نشانه‌هاي شورا در تاريخ ما ؛ نهادي برآمده از تاريخ


فرشاد قربانپور شيخاني

Dec. 12, 2006

به سير تاريخي مصوبات و خواسته‌هاي مشروطيت اگر نگاه كنيم خواهيم ديد كه قانون انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي در تاريخ 1/3/1286 تنظيم شد و به دنبال آن در تاريخ 12 خرداد 1286 قانون بلديه 91بند مصوب شد و سپس نيز قانون تشكيلات ايالات و ولايات و دستورالعمل حكام در تاريخ 15/7/1286 مصوب و براي اجرا ابلاغ شد اما بديهي است كه تمام اينها در مسير با مشكلات متعددي مواجه بودند.

تاريخ تلاش زيادي در نماياندن پيشينه شورا و مشورت نمي‌كند. شورا كه اساس آن بر نقش بيشتر نمايندگان مردم در تصميم‌گيري معنا مي‌دهد، در تاريخ بشر گذشته درخشاني ندارد، اما با اين وجود كم نيستند نشانه‌هايي در تاريخ كه سعي دارند نگرش و ديد ما، انسان امروزي را درباره شورا اساسا تاريخ گذشته تصحيح كرده و نو كنيم.

اساسا بهتر است بگوييم كه ما انسان‌هاي امروز در مورد تاريخ و قانونمندي‌اش چيزي نمي‌دانيم.

اما اگر بخواهيم تاريخ آتن و دولت شهر‌هاي يوناني را كه بر اساس نوعي دموكراسي باستاني قرار داشت و بر اساس چيدمان‌هاي افلاطوني و ارسطويي نضج گرفت به كنار بگذاريم و به اين سوي بين النهرين، جايي كه براي قرن‌ها تاريخ، فرهنگ، هنر، صنعت و... امپراتوري شكل مي‌گرفت و بدين ترتيب زبان، زبان امپراتوري و فرهنگ بود سري بزنيم، خواهيم ديد كه اساسا در سرزمين وسيعي كه ايران ناميده مي‌شود و در آن اقوام ايراني از قبيل، فارس، كرد، لر، افغان، گيلك، بلوچ، ترك و... هر چند كه از دموكراسي رونماي آتني خبري نيست و در اينجا شاهي است و امپراتوري قدر قدرت حتي زبان رسمي و ديپلماسي و واقع‌تر، امنيت جهان را در سيطره دارد، اما حداقل‌هايي از نوعي ناسيوناليسم مصلحت جويانه وجود دارد.

اين نوع ناسيوناليسم دولتي از شورا و مشورت بي‌بهره نبود، اما در اين شورا فقط نخبگان يعني روحانيون بلندپايه وبزرگان قوم عضو بودند تا مردم، در واقع در اين برهه هيچ پادشاه و حاكمي نيست كه كارنامه درخشانش در جهان باستان منور باشد. اما در اين ميان برخي از همه مورد احترام‌تر هستند.

از اين دست بود كه پس از مرگ كوروش كبير، شورايي از بزرگان كشور به رياست سياستمدار ايراني <اتانس> تشكيل شد، اين شورا وظيفه داشت در مورد شيوه اداره حكومت ايران تصميم بگيرد، در آن دوران برخي را گمان اين بود كه در ايران بايد نوعي قديمي از حكومت جمهوري برقرار شود. در اين شورا مصالح و منافع كشور سبك سنگين شده و مورد بررسي قرار گرفت، ايران در دوره وانفسا و خطرآفريني زندگي مي‌كرد، اكثر سرداران كوروش علم استقلال برافراشته بودند، اين علم‌ها را علم قدرتمندتري مي‌خواست براي سركوب كردن.

امروز در بررسي، اين قديمي‌ترين شورايي كه لااقل تاريخ درباره تشكيل آن شك ندارد مي‌بينيم كه اگر <اتانس> كه خود طرفدار جمهوري بود راي خود را بر كرسي مي‌نشاند ما اولين كشوري مي‌شديم در جهان كه به جمهوريت نظام سياسي صحه گذاشته است، اما در اين ميان ناسيوناليسم در برابر علم استقلال سرداران كوروش گم مي‌شد و اگرمي بينيم كه هنوز ايران هست و بزرگ هم هست نتيجه بخردانه اعضاي همان شورا است كه در آن زمان آزادي را فداي استقلال كردند.

تاريخ پس از اين ترجيح مي‌دهد كه در مورد شورا‌هاي ديگر سكوت پيش گيرد و خاموش باشد تا اينكه سخني گفته باشد ناگاه غلط.

اما پس از حمله اعراب به ايران وشكست‌ساسانيان‌در برابر سپاه‌اسلام سيستمي كه قرن‌ها مسلط بود و تعريفي از نظم ارائه مي‌داد ناگهان دستخوش تغيير شد و بدين ترتيب‌شيوه‌اداره‌امور شهرها دگرگوني‌بسيار يافت‌.

با افزايش قدرت حكام و ماموران محلي در اين‌دوران‌بود كه به مرور نظام اجتماعي شاهي در ايران كه به سمت جامعه حركت مي‌كرد تغيير كرد و عده‌يي‌از ماموران‌دولتي‌امور اجتماعي‌، اقتصادي‌و انتظامي‌شهرها را به عهده گرفتند.

اين مساله به مرور تمام تجربيات گذشته را از ميان برد و يا ناخواسته در پي از بين‌بردن آن بود، امپراتوري اسلام جوان بود و قدرتمند و علاوه بر ايران حتي سوداي فتح روم و اروپا را هم داشت، تاريخ مقدر مي‌كرد كه بيزانس و تيسفون لاجرم به اين امپراتوري جوان ضميمه شوند.

در اين مسير تمام تجربيات گذشته بهم ريخت و به‌طور مثال اگر در دوره سلوكيان و برخي دوران‌هاي ديگر مردم اندك اختياري در انتخاب نمايندگان شهر را داشتند پس از دگرگون شدن فضا و حاكم‌شدن امپراتوري جديد به كلي اين تجربيات فراموش شده و يكسره وانهاده شد.

اين روند كما بيش ادامه داشت هر چند كه در زمان‌هاي ديگري پس از آن وقتي حكومت‌هايي ملي و نه وابسته به بغداد در ايران روي كار آمدند به مرور اصلاحاتي نيز در عرصه اجتماعي مردم رخ داد كه از جمله مي‌توان به تشكيل اصناف اشاره كرد كه در زمان صفويه قدرت زيادي داشتند.

اين روند كما بيش تا مشروطه ادامه داشت. اما مشروطه يك زايمان بود، زايش دوباره‌اي بود براي همه عرصه‌ها، در مشروطه بدون تغيير حكومت انقلابي رخ داد هر چند كه بسياري آن را اساسا انقلاب نمي‌دانند.

پس از مشروطه و حاكم‌شدن اندك قوانين نتايج آن، با برپايي‌انجمن‌هاي‌شهر‌، مشاركت‌شهروندان‌در اداره‌امور شهرهاي‌كشور با الگويي‌جديد آغاز شد، مردم اختيارات و يا اساسا نقش بيشتري در اداره شهر‌ها يافتند، اصناف تشكيلات بسيار قوي‌تري يافت و اين روند همچنان ادامه دارد هر چند كه باز هم در همين يكصد سال اخير در دوران‌هايي به ركود و فراموشي سپرده شده است.

در واقع مي‌توان گفت هر چند كه تشكيل شورا‌ها يكي از خواسته‌هاي مشروطيت ايران عنوان گرديد اما اين خواسته نيز همواره در زير سايه و فشار خواسته‌ها و مسائل مهم ديگري از جمله مصالح عمومي كشور! قرار داشت و به اقتضاي اين فشار گاهي سست و گاهي نيز پررنگ شده‌اند. اين روند همچنان ادامه دارد با اين تفاوت كه از هشت سال قبل به اين سو نظم قابل ملاحظه‌اي در رابطه با لزوم تشكيل شورا‌ها بسط يافته است. اين روند شايد ديگر با تشويش و انقطاع مواجه نشود اما هنوز تا رسيدن به جايگاهي واقعي و بهتر راه درازي در پيش است.

بررسي اين روند تاريخي نشان مي‌دهد كه طبيعتا به اقتضاي نظام‌هاي سياسي تماميت‌خواهي كه بر ايران حاكم بودند تا پيش‌ تحقق انقلاب‌مشروطه‌، سراغ نمي‌توان يافت جايي را كه نظام‌سياسي‌حاكم‌اجازه‌و فرصت‌مشاركت‌را به‌مردم‌داده باشد. از نظر بسياري از نظام‌هاي سياسي پيش از مشروطه، اين تنها حاكم و شاه بود كه هم خير را مي‌شناخت و هم شر را، آنان به هيچ وجه در اين وادي كه خود مردم بهتر از هر كس ديگري خير خود را از شر خود باز مي‌شناسند قرار نداشتند. اساسا اصل تفكر بر اين استوار بود كه حتي چنين گماني بلاهت و شايد هم غير ديني است.از همين رو بود كه ناصرالدين شاه كه در مراسم ورود <گرامافون> به ايران سخنراني مي‌كند خود را سايه خدا مي‌خواند و مي‌گويد: <تحت خواسته خداوند و ذات اقدس همايوني سايه خدا كه ما باشيم....>

از همين رو بود كه براي قرن‌ها، همانطور كه پيش از اين گفته شد كشور به‌صورت ديكتاتوري و استبداد و تنها براساس‌نظر شاه‌و اطرافيان‌نزديك‌او اداره‌مي‌شد. در واقع در اين دوران نه خود شاه بلكه بسياري از اطرفيان به نام شاه كشور را اداره مي‌كردند، در اين دوران كم بودند افرادي همچون بزرگمهر كبير و في‌المثل شاه عباس و كريم خان زند كه حتي بر ساختن حمام و يا بازار در اصفهان و شيراز هم نظارت داشتند و شايد به همين دليل است كه حتي در اين دوران جز مركز سياسي كشور كمتر شهر ديگري به عمران و آباداني دست يافته است، آثار تاريخ شهري ما كه همه باستاني‌اند تنها در چند شهر همچون تبريز، شيراز، اصفهان و كاشان خلاصه شده‌اند.

اما به هر حال مشروطه، الگوي مشاركتي را وارد تاريخ سياسي ايران كرد، از اين دست تاسيس مجلس شوراي ملي از اولين‌ها بود اما به دنبال آن يك سال پس از مشروطيت قانون تشكيل انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي تنظيم مي‌شود.

اما اين قانون بايد اجرا مي‌شد و در مسير اجرايي شدن هم با يك سري مشكلات مواجه بود كه انحراف مشروطيت و حاكميت دوباره استبداد در ايران و فراموش شدن بسياري از اصول مشروطيت سبب شد اين قانون هم به دست فراموشي سپرده شود و به‌دليل‌اجرايي‌نشدن‌قانون‌انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي طبيعتا فرصتي‌براي‌مشاركت‌ مستقيم‌تر و مدني‌تر مردم‌در اداره‌امور جامعه درآن دوره ايجاد نشد.

در واقع هدف اين بود كه كمي از اختيارات حاكميت در اداره امور شهري به شهرنشينان واگذار شود، اين خواسته‌اي بود كه روشنفكران و افرادي كه تحت عنوان نوگرا شناخته مي‌شدند مطرح كرده بودند.از اين رو در همين دوران بود كه با تلاش بسيار زياد اولين‌قانون‌ رسمي و مصوب در رابطه با چگونگي و قانون اداره شهر، اما با نقص فراوان كه به قانون بلديه معروف شد در مجلس شوراي ملي تصويب شده و براي اجرا ابلاغ شد.اين قانون بايد در مسير اجرا دوباره اصلاحاتي به خود مي‌ديد تا بي‌نقص‌تر شود. اما اساسا اين قانون مجال چنين امري را نيز نيافت. مخالفت و ترس از نقش مردم تا حدي بود كه همه چيز را مسكوت گذاشت.‌شكست اجراي اين قانون از همان ابتدا قابل پيش بيني بود. اساسا هنوز شهر، كشور، حق، راي و مشاركت براي مردم يك قرن قبل مفهومي آرماني داشت تا واقعي.

به سير تاريخي مصوبات و خواسته‌هاي مشروطيت اگر نگاه كنيم خواهيم ديد كه قانون انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي در تاريخ 1/3/1286 تنظيم شد و به دنبال آن در تاريخ 12 خرداد 1286 قانون بلديه 91بند مصوب شد و سپس نيز قانون تشكيلات ايالات و ولايات و دستورالعمل حكام در تاريخ 15/7/1286 مصوب و براي اجرا ابلاغ شد اما بديهي است كه تمام اينها در مسير با مشكلات متعددي مواجه بودند.

32 سال پس از شكست اولين تلاش‌ها براي تشكيل انجمن شهر، در زماني كه ايران به لحاظ فكري و زمينه اجتماعي در شرايطي قرار مي‌گرفت كه به ملي كردن صنعت نفت مي‌انديشيد يعني در تاريخ چهار مرداد 1328 دومين‌قانون‌انجمن‌شهر كه مجموعه‌اي از قوانين را در رابطه با شهرداري و شورا در بر مي‌گرفت تحت عنوان قانون‌تشكيل‌شهرداري‌، انجمن‌شهر و قصبات‌به‌تصويب‌مجلس‌ شوراي ملي رسيد.

اما باز هم اين مساله نتوانست چنان كه تنظيم‌كنندگان آن قانون در نظر داشتند اجرا شود. از اين رو انتقادات زيادي را برانگيخت و مردم نيز استقبالي از آن نكردند كه در پي آن باز هم براي دومين بار تشكيل انجمن شهر به تعويق افتاد.

اساسا تشكيل چنين انجمن‌هايي در ايران به شدت با ممانعت و برخورد سخت حاكميت مواجه بوده است و اين برخورد بستگي به محدوده‌اي خاص از تاريخ ندارد بلكه سراسر تاريخ ايران موارد فراواني را به رخ مي‌كشد. ‌

در دوره سال 1328 تا 1357 كه انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد تحولات زيادي در زمينه افزايش اختيارات مردم در امور شهري ايجاد شد كه از جمله مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

* قانون تشكيل انجمن‌هاي شهرستان و استان، 20/3/1349 ‌
* قانون تشكيل انجمن ده و دهباني، 19/3/1355 ‌
* اصلاح قانون تشكيل انجمن ده و دهباني، 19/3/1355 ‌
* اصلاح مواد قانون تشكيل انجمن‌هاي شهرستان و استان و الحاق پاره‌اي از مواد قانون شهرداري و الحاق شش ماده به آن، 26/3/1355 ‌
* قانون اصلاح تشكيل انجمن‌هاي شهرستان و استان و الحاق پاره‌اي از مواد قانون شهرداري و الحاق شش ماده به آن، 26/3/1355 ‌

اما در اين دوره پرتنش‌ترين برنامه‌اي كه اجرا شد در مورد تشكيل انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي بود كه در اوايل دهه 40 اجرا شد. از جمله پيامدهاي تشكيل اين انجمن‌ها ايجاد <خانه انصاف> در تمامي روستا‌ها بود تا بدين ترتيب به اختلافات كوچك اهالي بدون مراجعه به مراجع قضايي رسيدگي شود، اما با توجه به اين، انجمن‌هاي انصاف حتي در دعاوي بزرگ هم مثمر ثمر واقع شدند.

با سقوط پادشاهي پهلوي و برقراري جمهوري اسلامي بلافاصله لايحه قانوني واگذاري وظايف و اختيارات انجمن‌هاي شهرستان و استان به كميته برنامه ريزي استان، مصوب 24/2/1385 ابلاغ شد و پرونده انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي در ايران براي مدت كوتاهي بسته شد. البته اين اقتضاي جو انقلابي آن زمان كشور بود.

بلافاصله پس از آن بود كه با مسائلي كه در كردستان پيش آمد هياتي تحت عنوان <هيات حسن نيت> با سرپرستي آيت‌ا... طالقاني به كردستان اعزام شد. يكي از توافق‌هاي اين هيات تشكيل انجمن شهر در سنندج بود كه به عنوان اولين انتخابات شورايي جمهوري اسلامي در زمان دولت موقت انجام شد.

به دنبال آن در 11 شهر ديگر انتخابات شوراهاي شهر انجام شد اما در نهايت اعمال برخي فشار‌ها و نيز حمله عراق به ايران و آغاز جنگ هشت ساله اين مسير را قطع كرده و آن تعداد انجمن‌ها نيز به مرور تعطيل شدند.

اين روند براي حدود 15 سال تا سال 1376 ادامه داشت. انتخاب سيد محمد خاتمي به عنوان رئيس جمهور ايران نقطه آغازي بود بر انجمن‌هاي شهر كه نام شوراهاي اسلامي شهر و روستا يافته بودند.

اين انتخابات كه به‌طور سراسري در اسفند 77 برگزار شد به شيوه ديگري بود. يعني چنان بود كه گمان نمي‌رود ديگر منقطع شود.

و بدين ترتيب آرزوي قرن‌هاي قرن انسان ايراني و لااقل يك قرن مبارزه‌اش از مشروطه به اين سو به جايي ختم شد كه اكنون در پايان هشتمين سال تشكيل شوراهاي سراسري و كامل در ايران هستيم، اكنون دير گاهي به انتخابات سومين دوره‌اش باقي نمانده است. اين نهال هنوز سست است بايدش آبياري كرد.
منبع: روزنا