جنبش حق خواهانه زنان ايران و ”كمپين يك ميليون امضاء“


نيره توحيدی

دسامبر 2006

به‎نظر مي‎رسد زنان ايران امروز در پرتو تمدن كهن و آموزه‎هاي نويني كه ايرانيان طي 150 سال تلاش براي استقرار حكومت قانون، مردم‎سالاري و تجدد به‎دست آورده‎اند، توانسته باشند به‎رغم سلطه‎ي كمابيش مداوم استبداد پدرسالارانه، نمودارهاي قابل توجهي از رشد، آگاهي و جنبش حق‎خواهي را در منطقه و در ديدگاه‎ جهانيان به نمايش بگذارند.

زنان خوش خبر و نويدبخش
در ميان انبوهي از خبرهاي تلخ و نگران‎كننده مربوط به خشونت و جنگ و كشتار كه امروز از خاورميانه به گوش مي‎رسد، باز اين زنان هستند كه با ابتكارات انساني، حركات مدني، حيات‎بخش و صلح‎جويانه‎ي خود، ما را به آينده اين منطقه پرآشوب و خونبار اميدوار مي‎كنند. روزي مي‎شنويم كه عده‎اي از زنان فلسطيني، اسرائيلي و لبناني دور هم جمع شده‎اند و تلاش دارند با مذاكره و تعامل و ابتكارات تازه، راه حلي منصفانه و عملي براي پايان بخشيدن به جنگ‎هاي طولاني بين جوامع خود بيابند.
روزي ديگر مي‎شنويم كه عده‎اي از زنان شجاع و آگاه افغان به‎رغم احياء قدرت طالبان‎ها در گوشه و كنار افغانستان و به‎رغم تداوم افكار و فرهنگ طالباني، و حضور نظامي نيروهاي خارجي، اميدوارانه در تلاش هستند با داير كردن مدارس، كارگاه‎هاي آموزشي، انتشار مجله و برنامه‎هاي راديويي، دريچه‎هايي به‎سوي زندگي سالم و توام با آرامش و آزادي را به روي مردم بگشايند.
روز ديگر خبردار مي‎شويم كه عده‎اي از زنان عراقي مي‎خواهند در ميان شعله‎هاي آتش و خشم و خون برخاسته از ويراني و اشغال نظامي و تعصبات مذهبي و كشتارهاي فرقه‎اي (و ناامني و بيكاري به‎خصوص براي زنان)، يك برنامه تلويزيوني راه‎اندازي كنند كه بلندگوي نداي حق‎طلبانه‎ي زنان در عراق و ساير جوامع ستمديده خاورميانه باشد. اين زنان از رشد فزاينده‎ي نيروهاي واپسگراي خشونت‎طلب در عراق به وحشت افتاده‎اند و مي‎بينند كه عراق نيز چون عربستان، سودان، افغانستان و تاحدي ايران، به عرصه استيلاي بنيادگرايان مذهبي تبديل مي‎شود كه تلاش دارند قبل از هرچيز به نام شريعت و مذهب، حقوق زنان را پايمال كنند و قوانين خانواده در عراق را (كه به‎طور نسبي از پيشرفته‎ترين قوانين در منطقه بود) حتا به سطح وضعيت جوامع عشيره‎اي و قبيله‎اي پيشامدرن به عقب برگردانند. اين زنان عراقي مي‎گويند مصمم هستيم كه در ساختن برنامه‎هاي تلويزيوني خود، از همكاري فعال خواهران ايراني بهره جوييم، چراكه تجربه‎هاي مشترك و دردهاي مشابه ما در همسايگي هم، ما را به آموختن از زنان پيشرو ايران نيازمند كرده است.
به‎نظر مي‎رسد زنان ايران امروز در پرتو تمدن كهن و آموزه‎هاي نويني كه ايرانيان طي 150 سال تلاش براي استقرار حكومت قانون، مردم‎سالاري و تجدد به‎دست آورده‎اند، توانسته باشند به‎رغم سلطه‎ي كمابيش مداوم استبداد پدرسالارانه، نمودارهاي قابل توجهي از رشد، آگاهي و جنبش حق‎خواهي را در منطقه و در ديدگاه‎ جهانيان به نمايش بگذارند. يكي از اين نمونه‎هاي قابل تحسين از حركات زنان ايراني، كمپين جديدي است براي جمع‎آوري ”يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز“ و ايجاد تغييرات و اصلاحات در قوانين تحقيرآميز عليه زنان. حركتي كه به‎طور سنجيده و با روشي كاملا مدني و دنياپسند ـ و واقع‎بينانه ـ سازمان‎دهي شده است.
اعتماد و اتكاء به خود
امروز در ايران، در منطقه خاورميانه و در عرصه‎ي بين‎المللي فضاي نامساعدي غلبه دارد، فضايي آكنده از نظامي‎گري، خشونت و سركوب. فضايي كه با تقويت روحيه نظامي‎گري، چهره‎سازي‎ها و نقش‎آفريني‎هاي خشن و جنگجويانه از مردان و زنان، بيش از پيش فرهنگ خشن مردسالاري را تقويت كرده و از زنان و كودكان قرباني مي‎گيرد. با وجود اين اما زنان آگاه و كنش‎گر از پا ننشسته و تسليم اين فضاي مرعوب‎كننده نشده‎اند. آنان هم‎چنان با آزمون و خطا درصدد يافتن شيوه‎هاي تازه و روش‎هاي موثرتر، و كم‎هزينه‎تر براي بهبود وضعيت حقوقي و اجتماعي خويش ـ كه همانا به معناي بهبود وضعيت كل جامعه است ـ مي‎باشند.
جستارهاي زنان فعال به رغم نقايص و اشتباهات (چه بسا اجتناب‎ناپذير)، به‎رغم تنش‎ها و اختلافات دروني (گاه ناگزير و طبيعي و گاه مصنوعي و مخرب)، و به رغم محدوديت‎ها، تهديدها و سركوب‎هاي خشن، اما به سطح اميدواركننده و قابل توجهي از رشد، پختگي و فرزانگي رسيده است. بسياري از آنان به واقعيت بودن در گروه‎هاي مختلف، ضرورت پذيرش و احترام به تفاوت‎هاي ميان خود، و به رقابت سالم ـ به جاي تخطئه‎ي يكديگر ـ تن داده‎اند و هر يك گوشه‎اي از بار مبارزه را براي رسيدن به حقوق انساني زنان به‎دوش مي‎كشند.
گروهي تلاش خود را در عرصه‎ي ”زنان صلح“ سازمان مي‎دهند و فرهنگ جنگ و خشونت و ويرانگري را به چالش مي‎گيرند و گروهي ديگر در ”ميدان“ مبارزه عليه قوانين و سنن خشونت‎بار قرون وسطايي چون سنگسار متمركز كرده‎اند يا براي حق ورود زنان به استاديوم‎هاي ورزشي و رفع تبعيض و خشونت‎هاي مشابه تلاش مي‎كنند. برخي در حوزه نظر و عقيده و مباحث فقهي، الهيات‎شناسي مذكر و فقه سنتي و پدرسالار و تفسيرهاي مردسالارانه از متون ديني، فقهاي حاكم را به نقد مي‎كشند و تلاش دارند براي ياري رساندن به اصلاح در حقوق زنان به اصلاح در فقه و شريعت ـ كه مبناي اصلي قوانين فعلي را تشكيل مي‎دهد ـ بپردازند.
گروه ديگري عمده‎ي انرژي خود را در جهت روشنگري و آگاهي‎بخشي از طريق انتشار مجلات "زنان" ، "حقوق زنان" ...و سايت‎هاي اينترنتي و كلاس‎ها و كارگاه‎هاي آموزشي به ترويج فرهنگ و ارزش‎هاي سكولار و فمينيستي متمركز كرده‎اند و لازمه تحقق كامل حقوق زنان ايران را در تغييرات بنيادي در قانون اساسي و جدايي دين از دولت مي‎دانند و در نتيجه زنان را به مشاركت در يك جنبش اجتماعي ـ سياسي همه‎جانبه تشويق مي‎كنند. بخش ديگري از جنبش زنان در كنار همه‎ي اين تلاش‎ها، با كاربست روشي ابتكاري در مركز ”زنستان“ و ”هستيا“ و ”كانون زنان“، براي رسيدن به ”تغيير براي برابري“ حقوقي، به جمع‎آوري يك ميليون امضاء همت گمارده است... به‎هرحال همه‎ي اين تلاش‎ها خواسته يا ناخواسته، مكمل يكديگر و لازم و ملزوم هم هستند. به‎نظر مي‎رسد اغلب گروه‎هاي زنان فعال در ايران آموخته‎اند كه تنها كار گروه خود را ”كارستان“ قلمداد نكنند و تنها گروه خود را تمامي جنبش زنان فرض نگيرند و تنها خود را قيم و نماينده‎ي ”راستين“ و ”رهبر“ جنبش زنان نپندارند، بلكه فروتنانه، واقع‎بينانه و به دور از فرقه‎گرايي و تعصب در رقابتي سالم و سازنده، هر يك به دوخت و دوز گوشه‎اي از ”لحاف چهل تكه“ نهضت حق‎خواهي زنان پرداخته و متوجه باشند كه تنها در پوشش تماميت اين ”لحاف چهل تكه“ است كه گروه آن‎ها نيز در كنار بقيه گروه‎ها خواهد توانست از تهاجم سرما و سوزش خشونت شه‎پدري در امان بماند.
نقاط قوت اين كمپين
كمپين يك ميليون امضاء براي اصلاح قوانين نابرابر (كه ثمره و ادامه‎ي حركت 22 خرداد است)، هم از لحاظ تاكتيكي و هم به‎طور استراتژيك در خدمت آينده‎اي است كه در آن قدرت‎ها، فرصت‎ها و امكانات اجتماعي بر مبناي تفاوت‎هاي جنسي و گرايش‎هاي جنسيتي تقسيم نمي‎شود. به‎نظر مي‎رسد اين حركت عمدتا به ابتكار فعالان نسل جوان زنان شكل گرفته و بهترين نوشته‎هايي نيز كه تاكنون در توضيح و تحليل اين حركت خوانده‎ام از نويسندگان جوان و كنشگر تاكنون ناشناخته و كمتر شناخته‎شده‎اي است كه به اين نسل تعلق دارند.(1)
اين حركت از مرزها و قيد و بندهاي ايدئولوژيك، مكتبي و مذهبي فراروي كرده و براي حل مسائل زنان به‎جاي آن‎كه در آسمان‎ها و تئوري‎هاي مجرد سير كند، در زمين سخت و البته با روش‎هاي ملموس و فرايندهاي عيني دست به گريبان است. اين حركت با نگرش‎هاي رايج مذكر و نخبه‎گرا كه گويا عده‎اي روشنفكر آوانگارد همه‎چيزدان كه همه حقيقت را كشف كرده و بنابراين همه‎ي راه‎حل‎ها را فقط در چنته خود دارند و با فداكاري اين راه‎حل‎هاي ”منحصر به فرد“ را به ميان ”توده ناآگاه“ مي‎برند تا توده مردم را از جهالت و ستم رهانيده و به بهشت رهنمون شوند، فاصله گرفته است.
در اين كمپين آن‎چه مد نظر است تماس مستقيم، گفتگو، ديالوگ و مفاهمه، مذاكره و آموزش دوطرفه بين كنشگران و مردم است. در اين‎جا روشنفكر يا كنشگر و كوشنده‎ي جامعه‎ي مدني، به‎جاي ”همه‎كاره“ و ”همه‎دان“ بودن به يكي از هزاران بازيگر فعال تبديل مي‎شود. محتوا و برآيند نهايي اين حركت اما حاصل درآميزي متقابل اين كنش و واكنش است، نه آن‎كه فعال جامعه‎ي مدني (كنشگر) همه هزينه‎ها را بپردازد و ”مردم عادي“ نظاره‎گري منفعل باقي بمانند.
به ياد دارم كه خود چگونه در تماس‎گيري، گفتگو و پرسش و پاسخ با مردم عادي در شهرها و روستاهاي آسياي مركزي (به‎خصوص آذربايجان) شوروي و پس از شوروي، بسيار چيزها آموختم. گاه ”مردم عادي“ به اندازه چند كتاب به من درس جامعه‎شناسي، انسان‎شناسي و روانشناسي داده‎اند و من فروتني امروز خود را در مواجهه با مباحث اجتماعي و در مقايسه با احساس يقين و تعصب و همه‎چيزداني پيشين خود در مقام يك استاد جوان و ناپخته‎ي دانشگاهي (كه فقط مجهز به تئوري‎هاي مدون در كتاب‎ها و فعاليت‎هاي دانشجويي در محدوده دانشگاه‎ها بود) مديون همين تماس‎هاي ”چهره به چهره“ و كار ميداني يا ”كوچه به كوچه“ با مردم مي‎دانم. من انواع متنوع درك‎ها از فمينيسم، انواع درك‎ها و كنش‎ها از مذهب و دين، انواع درك‎ها از سوسياليسم و كاپيتاليسم، و انواع درك‎ها و رفتارهاي پدرسالارانه و مردمحورانه را از همين مردم ياد گرفتم. از اين‎رو بر اساس اين تجارب شخصي، بسيار اميدوار هستم كمپين يك ميليون امضاء با وجود روش ”كوچه به كوچه“ به خيلي از فعالان و كنشگران ما بسيار چيزها از واقعيت عيني و ملموس جامعه خواهد آموخت تا از پرتو اين آموزش‎ها، فعالان جنبش زنان بتوانند به جاي اين‎كه جدا از مردم، خود را به تندباد و آتش بسپارند و تمامي هزينه‎ تحول‎بخشي را بر دوش بكشند، در كنار و در پيوند با مردم به حركات عملي‎تر، و وسيع‎تر (كه با فشار و بازيگري خود مردم همراه باشد) دست بزنند، در نتيجه هم هزينه‎ها را سرشكن كنند و هم افراد و نيروهاي بيشتري را در اين فرآيند سهيم و ذينفع سازند و با اين عمل خلاق و بخردانه، به عمق و وسعت تغييرات بيفزايند.
واقع‎گرايي و پراگماتيسم مثبت
چنانكه نوشته‎ها و مكتوبات فعالان اين كمپين گواهي مي‎دهد(2)، جنبش زنان برخلاف احزاب سياسي، نه قصد براندازي حكومت را دارد و نه قصد قبضه كردن قدرت سياسي را. جنبش زنان فراتر از اين دولت و آن دولت در جهت دگرگوني مناسبات فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي حاكم در مسيري تساوي‎جويانه گام برمي‎دارد. مبارزه زنان مبارزه‎اي عمدتا فرهنگي و حقوقي است يعني مبارزه‎اي كه در بستر تاريخ و نه در ميدان جنگ به پيش مي‎رود. مبارزه‎اي است كه از درون خانه (در آشپزخانه، اتاق خواب‌ و اتاق نشيمن) آغاز مي‎شود و در محل كار (كارخانه و كارگاه و اداره)، در مدرسه و دانشگاه‎، در مسجد و كليسا، در كوچه و خيابان، در تاكسي و اتوبوس، در فروشگاه و رستوران، در پارك‎ها و استاديوم‎ها و گردشگاه‎ها، در مجالس قانون‎گذاري، در دادگاه‎ها، در لابلاي كتاب‎هاي درسي، در روزنامه‎ها و مجلات، ميان اسباب‎بازي‎ها، در لابه‎لاي اشعار و داستان‎ها و ترانه‎ها، در فيلم‎هاي سينمايي و برنامه‎هاي راديو و تلويزيوني، در فضاهاي مجازي اينترنت و خلاصه در همه جا و هر جا كه ديناميسم جنسيتي وجود دارد و ارتباط اجتماعي بين زن و مرد برقرار است اين مبارزه جاري و گسترده است.
زنان مجرب و آگاه ما به تجربه دريافته‎اند كه مردسالاري يك سيستم چند لايه است، نظامي ريشه‎دار و بسيار بغرنچ كه با تغيير اين دولت به آن دولت دچار دگرگوني اساسي نخواهد شد.
ذكر اين واقعيت البته بدين معنا نيست كه به اهميت نقش دولت در وضعيت زنان بهاي لازم را ندهيم. يك مقايسه ساده به اتكاي شاخص‎هاي توسعه انساني (و شاخص توانمندسازي) و ارقام و آمار مستند، شواهد محكمي در اختيار ما مي‎گذارد كه در جوامعي كه ساختار سياسي و دولتي آن دموكراتيك و غيرايدئولوژيك و غيرمذهبي است و اقتصاد آن از پيشرفت و تعادل و عدالت نسبي برخوردار است، و منابع ملي بيشتر صرف رفاه عمومي، آموزش و بهداشت مي‎گردد و نه ميليتاريسم و نظامي‎گري، زنان از سلامت جسمي و رواني و طول عمر بيشتر، حقوق برابرتر، منزلت و موقعيت اجتماعي بالاتر، تحصيلات و توانمندي اقتصادي بيشتر، مشاركت اجتماعي و سياسي وسيع‎تر و ميزان امنيت و رهايي هرچه بيشتر از خشونت جنسي، بهره‎مند هستند. تنها يك مقايسه‎ي گذرا بين وضعيت زنان در نظام‎هاي تجربه شده موجود (نظام‎هاي كمونيستي سابق در شوروي و اروپاي شرقي، چين و كره و كوبا، نظام‎هاي فاشيستي سابق در آلمان و ايتاليا)، و نظام‎هاي سرمايه‎داري مثل آمريكا، يا نظام‎هاي بسته‎‎ي مذهبي (مثل پاكستان، سودان و عربستان و ايران)، در مقايسه با نظام‎هاي شبه سوسيال ـ دموكراتيك (مثل سوئد، نروژ، دانمارك، بلژيك) تا دموكراسي‎هاي ليبرال (مثل آلمان و فرانسه و شيلي اخير) آنقدر گويا و آگاهي‎بخش است كه جايي براي لفاظي‎هاي توجيه‎گرايانه باقي نمي‎گذارد.
خلاصه آن‎كه هدف جنبش زنان نه براندازي اين دولت و آن دولت، بلكه پي‎ريزي مناسبات فرهنگي، حقوقي و اقتصادي و اجتماعي و سياسي است كه بتواند زمينه و بستر حضور چنان نظمي را فراهم آورد كه به‎طور فزاينده از پدرسالاري و مردمحوري (جنسيت‎گرايي) فاصله گرفته و به سوي تساوي‎جويي، خشونت‎زدايي و رفع تبعيض قدم بردارد.
اهميت قانون و ضرورت قوانين برابر
نقطه تمركز ”كمپين يك ميليون امضاء“ تغيير و اصلاح قوانين تبعيض‎آميز بر عليه زنان است. ظاهرا ممكن است به‎نظر برسد مشكلات عمده و عاجل اغلب زنان ايران مسائل قانوني و حقوقي نباشد و مثلا گراني، بيكاري، مشكل مسكن، دغدغه روزمره بسياري از زنان است. اما اين نوع مشكلات شايد به همان اندازه گريبانگير مردان نيز باشد. اما آن‎چه زنان را به خاطر زن بودن بيش از هر چيز مورد آزار و تحقير قرار داده و يا آسيب‎پذير مي‎سازد، وجود قوانين نابرابر است كه در موراد متعدد آن‎ها را به نيمه انسان يا شهروند درجه دوم تقليل مي‎دهد. زنان مجرب و فعال به‎خوبي مي‎دانند كه داشتن حقوق برابر در مقابل قانون، براي حل مشكلات زنان كافي نيست. اما شرطي ضروري است. بدون حمايت قانون، هر نوع تلاش زنان در جهت توانمندي خويش يا فرهنگ‎سازي و فعاليت در عرصه‎هاي مختلف اجتماعي و خانوادگي، به ناگزير دچار مانع و محدوديت‎هاي مداوم مي‎گردد.
بيهوده نيست كه در جوامع مختلف (اعم از غرب و شرق يا شمال و جنوب) جنبش‎هاي اجتماعي زنان معمولا از مسير جنبش حق‎خواهي آغاز شده است. يعني موضوعات اوليه و انگيزه‎هايي كه زنان را به تحركات اجتماعي دسته‎جمعي و متشكل (و يا حتا منفرد و پراكنده) كشانده است مسئله حق‎‎خواهي بوده است اعم از حق تحصيل، حق اشتغال، حق انتخاب همسر، حق طلاق، حق ولايت و حضانت بر كودكان، حق برابر ارث، حق راي، حق انتخاب كردن و انتخاب شدن، حق انتخاب شيوه زندگي و شيوه عشق ورزيدن، حق انتخاب نوع پوشش، حق امنيت و رهايي از خشونت و آزار جنسي و...
از لحاظ استراتژيك (و به لحاظ اهداف فمينيستي) نيز مبارزه براي كسب حقوق برابر، فضايي به‎وجود مي‎آورد كه بيش از هر چيز ديگر تجربه‎هاي منفرد و پراكنده زنان را به آگاهي جمعي و متشكل و به شكل‎گيري هويت گروهي سوق مي‎دهد و انرژي و خلاقيت منفرد و خصوصي را به نيروي اجتماعي متشكل و عمومي تحول برانگيز كاناليزه مي‎كند. حقوق برابر و قانون عادلانه شرط اوليه و ضروري توانمندي و رهايي زنان است اگرچه شرط كافي نباشد.


برای ملاحظه ادامه مطلب اينجا را کليک کنيد.