انتقاد علنی


مرتضی ملک محمدی

10.1.07

واقعیت این است که این اجماع جهانی یا توافق قدرت های بزرگ که به تصویب قطعنامه علیه فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی منجر شد فشار سختی به حاکمیت وارد آورده است. ادامه این فشار ها با توجه به افزایش مشکلات داخلی چشم انداز های جالبی به روی سیاست جمهوری اسلامی نه در داخل و نه در سطح بین ا لمللی نمی گشاید.

انتقاد تند و صریح روزنامه جمهوری اسلامی به "بی تدبیری و بی فکری " دیپلوماسی دولت احمدی نژاد و بخصوص سخنان و سیاستهای" نسنجیده" شخص ایشان درزمینه انرژی هسته ای را نباید یک واکنش ساده تلقی کرد. با توجه به موقعیت این روزنامه و وابستگی آن به مراکز نزدیک به رهبری و قدرت درجمهوری اسلامی این موضع گیری در حد یک رویداد سیاسی تازه لااقل در چهارچوب روابط قدرت در ساختار موجود و برسر سیاست خارجی است. بخاطر داشته باشیم که تا این لحظه در میان گروهای اصلی تشکیل دهنده قدرت در جمهوری اسلامی برسر سیاست هسته ای کلام و اراده واحدی وجود داشته و همین کلام و اراده واحد بود که جرعت هر نوع انتقاد صریح و شفاف را از منتقد ینی چند در نظام یا درمیان اصلاح طلبان درربوده بود و سیاست سکوت را به همه آنها تحمیل کرده بود. اکنون اما ضربه از مرکز قدرت برسر دولت احمدی نژاد وارد شده است. این رویداد را چگونه باید تعبییرکرد. آیا واقعا ناشی گری ها و رفتارو گفتار ناسنجیده احمدی نژاد باعث طرح علنی این موضع گیری شدید شده است. اما مگر اینگونه سخن گفتن احمدی نژاد تازگی دارد. کدام بار را به یاد داریم که ایشان درباره مسایل بین المللی و منطقه زبان به سخن گشوده باشد و تعجب و تحیر افکار عمومی و اهل سیاست را برنینگیخته باشد. ومگرنه اینکه همین انتقاد کنندگان بخاطر صراحت لهجه رییس جمهوری و دعوت های پیامبر گونه اش او را مورد تفقد قرار می دادند و برایش هورا می کشیدند. مثلا همین حرف احمدی نژاد که گفت" قطعنامه شورای امنیت ورق پاره بی ارزش بیش نیست" و مورد انتقاد روزنامه مذکور قرار گرفته چقدر ناسنجیده تر و یان بار تر اعلام حذ ف و نابودی اسراییل از روی کره زمین است؟ که هیچ یک از روزنامه های دولتی و جناحی کلامی به اعتراض ننوشتند. یا مگر این سخن نپخته تر و تحریک آمیز تر و غیر دیپلوماتیک تر ازبرگزاری سمینار هولو کاست در تهران است که خبر مفصل آن را همین روزنامه جمهوری اسلامی تا دیروز با آب و تاب گزارش می کرد.؟ پس واقعیت چیست و چه اتفاق تازه ای افتاده است که حالا این سخنان ملایم تر رئیس جمهوربی تدبیری و ناشیانه قلمداد میشود.

واقعیت این است که این اجماع جهانی یا توافق قدرت های بزرگ که به تصویب قطعنامه علیه فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی منجر شد فشار سختی به حاکمیت وارد آورده است. ادامه این فشار ها با توجه به افزایش مشکلات داخلی چشم انداز های جالبی به روی سیاست جمهوری اسلامی نه در داخل و نه در سطح بین ا لمللی نمی گشاید. درست است که دولت احمدی نژاد بخاطر درک ضعیف سیاسی و ایدالیسم خرافا تی اش متوجه عواقب سیاست های خود نیست و به خاطر پوپولیسم اش نمی خواهد خود را از تک و تا بیندازد و جلوی مردم از خود ضعف نشان دهد؛ هم چنان که در رابطه با مساله تورم چنین موضعی داشت و تا قبل از سخن ولی فقیه آن را انکار می کرد؛ ولی اوضاع اصلا بر وفق مراد جمهوری اسلامی نیست. مساله فقط به موقعیت ضعیف نظام در سطح بین المللی خلاصه نمی شود بحران های داخلی نیز با سرعت دارند از راه می رسند کاهش درآمدهای نفتی از هم اکنون علامت می دهد که بحران ممکن است خیلی زود تر از آنچه پیش بینی می شود متراکم شود. اکنون مدتها ست که ماه عسل دولت عدالت گستر و مهر ورز پایان یافته و شمارش معکوس آغاز شده است. شکست گروه احمدی نژاد در انتخابات اخیرفقط شکست او نبود؛ زیگنال روشنی بود به همه جناح های جمهوری اسلامی که تغییر روش و روحیات مردم بسیار سریع تر ازآن است که بتوان برای مدت درازی از آن هزینه کرد.
شاید این انتقاد آشکار و نا منتظره روزنامه جمهوری اسلامی علامت آن است که برخی از هشیار تر های نظام دارند این را حس میکنند که هوا پس است؛ شاید چنان که مالوف سیاست و اخلاق اینگونه نظام هاست برای نجات نظام باید گناه را سر کسی خراب کرد و پخمه تر ها را به پای پخته تر ها فدا نمود. شاید برخی از این هوشیارترها که تجربه شکست جنگ هشت ساله را فراموش نکرده اند می خواهند از هم اکنون سهم خود را از شکست این سیاست بیرون بکشند. با این حال هرچه که باشد این انتقاد علامت بدی نیست. و نشان از آن دارد که سرانجام زیر فشار ضربات واقعیت امکان بیدار شدن رال پلیتیک جمهوری اسلامی وجود دارد. شاید این انتقاد ناخواسته در جبهه حاکم آغازی برای شکسته شدن فضا اختناقی موجود در مساله هسته ای بشود. البته از هم اکنون نباید و نمی توان حساب زیادی برای این موضع گیری باز کرد فقط باید توجه داشت که در شرایط ضعف سیاسی و سازمانی اپوزسیون دموکراتیک بحران سیاست خارجی جمهوری اسلامی ضرورتا به سود تحول دموکراتیک و گشایش فضای سیاسی نیست و اپوزسیون از واقع گرایی سیاسی حاکمان زیان نمی کند. حتا بیش از این؛ می توان گفت که با توجه به ماهیت بحران منطقه و جنگ در عراق و افقانستان زیان مخاطرات سیاست های ماجراجویانه برای نیروهای دموکراتیک و مردم ایران بیشتر از زیان آن برای جمهوری اسلامی می باشد. بنابراین هرچه از دامنه این بحران ها کاسته شود و فضای جنگی و نظامی فرو کاهد شرایط برای رشد آگاهی و سمت گیری مبارزات مردم برای درخواست های مادی و سیاسی واقعی شان مساعد تر خواهد شد.
ملک محمدی 10.1.07