شکست تابوی مذاکره بين ايران و امريکا
جمهوری اسلامی در خصومت 27 ساله با امريکا نيروئی را در درون خود پرورش داده است که بقول خودشان نيروی "ارزشی و انقلابی" بحساب می آيند و به "ارزشهای انقلاب و اسلام" سخت پایبندند. گردانندگان حکومت هر موقع لازم ديدند، اين نيرو را بخيابانها کشانده تا عليه "استکبار جهانی" شعار دهند. اين نيرو سالها در خيابانها گلو پاره کرده ، پرچم سوزانده، از نرده های سفارتخانه ها بالا رفته و مخالفين را لت و پار کرده اند. اما امروز شاهد آن هستند کسانی که ديروز آنها را بخيابانها می کشانند تا از "اصول و آرمانهای انقلاب" دفاع کنند، امروز ميخواهد در پای ميز مذاکره با "شيطان بزرگ" بنشينند.
مذاکره ايران و امريکا حول مسائل عراق که قرار بود در روز 19 فروردين در بغداد برگزار شود، به تعويق افتاد. اما هر دو دولت همچنان علاقمندند که پای ميز مذاکره بنشينند. مقامات دو کشور تاکيد ميکنند که مذاکره صرفا حول مسائل عراق خواهد بود و موضوع پروژه هسته ای مطرح نخواهد شد. اما صاحب نظران سياسی نيک آگاهند که ايران و امريکا در جريان بحران اتمی با شروع مذاکره حول مسائل عراق، ميخواهند حياط خلوت بوجود آورند.
دو دولت از زمان اشغال سفارتخانه امريکا در تهران بدينسو با هم در ستيزند. جمهوری اسلامی دولت امريکا را "شيطان بزرگ" می نامد و دسته های سازمان يافته حکومتی شعار "مرگ برامريکا" را در هر تجمعی سر داده و پرچم آن کشور را ميسوزانند. امريکا هم جمهوری اسلامی را بعنوان دولت ياغی، تروريست و شرور بحساب آورده، به تحريم اقتصادی ايران دست زده و با تمام قوا برای منزوی کردن آن حرکت ميکند.
مذاکره با امريکا برای جمهوری اسلامی تا کنون در جايگاه تابو قرار داشت و بعنوان خط قرمز بحساب می آمد. هر موقع کسی از درون حکومت جرات کرده و ضرورت مذاکره با امريکا را مطرح مينمود با تکفير روبرو ميگشت. يک بار عطاء الله مهاجرانی معاون پارلمانی رفسنجانی رئيس جمهور وقت، طی يادداشتی در روزنامه اطلاعات از مذاکره مستقيم با امريکا دفاع کرد که با عتاب سخت ولی فقيه مواجه شد. بار ديگر رجائی خراسانی نماينده پيشين ايران در سازمان ملل متحد از مذاکره با امريکا حمايت نمود که با مخالفت گسترده روبرو گشت. در آنزمان از جمله نيروهائی که به مخالفت برخاستند، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و ياران وی بودند.
محمد خاتمی در سالهای اول رياست جمهوریش گامهائی در جهت برخورد مثبت با امريکا بر داشت. مصاحبه وی با شبکه سی ان ان و تمجيدش از فرهنگ امريکائی فضای مساعدی را برای پايان دادن به خصومت ديرينه بين دو کشور بوجود آورد. بدنبال آن خانم البرايت وزير امور خارجه دولت کلينتون نقش امريکا در کودتای 28 مرداد سال 1332 را پذيرفت و آن را مذموم شمرد. با اين وجود خامنه ای که مخالف مذاکره و برقراری مناسبات عادی با امريکا بود، خاتمی را از پاسخ مثبت به دولت کلينتون منع کرد و آن فرصت نادری که برای آغاز مذاکره و برقراری مناسبات عادی بوجود آمده بود، از بين رفت.
در دوره دوم رياست جمهوری خاتمی باز مسئله ارتباط و مذاکره با امريکا در رسانه ها و محافل سياسی مطرح شد. گرايش عمومی در جامعه خواهان مذاکره با امريکا و برقراری مناسبات عادی با آن کشور بود. نظر سنجی موسسه آينده اين موضوع را نشان داد. اما گردانندگان حکومت بجای پاسخ مثبت به خواست عمومی، عباس عبدی و بهروز گرانيايه را بخاطر انجام نظرسنجی بازداشت و مدتها در زندان نگهداشتند. جالب اينکه قوه قضائيه طی صدور بيانيه ای اعلام کرد که مطرح کنندگان ارتباط و مذاکره با امريکا را تحت پيگرد قرار خواهد داد.
با وجود تابو بودن مذاکره مستقيم و علنی با امريکا، سران حکومت هر موقع لازم ديدند، مخفيانه به مذاکره با دولت امريکا پرداختند و در مواردی نيز پيغام هائی را برای مذاکره ارسال کردند که با مخالفت آن دولت روبرو گشت.
دولت بوش پيشقدم مذاکره
دولت بوش با توجه به وضعيت عراق و نفوذ جمهوری اسلامی در آن کشور در گذشته، بارها مذاکره با جمهوری اسلامی حول مسائل عراق را پيش کشيده بود. ولی جمهوری اسلامی آن درخواستها را بی پاسخ گذاشته بود. اين بار ظاهرا عبدالعزيز حکيم از جمهموری اسلامی درخواست کرده است که مذاکره با امريکا حول مسائل عراق را بپذيرد و جمهوری اسلامی به آن پاسخ مثبت داده است.
بنظر ميرسد که پاسخ مثبت جمهوری اسلامی به درخواست حکيم، به وضعيت جمهوری اسلامی برميگردد. جمهوری اسلامی در ارتباط با پروژه هسته ای در بن بست قرار گرفته است. نه جائی برای عقب نشينی گذاشته است و نه ميتواند بی محابا و بدون در نظر گرفتن صف آرائی عليه ايران در سطح بين المللی، جلو بتازد. عقب نشينی و پاسخ مثبت به خواست شورای امنيت در شرايط کنونی، برای جمهوری اسلامی هزينه سنگينی را در داخل کشور و در سطح جهانی تحميل خواهد کرد. سران رژيم هنوز آمادگی تحمل هزينه سنگين را ندارند و نگران آنند که عقب نشينی، شکافها را در درون حکومت و در سطح جامعه فعال کند. پافشاری بر پيشبرد برنامه هسته ای نيز هزينه ای بمراتب سنگين تری به کشور تحميل خواهد کرد. در چنين شرايطی جمهوری اسلامی باب مذاکره با دولت بوش را ميگشايد تا شايد راهی برای برون رفت از بن بست کنونی باشد.
مخالفان مذاکره و برقراری مناسبات عادی بين دو کشور
مذاکره مستقيم با امريکا و برقراری مناسبات عادی بين دو کشور در درون حکومت، بين نيروهای اپوزيسيون و درسطح بين المللی مخالفان زيادی دارد. در سطح بين المللی دولت اسرائيل و لابی آن در امريکا با برقراری مناسبات عادی بين دو کشور مخالفند. علت مخالفت آنها به مواضع خصمانه جمهوری اسلامی نسبت به اسرائيل برميگردد. لذا دولت اسرائيل تداوم دشمنی بين دو کشور ايران و امريکا را بسود خود می بيند. برخی از کشورهای عربی نيز از خصومت دو کشور بجهت سياسی و اقتصادی سود میبرند. لذا تمايل چندانی برای بهبود مناسبات دو کشور ندارند. تعدادی از کشورهای اروپائی هم از قطع مناسبات ايران و امريکا در طی 27 سال سودهای کلان برده اند و در مواقعی هم با فعاليت ديپلماتيک و نقش واسطه گری ـ مثل دوران مذاکرات جمهوری اسلامی با تروئيکای اروپا پيرامون پروژه هسته ای ـ براعتبار خود افزوده اند. بهمين خاطر آنها چندان راغب نيستند که مناسبات بين سياسی و اقتصادی بين دو کشور برقرار گردد. در بين نيروهای اپوزيسيون نيز، آن گرايشی که اميد به اقدامات امريکا ـ از جمله حملات نظامی ـ برای برکناری جمهوری اسلامی بسته است، با مذاکره و عادی شدن مناسبات بين دو کشور مخالف است.
اما مخالفين سرسخت مذاکره با امريکا در درون جمهوری اسلامی است. بخشی از نيروهای جريان راست افراطی ـ انصار حزب الله، دانشجويان بسيجی، برخی تشکلهای حامی احمدی نژاد، روزنامه جمهوری اسلامی و کيهان، حسن عباسی و ...ـ شديدا مخالف مذاکره با امريکا هستند. جمهوری اسلامی در خصومت 27 ساله با امريکا نيروئی را در درون خود پرورش داده است که بقول خودشان نيروی "ارزشی و انقلابی" بحساب می آيند و به "ارزشهای انقلاب و اسلام" سخت پایبندند. گردانندگان حکومت هر موقع لازم ديدند، اين نيرو را بخيابانها کشانده تا عليه "استکبار جهانی" شعار دهند. اين نيرو سالها در خيابانها گلو پاره کرده ، پرچم سوزانده، از نرده های سفارتخانه ها بالا رفته و مخالفين را لت و پار کرده اند. اما امروز شاهد آن هستند کسانی که ديروز آنها را بخيابانها می کشانند تا از "اصول و آرمانهای انقلاب" دفاع کنند، امروز ميخواهد در پای ميز مذاکره با "شيطان بزرگ" بنشينند.
مذاکره با امريکا برای حزب الله که بقول خودشان "نقش جدی در استمرارو بقای جمهوری اسلامی دارند"، سئوالات زيادی را پيش آورده است. نيروی حزب الله ميگويد آيا "شيطان بزرگ" تغيير ماهيت داده که جمهوری اسلامی وارد مذاکره با آن شده است يا اينکه مسئولين حکومتی از اصول و آرمانهای انقلاب برگشته اند؟
خامنه ای برای اينکه جلو واکنش حزب الله را بگيرد، مجبور شد شخصا وارد صحنه شود و مذاکره با امريکا را برای نيروهايش توجيه کند. صدا و سيما هم در صدد توجيه مذاکره امريکا برآمده و بر "خواهش و درخواست" دولت بوش برای مذاکره و "کمک گرفتن از توان جمهوری اسلامی برای برقراری امنيت در عراق" تاکيد نمود. با اين وجود حزب الله قانع نشده است.
حسين شريعتمداری در يادداشت روز در روز شنبه 19 فروردين مذاکره با امريکا را بازی باخت ـ باخت ناميد و مذاکره با امريکا را بمعنی "شکستن اقتدار ايران و الگوی مقاومت و ايستادگی آن در برابر نظام سلطه بين المللی" تلقی کرد.
سايت "عدالتخانه" که به حزب الله تعلق دارد، انتقادهای شديدی را متوجه امر مذاکره کرده و خواستار تجمع در برابر دبيرخانه شورای امنيت ملی شد.در اين تمجع آنها شعار ميدادند: "گفتگو با عمو سام، خيانت است به اسلام". جمعی که خود را "همرزمان رئيس جمهور" می نامند در نامه ای تحت عنوان"آقای احمدی نژاد! تکليفمان را مشخص کنيد!" گفته اند: "چگونه است که جمهوری اسلامی ايران قريب 27 سال از هرگونه مذاکره با دولت امريکا سرباز ميزد... اما امروز درخواست يک مقام عراقی در اين خصوص، به راحتی بهانه عبور از پررنگ ترين خطوط ممنوعه سياست حارجی نظام اسلامی برميگردد؟" و اضافه کرده اند: "ملتی که شما از آن برآمده ايد، فنآوری هسته ای را به بهای زير پا گذاشتن آرمان های انقلاب اسلامی نخواهد خواست. آنها حق مسلم خود را در ميدان کربلا خواهند گرفت و ننگ حکميت و مذاکره با معاويه ها و يزديدهای زمان را نخواهند پذيرفت."
مذاکره: گام مثبت
هنوز معلوم نيست که روند مذاکره چگونه پيش خواهد رفت و به چه نتايجی خواهد رسيد. اين امکان وجود دارد که مذاکره به بن بست برسد و يا دستآوردهای اندکی داشته باشد و اين احتمال هم وجود دارد که مذاکره به مسائل بين دو کشور کشيده شود.
مذاکره بين ايران و امريکا دو جنبه دارد. از يکسو با مذاکره مستقيم دو طرف، اين امکان وجود دارد که به خصومت 27 ساله بين دو کشور پايان داده شود و راه برقراری مناسبات عادی بين دو دولت فراهم گردد و از طرف ديگر مذاکره به بن بست بخورد و مشخص شود که با مذاکره امکان حل مسائل بين دو کشور وجود ندارد. شکست مذاکرات بين دو کشور، شکست ديپلماسی بحساب خواهد آمد و راه را برای تحريم ها و اقدامات نظامی خواهد گشود.
اما بهرحال با توجه به تابو بودن مذاکره و خصومت 27 ساله بين دو کشور، مذاکره مستقيم بين ايران و امريکا گام مثبتی است و بسود منافع ملی کشور ما است. دشمنی بين دو دولت به منافع ملی ما آسيبهای زيادی زده است.