جنبش حق خواهانه زنان ايران و ”كمپين يك ميليون امضاء“
بهنظر ميرسد زنان ايران امروز در پرتو تمدن كهن و آموزههاي نويني كه ايرانيان طي 150 سال تلاش براي استقرار حكومت قانون، مردمسالاري و تجدد بهدست آوردهاند، توانسته باشند بهرغم سلطهي كمابيش مداوم استبداد پدرسالارانه، نمودارهاي قابل توجهي از رشد، آگاهي و جنبش حقخواهي را در منطقه و در ديدگاه جهانيان به نمايش بگذارند.
زنان خوش خبر و نويدبخش
در ميان انبوهي از خبرهاي تلخ و نگرانكننده مربوط به خشونت و جنگ و كشتار كه امروز از خاورميانه به گوش ميرسد، باز اين زنان هستند كه با ابتكارات انساني، حركات مدني، حياتبخش و صلحجويانهي خود، ما را به آينده اين منطقه پرآشوب و خونبار اميدوار ميكنند. روزي ميشنويم كه عدهاي از زنان فلسطيني، اسرائيلي و لبناني دور هم جمع شدهاند و تلاش دارند با مذاكره و تعامل و ابتكارات تازه، راه حلي منصفانه و عملي براي پايان بخشيدن به جنگهاي طولاني بين جوامع خود بيابند.
روزي ديگر ميشنويم كه عدهاي از زنان شجاع و آگاه افغان بهرغم احياء قدرت طالبانها در گوشه و كنار افغانستان و بهرغم تداوم افكار و فرهنگ طالباني، و حضور نظامي نيروهاي خارجي، اميدوارانه در تلاش هستند با داير كردن مدارس، كارگاههاي آموزشي، انتشار مجله و برنامههاي راديويي، دريچههايي بهسوي زندگي سالم و توام با آرامش و آزادي را به روي مردم بگشايند.
روز ديگر خبردار ميشويم كه عدهاي از زنان عراقي ميخواهند در ميان شعلههاي آتش و خشم و خون برخاسته از ويراني و اشغال نظامي و تعصبات مذهبي و كشتارهاي فرقهاي (و ناامني و بيكاري بهخصوص براي زنان)، يك برنامه تلويزيوني راهاندازي كنند كه بلندگوي نداي حقطلبانهي زنان در عراق و ساير جوامع ستمديده خاورميانه باشد. اين زنان از رشد فزايندهي نيروهاي واپسگراي خشونتطلب در عراق به وحشت افتادهاند و ميبينند كه عراق نيز چون عربستان، سودان، افغانستان و تاحدي ايران، به عرصه استيلاي بنيادگرايان مذهبي تبديل ميشود كه تلاش دارند قبل از هرچيز به نام شريعت و مذهب، حقوق زنان را پايمال كنند و قوانين خانواده در عراق را (كه بهطور نسبي از پيشرفتهترين قوانين در منطقه بود) حتا به سطح وضعيت جوامع عشيرهاي و قبيلهاي پيشامدرن به عقب برگردانند. اين زنان عراقي ميگويند مصمم هستيم كه در ساختن برنامههاي تلويزيوني خود، از همكاري فعال خواهران ايراني بهره جوييم، چراكه تجربههاي مشترك و دردهاي مشابه ما در همسايگي هم، ما را به آموختن از زنان پيشرو ايران نيازمند كرده است.
بهنظر ميرسد زنان ايران امروز در پرتو تمدن كهن و آموزههاي نويني كه ايرانيان طي 150 سال تلاش براي استقرار حكومت قانون، مردمسالاري و تجدد بهدست آوردهاند، توانسته باشند بهرغم سلطهي كمابيش مداوم استبداد پدرسالارانه، نمودارهاي قابل توجهي از رشد، آگاهي و جنبش حقخواهي را در منطقه و در ديدگاه جهانيان به نمايش بگذارند. يكي از اين نمونههاي قابل تحسين از حركات زنان ايراني، كمپين جديدي است براي جمعآوري ”يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيضآميز“ و ايجاد تغييرات و اصلاحات در قوانين تحقيرآميز عليه زنان. حركتي كه بهطور سنجيده و با روشي كاملا مدني و دنياپسند ـ و واقعبينانه ـ سازماندهي شده است.
اعتماد و اتكاء به خود
امروز در ايران، در منطقه خاورميانه و در عرصهي بينالمللي فضاي نامساعدي غلبه دارد، فضايي آكنده از نظاميگري، خشونت و سركوب. فضايي كه با تقويت روحيه نظاميگري، چهرهسازيها و نقشآفرينيهاي خشن و جنگجويانه از مردان و زنان، بيش از پيش فرهنگ خشن مردسالاري را تقويت كرده و از زنان و كودكان قرباني ميگيرد. با وجود اين اما زنان آگاه و كنشگر از پا ننشسته و تسليم اين فضاي مرعوبكننده نشدهاند. آنان همچنان با آزمون و خطا درصدد يافتن شيوههاي تازه و روشهاي موثرتر، و كمهزينهتر براي بهبود وضعيت حقوقي و اجتماعي خويش ـ كه همانا به معناي بهبود وضعيت كل جامعه است ـ ميباشند.
جستارهاي زنان فعال به رغم نقايص و اشتباهات (چه بسا اجتنابناپذير)، بهرغم تنشها و اختلافات دروني (گاه ناگزير و طبيعي و گاه مصنوعي و مخرب)، و به رغم محدوديتها، تهديدها و سركوبهاي خشن، اما به سطح اميدواركننده و قابل توجهي از رشد، پختگي و فرزانگي رسيده است. بسياري از آنان به واقعيت بودن در گروههاي مختلف، ضرورت پذيرش و احترام به تفاوتهاي ميان خود، و به رقابت سالم ـ به جاي تخطئهي يكديگر ـ تن دادهاند و هر يك گوشهاي از بار مبارزه را براي رسيدن به حقوق انساني زنان بهدوش ميكشند.
گروهي تلاش خود را در عرصهي ”زنان صلح“ سازمان ميدهند و فرهنگ جنگ و خشونت و ويرانگري را به چالش ميگيرند و گروهي ديگر در ”ميدان“ مبارزه عليه قوانين و سنن خشونتبار قرون وسطايي چون سنگسار متمركز كردهاند يا براي حق ورود زنان به استاديومهاي ورزشي و رفع تبعيض و خشونتهاي مشابه تلاش ميكنند. برخي در حوزه نظر و عقيده و مباحث فقهي، الهياتشناسي مذكر و فقه سنتي و پدرسالار و تفسيرهاي مردسالارانه از متون ديني، فقهاي حاكم را به نقد ميكشند و تلاش دارند براي ياري رساندن به اصلاح در حقوق زنان به اصلاح در فقه و شريعت ـ كه مبناي اصلي قوانين فعلي را تشكيل ميدهد ـ بپردازند.
گروه ديگري عمدهي انرژي خود را در جهت روشنگري و آگاهيبخشي از طريق انتشار مجلات "زنان" ، "حقوق زنان" ...و سايتهاي اينترنتي و كلاسها و كارگاههاي آموزشي به ترويج فرهنگ و ارزشهاي سكولار و فمينيستي متمركز كردهاند و لازمه تحقق كامل حقوق زنان ايران را در تغييرات بنيادي در قانون اساسي و جدايي دين از دولت ميدانند و در نتيجه زنان را به مشاركت در يك جنبش اجتماعي ـ سياسي همهجانبه تشويق ميكنند. بخش ديگري از جنبش زنان در كنار همهي اين تلاشها، با كاربست روشي ابتكاري در مركز ”زنستان“ و ”هستيا“ و ”كانون زنان“، براي رسيدن به ”تغيير براي برابري“ حقوقي، به جمعآوري يك ميليون امضاء همت گمارده است... بههرحال همهي اين تلاشها خواسته يا ناخواسته، مكمل يكديگر و لازم و ملزوم هم هستند. بهنظر ميرسد اغلب گروههاي زنان فعال در ايران آموختهاند كه تنها كار گروه خود را ”كارستان“ قلمداد نكنند و تنها گروه خود را تمامي جنبش زنان فرض نگيرند و تنها خود را قيم و نمايندهي ”راستين“ و ”رهبر“ جنبش زنان نپندارند، بلكه فروتنانه، واقعبينانه و به دور از فرقهگرايي و تعصب در رقابتي سالم و سازنده، هر يك به دوخت و دوز گوشهاي از ”لحاف چهل تكه“ نهضت حقخواهي زنان پرداخته و متوجه باشند كه تنها در پوشش تماميت اين ”لحاف چهل تكه“ است كه گروه آنها نيز در كنار بقيه گروهها خواهد توانست از تهاجم سرما و سوزش خشونت شهپدري در امان بماند.
نقاط قوت اين كمپين
كمپين يك ميليون امضاء براي اصلاح قوانين نابرابر (كه ثمره و ادامهي حركت 22 خرداد است)، هم از لحاظ تاكتيكي و هم بهطور استراتژيك در خدمت آيندهاي است كه در آن قدرتها، فرصتها و امكانات اجتماعي بر مبناي تفاوتهاي جنسي و گرايشهاي جنسيتي تقسيم نميشود. بهنظر ميرسد اين حركت عمدتا به ابتكار فعالان نسل جوان زنان شكل گرفته و بهترين نوشتههايي نيز كه تاكنون در توضيح و تحليل اين حركت خواندهام از نويسندگان جوان و كنشگر تاكنون ناشناخته و كمتر شناختهشدهاي است كه به اين نسل تعلق دارند.(1)
اين حركت از مرزها و قيد و بندهاي ايدئولوژيك، مكتبي و مذهبي فراروي كرده و براي حل مسائل زنان بهجاي آنكه در آسمانها و تئوريهاي مجرد سير كند، در زمين سخت و البته با روشهاي ملموس و فرايندهاي عيني دست به گريبان است. اين حركت با نگرشهاي رايج مذكر و نخبهگرا كه گويا عدهاي روشنفكر آوانگارد همهچيزدان كه همه حقيقت را كشف كرده و بنابراين همهي راهحلها را فقط در چنته خود دارند و با فداكاري اين راهحلهاي ”منحصر به فرد“ را به ميان ”توده ناآگاه“ ميبرند تا توده مردم را از جهالت و ستم رهانيده و به بهشت رهنمون شوند، فاصله گرفته است.
در اين كمپين آنچه مد نظر است تماس مستقيم، گفتگو، ديالوگ و مفاهمه، مذاكره و آموزش دوطرفه بين كنشگران و مردم است. در اينجا روشنفكر يا كنشگر و كوشندهي جامعهي مدني، بهجاي ”همهكاره“ و ”همهدان“ بودن به يكي از هزاران بازيگر فعال تبديل ميشود. محتوا و برآيند نهايي اين حركت اما حاصل درآميزي متقابل اين كنش و واكنش است، نه آنكه فعال جامعهي مدني (كنشگر) همه هزينهها را بپردازد و ”مردم عادي“ نظارهگري منفعل باقي بمانند.
به ياد دارم كه خود چگونه در تماسگيري، گفتگو و پرسش و پاسخ با مردم عادي در شهرها و روستاهاي آسياي مركزي (بهخصوص آذربايجان) شوروي و پس از شوروي، بسيار چيزها آموختم. گاه ”مردم عادي“ به اندازه چند كتاب به من درس جامعهشناسي، انسانشناسي و روانشناسي دادهاند و من فروتني امروز خود را در مواجهه با مباحث اجتماعي و در مقايسه با احساس يقين و تعصب و همهچيزداني پيشين خود در مقام يك استاد جوان و ناپختهي دانشگاهي (كه فقط مجهز به تئوريهاي مدون در كتابها و فعاليتهاي دانشجويي در محدوده دانشگاهها بود) مديون همين تماسهاي ”چهره به چهره“ و كار ميداني يا ”كوچه به كوچه“ با مردم ميدانم. من انواع متنوع دركها از فمينيسم، انواع دركها و كنشها از مذهب و دين، انواع دركها از سوسياليسم و كاپيتاليسم، و انواع دركها و رفتارهاي پدرسالارانه و مردمحورانه را از همين مردم ياد گرفتم. از اينرو بر اساس اين تجارب شخصي، بسيار اميدوار هستم كمپين يك ميليون امضاء با وجود روش ”كوچه به كوچه“ به خيلي از فعالان و كنشگران ما بسيار چيزها از واقعيت عيني و ملموس جامعه خواهد آموخت تا از پرتو اين آموزشها، فعالان جنبش زنان بتوانند به جاي اينكه جدا از مردم، خود را به تندباد و آتش بسپارند و تمامي هزينه تحولبخشي را بر دوش بكشند، در كنار و در پيوند با مردم به حركات عمليتر، و وسيعتر (كه با فشار و بازيگري خود مردم همراه باشد) دست بزنند، در نتيجه هم هزينهها را سرشكن كنند و هم افراد و نيروهاي بيشتري را در اين فرآيند سهيم و ذينفع سازند و با اين عمل خلاق و بخردانه، به عمق و وسعت تغييرات بيفزايند.
واقعگرايي و پراگماتيسم مثبت
چنانكه نوشتهها و مكتوبات فعالان اين كمپين گواهي ميدهد(2)، جنبش زنان برخلاف احزاب سياسي، نه قصد براندازي حكومت را دارد و نه قصد قبضه كردن قدرت سياسي را. جنبش زنان فراتر از اين دولت و آن دولت در جهت دگرگوني مناسبات فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي حاكم در مسيري تساويجويانه گام برميدارد. مبارزه زنان مبارزهاي عمدتا فرهنگي و حقوقي است يعني مبارزهاي كه در بستر تاريخ و نه در ميدان جنگ به پيش ميرود. مبارزهاي است كه از درون خانه (در آشپزخانه، اتاق خواب و اتاق نشيمن) آغاز ميشود و در محل كار (كارخانه و كارگاه و اداره)، در مدرسه و دانشگاه، در مسجد و كليسا، در كوچه و خيابان، در تاكسي و اتوبوس، در فروشگاه و رستوران، در پاركها و استاديومها و گردشگاهها، در مجالس قانونگذاري، در دادگاهها، در لابلاي كتابهاي درسي، در روزنامهها و مجلات، ميان اسباببازيها، در لابهلاي اشعار و داستانها و ترانهها، در فيلمهاي سينمايي و برنامههاي راديو و تلويزيوني، در فضاهاي مجازي اينترنت و خلاصه در همه جا و هر جا كه ديناميسم جنسيتي وجود دارد و ارتباط اجتماعي بين زن و مرد برقرار است اين مبارزه جاري و گسترده است.
زنان مجرب و آگاه ما به تجربه دريافتهاند كه مردسالاري يك سيستم چند لايه است، نظامي ريشهدار و بسيار بغرنچ كه با تغيير اين دولت به آن دولت دچار دگرگوني اساسي نخواهد شد.
ذكر اين واقعيت البته بدين معنا نيست كه به اهميت نقش دولت در وضعيت زنان بهاي لازم را ندهيم. يك مقايسه ساده به اتكاي شاخصهاي توسعه انساني (و شاخص توانمندسازي) و ارقام و آمار مستند، شواهد محكمي در اختيار ما ميگذارد كه در جوامعي كه ساختار سياسي و دولتي آن دموكراتيك و غيرايدئولوژيك و غيرمذهبي است و اقتصاد آن از پيشرفت و تعادل و عدالت نسبي برخوردار است، و منابع ملي بيشتر صرف رفاه عمومي، آموزش و بهداشت ميگردد و نه ميليتاريسم و نظاميگري، زنان از سلامت جسمي و رواني و طول عمر بيشتر، حقوق برابرتر، منزلت و موقعيت اجتماعي بالاتر، تحصيلات و توانمندي اقتصادي بيشتر، مشاركت اجتماعي و سياسي وسيعتر و ميزان امنيت و رهايي هرچه بيشتر از خشونت جنسي، بهرهمند هستند. تنها يك مقايسهي گذرا بين وضعيت زنان در نظامهاي تجربه شده موجود (نظامهاي كمونيستي سابق در شوروي و اروپاي شرقي، چين و كره و كوبا، نظامهاي فاشيستي سابق در آلمان و ايتاليا)، و نظامهاي سرمايهداري مثل آمريكا، يا نظامهاي بستهي مذهبي (مثل پاكستان، سودان و عربستان و ايران)، در مقايسه با نظامهاي شبه سوسيال ـ دموكراتيك (مثل سوئد، نروژ، دانمارك، بلژيك) تا دموكراسيهاي ليبرال (مثل آلمان و فرانسه و شيلي اخير) آنقدر گويا و آگاهيبخش است كه جايي براي لفاظيهاي توجيهگرايانه باقي نميگذارد.
خلاصه آنكه هدف جنبش زنان نه براندازي اين دولت و آن دولت، بلكه پيريزي مناسبات فرهنگي، حقوقي و اقتصادي و اجتماعي و سياسي است كه بتواند زمينه و بستر حضور چنان نظمي را فراهم آورد كه بهطور فزاينده از پدرسالاري و مردمحوري (جنسيتگرايي) فاصله گرفته و به سوي تساويجويي، خشونتزدايي و رفع تبعيض قدم بردارد.
اهميت قانون و ضرورت قوانين برابر
نقطه تمركز ”كمپين يك ميليون امضاء“ تغيير و اصلاح قوانين تبعيضآميز بر عليه زنان است. ظاهرا ممكن است بهنظر برسد مشكلات عمده و عاجل اغلب زنان ايران مسائل قانوني و حقوقي نباشد و مثلا گراني، بيكاري، مشكل مسكن، دغدغه روزمره بسياري از زنان است. اما اين نوع مشكلات شايد به همان اندازه گريبانگير مردان نيز باشد. اما آنچه زنان را به خاطر زن بودن بيش از هر چيز مورد آزار و تحقير قرار داده و يا آسيبپذير ميسازد، وجود قوانين نابرابر است كه در موراد متعدد آنها را به نيمه انسان يا شهروند درجه دوم تقليل ميدهد. زنان مجرب و فعال بهخوبي ميدانند كه داشتن حقوق برابر در مقابل قانون، براي حل مشكلات زنان كافي نيست. اما شرطي ضروري است. بدون حمايت قانون، هر نوع تلاش زنان در جهت توانمندي خويش يا فرهنگسازي و فعاليت در عرصههاي مختلف اجتماعي و خانوادگي، به ناگزير دچار مانع و محدوديتهاي مداوم ميگردد.
بيهوده نيست كه در جوامع مختلف (اعم از غرب و شرق يا شمال و جنوب) جنبشهاي اجتماعي زنان معمولا از مسير جنبش حقخواهي آغاز شده است. يعني موضوعات اوليه و انگيزههايي كه زنان را به تحركات اجتماعي دستهجمعي و متشكل (و يا حتا منفرد و پراكنده) كشانده است مسئله حقخواهي بوده است اعم از حق تحصيل، حق اشتغال، حق انتخاب همسر، حق طلاق، حق ولايت و حضانت بر كودكان، حق برابر ارث، حق راي، حق انتخاب كردن و انتخاب شدن، حق انتخاب شيوه زندگي و شيوه عشق ورزيدن، حق انتخاب نوع پوشش، حق امنيت و رهايي از خشونت و آزار جنسي و...
از لحاظ استراتژيك (و به لحاظ اهداف فمينيستي) نيز مبارزه براي كسب حقوق برابر، فضايي بهوجود ميآورد كه بيش از هر چيز ديگر تجربههاي منفرد و پراكنده زنان را به آگاهي جمعي و متشكل و به شكلگيري هويت گروهي سوق ميدهد و انرژي و خلاقيت منفرد و خصوصي را به نيروي اجتماعي متشكل و عمومي تحول برانگيز كاناليزه ميكند. حقوق برابر و قانون عادلانه شرط اوليه و ضروري توانمندي و رهايي زنان است اگرچه شرط كافي نباشد.
برای ملاحظه ادامه مطلب اينجا را کليک کنيد.