تأملاتي درباره 13 آبان 1388
عبدالله شهبازی
08.11.2009
ابتدا دو روايت را از حوادث 13 آبان 1388 نقل ميکنم و سپس تحليل خود را.
روايت آقاي حاجي کريمي از مصدوم شدن چشم پدرشان
آقاي محسن حاجي کريمي را هيچگاه نديدهام. وبلاگي دارد بهنام «دغدغههايم». [1] از دانشآموختگان دوره پنج دبيرستان مفيد دو است. [2، 3] انساني است فرهيخته، عميقاً متدين و پرورشيافته در خانوادهاي مذهبي. وبلاگش را، در ميان وبلاگهايي که ميشناسم، از بهترينها يافتهام از نظر مضمون و بلوغ فکري. از حکمتهايش آموختهام و قلم معتدل و طنز ظريفش را در دل تحسين کردهام.
آقاي حاجي کريمي پدري دارد متدين و مقيد به اخلاق اسلامي و به تبع آن اعتدال در رفتار اجتماعي و سياسي. در وبلاگش گاه از اين پدر ياد ميکند و اندرزهاي او را متذکر ميشود. و به خاطر اين پدر ميکوشد از «خط اعتدال» خارج نشود.
ديروز خواندم که اين پدر دوست داشتني و محتاط، ناخواسته قرباني حوادث 13 آبان 1388 شد و از ناحيه چشم، به علت اصابت گلوله پلاستيکي، مصدوم. متأثر شدم. کامنتي گذاشتم و به عنوان خواننده ابراز همدردي کردم. ماوقع را اينگونه شرح داده است:
متن کامل مقاله