اوباما و كردان؛ فرجام دو نظام؟
محمد جواد روح
4 Nov. 2008
منبع تارنمای محمد جواد روح
معمولا اهل تحلیلهایی نیستم كه بر مبنای سطح تحلیل خرد (مثلا افراد) به ارائه تحلیل در قبال مسایل كلان (همچون جامعه) میپردازند. اصولا معتقدم یكی از دلایل اتخاذ تصمیمهای احساسی و درافتادن به راههایی كه به تركستان امروزمان رسیده، همین سبك تحلیل بوده است. با این همه، دلم نیامد بعنوان یك نكته (و نه تحلیل) اشاره كنم به همزمانی نمادین انتخابات ریاستجمهوری آمریكا و برآمدن چهرهای از حاشیه قدرت به متن چون اوباما و در مقابل، استیضاح چهرهای چون كردان در مجلس ایران.
با دیدن این دو رخداد همزمان، آیا نباید سازوكار حاكم بر جامعه آمریكا را ستود كه چنین اجازه میدهد شخصی از اقلیتی تحت فشار چون سیاهان، فرصتی برابر حتی برای رسیدن به عالی ترین جایگاه سیاسی کشور با دیگر شهروندان داشته باشد؟ این سازوکار به نظر من، چیزی نیست جز حاکمیت قانون در کنار خوداصلاحی سیستم. این دو عامل است (و نه صرف حاکمیت قانون) که باعث می شود سیاهان از موقعیت بدوی و جایگاه بردگی به فرصت برابر با سفیدپوستان و بنیانگذاران آمریکا برسند. مبنا بودن اصلی چون قانون و خوداصلاحی سیستم در برابر واقعیت های اجتماعی (و از جمله مبارزات برابری خواهانه سیاهان) است که در طول دهه ها و از پس فراز و نشیب ها، به این نقطه رسیده است.
در مقابل، به وزارت رسیدن کردان نماد و نشانی است از برهم ریختگی تمامی اصول سیستماتیک حاکم بر جامعه. پدیده ای چون کردان، تنها در شرایطی شکل می گیرد که «وفاداری» و «لابی گری» مبنا و ابزار پیشرفت در ساختار قدرت باشد. «وفاداری» در اینجا، معیاری است که از سوی زمامداران کانون قدرت برای تعیین حلقه اصلی یاران ملاک قرار می گیرد و بر همه اصول دیگر، حتی دانش و سابقه و توانایی و اخلاق، سبقت می گیرد. «لابی گری» در مقابل، ابزاری است که نیروی تحت سلطه برای نزدیک شدن به جایگاه تسلط و ابراز قدرت، به کار می گیرد و بتدریج در می یابد که اهمیت آن، از اصول و معیارهای ظاهری پیشرفت در ساختار طبیعی (و سالم) قدرت، یعنی دانش، سابقه، توانایی و اخلاق، مهمتر است.
کردان کامل ترین نماد و نمونه برهم ریختگی ساختاری و در مقابل، شخصی شدن قدرت و رابطه تعاملی «وفاداری» و «لابی گری» است. کردان در سخت ترین روزهای مخالفان اصلاحات و در روزگار ساخت «عصر عاشورا»ها و پخش «چراغ»ها، وفاداری خویش را به کانونی ترین حلقه قدرت (همان که مهندس بهزاد نبوی در نطق تاریخی اش در تحصن نمایندگان مجلس ششم «ستاد ضداصلاحات» اش خواند)، اثبات و ابراز کرده است. آن جلسات داخلی با محوریت کردان - که احمدی نژاد بدرستی از آن یاد کرده - نشست های همین ستاد ضداصلاحات بود. احمدی نژاد امروز بدرستی از امثال لاریجانی و حسینیان و فدایی و زاکانی می پرسد: «مگر این کردان، همان کردان نیست؟». [به سبک داستان فولکوریک پیرزنی با خانه ای به کوچکی غربیل؛ «اونی که فیلم رو پخش می کرد برات؛ میزگرد سعید امامی می ذاشت، بزاره بره؟!».]
شاید اصلا بتوان ادعا کرد که در سیستمی مبتنی بر «وفاداری» و «لابی گری»، ایستادگی احمدی نژاد در مقام حمایت از نیرویی وفادار و «رزمنده ضداصلاحات» چون کردان، اقدامی درست باشد. وقتی سیستم در شرایط سخت حاضر شود برای نیروی وفادار خود هزینه کند، طبعا انگیزه دیگر وفاداران هم برای حفظ سیستم و تلاش بیشتر در این مسیر، افزون می شود. اما آیا سیستم در قبال وفادارانی کلیدی تر (چون سعیدامامی) در شرایط سخت قبلی ایستادگی کرده که حال، برای امثال کردان چنین کند؟
وضعیت امروز کردان -به گمان من- بیش از هرکس، باید برای نوآمدگانی درس آموز باشد که تازه پای در راه کردان گذاشته اند و در عنفوان جوانی، بصرف وفاداری به کانون قدرت یا رأس دولت، به مدیریت هایی رسیده اند که بسیاری از کارشناسان باسابقه درون آن بخش، خوابش را هم نمی بینند.
اما استیضاح کردان، نکته ای دیگر هم در خود دارد و اینکه سازوکار دموکراتیک موجود در ساختار جمهوری اسلامی (هر چند بدوی و ناقص) می تواند تا حدودی سیستم مبتنی بر «وفاداری» و «لابی گری» را مهار کند. همانطور که دولت خاتمی توانست سعید امامی و حلقه آدمکش وزارت اطلاعات را مهار کند، مجلس هشتم هم کردان را از ادامه بالا رفتن از نردبان قدرت بازداشت. همین اندک ظرفیت های دموکراتیک است که مانع می شود امثال کردان فرجام نظام جمهوری اسلامی باشند و امید به بهبود همواره (گرچه اندک) وجود داشته باشد.
در مقابل، همین ناقص بودن ساختار دموکراتیک در جمهوری اسلامی است که باعث می شود امثال کردان سالها در نهادهای انتصابی (مثلا صداوسیما) بمانند و ریشه بدوانند و تا حد معاون سازمان فراروند. راستی! یادتان هست که همین جناب لاریجانی گزارش مجلس ششم درباره تخلف مالی 525 میلیارد تومانی صداوسیما در معاونت تحت امر آقای کردان را «کشکی» خواند؟ ناقص بودن ساختار دموکراتیک باعث شد که آن گزارش واقعا در حد «کشک» بماند و فرجامی برخلاف ماجرای این «کاغذپاره» بیابد!