جنبش حق خواهانه زنان ايران و ”كمپين يك ميليون امضاء“ 2



برای ملاحظه شروع مطلب اينجا را کليک کنيد.


-----------------


... ادامه

تلفيق بومي ـ جهاني
به‎نظر مي‎رسد امروز آن‎چه مد نظر اغلب تلاش‎ها و مبارزات زنان ايراني، از جمله كمپين يك ميليون امضاء، قرار گرفته همانا رسيدن به جايگاه ”شهروندي كامل“ است. شهروندي كه نه تنها حقوقي مساوي با مردان دارد بلكه مي‎خواهد حقوق هر دو جنبس را با معيارهاي بين‎المللي قرن بيست و يكم متناسب و هماهنگ سازد. معيارهايي كه بر اساس مذهب و مسلك خاصي تدوين نشده بلكه ضمن الهام گرفتن از اصول انساني و اخلاقي همه اديان جهاني، از مرز و محدوده‎هاي مذهبي، قومي و ملي فراتر رفته و در دستاوردهاي بشري جهان‎شمولي چون كنوانسيون جهاني حقوق بشر، كنوانسيون جهاني رفع هر نوع تبعيض از زنان (CEDAW) تجلي يافته است.
امروز تلاش‎ها و مبارزات زنان ايران، به‎ويژه كمپين يك ميليون امضاء، در عين حال كه از شرايط تاريخي، فرهنگي و مذهبي و جغرافياي سياسي خاص ايران نشات مي‎گيرد، اما در پيوند و هماهنگي با پيشرفته‎ترين گفتمان‎ها، قوانين و معيارهاي جهان‎شمول و مورد احترام مراجع بين‎المللي (مراجعي چون سازمان ملل و سازمان‎هاي معتبر و جهاني مدافع حقوق بشر) است. زنان آگاه و فعال ما در عين اطلاع و شناخت نسبي از نظريه‎هاي فمينيستي و در عين آشنايي و همكاري با سازمان‎هاي فرامليتي در منطقه و جهان، نه بر مبناي تقليد و نسخه ‎برداري از تئوري‎هاي مجرد و كلي‎، بلكه بر پايه واقعيات و امكانات قابل دسترس و عيني محل زندگي خود اقدام مي‎كنند. آن‎ها ياد گرفته‎اند كه سنگ بزرگ علامت نزدن است پس به تلاش‎هاي مشخص و عملي، به حركات آهسته اما پيوسته در بستر زن‎باوري و فرهنگ‎پردازي زنورانه روي آورده‎اند.
امروز زنان فعال و مجرب ايراني، با درس‎آموزي از مبارزات زنان در نقاط مختلف جهان، به‎خصوص درس‎آموزي از تاريخ و تجربيات مادران و مادربزرگ‎هاي نسل‎هاي پيشين سرزمين خود، دريافته‎اند كه به‎جاي اين‎كه دست روي دست بگذارند و به اميد منجي و نجات‎بخشي باشند كه گويا قرار است از آمريكا و اروپا با پشتوانه بمب و خمپاره برايشان دموكراسي و حقوق برابر بياورد، يا به‎جاي اين‎كه در مقابله با تهديدات خارجي به دفاع و توجيه زورگويان خودي پرداخته و به تسليم‎طلبي در مقابل پدرسالاران وطني روي بياورند، و يا به جاي اين‎كه به اميد گروه‎ها واحزاب سياسي رنگارنگ كه فقط موقع انتخابات و درگيري‎هاي سياسي به ياد مشكلات و حقوق زنان مي‎افتند، منتظر بهشت موعود آن‎ها (از جامعه ”ايده‎آل كمونيستي“ گرفته تا ”دموكراسي ناب سكولار“، ”حكومت ناب اسلامي“، يا جامعه ”بي‎طبقه توحيدي“ يا ”دموكراسي اسلامي“ و...) بمانند، ناگزيرند كه خود دست همت به كمر زده و به سازماندهي و شبكه‎‎سازي برخيزند و در فعاليتي فرهنگ سازانه به رشد خودآگاهي زنان، و به زدودن باورهاي خرافي و تعصبات ناسالم جنسيت‎گرايانه و خشونت‎طلبانه در ميان مردان و زنان بپردازند.
تلفيق روش‎هاي سنتي و مدرن شايد ويژگي خاص كمپين يك ميليون امضاء آن است كه در روند حركت خلاق خود، هم از زمينه‎هاي تاريخي و شيوه‎هاي مرسوم و نسبتا شناخته شده سود جسته مي‎شود و هم از آخرين دستاوردهاي جهاني تكنولوژي عصر اطلاعات. از سويي به منظور جمع‎آوري امضاء، بر روش”چهره به چهره“ و ”كوچه به كوچه“ تكيه مي‎شود كه اين روش از كيفيت بالايي از ارتباط انساني و لذا ظرفيت توليد سرمايه اجتماعي برخوردار است و در تاريخ تلاش‎هاي مدني و سياسي ايرانيان، عريضه‎نويسي، و جمع‎آوري طومار را تداعي مي‎كند. از سوي ديگر با استفاده از اينترنت و فضاهاي مجازي و سايت‎هاي به‎كار گرفته شده بر سرعت و كميت جمع‎آوري امضاها و ارتباطات مي‎افزايد. و از سوي ديگر با پخش جزوات حقوقي ميان مردم كوچه و بازار، ارتباط گذرا و متقابل چهره به چهره را (با افزايش آگاهي)، هرچه بيشتر غنا مي‎بخشد. تلفيق تماس‎هاي مستقيم بين كنشگران با مردم و تلفيق هنرمندانه آن با تماس‎هاي مجازي (از طريق اينترنت)، فاصله موجود بين فضاهاي مجازي با فضاهاي واقعي را به‎طور قابل ملاحظه‎اي كاهش مي‎دهد و از اين طريق به پويايي و ديناميسم اجتماعي و فرهنگي اين حركت قوت مي‎بخشد.
در كنار مزاياي فراوان، يكي از عوارض منفي اينترنت به‎خصوص وبلاگ‎نويسي رايج شده، مي‎تواند ايجاد انفراد و جزاير جدا از هم در جامعه مدني باشد. بسياري از فعالان اگر خود را به فضاهاي مجازي محدود كنند به‎تدريج مهارت ارتباط‎گيري و تبادلات واقعي در آن‎ها تضعيف مي‎شود، در نتيجه انرژي و سرمايه اجتماعي در انحصار حركاتي منفرد، ”خود ـ مركز“ و با دايره‎اي محدود قرار مي‎گيرد و اين در درازمدت به نفع جنبش‎هاي مدني از جمله جنبش زنان نيست. اما استفاده بهينه از اينترنت و تلفيق خلاق آن با روش‎هاي سنتي در فضاهاي واقعي و عمومي مي‎تواند موثرترين بازدهي تحول‎بخش را به همراه داشته باشد.
نه نخبه‎گرايي و نه توده‎گرايي
نكته آخر كه نه نقطه قوت كه شايد نقطه ضعف فعلي اين كمپين باشد نگرش منفي نسبت به نقش نخبه‎ها است كه در نوشته‎هاي برخي از فعالان كمپين تاحدودي مشاهده مي‎شود. ”از پايين به بالا بودن، از خانه به خيابان و از خيابان به خانه بودن، از فضاي مجازي به فضاي واقعي و از واقعي به مجازي بودن“، اين رفت و برگشت‎هاي خلاق كه به‎درستي از نقاط قوت كمپين برآورد شده است نبايد بدين معنا تلقي شود كه حركات و مبارزات از بالا و در عرصه نخبه‎ها بي‎فايده و غيرلازم است. برعكس، تلاش‎ها و مبارزات از پايين و با اتكاء به ”مردم عادي“ مكمل و لازم و ملزوم حركات اصلاحي از بالا (توسط نخبگان) است.
هيچ جنبش اجتماعي، فرهنگي و سياسي در دنيا موفق نشده است مگر اين‎كه هم نخبگان (حتا بخشي از نخبگان حاكم) و هم توده‎ها و جامعه مدني در آن مشاركت، هم‎فكري و هم‎آهنگي داشته‎اند. معني اين سخن آن است كه هم بايد از نخبه‎گرايي و جدايي از مردم و بي‎اعتقادي به نقش و اهميت مردم پرهيز كرد و هم از نخبه‎ستيزي و توده‎گرايي و عوام‎زدگي دوري جست. لابي كردن، مذاكره و چانه زدن (اگرچه نه در توان و استعداد و ترجيح همه فعالان) اما يكي از بخش‎هاي لازم جهت تداوم حركت جنبش‎هاي اجتماعي است چرا كه همكاري و اتحاد نخبه‎ها و مردم در ارتباط ديالكتيكي با يكديگر، عامل نهايي تغيير است. لازم است كه بازيگران صحنه فرهنگ‎سازي و سياست‎پردازي را به‎درستي شناخت و براي نقش و سهم هر يك از آن‎ها در فرآيند تغيير و اصلاح، حساب باز كرد. چه خوش‎مان بيايد و چه نيايد، فرهنگ‎سازي فمينيستي بدون درگير شدن با انواع بازيگران (از طبقات مختلف) و با انواع ديدگاه‎ها و مذاهب و ايدئولوژي‎هاي گوناگون قابل اجرا نخواهد بود.
از عمر نظام كهنه پدرسالاري حداقل پنج هزار سال مي‎گذرد. تنها در پرتو تحولات علمي، تكنولوژيكي، اقتصادي و انقلاب اجتماعي و سياسي و فرهنگي دو سه قرن اخير است كه ظهور يك جنبش جهاني متشكل، با گفتماني مدون (فمينيسم) مهيا شده است. اين جنبش با وجود عمر كوتاه‎تر از سيصدساله خود توانسته است به چالش جدي و سيستماتيك با نظام كهن پدرسالاري برخيزد و به بزرگترين انقلاب فرهنگي و فكري و روانشناختي دامن زند. همان‎طور كه روزي ”برده‎داري“ امري طبيعي و حتا الهي شمرده مي‎شد و امروز به صفحات تاريك و شرم‎آور در تاريخ بشري تعلق يافته، عمر پدرسالاري كهن (و مردسالاري جديد) كه ستم و خشونت و سلطه بر زنان را امري طبيعي و الهي قلمداد مي‎كند نيز دير يا زود به پايان خواهد رسيد. و اين حاصل نمي‎شود مگر با تلاش زنان و مرداني كه به اين حد از آگاهي و تعالي انساني نايل شده باشند كه تحقير و پايمال شدن حقوق زنان و حقوق بشر را بر مبناي جنسيت، نژاد، قوميت و مذهب و عقيده و طبقه اجتماعي ـ اقتصادي، نه طبيعي و نه الهي، بلكه ساخته و پرداخته دوراني موقت از تاريخ بشر و ناشي از مقتضيات مناسبات جوامع بشري پيشامدرن و پيشا دموكراسي بدانند كه ديگر در عصر كنوني و با تحولات علمي، اخلاقي و فرهنگي بشر امروزين، خوانايي و كارآيي ندارد.
مشتاقانه در انتظار آموختن از اين حركت و تصحيح باورهاي خود از آموزه‎هاي تازه فعالان اصلي اين ”كارزار” مي‎مانم، و به سهم خود در عرصه‎هاي بين‎المللي و فرامليتي و فرامرزي براي حمايت جهاني از اين حركت حق‎خواهانه، مدني و انساني (و بهنگام)، تلاش كرده و خواهم كرد. فرآيند اين حركت خود به‎خود مثبت، فرهنگ‎ساز و آگاهي‎بخش است، حتا اگر به اين زودي‎ها به تغيير و تحول در قوانين منتهي نشود.
پانوشت‎:
1 ـ مقاله‎ي خوب و تامل‎برانگيز جلوه جواهري با عنوان ”قانوني كه در قلب مردم نوشته شود به‎حساب مي‎آيد“ و ديگر مقالات مريم حسين‎خواه، بهاره هدايت، فرناز سيفي، گلناز ملك، محبوبه حسين‎زاده، پويه مددي، ايمان مظفري، فريده غائب، مريم ميرزا و كاوه مظفري يا ترجمه‎هاي به‎طور مناسب انتخاب شده‎ي هما مداح، نيلوفر انسان، زهرا عمراني و... منتشر شده در سايت ”تغيير براي برابري“ www.we-change.org
2 ـ مقاله‎ي نوشين احمدي خراساني (”كارزار يك ميليون امضاء: كوچه به كوچه كو به كو“) يا مقاله‎ي فريبا داوودي مهاجر (”رفع تبعيض در گرو تغيير است“ ) و نيز مقاله خديجه مقدم (”كمپين شده همه زندگي ما“)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* ـ دكتر نيره توحيدي، استاد دانشگاه و مدير دپارتمان مطالعات زنان دانشگاه كاليفرنيا در آمريكا است. از وي آثار متعدد پژوهشي و كتاب‎هاي گوناگوني به زبان فارسي و انگليسي درباره مسايل زنان منتشر شده است.