وقتي كه تصميم به اداره جهان ميگيريم
منبع: تارنمای آینده
حتماً در خبرها ديديد و شنيديد يا خوانديد كه سهام بانك ملت به عنوان يكي از بانكهاي مهم كشور وارد بورس شد و 5 درصد سهام آن به زحمت با قيمت هر سهم نزديك به صد تومان واگذار شد كه جمع مبلغ آن تقریبا برابر هفتاد ميليارد تومان ميشود كه اگر ارزش سهام كلي اين بانك را حساب كنيم، كمتر از 1400 ميليارد تومان يا چيزي حدود 5/1 ميليارد دلار ميشود. اولين سوال اين است كه آيا اين اقدام خصوصيسازي است يا خير؟ اين پرسش از آن جهت مهم است كه بسياري از كارشناسان با توجه به ماهيت خريداران معتقدند كه خصوصيسازي محقق نشده است و خريدار هم مثل فروشنده بخش ديگري از دولت يا تحت نظارت دولت است، با وجود اين، در اين نوشته قصد پرداختن به اين مسأله را ندارم، بلكه سوال ديگري را بايد مطرح كرد كه ارزش مشابه اين بانك در يك نظام اقتصادي پويا چقدر است؟
براي پاسخ به اين پرسش كافيست كه توضيحي درباره اين بانك داده شود.
بانك ملت نزديك به 2000 شعبه در سراسر كشور دارد كه ارزش كل سهام اين بانك به ازاي هر شعبه آن 700 ميليون تومان ميشود. در حالي كه قيمت يا سرقفلي بسياري از شعب اين بانك بويژه ساختمانها و شعب اصلي آن بالغ بر ميلياردها يا دهها ميليارد تومان است و اگر نگاهي به ساختمان عظيم شعبه مركزي آن در خيابان طالقاني انداخته شود، معلوم ميگردد كه ارزش آن بسيار زياد است، در حالي كه ارزش كل سهام بانك رقم نسبتاً ناچيزي است. و اين جدا از شعب خارجي اين بانك است كه ارزش آنها نيز قابل توجه است. بانك ملت نزديك به 25000 كارمند دارد، كه سهام بانك به ازاي هر كارمند آن حدود 55 ميليون تومان ميشود و اين رقم چندان بيشتر از مبلغ لازم براي سرمايهگذاري براي ايجاد اشتغال هر فرد نيست!
اگر تجهيزات، اعتبار، منابع مالي و ذخاير پولي و انواع و اقسام اموال اين بانك بزرگ و در كنار آن نيروي انساني و متخصص اين بنگاه عظيم اقتصادي را در نظر بگيريم، متوجه خواهيم شد كه اين قیمت برای سهام بسيار اندك و ناچيز است، اما در عين حال خريدار جدي ندارد، زيرا كه سوددهی این بنگاه کم است برای مثال سود تعيين شده براي پرداخت هر سهم در سال جاري رقم ناچيزي است و نیز اميد به بهبود وضع آن در آينده هم وجود ندارد، در نتيجه عقلاني نيست كه كسي رقم بيشتري پرداخت كند.
حالا مقايسه كنيم با يك بانك در كشورهاي ديگر و بخصوص كشورهايي كه داراي اقتصادي فعال و پويا هستند. اگر بانكي با 2000 شعبه و 25000 كارمند در اين كشورها باشد، ارزش كل سهام آن عليالقاعده چندين برابر ارزش سهام بانك ملت خواهد بود، چرا؟ پاسخ اين است كه ارزش سهام در بازار برحسب ارزش املاك محاسبه نميشود. زيرا كه اين املاك به خودي خود فاقد ارزش است، ارزش آنها وقتي است كه ميتواند تبديل به درآمد و ارزش افزوده و توليد شود. شركتهايي كه در بورس وارد ميشوند برحسب كارايي و توانايي آنها در توليد كالا يا ارايه خدمات و كسب درآمد ارزشگذاري ميشوند، و اتفاقاً اگر املاك آنها بيشتر باشد، ممكن است اثر منفي هم بگذارد، چون هزينه نگهداري چنين املاك و ساختمانهاي عظيمي را بر شركت بار كرده و از سوددهي آن كم ميكند. شركتي كه نميتواند و یا اجازه ندارد که اين املاك را فروخته و نقد كند، و قادر به كوچك و فعالسازي خود نيست، طبعاً بهرهوري بسيار پاييني خواهد داشت و اين همان ضرر غير ملموسي است كه مردم ما در حال پرداختن آن هستند، كه ارزش آن چندين برابر درآمدهاي نفتي است. به عبارت ديگر با افزايش كارآيي و بهرهوري اقتصادي بنگاههاي كشور، چنان درآمدي به اقتصاد وارد خواهد شد كه وابستگي به نفت را از ميان خواهد برد. اما اين پايين بودن بهرهوري ناشي از چه چيزي است؟
در درجه اول مديريت ناكارآمد دولتي كه عموماً هم رانتي و غير متخصص است. در مرحله بعد، اعمال مقررات و ضوابط غير لازم و غير متناسب با فعاليت اقتصادي و نيز نظام دستمزدهاي غير كارآمد و مدركگرا. همچنين فقدان رقابت عادلانه ميان بنگاهها و پاسخگو نبودن در برابر جامعه، مديريت را دچار نخوت و ركود ميكند. فقدان نظارتهاي اجتماعي و آزادي، سبب گسترش فساد و به تبع آن ناكارآمدي بيشتر اين نوع بنگاهها ميشود. در اين ميان بانكها بيش از بقيه بنگاهها در معرض اين مشكلات قرار دارند. فقدان استقلال آنها به عنوان يك بنگاه اقتصادي، وجود ضوابط عجيب و غريب و نيز بستن دست آنها در دريافت و پرداخت اعتبارات، دستوري بودن نرخ بهره و ايجاد رانتهاي عظيم از خلال وامهاي تكليفي و رفاقتي!! و... فقدان نظارت كافي و شفافيت لازم بر بانكها و... تماماً موجب ميشود كه بانك بزرگي مثل بانك ملت كه از تركيب 10 بانك كوچكتر در سال 1358 تأسيس شد، پس از سه دهه فعاليت در قالب جديد، ارزش سهام آن در اين حد ناچيز باشد. فراموش نکنیم که اين بانكي است وضعش بهتر از دیگر بانکهای دولتی است و احتمالا به همین دلیل زودتر از بانكهاي ديگر شرايط حضور در بورس را يافته است، حال اگر قرار بود، بانكي چون بانك ملي براي بورس ارزشگذاري شود، آن وقت چه قيمتي را شاهد بوديم؟
حجم عظيم سرمايه، نيروي انساني و تجهيزاتي كه در ايران وجود دارد، مطلقاً متناسب با بهرهاي كه از آنها برده ميشود نيست، شايد يك دليل اخير آن توجه بيش از حد ما به اداره جهان است كه در این راه با از خود گذشتگي زياد، اداره جامعه خود را به فراموشي سپردهايم!