سايه روشن های بی انتها 2



---------------------

قسمت اول

---------------------

ادامه مصاحبه....

تلاش ـ من با اجازه مسئله را یکبار دیگر به نوع دیگری تکرار می کنم. خوب این اصل را ما در این گفتگو پذیرفته ایم که در این دو جریان جمهوری خواهی طرفداران موکول نمودن تعیین شکل نظام به رأی مردم، جائی ندارند. بحث ما در درجه اول روی آن حلقه مشترکی است که جمهوریخواهان لائیک به گرد آن گرد آمده اند که در واقع عبارت است از این است که جمهوری خواهی هویت آنهاست، ولی استراتژی آنها و آنچه را که هدف قرار داده اند ضدیت با جمهوری اسلامی است. آیا این درست است؟

درویش پور ـ بله. اما مایلم تاکید کنم اعتقاد به رای مردم منافاتی با تلاش برای همه گیر ساختن یک پروژه سیاسی از طریق دمکراتیک ندارد.

تلاش ـ و با توضیحاتی که شما دادید و من آن را مورد تأکید قرار می دهم این است که در حقیقت مسئله دمکراسی اولویت آنها نیست. اولویت جمهوریخواهی و ضدیت با نظام اسلامی است.

درویش پور ـ بی تردید هدف سیاسی این جریان استفرار دمکراسی است. اساسا این جریان معتقد نیست که دمکراسی در ایران در قالبی غیر از قالب جمهوری بعنوان یک بدلیل مطلوب، ممکن و میسر است. نکته کلیدی در اینجاست. بسیاری از ما براین باوریم که جامعه ما نظام سلطنت استبدادی و استبداد دینی را تجربه کرده است اما نظام جمهوری پارلمانی و سکولار را تجربه نکرده است. از این رو هیچ دلیلی نمی بینیم که گفتمان دمکراسی را از جمهوری جدا کنیم و معتقدیم که دمکراسی در شکل جمهوری در جامعه ایران میسر و قابل تحقق است. به این ترتیب مراد من این نیست که در نزد جمهوریخواهان دمکرات و لائیک جمهوری بر دمکراسی اولویت دارد. بلکه به این نوع تفکیک اسکولاستیکی که بنا بر آن دمکراسی، مستقل از شکل جمهوری و یا پادشاهی، اولویت سیاسی روز است باور ندارد. ما براین نظریم که یک دمکرات پیگیر طرفدار نظام مردم سالا ری و جمهوری است. ما جمهوری و دمکراسی را از هم تفکیک نمی کنیم. نه اینکه بطور کلی این تفکیک وجود ندارد. در خیلی از کشورها ممکن است نظامی دمکراتیک باشد و جمهوری نباشد، اما جمهوریخواهان دمکرات و لائیک در رابطه با وضعیت جامعه ایران جمهوری و دمکراسی را امری در هم تنیده تلقی میکنند و این نگاه طبیعتا این جریان را از بخشی از کسانیکه خود را جمهوری خواه می خوانند ولی برای استقرار جمهوری هیچ تلاش و کارزار مستقلی را ضروری نمی بینند مجزا می کند. ما طرفدار هر نوع جمهوری نیستم. اجازه دهید مثالی بزنم. زمانی بود که کسانی بر این باور بودند که اگر سوسیالیسم در آغاز هم استبدادی باشد، اشکالی ندارد. اول باید مردم به رفاه برسند و سپس دمکراسی به دست می آید. در حالیکه اندیشمندانی چون پولانزاس بر آن بودند که سوسیالیسمی که دمکراتیک نباشد اصلا سوسیالیسم نیست. در واقع سعی می کردند به هم پیوستگی آن دو را نشان دهند. جمهوریخواهان، جمهورئی را که دمکراتیک نباشد جمهوری نمی دانند. آن ها می گویند ما خواهان استقرار جمهوری هستیم مبتنی بر تمامی موازین حقوق بشر و جدائی دین از دولت که در گرایش عمومی و عمده خود؛ آن را مبتنی بر نظام پارلمانی می بیند. گرچه در این تجمع هستند کسانی که الزاما به پارلمان اعتقادی ندارند، ولی اساسا در همان گردهمائی اولیه جمهوری خواهان دمکرات و لائیک اکثریت نیرومندی تمایل خود به نظام پارلمانی را ابراز کردند. این تجمع تقدم و تأخری برای جمهوری یا دمکراسی قائل نیست. از این نظر گفتم آنها را باید یک جمهوریخواه رادیکال تلقی کرد که گفتمان جمهوری را امر فردا نمیدانند.

تلاش ـ جنبش جمهوری خواهان دمکرات و لائیک اتحاد خود را بر دو پایه و بر دواصل سازمان داده است که شما در سخنان خود آنها را توضیح دادید؛ 1) مخالفت قاطع با حکومت اسلامی 2) هویت جمهوری خواهی. هر دو این اصول نیز در عمل سیاسی این جریان بازتاب می یابد. به عنوان نمونه مبارزات شمابا جمهوری اسلامی، افشاگریها، محکوم نمودن سیاست های مختلف داخلی و خارجی رژیم، تحریم انتخابات و... در مورد جمهوری خواهی ؛ مهمترین میدان بازتاب خود را در مخالفت با جریان سلطنت و طرفداران نظام پادشاهی می یابد، که طبعاً با توجه به این که آنها نیز مانند شما دستشان از قدرت فعلاً کوتاه است، این سیاست تنها می تواند در عدم همکاری و دوری گزینی از هواداران آن و همچنین مخالفت با به رأی مردم گذاشتن احتمالی این شکل نظام از امروز خود را نشان دهد.

اما آنچه می ماند؛ بازتاب اصل دمکراسی در سیاستهای جمهوری خواهان لائیک و دمکرات است. اگر ممکن است بفرمائید چنین باوری در کجا و در کدام سیاست ملاحظه می شود. طبیعی است که تنها ستیز با جمهوری اسلامی و افشا و مخالفت با رفتارهای ضد آزادی آن و یا داشتن هویت جمهوری خواهی برای اثبات دمکرات بودن کافی نیست. صرف نظر از این که خود شما می گوئید که در این جریان جناحهائی هستند که اعتقادی به نظام پارلمانی ندارند و آنهائی هم که به نظام پارلمانی و رأی و نمایندگی مردم باور دارند، حاضر نیستند، همه امور را به رأی مردم بسپارند. تعبیر نادرست از دمکراسی و معادل قرار دادن آن با جمهوری و جمهوری خواهی هم به شهادت نمونه های کافی در سطح جهان کمکی به این جریان و سایر جریانات جمهوری خواه نمی کند. به عنوان نمونه همین کشوری که امروز شما در آن اقامت دارید، یکی از بهترین نمونه ها و الگوهای دمکراسی است که دارای نظام پادشاهی پارلمانی است. بنابر این لطفاً بفرمائید؛ باور این جریان به دمکراسی در کجا بازتاب می یابد؟

درویش پور ـ در اسناد و مصوبات جمهوریخواهان و لائیک به صراحت آمده است که منبع قدرت نه الهی است و نه موروثی است بلکه رای مردم یک گانه منبع و مرجع مشروعیت نظام سیاسی است. امری که باور این جریان را به اندیشه دمکراسی به عریانی نشان می دهد. زمانیکه در سند سیاسی خود خواستار اصل تفکیک قوا در نظام جمهوری است، باور خود را به اندیشه دمکراسی نشان می دهد. زمانی که عنوان می شود؛ در این جمهوری تمام نهاد ها از ریاست جمهوری گرفته تا دیگر مقامات و مراجع جامعه باید انتخابی و قابل تعویض باشند و با رای مردم انتخاب یا عزل بشوند و از پلورالیسم بعنوان شرط حیاتی رشد و شکوفائی جامعه دفاع میشود باور خود به دمکراسی را نشان می دهد. بنابراین تمام جنبه دمکراتیک این جمهوری خواهی در محتوای آن مستتر است. نکته ای که میماند این است که می دانیم همه طرفداران نظام جمهوری ضرورتا نظام پارلمانی را شکل ارجح و برتر دمکراسی نمی شناسند. عده ای هستند که بیشتر به دمکراسی مشارکتی اعتقاد دارند و معتقدند که پارلمانتاریسم مانع از تعمیق آن است. عده ای به نظام شورائی اعتقاد دارند و عده ای هم به نظام پارلمانی. اشاره من این بود که در نشست اول، بخشهائی از چپ های رادیکال شرکت کرده بودند که ضرورتا به نظام پارلمانی اعتقاد نداشتند ویا ذکر آن را ضرور نمی دانستند. به رغم آن، در رای گیری تمایلی که صورت گرفت اکثریت بسیار قوی از جمهوریخواهان دمکرات و لائیک نظام پارلمانی را شکل مطلوب دمکراسی در جامعه ایران دانستند. اینکه آن را بعنوان رای تمایلی عنوان کردند، به قصد ایجاد فرصتی بود برای دیالوگ با دیگرانی که در مورد شکل مطلوب دمکراسی در جامعه ایران نظر دیگری داشتند و یا هنوز آماده اظهار نظر قطعی نبودند و به این ترتیب گرد همایی تصمیم گرفت راه دیالوگ را نبندد. بسیاری از آن چپ های رایکال در گردهمائی دوم حضور نداشتند. من نمی دانم اگر امروز از مجموعه جمهوری خواهان دمکرات و لائیک سئوال بکنید، چند درصد از آنها هنوز ممکن است به نظام جمهوری پارلمانی باور نداشته باشند. به برداشت من اکثریت خردکننده ایی به آن باور دارند. همانطور که گفتم در گردهمائی اول بخشی از طرفداران دمکراسی شورائی و یا مشارکتی نگاه دیگری به جمهوری داشتند که برخی از آن ها به این نتیجه رسیدند که شرکتشان در این تجمع پا گذاشتن به ”آدرس عوضی“ بود. با این همه برای اینکه راه دیالوگ با آنها بسته نشود تصمیم گرفته شد که به گونه مداراجویانه تری عمل بشود. بجای اینکه نظر اکثریت را بر آن جمع تحمیل کند. وگرنه مسئله نوع جمهوری دست کم دغدغه ذهنی و دعوای درونی جمهوریخواهان دمکرات و لائیک در امروز و یا طی یک سال گذشته نبوده و من تا کنون ندیده ام مقاله ای در این زمینه در دوره اخیر منتشر شده باشد. اما در حوزه های دیگر طبیعتا اختلاف نظرهائی مهمی وجود دارد. میزان و نوع همکاری با دیگر نیروهای جمهوری خواه، تنظیم رابطه با دیگر نیروهای اپوزیسیون، برخورد با پروژه رفراندوم، نوع رابطه با کشورهای غرب و آمریکا، نوع ساختار جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لائیک، جمهوریخواهی همچون بدیل قدرت و یا گفتمان سیاسی و... اینها نمونه هایی از اختلافات و سایه روشنهائی است که وجود دارند و بسیاری از اسناد و مدارک در باره آنها هم منتشر شده است ولی همانطوریکه گفتم در این یکسال اخیر من نمونه ای را ندیدم که در نفی جمهوری پارلمانی در این جمع سخنی گفته باشد.

تلاش ـ تمام مشخصاتی که در رابطه با نظام دمکراتیک شمردید و گفتید که باورعمومی و روند عمومی و عمده در داخل جمهوریخواهان دمکرات و لائیک است، خوب توسط نیروهای دیگری هم مورد قبول است. تمام این مشخصات تفکیک قوا، انتخابی بودن تمام نهادهای قدرت با رای مردم و رای مردم به عنوان تنها منبع مشروعیت سیاست و تصمیم گیری، همه اینها را آنها هم قبول دارند. شما روابط خودتان را با این نیروها در آینده ایران چگونه می خواهید تنظیم کنید؟ با علم به اینکه آنها طرفدار شکل نظام جمهوری نیستند. ایده رفراندم و بیانیه آن طبیعتا این قضیه را موکول به آرا مردم می کند. جمهوریخواهان لائیک چه می گویند؟

درویش پور ـ استنباط من این است که ما با دو گرایش در جمهوری خواهان دمکرات و لائیک در زمینه برخورد با نیروهای دیگر اپوزیسیون روبروهستیم. بخشی از جنبش جمهوریخواه لائیک و دمکرات معتقد است که ما اگر بتوانیم موفق شویم سه جریان مسلمان سکولار؛ ملی گریان و چپهای دمکرات را به هم نزدیک کنیم به شکل بندی و ایجاد گفتمان جمهوری خواه مستقل خیلی بیشتر یاری می رسانیم و این راهی است که اساسا باید جستجو کنیم. حال آنکه بخش دیگری از جمهوری خواهان لائیک بر این باورند کل جنبش جمهوری خواهی در جمهوری خواهان دمکرات و لائیک خلاصه نمی شود. ما جمهوری خواهانی داریم که ممکن است موضع رادیکالتری یا ملایمتری از موضع جمهوریخواهان دمکرات و لائیک داشته باشند و یا به هر دلیل دیگری در سازمانهای دیگری متشکل باشند ـ که شده اند ـ یا از سنت دیگری تبعیت می کنند. بنابراین آنها بر این باورند که ایجاد قطب بزرگ جمهوری خواهی فراتر از پروژه گسترش جمهوری خواهی لائیک و دمکرات است. بنابراین تلاش برای دیالوگ و گفتگو با دیگر نیروهای جمهوری خواه را نیز بعنوان یکی از وظائف خود می دانند. این به معنای یکی شدن همه نیست. بلکه تلاش برای ایجاد وسیعترین قطب جمهوری خواهی از طریق اتحاد عمل اینجا و آنجا با دیگر نیروهای جمهوری خواه بر سر کارزارهای سیاسی و حقوق بشر و بررسی اشتراکات و اختلافات است. فراموش نکنیم که گردهمایی سراسری پاریس قراری را مبنی یر تلاش برای گفتگو و همکاری با دیگر نیروهای جمهوری خواه صادر کرده بود.

تلاش ـ می ببخشید آقای درویش پور، مجبورم صحبتتان را در اینجا قطع کنم. چون اتفاقا به نکته ای اشاره می کنید که تمام مدت من سعی می کنم در پرسش های خود آن را برجسته کنم. اتفاقا همین سئوال من است؛ اگر مسئله هویت جمهوری خواهی ـ صرف نظر از تجربه های موجود جهان مبنی بر وجود چه بسیار جمهوری های ارتجاعی و دیکتاتوری ـ آنقدر بالا برده و به عنوان محور بنیادین تجمع، ائتلاف و اتحاد برجسته شود، آنگاه شما چگونه می توانید مرز تفکیک بکشید، بین خودتان و نیروهای جمهوری خواهی که به هیچ عنوان دمکراسی در دستور کارشان قرار ندارد؟ شما این معضل را چگونه حل می کنید؟ مثلا شما چگونه می توانید جلوی مجاهدین، بعنوان یکی از نیروهای جمهوری خواه و غیر دمکرات، را در پیوستن به صف خود بگیرید؟ و یا نیروهای دیگری که در واقع عنصر دمکراسی و حقوق بشر در اندیشه هایشان جائی ندارد. اگر جمهوری خواهی به پرچم اصلی بدل شود؟

درویش پور ـ شما به سازمانی مشخصا اشاره کردید که در طول حیات خود حتی یک کنگره برگزار نکرده است و در برابر تجربه تلخ حکومت دینی در ایران حتی از اتخاذ زبان سکولار در فرهنگ سیاسی خود ابا دارد و هنوز جدائی دین از دولت را به جزیی از پروژه خود تبدیل نکرده است. آن ها نه تنها نسبت به سکولاریسم بلکه نسبت به آرائ عمومی مردم و موازین انتخاباتی بیگانه اند و قبل از رسیدن به حاکمیت نیز ابایی از تعیین رئیس جمهور ندارند. آنها به پلورالیسم وقعی نمی نهند و هیچ نیروی دیگری را در اپوزیسیون به رسمیت نمی شناسند و تنها خود و شورایشان را مظهر مقاومت می دانند. نه تنها این سازمان بلکه هر سازمان سیاسی دیگری که به موازین دمکراتیک باور نداشته نباشد، جمهوری خواه واقعی نیست. احزاب سیاسی که از رهبری کاریسماتیک برخورداند و یا طرفدار نظام های مسلکی هستند، چه ربطی به جمهوریخواهی دارند. ممکن است آنها هم نام خود را جمهوری خواه بگذارند، اما جمهوریخواهی و جمهوری واقعی در مقابل نظام های مسلکی دینی و موروثی موضوعیت پیدا می کند. بنابراین موازین، هیچ یک از سازمان هایی که اسم جمهوری خواهی را یدک می کشد، اما به حقوق بشر و موازین انتخاباتی و به جدائی دین از دولت باور نداشته باشد، نه آنها احساس نزدیکی به جمهوریخواهان دمکرات و لائیک را دارند و نه برعکس. نمی دانم شما بر اساس کدام موازین شناخته شده جهانی مکتوب، کشورهائی چون لیبی را به صرف آن که اسم جمهوری را یدک می کشند، میتوانید جمهوری تلقی می کنید. این که نام آن جمهوری است که کافی نیست. لیبی همانقدر جمهوری است که نظام پول پوت در کامبوج سوسیالستی بود. اینکه کشورها چه اسامی بر خود می گذارند، مهم نیست. بی تردید جذبه جمهوری و جذبه دمکراسی است که باعث می شود که یکی اسم خود را بگذارد جمهوری دمکراتیک خلق یا فلان کشور جمهوری، در حالی که در واقع دیکتاتوری است. ما مبنای ارزیابی امان نه بر مبنای نامی که این و یا آن کشور و یا گروه و سازمان بر خود می گذارد، بلکه بر پایه وجود اقتدار رای مردم، تفکیک قوا، جدائی دین از دولت و نظام پارلمانی یعنی شالوده های شناخته شده نظام های جمهوری است که پیشتازان استقرار دمکراسی در جهان بوده اند. از جمله کشور فرانسه و دیگر کشورها. زمانی که از جمهوری دمکرات و لائیک نام برده می شود چنین نظام هائی سیاسی مد نظر است.

تلاش ـ البته تجربه های دیگری هم هستند که سلطنتی اند و شکل نظام پادشاهی را دارند و به همان عمق کشور فرانسه دمکرات هستند. بحث من روی این نکته نیست. من سعی می کنم شما را متوجه نکته دیگری بکنم. و بسیار آگاهانه نمونه مجاهدین را آوردم. یعنی یک نیروی دیگری که خود را جمهوری خواه می نامد و سرسختانه تر از هر نیروئی با جمهوری اسلامی مبارزه می کند. تردیدی در باره روند غالب بر جنبش جمهوری خواهان دمکرات و لائیک که یک نیروی دمکرات است، وجود ندارد. در اینجا قصد نشان دادن تناقض فکری مسلط بر این گروه هاست. من آگاهانه بحث مجاهدین را به میان کشیدم تا نشان دهم، چگونه شما در تمام مدتی که با این جریان ـ که آن هم نام خود را جمهوری خواه می گذارد ـ مرزبندی می کنید، مجبور هستید ملاک ها و معیارهای دمکراتیک را برجسته کنید که از جمله آنها اتکا به رای مردم است. درست است؟

درویش پور ـ بله

تلاش ـ که این مرزبندی شما بعنوان یک نیروی جمهوری خواه دمکرات درست هم هست. حال اگر مبنای تفکیک شما با نیروی دیگر جمهوری خواهی که دمکرات نیست، رای مردم قرار می گیرد، براین مبنا شما با نیروهائی که خودشان را جمهوریخواه نمی دانند، ولی مبنای حرکتشان و اصول پایه ای مورد قبول آنها همان رای مردم است که با شما اشتراک نظر و مبانی ارزشی دارند و از این نظر در کنار شما قرار می گیرند، شما رابطه اتان با این نیرو را در آینده ایران چطور تعریف می کنید؟

درویش پور ـ شخصا بر این باور نیستم که نیروئی که به هردلیلی به جمهوری اعتقاد ندارد و یا به آن برداشتی که ما از جمهوری داریم باور ندارد، اصلا دمکرات نیست. فکر می کنم گفتمان دمکراتیک در خانواده های گوناگونی سیاسی جامعه ما در حال رشد است و باید رشد پیدا کند. بنابراین شاید اساسا روند دمکراتیزه شدن جامعه از طریق گسترش گفتمان دمکراتیک در خانواده های گوناگون در خانواده چپ ها، ملی گرایان، مشروطه خواهان و در خانواده مذهبی ها و حتی مجاهدین خلق صورت بگیرد. بنابراین ابدا من این ادعا را نداشتم که دمکراسی در انحصار جمهوریخواهان دمکرات و لائیک هست و دیگر نیروها صددرصد غیر دمکراتیک هستند و یا هیچ سنخیتی با دمکراسی ندارند. حرف من این بود چرا ما جمهوری و دمکراسی در ایران را اجزائ لایتجزای یکدیگر می دانیم. روشن است که در بسیاری از کشورهای جهان ما نظام هائی داریم سلطنتی که دمکراتیک هستند. پروسه تاریخی آنها گذار از سلطنت مطلقه به سلطنت مشروطه بوده است. یعنی دمکراتیزه شدن کشور نه با برچیده شدن سلطنت بلکه با گذار استبداد سلطنتی به مشروطه صورت گرفته است. بگذریم از این که سلطنت در این جوامع جزیی از بقایای سنت های غیر دمکراتیک است که بر روان جامعه سنگینی میکند. اما ما در جامعه ای که سلطنت برچیده شده چه چیز را و به چه علت میخواهیم مشروطه کنیم؟ ما دلیلی نمی بینیم که بخواهیم سلطنت را که در ذات خود نافی دمکراسی است و تاریخ آن در ایران به استبداد گره خورده است احیا کنیم که مشروطه شود. بنابراین در برابر تمام کسانیکه از این ایده و تز صحبت می کنند که در ایران نیز سلطنت مشروطه میسر است، در درجه اول اساسا غیر ضروری بودن این پروژه را باید یادآوری کنیم و بر اهمیت سنت استبدادی در جامعه ایران چه در شکل موروثی و چه مسلکی و چه دینی تاکید کنیم که گسست از آن ها برای گذار به دمکراسی حیاتی است. پرسش من این جاست اگر مشروطه خواهان واقعا طرفدار دمکراسی اند چرا بر احیای نظام پادشاهی اصرار میورزند به جای آن که به جمهوری که عالیترین شکل دمکراسی است روی بیاورند؟ به گمان ما یک نیروی دمکراتیک نمی تواند روی پروژه هائی سرمایه گذاری کند و یا نسبت به آنها خوشبینی نشان دهد که تمام تجربه تاریخی حیاتشان خلاف آن را نشان داده است. علاوه بر آن بخش عمده هواخواهان احیای سلطنت از طریق امید به چلبی سازی امریکا در ایران سودای اعاده سلطنت را در سر می پروارنند که ربطی به دمکراسی ندارد. دیگر تاکیدمان این است که جامعه ما با دو تجربه استبداد دینی و استبداد سلطنتی، زمینه گذار به یک جمهوری غیر دینی و پارلمانی را پبدا کرده است. بنابراین در پاسخ گوئی به این نیاز است که خود را با جنبش جمهوریخواهی دمکراتیک و لائیک تعریف می کنیم. و تلاش می کنیم این گفتمان به یک گفتمان قدرتمند و گسترده در جامعه تبدیل شود. این شالوده شکل گرفتن این نهاد است. اما نیروهای جمهوری خواه و دمکرات دیگری هم وجود دارند که می توان در زمینه های حقوق بشر همکاریهائی را با آنان سازمان داد. به گمان من اصولا در کارزارهای حقوق بشری باید فراگروهی عمل کرد. اما پروژه همکاری مثلا در کارزار برای آزادی زندانیان سیاسی یا نمونه های از قبیل آن یک امر است و پروژه تلاش برای بدیل سازی امر دیگری است. ما نه فقط بسود جمهوری خواهان بلکه بسود جامعه نیز نمی دانیم که به جای تاکید شفاف برجمهوری مبتنی بر انتخابات آزاد، تفکیک قوا و جدائی دین از دولت، پروژه های دیگری را در پیش بگیریم که نسبت به شکل و یا مضمون آن با زبان الکن صحبت کنند و یا آن را مسکوت بگذارند. بنابراین نه تنها مخالف جریانی که فکر میکند باید مسئله جمهوریت را از بدیل سیاسی ایران حذف کند هستیم بلکه با این طرز تفکر مبارزه می کنیم. اما در عین حال به گمان من باید با جمهوری خواهان و دیگرانی که موضع قاطع ما را در مورد جدائی دین از دولت و رد نظام های مسلکی و موروثی ندارند، گفتگو کنیم. نباید پنداشت که همه مردم در جامعه 70 میلیونی ایران با این همه بحران، بغرنجی و با این همه گرایشهای متضاد، آمال و امیالشان را فقط در جمهوری خواهی دمکرات و لائیک که مورد نظر ماست ببینند. بلکه بی تردید دیگران نیز تلاش خواهند کرد نظرات خود را پیش ببرند. از نظر من هم باید به پروژه ای برای گسترش اندیشه جمهوریخواهی دمکرات و لائیک در ایران اندیشید و هم برای ایجاد قطب بزگ جمهوری خواهی تلاش کرد. معتقدم قطب بزرگ جمهوری خواهی از نزدیکی جمهوری خواهان داخل و خارج و گرایش های گوناگون جمهوری خواه بیرون خواهد آمد که در آن بی تردید موازین کلیدی جمهوری خواهی را نباید قربانی و فدا کرد. یعنی تحت نام دیالوگ با اتحاد جمهوریخواهان و دیگر نیروها نباید مسئله مرزبندی قاطع با حکومت اسلامی وسلطنت را وانهیم. برعکس باید روشن کنیم که چرا اگر کل جامعه جمهوری خواه به جای نزدیکی به سلطنت و یا به سمت حکومت اسلامی به یکدیگر نزدیک شوند، به یکی از قدرتمندترین بدیل های جامعه ما تبدیل خواهد شد و از موقعیت مناسبتری برای نزدیک ساختن کل اپوزیسیون دمکراتیک به یکدیگر و تغییر نظام سیاسی در ایران برخوردار خواهد شد. در چنان شرایطی اندیشه اتحاد فراگیر، چالشی در انکار بدیل جمهوری خواهی و تبدیل آن به زائد ه های این و آن نخواهد بود. از نظر من این مطمئن ترین و بی دردترین راه برای گذار به دمکراسی و اجتناب از خطر جنگ داخلی است که راه حل های افراطی و قطبی می توانند به جامعه تحمیل کنند. می دانم دشواری های جنبش جمهوری خواهی بسیاری را به صرافت نقد جمهوری خواهی و “مصیبت هایش“ انداخته است. قصد من انکار نکات ارزشمند این نقد ها نیست اما مایلم اضافه کنم ما ایستاده ایم تا از گفتمان جمهوری خواهی و مزایایش در گذار از جمهوری اسلامی به دمکراسی در ایران دفاع کنیم!

تلاش ـ خیلی از شما سپاسگزارم.