پيامدهاي جنگ در گرجستان بر روابط ايران و روسيه
الهه كولايي
31 August 2008
منبع: سایت اعتماد ملی
همه كشورها براي دستيابي به منافع خود تلاش ميكنند از ابزارهاي گوناگوني كه واقعيتهاي پيراموني در اختيار آنها قرار ميدهد، بهرهبرداري كافي و مناسب به عمل آورند. روسيه نيز از اين قاعده مستثني نيست. رهبري فدراسيون روسيه در سالهاي پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، كه از نگاه خوشبينانه بسيار افراطي نسبت به غرب نتيجه مورد انتظار خود را نگرفت، در نخستين سالهاي بعد از فروپاشي ضرورت تغيير اين نگرش را به تدريج پذيرفت. به اين ترتيب شاهد شكلگيري روندي از رقابت و همكاري بين روسيه و غرب بهويژه آمريكا و به دنبال آن اروپا هستيم.
در حمله اين كشور به گرجستان، كه تجربه نخستين سالهاي بعد از فروپاشي در روابط مسكو- تفليس تكرار شد، روسيه نشان داد نسبت به جمهوريهاي پيشين اتحاد جماهير شوروي، حساسيت ويژهاي دارد و برخلاف دوران اوليه پس از فروپاشي، استقلال عمل اين كشورها را از جمله در نزديك شدن به آمريكا و اروپا تحمل نميكند. بر همين اساس حمله نيروهاي نظامي روسيه به گرجستان پاسخي در برابر تلاش دولت گرجستان براي دفاع از تماميت ارضي آن بود كه از نظر روسها در منطقه «خارج نزديك» (اعضاي سابق اتحاد شوروی) معنا و مفهومي ندارد.
اين اقدام نظامي كوبنده پاسخي به تلاش آمريكا و اروپا در جدا كردن كوزوو از صربستان بود، كه با وجود مخالفتهاي روسيه شكل گرفت. برخلاف سالهاي سيطره خوشبيني غربگرايانه بر مسكو، رهبران اين كشور اين بار ضرورت انجام اقدام متناسب با آن را مورد توجه قرار دادند.
در همان زمان كه مساله استقلال كوزوو مطرح ميشد، مقامهاي سياسي روسيه تهديد كردند، اگر اين موضوع واقعيت يابد، مقابله به مثل آن در گرجستان، كه دولت همگرا با آمريكا و اروپا برآن حاكم است، شكل خواهد گرفت. البته منظور آنها كاملا مشخص بود و آن هم شناسايي استقلال جداييطلبان اوستياي جنوبي و آبخازيا بود.
به اين ترتيب حوادث گرجستان، نمايشگر تلاش روسيه براي تحت كنترل نگه داشتن گرجستان از پيشروي و همگرايي با آمريكا و اروپا تعبير ميشود. در همان حال رهبران روسيه، چه در دوران پوتين و چه پس از آن در دوره مدودف، به خوبي از نيازهاي اين كشور به همكاري و ارتباط سازنده با آمريكا و اروپا آگاهي دارند. آنها در پي احياي روياروييهاي دوران جنگ سرد نيستند. پوتين بر اين مساله تاكيد كرده است. رهبران روسيه سياست « رقابت و همكاري» را هدف قرار دادهاند. بر اين اساس ميكوشند در روابط خود با غرب، دست خود را پر كنند و اهرمهاي بيشتري براي خود فراهم آورند، از جمله اعمال فشار بر دولت تفليس از طريق شناسايي جداييطلبان آبخازيا و اوستياي جنوبي.
اما اينكه در اجراي اين سياست، تصور شود حمايت از اقدام نظامي روسيه در گرجستان ميتواند تغيير نگرش اين كشور را در مساله هستهاي ايران به همراه آورد، با واقعيتهاي جاري در روسيه سازگاري ندارد. از آغاز همكاري هستهاي روسيه با ايران مخالفتهاي بسياري با اين مساله در روسيه وجود داشت و موافقان همواره در پاسخ خود به تحت كنترل و پاسخگو بودن ايران و پايبندي آن به مقررات بينالمللي استناد كردهاند.
در شرايط كنوني نيز با در نظر گرفتن روند ارتباط ميان روسيه با اروپا و آمريكا، هر چند اين كشورها در خصوص صدور قطعنامه درباره جنگ گرجستان به توافق نميرسند، اما موضوع برنامه هستهاي جمهوري اسلامي ايران مساله متفاوتي است. روسها در روابط خود با همه كشورها و ازجمله ايران، نشان دادند تنها در چارچوب منافع خود به آنها مينگرند.
همانگونه كه بارها در روابط ايران و روسيه نيز نشان داده شده، براي رهبران اين كشورها تنها يك معيار در تنظيم روابط با همه كشورها دخيل بوده؛ آن هم تامين منافع خالص روسيه در همه شرايط است.
بستن شيرهاي گاز روي اوكراين و روسيه سفيد در اين زمينه بسيار عبرتآموز است. بنابراين با در نظر گرفتن جايگاه ايران در سياست خارجي روسيه و ترتيب اولويتهاي آن، به نظر نميرسد براي روسيه انگيزه كافي در اين حمايت به گونهاي كه بر روابط آن با اروپا و آمريكا تاثير منفي داشته باشد، اساسا مطرح باشد. براي روسيه، جمهوري اسلامي ايران به عنوان كشوري كه در حوزه آسياي مركزي و قفقاز و در عرصه توليد و انتقال انرژي ميتواند جنبههاي مشخصي از رقابت و همكاري را عرضه كند، تنها به عنوان بازيگري است كه در تنظيم روابط اين كشور با غرب ميتواند به اشكال گوناگون مورد بهرهبرداري قرار گيرد.
آيين جديد سياست خارجي روسيه به خوبي نشان ميدهد جايگاه ايران در اولويتهاي سياست خارجي اين كشور آنچنان نيست كه رهبران روسيه بخواهند در تنظيم روابط خود با غرب هزينهاي بابت حمايت از آن بپردازند. اين رويكرد بارها پيش از اين نيز به نمايش گذاشته شده است.