دانشگاهی برای دموکراسی
16 آذر در راه است. 16 آذری که امسال از بسیاری جهات یادآور وضعیت آن 16 آذری است که بیش از نیم قرن است دانشجویان ایرانی در داخل و خارج کشور یادش را زنده نگاه میدارند. آن 16 آذری که دولت کودتا را وادار کرد ماسک قانونگرایی خود را کنار بگذارد و ماهیت نظامی و انتظامی خویش را آشکار کند. آن 16 آذری که فعالان دانشجویی فارغ از مرام و مسلک و دیدگاههای خویش به مقابله با دولت کودتا برخاستند و این فرصت را از حکومتهای غربی گرفتند که بتواند با چشمپوشی بر ماهیت کودتایی دولتِ وقت، از درِ آشتی با حکومت شاه در آید. شانزده آذری که در غیبت سران احزاب و سازمانهای سیاسی که یا در زندان بودند یا در مخفیگاه یا با نگرانی و به سختی وقایع را دنبال میکردند، وظیفهای را به دوش دانشجویان گذاشت تا این بار نه به عنوان بخشی از یک بدنة سیاسی، بلکه به عنوان سرکردگان آن در پهنة سیاسی کشور حضور پیدا کنند. آری فضای حاکم بر 16 آذر 1388 از بسیاری جهات یادآور فضایی است که در 16 آذر 1332 بر کشور حاکم بود.
آیا از این شباهتها باید نتیجه گرفت که در این 16 آذر نیز دانشجویان باید خود را در صف مقدم مبارزه دیده و جای خالی سازمانها و احزاب سیاسی را پر کنند؟ باید خود را در مقام سرکردگی سیاسی ببینند و چنان کنند که گویی روز، روز مباداست؟ واقعیت آن است که هر چند شباهتها بسیارند، اما تفاوتها نیز چشمگیرند و به معنایی نیز مهمتر از شباهتها. امروز، برخلاف سال 1332 جنبشی گسترده برای آزادی انتخاب در ایران وجود دارد، جنبشی فراگیر که نشان داده زندانی کردن فعالان سیاسی و شناخته شدة کشور نه تنها به افت آن نمیانجامد بلکه بر جدّیّت و صلابت آن نیز میافزاید. از این امروز برای جنبش دانشجویی مهمتر از این سؤال که آیا باید در مقام سرکرده و پیشرو سیاسی حضور یابد یا نه، این سؤال مطرح است که باید در چه نسبتی با این جنبش قرار گیرد که در حین این که آن را تقویت کرده و قوام میبخشد، زیر پای خود را نیز مستحکم سازد و بر امکانات فعالیتِ خود در راه آزادی و دموکراسی نیز بیفزاید. برای یافتن جوابی به این سؤال باید مرور کوتاهی بیندازیم به تحرکات دانشجویی از دوران انقلاب.
در بزنگاههای سیاسی، دانشگاه در ایران همواره دستخوش تحولات و دگرگونیهای شدیدی بودهاست. به حق یا ناحق همواره از دانشگاه انتظار میرود در صحنة سیاست حاضر و ناظر و اثرگذار باشد. اما حکایت دانشگاه در ایران حکایت مرغی است که هم در عروسی سر میبرند و هم در عزا. در تمامی دورانی که به انقلاب 57 انجامید، دانشگاه در کنار و همراه انقلابیون بود. پس از پیروزی انقلاب نیز صحن دانشگاه شد محلی برای تجمع و عرض اندام نیروهای سیاسی از همه طیف و همه گروه. نتیجة این همه مشارکت در سیاست اما چه بود؟ اینکه دانشگاه تعطیل شود و روز بازگشایی دیگر اثری از تشکلهای دانشجویی نباشد و استادان و دانشجویان بسیاری تصفیه شدهباشند. در سالهای جنگ نیز از دانشگاه که اکنون مُلک طلقِ دانشجویان خط امام بود، همواره انتظار میرفت که در صفِ مقدم باشد برای پیشبرد اهداف دولت انقلابی. آرمانخواهی و آشتیناپذیری دانشجویی اینک تشکلات دانشجویی را به ابزاری در دست دولت برای سرکوب نیازهای آزادیخواهانة دانشجویان تبدیل کردهبود. در تمامی این سالها همین نوع از انتظارات این تشکلها را به اتخاذ روشها و دیدگاههایی کشاند که با خصلت تحرکات دانشجویی خوانا نبود و در عمل به افت محبوبیت تشکلهای رسمی دانشجویی نزد بدنة دانشجویی انجامید.
18 تیر 78 اما، لحظة آشتی دوبارة جنبش دانشجویی بود با تاریخ سیاسی خودش. تاریخی که یک سوی آن را انتظارات جامعه از جنبشهای دانشجویی تعیین میکند و در سوی دیگرِ آن آرمانخواهانی قرار دارند که بسی پیش از آنکه به منافع خود به منزلة یک قشر و گروه بنگرند، به رهایی جامعه از هرگونه ظلم و ستم دل بستهاند. واقعیت آن است که نه آن انتظارات و توقعات با مشکلات واقعیای که دانشجو حتی در خودِ دانشگاه با آن روبروست سازگاری دارد و نه این آرمانخواهی بدون بهرهمند بودن از فضایی دانشگاهی که در آن دانشجویان بتوانند نقشی مشارکتی در مدیریتش داشته باشند هیچگاه توانسته کمکی باشد به رهایی جامعه. توقع مبارزه و ایستادگی از دانشگاه گاه به حدی بودهاست که در دورههایی که حرکتهای دانشجویی به دلیل سرکوب شدید چندان فعال نبودهاند، مورد نقد و بازخواست قرار گرفتهاند. حال آنکه این نگاه توقعمندانه بدون توجه به معضلات و مشکلات موجود برای فعالیت در دانشگاه میتواند لطمات شدیدی هم به جنبش دانشجویی و هم به فضای سیاسی بزند.
در دورة هشتسالة اصلاحات که بدون اغراق دانشگاه یکی از مهمترین پشتیبانان دولت بود، برای دمکراتیک کردن دانشگاه چندان گام مؤثری برداشته نشد و حتی برخی اقدامات نسنجیده به بستهتر شدن فضای دانشگاه کمک کرد. احتمالاً بیاهمیت شمردن لزوم گسترش و توسعة اصول دموکراتیک به نهادهای دولتی یعنی همان دموکراتیزه کردن دولت و نیز عدم پیشبینی آیندة نامساعد، موجب کمتوجهی به دانشگاه شده بود. تا این مشکلات ساختاری شناسایی نشوند و تلاش سیاسی همگانی برای رفع آنها انجام نگیرد، هرگونه توقعی از جنبش دانشجویی برای آنکه همچنان به عنوان نیرویی مؤثر در راه آزادی و دموکراسی فعال باشد، در واقع جز اینکه از دانشجویان انتظار داشت خود را قربانی تعللهای نیروهای سیاسی کنند معنایی نمیدهد. نگاهی مختصر بیندازیم به وضعیت متزلزل دانشجوی سیاسی در دانشگاه.
آنچه در انقلاب فرهنگی به محاق رفت همانا حق تحصیل و تدریس در دانشگاه بود. پس از بازگشایی، ورود به دانشگاه با گزینشهای عقیدتی و سیاسی سختگیرانهای همراه شد. البته این امر افت و خیزهایی داشت و در دورههایی گزینش کمتر در مرحلة ورود به کاردانی و کارشناسی در رشتههای عمومی انجام میگرفت و بیشتر ناظر بود بر تحصیلات تکمیلی شد. در دورة اصلاحات، قانون عوض نشد اما عملاً در دورة کارشناسی ارشد سختگیری نمیشد و پذیرش برای دکترا نیز کمی آسانتر شد. میدانیم که با روی کار آمدن دولت اصلاحات فعالیت و نشاط در فضاهای دانشگاهی همهگیر شد و تقاضا برای فعالیتهای گوناگون دانشگاهی فزونی گرفت. دانشجویان اصلاحطلب به دانشگاهها رونق داده، برنامههای سخنرانی و گفتگوی آزاد ترتیب دادند و نشریات دانشجویی متعددی منتشر شدند. این فضا برای مخالفان اصلاحات چندان قابل تحمل نبود و با اهرم نهادهای وابسته به خود در درون دانشگاهها تلاش کردند مانع از گشایش فضای درونی دانشگاهها شوند. در نتیجه فضای دانشگاه بر اثر تقابل این گروهها متشنج شد. دولت اصلاحات به زعم خود برای سروسامان دادن و ترغیب فعالیتهای دانشجویی شروع به تصویب آییننامههایی برای دانشگاه کرد. شورای فرهنگی دانشگاه که تصمیمگیرندة نهایی دربارة برنامههای دانشگاه است یکی از این نهادهای تازهتأسیس بود. در مورد نشریات دانشجویی ابتدا نظر بر این بود که چون نشریات دانشگاهی نشریة داخلی محسوب میشوند نیازی به مجوز ندارند. اما بعدها این دیدگاه تغییر کرد و کمیتة ناظر بر نشریات دانشجویی تشکیل شد. شوراهای صنفی،کانونهای فرهنگی و انجمنهای علمی دانشجویی نیز هر کدام با آییننامههایی جداگانه مجال فعالیت پیدا کردند. آنچه برای دانشجویان آزادیخواه و اصلاحطلب شاید از هر چیز دیگری دردناکتر باشد این مطلب است که با استفاده از منطق ادارة امور دانشگاه از طریق تصویب آئیننامه و البته با تغییر آنها به نحوی اقتدارگرایانه است که امروز دولت نهم هرگونه مجال تنفس و فعالیت رسمی دانشجویی را از دانشجویان سلب کرده است. هرگونه فعالیت دانشجویی به استعلام از کمیتة انضباطی منوط است و دانشجویان با داشتن حتی «توبیخ کتبی» در پروندة خود از هرگونه فعالیت صنفی، مطبوعاتی، سیاسی و فرهنگی محروم میشوند. پیش از این دانشجویان فقط در ترمهایی که از تحصیل محروم میشدند، امکان فعالیت نداشتند. دانشجویان فعال سیاسی ستارهدار میشوند و باید تعهد دهند که دیگر هیچگونه فعالیتی نکنند، یا این که مجوز ورود به دانشگاه را پیدا نخواهند کرد.
مطابق آییننامههای انضباطی به جز نمایندهی رهبری بقیه اعضای کمیته انضباطیِ بدوی و تجدیدنظر منصوب ریاست دانشگاه هستند. گرچه آییننامهها به ظاهر حق دفاع را برای دانشجویان در نظر گرفتهاند، اما در عمل بدین خاطر که همین آییننامههایی هم که توسط دولت تصویب میشوند هیچگونه ضمانت اجرایی ندارند، دانشجویان کاملاً در مقابل کمیتة انضباطی بیدفاعند. با توجه به این که اخیراً حق شکایت در دیوان عدالت اداری در مورد عملکرد دانشگاه نیز از دانشگاهیان سلب شده است، بیرون از دانشگاه نیز دیگر امکان دفاعی وجود ندارد. گرچه عملکرد مسئولان دانشگاههای مختلف بسته به فضای دانشگاه و روحیات آنان متفاوت است، اما ساختار فعلی برای ریاست دانشگاه امکان هرگونه برخورد با جامعهی دانشگاهی را بدون هیچگونه محدودیت و نگرانی از پاسخگویی باز گذاشته است. در نبود ضمانت اجرایی برای آییننامهها، در واقع اگر ریاست دانشگاه تصمیم بگیرد عدة زیادی از دانشجویان را بدون طی مراحل تشریفاتی مندرج در آییننامهها از تحصیل محروم و در همان لحظه آنان را از فضای دانشگاه بیرون کند، با صدور آنی احکام انضباطی این امکان را دارد و امکان هیچ گونه دادرسی برای دانشجویان نیز وجود ندارد. چنین اتفاقاتی متأسفانه در دانشگاههای مختلف در سالهای اخیر بارها رخ داده است. در برخی موارد نه تنها حق تحصیل دانشجویان خودسرانه سلب شده بلکه با ممنوعالورود کردن دانشجویان به کلیه فضاهای دانشگاه حق مسکن آنان نیز نقض شده است و بدون طی مراحل قانونی تخلیه مسکن، دانشجویان از خوابگاه نیز اخراج شدهاند. متأسفانه در آییننامههای کمیتة انضباطی این اختیار به ریاست دانشگاه داده شده است که هر زمان که تشخیص داد از ورود دانشجویان به دانشگاه ممانعت به عمل آورد، در حقیقت دانشگاه طبق آییننامهها در تسخیر کامل ریاست دانشگاهی است که منصوب دولت است.
فقدان دموکراسی در دانشگاه به قوانین ناظر بر فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگیِ دانشجویان محدود نیست. در حالی که در سراسر جهانِ پیشرفته استقلال نهادهای علمی یکی از هنجارهای جامعة مدرن به شمار میرود، در ایران گویا طبیعی بوده است که همواره دولت در این مورد تصمیم نهایی را بگیرد. در اواخر دوران اصلاحات، گویا دولت بالاخره به صرافت افتاده بود که به صورتی محدود حق انتخاب رییس را به هیئتهای علمی واگذار کند، با تغییر دولت این تلاش دیرهنگام که شکلی قانونی به خود نگرفته بود به آسانی قطع شد و معدود دانشگاههایی که طرح انتخابی بودن را اجرا کرده بودند نیز به حالت قبلی بازگشت کردند. امروز نه تنها در ساختارِ مدیریتی، جامعة دانشگاهی تصمیمگیرندة نهایی نیست، بلکه چندگانه بودن ساختار قدرت وضعیت مدیریت در دانشگاه را به نهادهای گوناگونی در خارج از دانشگاه وابسته کرده است. علاوه بر رییس دانشگاه که وزیرِ مربوط آن را انتخاب میکند، رهبری نیز نهادی را به نمایندگی از خود در دانشگاه منصوب میکند و این نهاد تقریباً در تمام تصمیمگیریهای مهم مربوط به دانشگاه حضور فعال دارد. سپاه پاسداران نیز نمایندگانی را در دانشگاه از سوی خود به نام تشکلهای بسیجی تعیین میکند، بسیج دانشجویی، بسیج اساتید و بسیج کارکنان. وابستگی این تشکلها به نهادی نظامی در خارج از دانشگاه فینفسه فضای دانشگاه را امنیتی میکند. علاوه بر این معمولاً این تشکلها نقشی سیاسی نیز در دانشگاه بازی میکنند. جهاد دانشگاهی نیز نهاد دیگری است که مسئولان آن از خارج از دانشگاه تعیین میشوند و نقش فعلی آنها به درستی روشن نیست. گویا بنا بر این بوده است که یاریگر دانشجویان و استادان در امر پژوهش باشد، اما عملاً به مؤسسهای کمک آموزشی تبدیل شده است که به اعتبار عنوان دانشگاه فعالیتهای درآمدزای آموزشی انجام میدهد و در عین حال از دولت نیز بودجة جداگانه دریافت میکند.
نهاد کمیتة انضباطی، شیوة انتخاب اعضا، قانونگذاری و اجرای آن نمونة بارز دیگری از نقض تفکیک قوا در ساختار مدیریت جامعة دانشگاهی است. دولت (در کنار شورای عالی انقلاب فرهنگی که اکثریت آن را رییس دولت تعیین میکند) برای کمیتة انضباطی آییننامه تصویب میکند، مسئولان دانشگاه که منتخب دولتند، آن را در مورد دانشجویان به کار میبرند و در نهایت باز مسئولان دانشگاه با استناد به آن دانشجویان را به صورتی محدود یا دائم از حق تحصیل محروم میکنند، حقی که مطابق قانون اساسی و بیانیه حقوق بشر جزء حقوق ملت محسوب میشود.
دانشگاه در اوضاع فعلی به شدت تحت فشار و سرکوب است، برخی در تظاهرات شهید و تعداد زیادی نیز مجروح شدهاند. بسیاری را در همین دوران از حق تحصیل محروم کردهاند بسیاری دیگر در بازداشت به سر میبرند. صد البته طبیعی است که از دانشجویان خواسته شود که از 16 آذر یعنی روزی که به نام رشادت آنها در تاریخ ایران ثبت شدهاست برای آزادی و احترام به حق رأی و آزادی انتخابات در کشور استفاده ببرند و احقاق حقوق معوقة مادی و معنوی ملت را خواستار شوند. اما آیا ما نیز نباید بهنوبة خود از شهروندان آزادیخواهی که جنبش سبز را تشکیل میدهند بخواهیم به شرایط سخت دانشجویان بیندیشد و خواست دموکراتیزه کردن فضای دانشگاه را به معنی برداشتن آئیننامههای غیردموکراتیک، پذیرش اصل انتخابی بودن مقامات مسئول دانشگاه توسط اساتید، کادر فنی و دانشجویان، عدم مداخلة نهادهای نظامی و انتظامی در امور دانشگاه و صد البته حضور نمایندگانی منتخب از دانشجویان در کمیتههای انضباطی را جدی گرفته و آن را در زمرة خواستهای جنبش بدانند. شعارهای عمومی جنبش سبز همه ناظرند بر دولت و انتخابات، تجربة دوران اصلاحات نشان داد که چنانچه سایر نهادهای جامعة مدنی و از آن جمله دانشگاه دموکراتیزه نشوند، کنترل آنها توسط اقتدارگرایان بسیار آسان خواهد بود و هزینة این کنترل اقتدارگرایانه را اول دانشجویان و سپس اصلاحطلبان و دموکراسیخواهان خواهند پرداخت.
اینکه همراهان ما در جنبش سبز خواست بهحق ما را جدی بگیرند به زمان نیاز دارد. اما خود ما که در این سه دهه انواع و اقسام تجارب سیاسی را پشت سر گذاشتهایم میباید از همین امروز و از همین 16 آذر استفاده کنیم و خواستههای خود را مبنی بر لزوم دموکراتیزه کردن دانشگاه بیان کنیم. بدانیم و به دیگران نیز بگوئیم که انتخابی بودن رؤسای دانشگاه توسط اعضای سهگانة جامعة دانشگاهی حق مسلم ماست. عدم مداخله و حضور نیروهای نظامی و انتظامی در دانشگاه خواست به حق ماست. انتشار نشریة دانشجویی و داشتن تشکل دانشجویی به مجوز نیاز ندارد. دموکراسیخواهی فقط برای خیابان پاستور و میدان بهارستان نیست.
از سایت جمهوری خواهی