موسوي و پايههاي اجتماعي مردمسالاري
علیرضا علوی تبار
06.06.2009
از سایت امروز
دعوتكنندگان به انتخاب مهندس ميرحسين موسوي اغلب با اين پرسش مواجه ميشوند كه انتخاب مهندس موسوي چه نقش و تاثيري بر فرآيند گذار به مردمسالاري در ايران خواهد داشت؟ آنها به دنبال دليل موجهي هستند تا بر مبناي آن، دفاعشان از مهندس موسوي معقول و مبتني بر مباني مشخصي باشد.
از نظر من دو دليل قوي وجود دارد كه نشان ميدهد انتخاب موسوي و اجراي خطمشيهاي او ميتواند پايههاي اجتماعي مردمسالاري را گسترش داده و تحكيم كند. در زير به دو دليل اشاره ميكنم.
1. همانطور كه يكي از صاحبنظران ايراني (امير احمدي، 1380) گفته است، اگر از زاويه نقش سياسي به ايران نگاه كنيم ميتوانيم در تاريخ معاصر ايران سه جريان و نيروي داراي جهتگيري مشخص و گرايش ايدئولوژيك متفاوت را از يكديگر تشخيص دهيم:
الف) اقشار مسلط و فرادست (شامل رده بالاي حكومت، كارخانهداران، بازرگانان و تجار بزرگ)؛
ب) اقشار متوسط جديد؛
پ) اقشار فرودست.
قدرت جريان نخست در ثروت و نيروي حكومت است كه از منافع آنان حمايت ميكند. اين نيرو براي برآوردن خواستههاي خود از آزادي تجارت و رونق اقتصادي دفاع ميكند و بر هدف «رشد و رونق اقتصادي» تاكيد ميكند.
قدرت اقشار متوسط جديد در انديشه و استدلال و قلم است و از افزايش مشاركت سياسي و حقوق شهروندي و آزاديهاي فردي حمايت ميكند. اين اقشار بيشتر آرمانهايي دارند تا اينكه لزوماً ايدئولوژي خاصي را تبليغ كنند. هدف آنها را ميتوان در «توسعه سياسي» خلاصه كرد.
اقشار فرودست كه شامل كارمندان رده پايين، كارگران و محرومان شهري ميشوند، تأمين نيازهاي ابتدايي و اساسي خود را دنبال ميكنند. شعار هميشگي آنها عدالت اجتماعي و تقسيم عادلانه امكانات و منابع بوده است. اقشار فرودست بهطور معمول توسط بخشهاي راديكال اقشار متوسط جديد تغذيه فكري و هدايت ميشوند. گاه به نفع اقشار فرادست و مسلط و گاه به نفع اقشار متوسط جديد وارد مبارزه سياسي شدهاند.
جنبش دوم خرداد نتيجه ائتلاف اقشار متوسط جديد و اقشار فرودست بود، اما بهتدريج بهطور عمده بر اقشار متوسط جديد متكي گرديد. حضور مهندس موسوي ميتواند دوباره ائتلاف را بازسازي كند. اين ائتلاف ميتواند پايدارتر از دوره قبل باشد. چون خطمشيهاي موسوي جهتگيري اظهاري و واقعي بيشتري به سوي تأمين منافع اقشار فرودست دارد و همين امر موجب حضور پايدارتر آنها در ائتلاف براي مردمسالاري ميگردد. در واقع اين انتظار وجود دارد كه مردمسالاري از وجه سياسي خود فراتر رفته و چهرهاي اجتماعي به خود گيرد. مردمسالاري اجتماعي هم به عنوان يك راهبرد و هم به عنوان يك هدف امكان همبستگي بيشتر و پايدارتر پايههاي اجتماعي مردمسالاري فراهم ميآورد و از اين رو ميتواند در خدمت تداوم حركت گذار به مردمسالاري قرار گيرد.
2. مشاهده وضعيت كشورهاي مختلف نشان ميدهد كه حركت به سوي مردمسالاري با نارضايتي مردم از وضع موجود آغاز ميشود. اما همان مشاهدات به ما ميگويد كه هر نوع نارضايتي نميتواند بسترساز گذر به مردمسالاري باشد. اگر نارضايتي مردم از جنس نارضايتي اقتصاد، اجتماعي، قومي و هويتي باشد، احتمال گذر به مردمسالاري كمتر است، اما اگر عدم رضايت از كمبود مشاركت و فقدان دموكراسي در امور سياسي باشد امكان گذار به مردمسالاري بيشتر ميشود. متأسفانه در سالهاي اخير به دليل خطاهاي فراوان در خط مشيگذاري عمومي و گسترش احساس تبعيض در اقشار و اقوام مختلف، نارضايتيها بيشتر از جنس اقتصادي و هويتي است. در صورت افزايش و اوجگيري اين گونه از نارضايتيها زمينه براي تحولات غيرمردمسالارانه فراهم ميگردد. احتياج است كه در يك دوره گذار دولتي با شعارهاي رفع تبعيض و تقسيم عادلانهتر منابع و امكانات از شدت نارضايتيهاي اقتصادي و اجتماعي كاسته و زمينه را براي توجه به نيازهاي ثانوي در زمينه مشاركت و رقابت سياسي فراهم آورد. مهندس موسوي به دليل تجربه و توانايي كه در برقراري انضباط مالي و اقتصادي دارد و به دليل جهتگيريهايش در تأمين نيازهاي اساسي اقشار مختلف اجتماعي ميتواند اين دگرگوني نارضايتيها را امكانپذير سازد. در واقع از اين راه او به بسترسازي براي مردمسالاري ياري ميرساند.
بر مبناي دو استدلال پيشگفته است كه به گمانم انتخاب مهندس موسوي ميتواند به تعميق و گسترش پايههاي اجتماعي مردمسالاري ياري رساند و از اين رو اقدامي است مؤثر در مسير گذار به مردمسالاري بيشتر.