نکاتی درباره رویدادهای آذربایجان


حبيب پرزين

12 خرداد 1385

در ایران قوم غالب و قوم مغلوب وجود ندارد. چه در دوران حکومت پهلوی و چه در جمهوری اسلامی، فارس، ترک، کرد، عرب و بلوچ همگی تحت ستم حکومت اقتدارگرا قرار داشتهاند. حاکمان هم همگی فارس نبودهاند نگاهی به ترکیب وزرا، فرماندههان ارتش و سناتورهای انتصابی شاه و حواریون ولی فقیه نشاندهنده این واقعیت است.

برنامه اتمی ایران برخلاف ادعای رهبران جمهوری اسلامی برنامهای ملی برای ارتقا دانش و تکنولوژی و درخدمت برق ارزان برای مردم و یا رشد اقتصادی کشور نیست. این برنامه فقط در خدمت رژیم حاکم، برای تداوم حکومت آنها بر کشور و مقابله با خطراتی است که با تحولات اخیر در خاورمیانه برای فرمانروایی خود احساس میکنند. در مورد اینکه این برنامه کوچکترین ارتباطی با تهیه سوخت اتمی ندارد و هدف آن دست یافتن به تکنولوژی و تولید سلاح اتمی است، شواهد و دادههای زیادی موجود میباشد که بطور مفصل در باره آن صحبت شده است.

رهبران جمهوری اسلامی تلاش می کردند با تبلیغ درباره اهمیت علمی و صنعتی غنی سازی اورانیوم و نقشی که ظاهرا در پیشرفت اقتصادی ایران بازی خواهد کرد تحقق پروژه اتمی ایران را به مسئلهای ملی، و خواست تمام مردم ایران مبدل سازند. آنها که خیال میکردند توانستهاند به این هدف دست بیابند، حتا از مخالفان رژیم در خارج کشور هم درخواست کردند همانطور که در مورد تغییر نام خلیج فارس با اعتراضهای همه جانبه خود موسسه "نشنال جئوگرافيك" را وادار به عقب نشینی کردند در مورد برنامه اتمی ایران هم که یک برنامه ملی است، به دفاع از حق ایرانیان بپردازند. اتحاد ملی بر ضد کشورهای غربی حول برنامه اتمی، از دو جهت برای رژیم جمهوری اسلامی ضرورت دارد: هنگام درگیری احتمالی با آمریکا و متحدان او، خیالش از داخل کشور راحت خواهد بود، در عين حال با نشاندادن این اتحاد به دشمنان خارجی، آنها را وادار خواهد کرد در برخورد با ایران احتیاط بیشتری بخرج دهند. اما مقاومت مردم در مقابل بسته و امنیتی شدن فضای سیاسی کشور، اعتصاب کارگران اتوبوسرانی، مقاومت زنان در برابر طرح حجاب اجباری، تظاهرات دانشجویی و سرانجام تظاهرات گسترده در شهرهای آذربایجان، این رویای حاکمان را به خوابی پریشان مبدل کرد. از این پس آنها هم مجبور خواهند شد در سیاست تهاجمی خود کمی تعدیل بوجود آورند. درگیری با آمریکا وغرب لزوما بمعنی اتحاد مردم با آنها نخواهد بود. بلکه برعکس ممکن است مردم از موقعیت ضعیف شده آنها استفاده کرده و به حیات سیاسی آنان خاتمه دهند.

هنگامیکه در برخی کشورهای عربی و اسلامی گروههای اسلامی رادیکال در اعتراض به کاریکاتورهای چاپ شده در یک نشریه دانمارکی دست به تظاهرات زدند، دولت ایران هم برای اینکه از دیگران عقب نماند لباس شخصیهای خود را مامور انجام تظاهرات در مقابل سفارت خانههای خارجی کرد و آنها چندین ساختمان را به آتش کشیدند. دولت ایران نه تنها هیچکس را دستگیر و مجازات نکرد، بلکه تمامی این اعمال را بعنوان عکسالعمل مشروع مردم بخاطر توهینی که به آنان شده، توجیه کرد. اکنون خیاط در کوزه افتاده، همان اتفاق علیه خود دولت روی داده است، مردم آذربایجان درست یا غلط تصور میکنند که یک روزنامه دولتی به آنان توهین کرده، آیا آنها حق ندارند همان کاری را بکنند که دولت خود بر علیه سفارتهای خارجی سازماندهی کرد؟ چرا عدهای برای آتش زدن اماکن تشویق میشوند و عدهای دستگیر و زندانی؟

آتش زدن بانکها و ساختمانهای دولتی را به هیچ وجه نمیتوان توجیه کرد. سرکوب کردن تظاهرات مسالمت آمیز مردم در شرایط کنونی که افکار عمومی جهان متوجه ایران است، برای دولت میتوانست هزینه سنگینی داشته باشد. تجربه سالهای اخیر نشانداده که دولت میکوشد تظاهرات مسالمت آمیز را به خشونت بکشاند تا سرکوب کردن آن آسان شود. آتش زدن ساختمانها هدیه باد آوردهای است برای سرکوبگران رژیم. روشهای انقلابی، به سبک انقلاب بهمن را باید کنار گذاشت، برای رسیدن به اهداف مترقی باید شیوههای مترقی بکار برد.

خامنهای در دیداری با نمایندگان مجلس ضمن ستایش از پیشرفتهای علمی جوانان ایرانی که البته مقصودش پروژه اتمی است، تمرکز سه قوه، مقننه قضاییه و مجریه در دست راست افراطی را انسجام دولت و ملت نامید. و سرانجام تظاهرات شهرهای آذربایجان را به خارجیها نسبت داد و گفت تلاش برای تشنج ‌آفرینی و تحریکات قومی و مذهبی آخرین تیر ترکش آنان بر ضد نظام و مردم است. نسبت دادن مخالفت مردم به عوامل خارجی میراث رژیم شاهنشاهی است. شاه هم تا قبل از اینکه صدای انقلاب به گوشش برسد، تظاهرات مردم را به کسانیکه از مرزهای شمالی عبور کردهاند نسبت میداد. تحریکات خارجی به تنهایی نمی تواند جنبشی به این وسعت بوجود آورد. گذشته از اینکه این تحریکات، تنها در صورت وجود شرایط مساعد و بر بستر نارضایتی عمیق تودهای میتواند نتیجه بدهد.

سالها است که خواستهای برآورده نشده قومی بر روی یکدیگر انباشته شدهاند. بخش بزرگی از مردم ایران از امکان تحصیل به زبان مادری محروم هستند. در تهران، مشهد یا اصفهان کودکان به همان زبانی که در خانه صحبت میکنند درس میخوانند اما در آذربایجان و کردستان کودکان از حق تحصیل به زبان مادری محروم هستند. آنها مجبورند به زبانی که با آن آشنا نیستند و تازه باید آن را بیاموزند درس بخوانند. دولت هنوز اصل نا کافی 15 قانون اساسی، که استفاده از زبانهای محلی و قومی را در مطبوعات و رسانههای گروهی و تدریس ادبیات این زبانها را مجاز میداند، به اجرا نگذاشته، و امکانات کافی برای توسعه فرهنگ اقوام مختلف ایرانی بوجود نیاورده است. اقوام ایرانی از حق انتخاب فرماندار استاندار و سایر مقامات استانی، محروم هستند. در حالی که در کردستان عراق چند کانال تلویزیونی با برنامههای خوب دایر شده، در آذربایجان و کردستان ایران هنوز یک فرستنده تلویزیونی 24 ساعته با کیفیت قابل قبول وجود ندارد. به این خواستهای قومی مشکلاتی که برای سراسر ایران وجود دارند هم اضافه میشوند، نقض آزادی و حقوق زنان، فشار به اقلیتهای مذهبی، سانسور مطبوعات، دستگیری نویسندگان، بستن نهادهای مدنی، بیکاری، فقر، فحشاء، فساد دستگاه اداری و قضایی و... در چنین شرایطی است که هر جرقه کوچکی به حریق مبدل میشود.

تحریکات بیگانه عکسالعملی در مقابل سیاست خارجی ایران است. وقتی رئیس جمهور ایران به کرات از ضرورت نابود کردن دولت اسرائیل صحبت میکند. وقتی دولت ایران به گروههای تروریستی خاور میانه کمک مالی، آموزشی و تسلیحاتی میکند. وقتی آقای احمدی نژاد در مصاحبه با نشریه شپیگل کوشش میکند ناسیونالیستهای آلمانی را بر سر غیرت آورد و به مقابله با آمریکا وادارد. وقتی کشورهای عربی منطقه از اتمی شدن ایران وحشت زده میشوند. آنها هم بهنوبه خود کوشش خواهند کرد از نقاط ضعف ایران استفاده کنند. مقامات اسرائیلی و نخست وزیر بریتانیا از بزرگی بی اندازه ایران صحبت کردهاند. جلال طالبانی رئیس جمهور عراق، در مصاحبه اخیرش با نشریه الشرق الاوسط گفت اگر ایران در کار عراق دخالت کند، برای ما هم این امکان وجود دارد که در امور خوزستان دخالت کنیم. در کنگره ملی آذربایجان که در باکو برگزار شده بود یکی از مدعوین الهام علیاف را رهبر 40 میلیون آذربایجانی نامید! این آرزویی است که رهبران آن کشور از دوران استالین در سر میپرورانند.

اعتراضها از دانشگاه تبریز شروع شد، درخواست تظاهر کنندگان مطالبات معقولی بود که مورد پذیرش تمام احزاب و سازمانهای سیاسی مترقی است. آزادی آموزش به زبان مادری، آزادی ترویج و رشد فرهنگ قومی وتلویزیون 24 ساعته به زبان ترکی. در بعضی از بیانیهها اجرای اصلهای 15 و 19 قانون اساسی درخواست شده بود. در حالیکه اجرای این اصول مشکلی را حل نمیکند. طبق اصل 19 قانون اساسی، تمام اقوام ایرانی از حقوقی برابر برخوردارند، کلی گویی که اصل 15 قبلا آنرا نقض کرده است. مطابق اصل 15، استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‏های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است، ولی کتابهای درسی باید با زبان و خط فارسی باشند. یعنی تدریس به زبان فارسی، و این مهمترین خواست اقوام غیر فارس را که تدریس به زبان مادری است، نقض میکند.

روشن است که در تظاهراتی با این وسعت، اقلیتی هم شعارهای انحرافی مطرح میکنند. این از اهمیت اعتراض به حق اکثریت قاطع شرکت کننده در راهپیماییها نمیکاهد. این بر عهده روشنفکران، هنرمندان، نویسندگان، اساتید و دانشجویان آذربایجانی است که گفتمانی مترقی برای خواستهای خود بوجود آورند. در ایران قوم غالب و قوم مغلوب وجود ندارد. چه در دوران حکومت پهلوی و چه در جمهوری اسلامی، فارس، ترک، کرد، عرب و بلوچ همگی تحت ستم حکومت اقتدارگرا قرار داشتهاند. حاکمان هم همگی فارس نبودهاند نگاهی به ترکیب وزرا، فرماندههان ارتش و سناتورهای انتصابی شاه و حواریون ولی فقیه نشاندهنده این واقعیت است. رهبر جمهوری اسلامی خودش آذربایجانی است. آزادی اقوام ایرانی بدون آزادی تمام ایران انجامپذیر نیست. خواستها و تلاشهای قومی باید با مطالبات و مبارزه تمام مردم ایران برای آزادی و دمکراسی هماهنگ شود.