سکولاريسم چيست؟
گفتوگوی مردمک با محمدرضا نيکفر
12.02.2011
در جامعهای مانند ايران که هنوز تجدد سياسی يا سياست به معنای مدرن را تجربه نکرده است، دينداران حتا از واژهی سکولاريسم میهراسند. اين هراس از سکولاريسم پشتوانهای حکومتی هم دارد و دستگاههای تبليغاتی، نهادهای آموزشی و تشکيلات اجتماعی مانند روحانيت نيز در خدمت پراکندن و ريشهدارتر کردن اين هراس هستند. دينداران میپرسند:
سکولاريسم چه چيزی دارد که دين ندارد؟ دين ممکن است در بُرهههايی از تاريخ به دست حاکمان يا فقيهان دنياپرست از معنويت خود تهی شده باشد يا ابزار خشونت و ثروتاندوزی قرار گرفته باشد، اما دين هميشه اين طور نبوده است. دستِ کم عيوب دين با تفسير تازهای از دين زدودنی است. گزينهی دينِ اصلاحشده، کمهزينهتر و بومیتر از سکولاريسمی است که بيگانه است و دين، مهمترين عنصر فرهنگِ ايرانی را ناديده میگيرد. شما يکی از شارحان و مدافعان سکولاريسم در ايران هستيد. شما گفتهايد که سکولاريسم به معنای رفع هر گونه تبعيض است. از نظر شما سکولاريسم يعنی برخوداری همگان از حقِ برابر. چرا تفسير عدالتگرايانه و اصلاحشدهی دين و متون دينی نتواند ما را به اين نقطه برساند؟ چه نيازی به سکولاريسم هست؟
محمدرضا نيکفر: ابتدا ببينيم صفت سکولار به چه معناست و آنگاه بپرسيم چه نيازی به سکولار شدن هست، آيا اين نياز برحق است و اگر برحق است آيا نمیتوان به شکلی ديگر آن را برآورده کرد، مثلاً با کمک يک دين اصلاح شده يا در حوزهی سياست و کشورداری توسط يک حکومت اسلامی "بهتر".
يکی از مهمترين کتابهای چند سال اخير دربارهی سکولاريسم، کتابی است از فيلسوف کانادايی چارلز تيلور به نام "عصر سکولار". تيلور در اين کتاب قطور مقطع سال ۱۵۰۰ را در نظر میگيرد و پيش و پس آن را با هم مقايسه میکند. برای او اين پرسش جالب است که چه شد که پيش از ۱۵۰۰ افراد خودبهخود ايمان دينی داشتند و فاقد اين آزادی بودند که انتخاب کنند، بیدين شوند، يا دين خود را تغيير دهند يا بدون پردهپوشی از دينی که میشناسند تعبير خود را داشته باشند، يا دينها را با هم ترکيب کنند و دين شخصی خود را بسازند. اما در عصری که پس از ۱۵۰۰ آغاز میشود، همهی اينها ممکن است، البته نه يکباره، بلکه به تدريج ممکن میشود.
در دوران سکولار اعتقاد دينی از ميان نمیرود اما به يک انتخاب تبديل میشود، به گزينهای در ميان مجموعهای از گزينههای ديگر. تيلور تحول گذار از يک عصر به عصر ديگر، از عصر چيرگی مطلق ايمان دينی به عصر سکولار ممکنساز انتخاب را، به يک عامل يگانه برنمیگرداند. او به قول خودش مجموعهای از داستانها تعريف میکند که سرانجامشان تأثير بر نگاهی است که انسان به خود و جهان دارد. از او انتقاد شده که همهی داستانها را به صورت کامل پی نمیگيرد، به اصطلاح از اين شاخ به آن شاخ میپرد، اما به نظر من مهم آن است که در اين کار موفق بوده که در برابر چشمان ما نه يک رود باريک، بلکه رودی پهن بگستراند، با مجموعهای از جريانها و با انبوهی از جويبارها که به آن میريزند.
جريانهای اين رود در جاهای مختلف با هم تفاوتهايی دارند. تاريخ گذار به عصر سکولار در اروپای شرقی متفاوت از تاريخ آن در اروپای ميانه و غربی يا در انگلستان است. در ايران هم اين گذار تاريخ خود را دارد که عينا آن چيزی نيست که از يک طرف مثلاً در آلمان میبينيم يا در طرف ديگر مثلاً در اندونزی. با وجود اين تفاوتها در خطوطی کلی مشابهتهايی چشمگير وجود دارند که بر پايهی آنها رواست از اصطلاحهای يکسانی استفاده کنيم. مفهومهای يکسان ولی میتوانند تاريخهای مختلفی داشته باشند.
سکولار، صفت يک دوران است. در عصر سکولار، جهان، جهان میشود، اين گرايش قوی میشود که جهان را با خودش توضيح دهيم. پديدهها اين-جهانی میشوند يعنی برای توضيح آنها ديگر به پديدههايی در آن سوی جهان رجوع نمیشود. آن-جهان از ميان نمیرود، ولی ميان آن با جهان ما فرق گذاشته میشود. آن-جهان ديگر سر هر چيزی در کار اين-جهان دخالت نمیکند.
مثالی بزنم: من اخيراً در جريان کار روی يک مقاله مقايسهای میکردم ميان توضيح پديدهی رعد و برق در تفسيرهای قرآن در دورههای مختلف. برايم جالب بود که ببينم چگونه در تفسيرهای جديد، توضيح رعد و برق "سکولار" يعنی اين-جهانی میشود. در تفسيرهای کهن، آنچه در آيهی ۱۳ سوره رعد آمده در مورد پديدهای که ما اکنون طبيعیاش میخوانيم بر پايهی تصوير مستقيمی که اين به دست میدهد، نظر داده میشود: رعد فرشتهای است که حمد خدا را میگويد، صاعقه میفرستد و مجادلهکنان در مورد رسالت محمدی را میترساند. در تفسيرهای جديد، توضيحها دگرگون میشوند. مثلاً در "تفسير نمونه" مکارم شيرازی، از يون مثبت و منفی سخن میرود، از کنش و واکنش الکتريکی و فوايد رعد و برق برای کشاورزی. درست است که همهی اين پديدهها از نظر آقای مکارم شيرازی نمود قدرت خدايی هستند، اما او ديگر نيامده است فرشتهای به نام رعد را مسئول اين پديده کند. غرش آسمان ديگر برای ترساندن نيست و آيتالله به کسی که شک دارد، تشر نمیزند که صدای غرش آسمان را بشنود و دست از مجادله بردارد.
از اين گونه مثالها بسيار میتوان زد. يک حوزهی مهم برای درک تغيير عصر، حوزهی بهداشت و پزشکی است. درک جديد از پاک و ناپاک، از مفيد و مضر برای بدن و از علل بيماریها، برداشتهای دينی از آنها را کاملاً کنار نمیزند. ولی باعث میشود برخی تلقیها فراموش شوند، برخی از آنها تعديل شوند و يا تفسيرهای تازهای از آنها انجام شود. تحول اما آن قدر اساسی است که حاصل آن تغييری اساسی در جايگاه دين در جهانبينی باشد. اين تغيير مؤمن و غير مؤمن نمیشناسد. من از زدن اين مثال خسته نمیشوم که بنگريد آيات عظام در صورت ناخوشی چه میکنند: ترجيح میدهند به لندن بروند يا بروند خود را به ضريح حضرت بببندند يا با طب الرضا درد خود را درمان کنند؟
توضيح جهان توسط خود جهان باعث سستی گرفتن اعتقادات دينی میشود و برعکس، با سسست شدن اعتقادات دينی، تازه کشف جهان ممکن میگردد. اين دو، دو مشخصهی عصر سکولار هستند و صفت سکولارِ آن را معنا میکنند.
يک مشکل بزرگ دين در عصر سکولار اين است، که به "دين" تبديل میشود، به نهادی مشخص و به يک پديدهی فرهنگی مشخص. در گذشته، دين، همه چيز بود، "ملة" بود، فرهنگ بود، پزشکی بود، اقتصاد بود، سياست بود، مسئول همهی امور دنيوی و اخروی بود. در عصر جديد است که با تفکيکهای پياپی، دين لاغر میشود. در گذشته معمم، هم پيشنماز است، هم معلم است، هم قاضی است، هم عهدهدار امور اجتماعی محله است، هم مسئول ثبت احوال و اسناد است و همچنين احيانا کارهايی هم برای معالجهی تن و روان افراد انجام میدهد، دارو تجويز میکند، دعا میکند و جن میگيرد. چون در گذشته، دين همه چيز بود، همهی افراد به امت، يعنی جامعهی مؤمنين تعلق داشتند. شما اگر به امت تعلق نمیداشتيد، از جامعه طرد میشديد، از مجموعهای خدمات محروم میشديد که به مسجد به عنوان مسجد محدود نمیشوند.
در عصر جديد تفکيک صورت میگيرد: اين آخوند است، اين معلم است، اين قاضی است، اين مسئول ثبت احوال است، اين محضردار است، اين پزشک است، اين روانپزشک است. در اينجاست که آخوند، آخوند میشود. معلم کار مفيدی انجام میدهد، قاضی همچنين، پزشک و روانپزشک همچنين. آخوند هم بايد نشان دهد که مفيد است. او ديگر به صورتی خودبهخودی از مجموعهای امتيازها بهره نمیگيرد؛ حال بايد برای آن بجنگد. از طرف ديگر او اينک به عنوان آخوند بايد توضيح دهد درباره کارهای جانبیای که در گذشته میکرده، مثلاً در امور رمالی و جنگيری، يعنی آن مجموعهی کارهايی که بر عهده داشته برای آشتی دادن ميان پديدههای عينی و غيبی، اين-جهانی و آن-جهانی، انسی و جنی. طبعا اين کار سختی است، چون اين آخوند آن آخوند نيست. ولی به هر حال تصور میشود که در گذشته هم يک نهاد مشخص دين وجود داشته که حالا در عصر جديد، که عصر بازجويی تاريخ است، بايد از آن در مورد مسئوليتهای گذشتهاش بازجويی شود.
در عصر جديد انشقاقی صورت میگيرد، ميان دين بزرگ و دين کوچک. دين فراگير آن است که همه چيز بوده و اکنون هم به صورت تصور همه چيز بودن وجود دارد. دين کوچک درمقابل، دينی است که خود را به يک عرصهی مشخص دينی محدود میکند.
بيشتر بحثهای درون دينی و نيز ميان دين و بيرون آن در عصر جديد پيامد اين تفکيک است. اصلاح دينی هم، از اينجا میآيد، همچنانکه تماميتخواهی دينی. يکی میخواهد دين را لاغر و روحانی کند، ديگری میخواهد که دين مثل گذشته فربه باشد، همهکاره باشد، در هر حوزهای دخالت کند. جالب اينجاست که اين تماميتخواهی در عين نوعی پذيرش تفکيک صورت میگيرد. مثلاً به جای آن که در ايران همهی دانشگاهها را ببندند و بگويند دانش−گاه يعنی حوزهی علميه، هم اين را نگاه میدارند و هم آن را، و موضوع وحدت حوزه و دانشگاه يعنی سيادت حوزه بر دانشگاه را مطرح میکنند. به جای اينکه بگويند هر چه به انسان مربوط است مثلاً در "اصول کافی" آمده است (به گفته امام زمان: الکافی کافاً لامتنا، يعنی کتاب کافی کلينی برای امت ما کافی است)، اين طرف علوم انسانی را میگذارند، آن طرف اسلام را و بعد میگويند میخواهند علوم انسانی اسلامی درست کنند.
گوناگونی و تفکيک نهادها، حوزهها و نقشهای اجتماعی مشخصهی بارز عصر جديد است. بر زمينهی اين تنوع و تفکيک و تقسيم کار است که نهاد دين هم نقش مشخصی میيابد و برخی کارکردهای عمدهی گذشتهی خود را از دست میدهد. تفکيک نهادها و نقشها را در شکل عمومی آن سکولاريزاسيون نمیگويند. تفکيک معينی است که با اين عنوان نامگذاری میشود و آن تفکيک نهاد دين و دولت است. دولت منفکشده از نهاد دين، دولت سکولار نام دارد. اين معنای سوم "سکولار" است که آنچنان که گفته شد خود از يک جريان مشخصکنندهی عصر جديد برمیخيزد. سکولار شدن دولتها را میتوان جداگانه بررسيد و بر مبنای گرايشی عمومی که در جهان ديده شده است، عصر سکولار را به معنای عصر برآمدن دولتهای سکولار هم تعبير کرد.
خلاصه کنم:
صفت "سکولار" سه معنای اصلی دارد:
۱. عصری را توصيف میکند که در آن منطق درون-مان جهان غلبه میيابد؛
۲. عصری را توصيف میکند که در آن ايمان دينی به شکل سنتی آن سستی میگيرد و اعتقاد به دينی مشخص با دم-ودستگاهی مشخص در جهتگيریهای انسانها در حوزهی ارزشها و نگاه عمومی به زندگی و به جهان، به گزينهای در ميان مجموعهای از گزينههای مختلف تبديل میشود؛
۳. دولتی را توصيف میکند که بر زمينهی تفکيک نهاد و نقشها در عصر جديد، از نهاد دين منفک شده است.
البته "سکولار" کاربردهای ديگری هم دارد. مثلاً میگويند روشنفکر سکولار، که منظور کسی است که منطق وی، منطق توضيح درونمان جهان است، اعتقاد دينی را امری خصوصی میداند و معتقد است که نهاد دين نبايد در نهاد دولت دخالت کند. چنين کسی لزوما آتهئيست يا ضد دين نيست، میتواند مؤمن هم باشد، از آن مؤمنانی که ايمانشان را به نمايش نمیگذارند.
متن کامل مصاحبه