بررسی علل ..2
قسمت اول
-------------
دنباله ...
در سه انتخاباتِ مهم و همزمانِ اخیر، ائتلافِ آقایان احمدینژاد و مصباحیزدی تحتِ عنوانِ «رایحۀ خوش خدمت» با تمامِ توان به میدان آمدند و با استفاده از امکاناتِ عظیمِ دولتی و با تکیه بر وجهۀ آقای احمدینژاد تلاش کردند تا با گرفتنِ شورای شهر و شهرداری تهران، همان الگوی مدیریتِ احمدینژاد را در شهرداری تهران پیاده کنند و پایگاهِ از دست دادۀ خویش در تهران را باز یابند. ائتلافِ مذکور در انتخاباتِ شوراها با معرفيِ فهرستي پانزده نفره كه خانم پروين احمدينژاد در رأسِ آن قرار داشت، در اين انتظار به سر ميبرد كه هر 15 كُرسيِ شوراي شهر تهران را فتح نماید و علاوه بر اصلاحطلبان، ديگر رقباي خود را از شوراي شهر و نيز آقاي قاليباف را از شهرداري تهران حذف كند؛ اما 4 محاسبه و پندارِ نادرست، تمامِ معادلاتِ احمدینژاد و مصباحیزدی را از هم پاشید و آنها را به کامِ شکست کشاند:
1. در این انتخابات بر خلافِ انتخاباتِ ریاست جمهوری، سپاه و بسیج نه تنها دیگر حامیِ رئیسجمهور نبودند بلکه سخت مخالفِ احمدینژاد و سرسختانه از رقیبِ او قالیباف حمایت کردند. میخواهم توجه مخاطبِ محترم را به این نکتۀ بس مهم و ظریف معطوف کنم که روگرداندنِ کادرِ سیاسیِ سپاه از احمدینژاد تا آنجا ژرف بود که نیروی بسیج کاملاً آگاهانه حضورِ اصلاحطلبان در عرصۀ انتخابات را نادیده گرفت! نمیپندارم که سپاه صرفاً به علتِ احساسِ خطر از سوی آقای احمدینژاد از اصلاحطلبان غفلت کرده است بلکه بر این باورم که نُخبگانِ سیاسیِ سپاه با مشاهدۀ برخی رفتارها و عملکردها، حتی شورای شهری تمام اصلاحطلب را بر شورای شهرِ احمدینژادی ترجیح میدادند! با توجه به نقشهای ژرفِ کادرِ سیاسیِ سپاه در میدانِ سیاست، اکنون در فضای روشنتری میتوان به تحلیلِ عللِ شکستِ سختِ رئیسجمهور و پیروزیِ نسبیِ اصلاحطلبان پرداخت.
2. احمدینژاد میپنداشت با طرحِ شعارهای پوپولیستی میتواند باز هم تودههای مردم را جلب کند اما خیلی زود دریافت که بازارِ عوامفریبی و شعارهای آرمانی و احساسی رونقِ خود را از دست داده است.
3. الف) آقای رئیسجمهور تصور میکرد که با تکیه بر وجهه و محبوبیّتِ خود میتواند آرای مردم را به سمتِ فهرستِ «رایحۀ خوشِ خدمت» جذب کند اما این پنداری باطل بود؛ زیرا طیفِ وسیعی از اقشارِ مردمِ ایران بسیار زودهنگام (با گذشتِ کمتر از یک سال و نیم از عمر دولتِ نهم)، متوجۀ خطای خود در انتخاباتِ ریاست جمهوری شده بودند ولی آقای احمدینژاد به دلیلِ آنکه تحتِ تأثیر هالۀ نور قرار دارد، بسی سادهلوحانه از ریزشِ بالای حمایتهای مردمیِ خود غافل شده بود. ب) اساساً معرفیِ پروین احمدینژاد - زنی غیرسیاسی و ناآگاه به امور شهرداری - صرفاً به این دلیل که خواهر رئیسجمهور است، اقدامی نابخردانه و نوعی توهین به شعورِ مردم تهران تلقی شد. ج) آقای مصباحیزدی به دلیلِ داشتنِ عقاید و اندیشههای جزمگرا و افراطی، نه تنها در افکار عمومیِ روشنفکران و نخبگانِ ایران بلکه حتی در میانِ طیفهای مختلفِ نیروهای ارزشی و بدنۀ نیروهای انقلابی هم مقبولیت، مشروعیت و محبوبیت ندارد.
4. تشکیلِ یک ائتلافِ بسیار بزرگ بر ضدِ آقای احمدینژاد! هیچکس نمیتوانست پیشبینی کند که در مقابلِ پدیدۀ نادری به نام احمدینژاد، یک وفاقِ ملی و یک ائتلافِ بزرگ میانِ جریانهای سیاسی ایجاد شود اما به دلیلِ خطرِ تمامیّتخواهیِ بیحد و حصرِ آقای احمدینژاد و حامیانِ تندرواش و نیز به دلیلِ عملکردِ ضعیف و اقداماتِ بسیار نسنجیده، نابخردانه و غیر کارشناسیِ دولت در امور اجراییِ کشور، امروز همۀ جریانهای سیاسی اعم از محافظهکاران، اصلاحطلبان و حتی خودِ اصولگرایان و نخبگانِ سیاسیِ سپاه بر یک موضوع وحدتِ نظر دارند و آن اینکه احمدینژاد باید اصلاح، کنترل یا حذف شود!! و شِگفتا که جدّیترین منتقدان و مخالفانِ احمدینژاد از دوستان و مریدانِ بسیار نزدیکِ خودِ او هستند که سخت در حالِ انشعاب و انشقاقاند.
حضورِ مستقیم و غیرمستقیمِ آقای احمدینژاد و طرفدارانش به مصلحتِ قوۀ مجریّه نبود و شکستِ فاحش و زودهنگامِ رئیسجمهور همه را شگفتزده کرد. آمارهای رسمیای که در خصوصِ ترکیبِ راهیافتگان به شوراهای استانهای کشور اعلام شد، میزانِ شکستِ فاحشِ رایحۀ خوشِ خدمت یا حامیانِ دولتِ مهر اسلامی را مشخص کرد. بر اساسِ تحلیلِ آماریِ منتخبان برای عضویت در شوراهای سیصد شهرِ کشور، تنها سه درصد از لیستِ «رایحۀ خوش خدمت» و بیست و هشت درصد از لیستِ اصولگرایان به شوراها راه یافتهاند. سهمِ اصلاحطلبان سی و نه و نیم درصد و سهمِ نیروهای مستقل بیست و هشت درصد بوده است. در تهران، از اصولگرایانِ طرفدارِ قالیباف ۸ نفر، از اصلاحطلبان ۴ نفر، از فهرستِ «رایحۀ خوش خدمت» 2 نفر و از نیروهای مستقل یک نفر به سومین شورای اسلامی شهر تهران راه یافتند.
از مجموعِ 15 نامزدِ فهرستِ «رايحۀ خوش خدمت» (حاميانِ آقاي احمدينژاد) در انتخاباتِ شوراها، تنها دو نفر (خواهر رئيسجمهور و برادر استاندار تهران) انتخاب شدند. از سوي ديگر، سه عضو كابينۀ آقاي سیدمحمد خاتمي (آقايان نجفي و مسجدجامعي و خانم ابتكار) به شوراها راه يافتند اما سه عضو كابينۀ آقاي احمدينژاد (آقايان زريبافان و بذرپاش و خانم سلطانخواه) حتي به عضويتِ عليالبدلِ شوراي شهر تهران هم برگزيده نشدند! اصلاحطلبان چون در بیرونِ حاکمیّت بودند و هیچیک از ابزارها و اهرمهای دولتی را در دست نداشتند، با پیروزیِ نسبیِ خود طنینِ آشنایی به شکستِ حامیانِ دولت دادند؛ زیرا آقای رئیسجمهور و حامیانش برای پیروزیِ فهرستِ «رایحۀ خوش خدمت» کاملاً آشکارا و بیپروا از تمامِ امکاناتِ دولتی بهرهبرداری کردند و در این راستا تخلفات و اقداماتِ غیراخلاقیِ بسیاری هم صورت گرفت.
به عنوان مثال، آقای احمدینژاد که میخواست از سیستمِ مؤثرِ آموزش و پرورش در انتخابات بهرهبرداریِ سیاسی کند، از آقای درونه مسئولِ آموزش و پرورش استانِ تهران خواست که از فهرستِ «رایحۀ خوش خدمت» حمایت کند اما آقای درونه که معتقد بود آموزش و پرورش جای فعالیتهای سیاسی نیست، تن به این خواستِ سیاسی نداد و اینسان بسیار راحت و بیسر و صدا از کار برکنار شد تا بیاموزد که دیگر بر خلافِ نظر یک رییسجمهورِ تمامیّتخواه اظهارنظر نکند! مسئول آموزش و پرورشِ منطقۀ 12 تهران نیز به همین دلیل ولی به روشی بسیار دلانگیزتر، بدونِ هیچ اطلاع قبلی و کاملاً غیرمنتظره عزل شد؛ بدینترتیب که برای نماز از دفترش خارج گردید و هنگامی که بازگشت، در کمال شگفتی مشاهده کرد که شخصِ دیگری به جای او منصوب شده و بر کُرسیاش نشسته است!! و دهها مدیرِ دولتیِ دیگر که به دلیلِ عدمِ حمایت از فهرستِ «رایحۀ خوش خدمت» و مخالفت با رویۀ دولت حذف شدند!!
شکستِ فهرستِ «رایحۀ خوش خدمت» و حامیانِ دولت در انتخاباتِ شوراها و خصوصاً ورودِِ سُست و مشکوکِ پروین احمدینژاد به شورای شهر تهران در عمل به رفراندومی برای دولتِ نهم و شخصِ احمدینژاد بدل گشت. پس از انتخابات و هنگامی که معلوم شد متحدینِ آقای احمدینژاد شکست خوردهاند، مشاورِ مطبوعاتیِ آقای رئیسجمهور در یک حرکتِ نسنجیده و ناپخته، انتسابِ لیستِ «رایحۀ خوش خدمت» را به ایشان تکذیب کرد! این در حالی بود که نامزدهای این فهرست از نام و عکس رئیسجمهور در تمام بیلبوردهای تبلیغاتیِ خودشان استفاده کرده و به همراهِ احمدینژاد رأی خودشان را در صندوق انداخته بودند! اینسان هرچه آقای احمدینژاد و طرفدارانش بیشتر کوشیدند دخالتِ خویش در انتخابات و انتسابِ فهرستِ «رایحۀ خوش خدمت» را به خود کتمان کنند، مردم ایران بیشتر متوجۀ این نکتۀ مهم شدند که یک دولتِ پوپولیست تا چه اندازه میتواند به شعور یک ملت توهین کند!!
اما اصولگرایانِ معتدلتر سعی داشتند با تأکید بر نتیجۀ انتخاباتِ تهران، خود را پیروزِ این میدان نشان دهند و علیرغمِ وحدتشکنیِ رئیسجمهور، برای حفظِ موجودیّت و انسجامِ خویش، این پیروزیِ فرضیِ سُست را به حسابِ دولت واریز کردند اما نتیجۀ انتخابات آشکارا بیانکنندۀ این بود که اعتبار، محبوبیت و مشروعیتِ آقای احمدینژاد فرو ریخته است.
در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی، دخترش فائزه هاشمی در انتخاباتِ مجلس بالاترین آرای تهران را کسب کرد؛ همچنین در انتخاباتِ مجلس ششم، دکتر محمدرضا خاتمی برادر رئیسجمهور، مرحوم دکتر علیرضا نوری برادر وزیر کشور و همچنین خانم جمیله کدیور که همه از چهرههای اصلیِ وابسته به سیدمحمد خاتمی و جریانِ اصلاحطلبی بودند، با آراء میلیونی در صدرِ منتخبینِ تهران قرار گرفتند اما اکنون پروین احمدینژاد با دویست و چهل و دو هزار رأی و در ردیف هشتم، با پای لرزان راهیِ شورای شهر تهران شده است!
شکستِ آقای احمدینژاد در انتخاباتِ خبرگان سهمگینتر بود. احمدینژاد و حامیانِ دولت با طرحِ شعار «خبرگان منهای هاشمی و روحانی» درصدد برآمدند از شگردِ کهنۀ حمله به آقای هاشمی رفسنجانی برای جلبِ افکار عمومی استفاده کنند. اين گروه در انتخاباتِ خبرگانِ رهبري در استانِ تهران، با شعار "ليستِ منهاي هاشمي" به تشكيلِ مجلسي بدونِ حضور آقای هاشمي يا انتخابِ وي با آراي كم و پيروزيِ قاطعِ آقاي مصباح اميد بست اما آقاي هاشمي بيش از يك ميليون و پانصد هزار رأي به خود اختصاص داد، در حاليكه آقاي مصباح كه قرار بود نفر اول تهران شود، كمتر از نهصد هزار رأي كسب كرد. اینسان هاشمی رفسنجانی با کسبِ بالاترین آراء با ششصد هزار تکرأی به عنوان نفر اول خبرگان رهبری جایگاهِ ویژهای را در ارکانِ حاکمیّت برای خویش تثبیت نمود. حضورِ هاشمی رفسنجانی در صدرِ منتخبینِ تهران، آرای قابلِ ملاحظۀ دکتر حسن روحانی، بیرون ماندنِ آیتالله خوشوقت و رتبۀ پایینِ آیتالله مصباحیزدی برای حامیانِ دولت و کسانی که با تمامِ توان با لیستِ «منهای هاشمی و روحانی» به میدان آمده بودند، شکستی فاحش و گرانبار بهشمار آمد.
پژواکِ ناکامیِ سختِ آقای احمدینژاد در انتخاباتِ شوراها و خبرگان بسیار مهیب بود زیرا آقای رئیسجمهور در تمامِ محافلِ خصوصی و نیمهخصوصی اعلام کرده بود که خطِ قرمزِ من هاشمی رفسنجانی و قالیباف است و این موضعگیریِ صریحِ رئیسجمهور، خیلی سریع به درونِ جامعه کشیده شد و اذهانِ تمامِ اقشار و تودههای مردم را درنوردید تا در انتظارِ سرانجامِ ستیزِ احمدینژاد با قالیباف و هاشمی رفسنجانی باشند. لذا پیروزیِ طرفدارانِ قالیباف در شورای شهر تهران و پیروزیِ هاشمی رفسنجانی در خبرگان بیش از شکست در یک وزنکشیِ انتخاباتی، اعتبار و حیثیتِ رئیسجمهور را فرو ریخت.
ناکامیِ آقایان احمدینژاد و مصباحیزدی و حامیانِ دولت در دو انتخاباتِ «شوراها» و «خبرگان» آنقدر سهمگین بود که شکستِ آنها در انتخاباتِ «میاندورهای مجلس» که در همان زمان برگزار گردید، اذهانِ مردم تهران را به خود معطوف نکرد. نامزدِ اصليِ ائتلافِ «رايحۀ خوش خدمت» (ستاد حاميان آقاي احمدينژاد) در انتخاباتِ مياندورهايِ مجلس در تهران نيز پانزدهم شد!!! اینسان، ائتلافِ آقایان احمدینژاد و مصباحیزدی در 24 آذرماه سه شكستِ سنگين را متحمل گردید.
ناکامیِ فهرستِ حامیانِ دولت در واقع به معنای روگرداندنِ جامعه از محمود احمدینژاد است. میبایست عملكردِ غيركارشناسانه و غيرعلميِ دولتِ آقاي احمدينژاد و ناكارآمديِ قدرتطلبانِ تماميتخواه بهويژه در عرصههاي اقتصادي، اداري و فرهنگي را مهمترین عاملِ روگرداندنِ جامعه از محمود احمدینژاد دانست. نتیجۀ آراء حاویِ این پیامِ مهم بود که مردمِ ایران به کسانی که به وجهۀ مردمسالاریِ حکومت و به حقِ سیاسیِ مردم توجه ندارند واکنشِ منفی نشان میدهند. مردم در عمل به آقای احمدینژاد و حامیانِ دولت (به جریاناتِ احساسی که سوارِ موج شدهاند و جریاناتِ ماکیاولیستی که با امکاناتِ دولتی میخواهند به قدرتِ خود استمرار بخشند) "نه" گفتند و نشان دادند که انتخابشان جهتدار است و باری دیگر حاکمیّت را به درایت و عقلانیّت دعوت کردند. 24 آذرماه در حقیقت روزِ شکستِ اندیشۀ پوپولیستی در ایران و روشهای اقتدارگرایانه و ناكارآمدِ دولتِ نهم بود و علیرغم آنکه بسیاری از حامیانِ رئیسجمهور از جمله داوود احمدینژاد بارها اظهار داشتهاند که دنیا به دنبالِ فرهنگِ احمدینژاد شدن است، انتخاباتِِ اخیر نشان داد که جریانِ احمدینژاد کفِ روی آب است. آقای مصطفی تاجزاده نوشت: «انتخابات 24 آذر ثابت كرد كه نه تنها جهان احمدينژادي نشده است، بلكه ايران و حتي تهران نيز احمدينژادي نيست».
پس از مشخص شدنِ این نتایج، هرچند اصولگرایان از تمامیّتخواهی و وحدتشکنیِ آقای احمدینژاد و حامیانش سخت منزجر بودند، اما برخوردشان با دولت و شخصِ رئیسجمهور از موضعِ مدارا و خویشتنداری بود تا راه را برای ترمیمِ شکافِ سیاسیِ حادی که میانشان ایجاد شده هموار سازند! اما احمدینژاد کماکان بر طبلِ جداییطلبیِ خود میکوبد و نه تنها از شکستِ تاریخیِ 24 آذرماه درسِ عبرت نگرفته، بلکه عزمِ او برای انشعابِ کامل از اصولگرایانِ سازشکار و حذفِ آنها در تمام سطوحِ مدیریتی راسختر شده است. عزل و نصبهای فراوانِ مدیرانِ استانی در روزهای اخیر گواهِ صادقی بر این مدعاست.
ائتلافِ بزرگِ جریانهای سیاسیِ مخالفِ آقای احمدینژاد، پشت کردنِ مردم به رئیسجمهور، وحدتشکنیِ احمدینژاد و حامیانش و تشکیلِ جبههای از اصولگرایانِ معتدل، جغرافیای سیاسیِ احزاب و جناحهای داخلیِ ایران را دستخوشِ تغییراتی ژرف خواهد کرد. این روزها مشاهده میشود که تند و تیزترین انتقادها نسبت به عملکردِ دولتِ نهم از سوی خودِ اصولگرایان و بیشتر از تریبونِ مجلس شورای اسلامی طرح میگردد. انتقادهای سختِ اصولگرایان به آقای احمدینژاد صرفاً به این دلیل نیست که آنها متوجۀ عمقِ تمامیّتخواهیِ او شده و دریافتهاند که آقای رئیسجمهور به زودی همۀ اصولگریان و حامیان و مؤتلفانِ خود را حذف خواهد کرد بلکه بسیاری از اصولگرایان فراتر از این مسایل و به صورتِ جدی معتقدند که سیاستِ تنشزاییِ آقای رئیسجمهور ایران را ویران خواهد کرد.
من تصور میکنم که بسیاری از نُخبگانِ جمهوری اسلامی و بهویژه بسیاری از اصولگرایان در مورد احمدینژاد در یک روی در بایستی گرفتار آمدهاند! زیرا کسانی که با گرایشِ انقلابی و ارزشی، هاشمی رفسنجانی و هشت سال دورانِ سازندگی و نیز سیدمحمد خاتمی و هشت سال دورانِ اصلاحطلبی را نقد کرده و سخت کوبیدهاند و پس از مدتها تلاش برای تضمینِ بقای جمهوری اسلامی، به رؤیای حکومتی با ساختارِ سیاسیِ یکدست دست یافتهاند، امروز میپندارند که اگر بخواهند برای حفظِ نظام در برابر خطر بزرگی به نام احمدینژاد متحد شوند و در مقابلِ او بایستند، در عمل خطِ بطلانی بر تفکر و عملکردِ گذشتۀ خویش و مُهرِ تأییدی بر عملکردِ 16 سالۀ محافظهکاران، کارگزاران، اصلاحطلبان و... خواهند زد. میپندارند که برخوردِ قهری با دولتِ نهم به معنای تأییدِ رؤسای جمهورِ سابق است که سالها زیرِ آماجِ انتقاد و اتهام و ناسزای چهرههای شاخصِ اصولگرایان بودهاند. اما اگر واقعاً همۀ احزاب و جریانهای سیاسی از جمله اصولگرایان و به ویژه سرسختترین مریدان و حامیانِ دیروزِ احمدینژاد به این باور رسیدهاند که دیپلماسیِ بحرانسازیِ آقای محمود احمدینژاد و تمامیّتخواهیاش موجبِ فروپاشیِ ایران خواهد شد، آیا نباید و نمیتوانند برای همان آرمانهایی که بدان معتقدند، روی در بایستیها را کنار بگذارند و کمی واقعبینانهتر به وضعیتِ ایران نگاه کنند؟
اگر اصولگرایانِ حامیِ قالیباف و اصلاحطلبان بتوانند با یک ائتلافِ سازنده، گامهای مؤثری را در شورای شهر و شهرداری تهران در راستای خدمترسانی به مردم بردارند، احمدینژاد در عمل از گردونۀ قدرت حذف میگردد. بر این باورم که اگر نخبگانِ سیاسیِ دلسوزِ ایران فراجناحی عمل نکنند، دست از منفعتطلبیهای حزبی و جناحی برندارند و برای نجاتِ ایران، دیوار بلند و مستحکمی در برابر سیاستِ تنشزایی و بحرانسازیِ آقای احمدینژاد نسازند، ایران قربانیِ جاهطلبی و تمامیّتخواهیِ آقای احمدینژاد و حامیانِ تندرواش خواهد شد و مواضعِ نامعقولِ دولتِ نهم، ایران را به سمتِ بحراني بس خطرناك سوق خواهد داد.
فراتر از آشفتگیهای سیاسی و اجتماعیِ داخلی که محصولِ دورانِ کوتاهِ تصدیِ احمدینژاد بر مسندِ ریاست جمهوری میباشد، ناکامیها و شکستهای فاحشِ دیپلماسیِ خارجیِ دولتِ نهم برای ایران بسیار گرانبار بوده است. بر خلافِ اظهارنظرهای طرفدارانِ رئیسجمهور از جمله خانم فاطمه رجبی مسئولِ ثناگوییِ دولتِ نهم، تصمیمگیریهای آقای احمدینژاد در دیپلماسیِ خارجی نه تنها عزتآفرین نبوده بلکه بسی خِفَتآفرین بوده، موجبِ ایجادِ بحرانهای بسیار جدّی برای ایران و سرشکستگیِ کشورمان در عرصۀ بینالمللی شده است. همچنین از منظر اقتصادی، اقداماتِ نابخردانه و غیرکارشناسیِ دولتِ نهم و شاهکارهای مدیرانِ ناکارآمد دولتِ عدالت(!!) ایران را در آستانۀ یک فروپاشیِ اقتصادی قرار داده است.
همۀ نخبگان و کارشناسانِ سیاسی و اقتصادی نیک میدانند که آقای احمدینژاد و حامیانش هیچ استراتژی و برنامۀ مشخصی برای ادارۀ مملکت ندارند و همۀ تصمیماتِ دولت بر اساسِ رفتارهای پوپولیستی، هیجانی، احساسی و غیرحكیمانه قرار دارد و از افراد بسیار ضعیف، ناکارآمد و بعضاً متخلِف و کاسبکار در مشاغل و پُستهای حساسِِِ دولتی استفاده میشود! اما متاسفانه امروز همۀ نیازهای مبرمِ جامعه و تمامِ معظلات، مشکلات و بحرانهای داخلیِ ایران تحتالشعاع مسایل هستهای و آمریکا قرار گرفته است.
آقای احمدینژاد و مدیرانش ادارۀ کشور را به شوخی گرفته و با سیاستِ تنشزاییِ خود، ایران را در آستانۀ بحرانهای بسیار جدی قرار دادهاند. ایرانیان سال بسیار سخت و دشواری را پیشِ روی دارند و مخاطراتِ بينالمللي در كنار اوضاع نابسامانِ اقتصادي، آيندهاي روشن را در چشمانداز ايرانيان تصوير نميكند.