نسخهای که درمان رونق نیست
یارانه ها هر چند هنوز تا هدفمند شدن فاصله ای بزرگ دارند اما تا به اینجای کار نیز موج بزرگی از نگرانی را در میان صاحبنظران اقتصادی ایجاد کرده اند. به نظر می رسد کسی با هدفمند شدن یارانه ها مخالفتی ندارد ولی شرایط حاکم بر اقتصاد ایران باعث شده است صاحبنظران اقتصادی از اجرای دیرینه این آرزوی قدیمی سر باز بزنند و از اتفاقات تلخی سخن بگویند که اجرای هدفمندسازی یارانه ها می تواند زمینه ظهور آنها را فراهم کند. با این وجود دولتی ها همچنان از عزم راسخ خود برای هدفمند شدن یارانه ها سخن می گویند. البته این عزم در حال حاضر منوط شده است به اینکه نمایندگان مجلس بپذیرند درآمد ناشی از هدفمندسازی یارانه ها معادل 40 هزار میلیارد تومان باشد؛ یعنی رقمی که به گفته کارشناسان تورم را به مرز جنون نزدیک می کند. به هر حال اکنون یارانه ها به چالشی برای اقتصاد ایران تبدیل شده اند. محسن رنانی صاحبنظر برجسته اقتصادی با انتشار مطلبی که در ذیل می آید، می گوید: «یک سیاست جدید که نتیجه اش تورم رکودی است را نباید وقتی که اقتصاد در تورم رکودی است اجرا کرد. نخست باید اقتصاد را به شرایط رونق ببریم و سپس سیاست مان را اجرا کنیم.» به نظر نقطه عطف سناریو یارانه ها در همین جملات نهفته است یعنی فقدان رونق گره اصلی اقتصاد ایران محسوب می شود و حالا اینکه در چنین شرایطی دولت چگونه می خواهد با سرعت یارانه ها را هدفمند کند، پرسشی است که دولت از اصل آن را نفی می کند. مطلب محسن رنانی را در ادامه بخوانید:
***
به گمان من طرح هدفمندسازی یارانه ها یکی از حساس ترین اصلاحات اقتصادی 30 ساله پس از انقلاب است. سوال این است که چرا این طرح حساس است؟ حساسیت این جراحی به این علت است که می خواهد زیرساخت های اقتصادی را اصلاح کند. شاید حساسیت آن از اصلاحات ارضی رژیم گذشته شدیدتر و جدی تر یا حداقل در همان حد باشد. اصلاحات ارضی نیروی کار را از زمین آزاد کرد و می دانیم بازار وقتی شکل می گیرد که نیروی کار از زمین آزاد شود. این طرح نیز یک جراحی است که قرار است برخی قیمت ها را از کنترل دولت آزاد کند و کارکرد قیمت در اقتصاد از کارکرد زمین حساس تر است. بنابراین این جراحی می تواند خیلی حساس باشد و آنچه که به آن اهمیت می بخشد همین است که اگر این جراحی موفق شود، گام بزرگی برای بهبود ساختاری اقتصاد برداشته ایم. ولی اگر شکست بخورد، آنگاه خساراتی می آفریند که جبرانش نسل ها طول می کشد و فرزندان من و شما باید هزینه هایش را بپردازند تا روزگاری دوباره دولتی بیاید و همتی کند و ساختار اقتصاد را اصلاح کند. پس مساله اصلی این است که آیا شرایط کنونی ایران برای این جراحی خطیر مهیا است یا نه؟
چکیده سخنم را در دو جمله عرض می کنم: بدون آنکه بخواهیم وارد بحث های فنی اقتصادی شویم، می توان گفت طرح تحول تنها تا مرحله شناخت بیماری، خوب پیش رفته است یعنی اینکه در وضعیت کنونی، قیمت های نسبی درست عمل نمی کنند و قیمت ها نقش علامت دهی خود برای تخصیص بهینه منابع را از دست داده اند، سخن درستی است. بنابراین من تا مرحله شناخت بیماری، با آنچه که دولت می گوید، موافقم. اما آنچه که مساله اصلی ماست مراحل بعد از شناخت بیماری است. بعد از مرحله شناخت بیماری، چهار مرحله یا شرط وجود دارد که اگر آنها به خوبی دیده نشوند، شاید جواب مناسبی از سیاست هایمان نگیریم و به نتیجه مطلوبی نرسیم.
به طور تصادفی چند روز پیش مصاحبه تلویزیونی یکی از مقامات دولت را که به اصفهان سفر کرده بود مشاهده کردم و دیدم نگاه ایشان خیلی نگاه حسابداری و مکانیکی است. در واقع نگاه دولت به هدفمندسازی یارانه ها یک نگاه دو دو تا چهارتایی است. گویی که اقتصاد را یک موجود مرده می بیند که می خواهد یک تکه از آن را ببرد و مصرف جاهای دیگرش کند. در حالی که اقتصاد یک موجود زنده است. تیغ جراحی را که به او زدی شروع به واکنش می کند و اگر زنده بودن اقتصاد را در نظر نگیریم، قطعاً در سیاست هایمان شکست می خوریم. دیدم ایشان در آن مصاحبه با یک محاسبه سرانگشتی می گویند: «اگر قیمت جهانی بنزین را در نظر بگیریم، ما داریم این مقدار پول اضافی را صرف بنزین می کنیم. خوب این پول ها را از مصرف کنندگان بنزین می گیریم و می دهیم به فقرا.» اما باید توجه داشت اقتصاد صبر نمی کند تا خیلی ساده ما این پول ها را بگیریم و بدهیم به فقرا. همین که پول ها را بگیریم، یعنی قیمت انرژی را گران کنیم، اقتصاد به هم می ریزد و ما تا بیاییم این پول ها را بدهیم به فقرا، رفتارهای بازیگران اقتصادی و رفتارهای همان فقرا عوض می شود و بنابراین نتایج بازی عوض می شود. بنابراین آنچه که انگیزه من شد تا مناظره را بپذیرم این بود از این فرصت استفاده کنم تا نکاتی را بگویم به این امید که کمی از ابعاد موضوع روشن تر شود. به همین دلیل از یکی از دانشجویان خواستم سخنان مقامات کشور را در دفاع از این طرح جمع آوری کند. دیدم از سال 78 تاکنون همه حرف هایی که مقامات ارشد دولت در مورد طرح هدفمندسازی یارانه ها زده اند از همین جنس است که ثروتمندان دارند یارانه زیادی می برند و فقرا کم می برند، پس یک پولی نزد ثروتمندان هست می گیریم و می دهیم به فقرا آنگاه توزیع عادلانه می شود.
یک اشکال اساسی در کشور ما هست و آن این است که دیدگاه سیاستگذاران ما به اقتصاد از همان قبل از انقلاب عمدتاً نگاه مکانیکی بوده است. خاطره ای از دکتر پیرنیا به عنوان بنیانگذار نخستین دانشکده اقتصاد در ایران نقل می شود که شنیدنی است. می گویند در اواخر دهه 40 شاه به او گفته بود: «از وقتی اقتصاد را از دست شما اقتصاددانان گرفتیم، اوضاع مملکت خوب شده است.» چرا؟ چون شاه نگاهش به اقتصاد مکانیکی بود. فکر می کرد حالا که درآمدهای سرشار نفت را دارد، می تواند صرفاً با پاشیدن پول در اقتصاد، توسعه و رشد و تمدن بزرگ ایجاد کند. اما در بعد از انقلاب نه تنها این نگاه مکانیکی سیاستگذاران ادامه پیدا کرد بلکه یک نگاه فقهی هم به آن افزوده شده است. سیاستگذاران ما اکنون دو نگاه به اقتصاد دارند؛ یک نگاه فقهی و یک نگاه مکانیکی. هر دو این نگاه ها این مشکل را دارند که اقتصاد را و جامعه را یک موجود زنده و حساس و واکنشگر و دارای حافظه تاریخی نمی دانند. خیلی ساده نگاه فقهی می گوید فلان کار باید شود یا فلان قاعده باید رعایت شود، صرف نظر از اینکه در یک جامعه پویا و پرسشگر چنین کاری شدنی و موثر است یا نه؟ و بدون توجه به اینکه پیامدهای آن چیست. نگاه مکانیکی به اقتصاد هم می گوید خوب این پول را از اینجا برمی داریم و به جای دیگر می بریم و فلان مساله را با آن حل می کنیم. در حالی که اقتصاد یک موجود زنده است و همانند حساسیت یک موجود زنده باید با آن برخورد شود. اقتصاد در طبقه بندی سیستم ها به لحاظ پیشرفتگی در رده هشتم سیستم ها طبقه بندی می شود. این به این معنی است اقتصاد از بدن انسان که در رده هفتم سیستم ها طبقه بندی می شود نیز پیشرفته تر و حساس تر است. یعنی پاسخ های اقتصاد به محرک ها از پاسخ های بدن انسان به محرک ها جدی تر است. اقتصاد یک سیستم زنده است که خودش متشکل از تعداد زیادی موجود زنده است که هر یک از آنها واکنش متفاوتی نسبت به محرک ها یا سیاست ها نشان می دهند در حالی که واکنش تمامی سلول های بدن انسان به یک محرک بیرونی، تقریباً یکسان است. به عنوان مثال اگر سمی به بدن تزریق شود، همه سلول ها با مکانیسم یکسانی به این سم عکس العمل نشان می دهند ولی جامعه چون از میلیون ها موجود زنده تشکیل شده است، واکنش های متعدد متفاوت و گاهی غیرقابل پیش بینی به برخی محرک ها دارد. بنابراین باید با اقتصاد به عنوان یک موجود زنده، حساس و واکنشگر برخورد کرد.
موجود زنده چیست؟ موجود زنده دو ویژگی دارد؛ اول اینکه دارای حافظه است یعنی اطلاعات و رفتار گذشته اش بر رفتار آینده اش اثر می گذارد و دوم اینکه موجود زنده به محرک های بیرونی واکنش نشان می دهد. با در نظر گرفتن این دو ویژگی در می یابیم با زدن تیغ جراحی به هر موجود زنده او واکنش نشان می دهد و اگر ما از ادامه جراحی ناتوان باشیم و آن را نیمه کاره رها کنیم، آسیب جدی تری به بیمار وارد کرده ایم. ما در ایران تجربه این شروع کردن ها و رها کردن ها را زیاد داریم.
پس نگرانی اصلی ما در نقد این طرح این است با سابقه ای که از این دولت داریم، احتمال بسیار بالا می دهیم این طرح- که فقط از برخی جنبه های نظری قابل دفاع است- شروع شود اما به محض اینکه این موجود زنده یعنی اقتصاد واکنش هایش آغاز شود، یعنی تورم آغاز شود یا موج ورشکستگی بنگاه ها یا اعتراضات احتمالی آغاز شود، دولت این طرح را متوقف کند. در این صورت هزینه های سنگین این جراحی بر اقتصاد ما و نسل های امروز و فردای ما تحمیل خواهد شد اما منافعش حاصل نخواهد شد.
متن کامل مقاله