ما به این جبهه تعلق داریم
جامعه مدنی همیشه عرصه فعالیت و کشاکش نیروهای با منافع متفاوت بوده است اما این واقعیت ذره ای از این حقیقت کم نمی کند که نفس عملکرد جامعه مدنی جهانی و حضوروسیع نیروهای آگاه و دموکراتیک و دلسوز و حامی مردم جهان تضمین کننده اسالت و استقلال آنها ست . بنابراین در این روزهای سخت سلطه سیاست ترور و اعدام که جنبش های اجتماعی مردم ایران و مبارزین آزادی بیش از هر زمان دیگر به پشتیبانی و حمایت جهانی نیازمندند باید رابطه با این نیروهای جهانی را تنگ تر و فعال تر ساخت.
تاریخ بسیاری از کشورها و دولتها نشان می دهد که معمولا تهدید خارجی به نزدیکی ملی و همدلی داخلی می انجامد . نقش تدبیر ودوراندیشی سیاسی دولتها در این جور مواقع سرمشق خلقها و مشوق مردم یک کشور برای همبستگی و اتحاد ملی است . خرد سیاسی هم جز این حکم نمی کند و دولتهای مستبد "خرد مند" هم در چنین مواقعی به همین راه میروند و به حکم اتحاد داخلی گردن می نهند . این قاعده اما در باره جمهوری اسلامی که یکی از نادر دولتهای همیشه درگیر در جنگ و تنش خارجی است بکلی واژگونه است . اینجا تهدید خارجی و خطر جنگ نه فقط عامل و محرکی برای سرگرفتن آشتی ملی نیست ( و هیچگاه هم نبوده) بلکه تعمیق دهنده شکاف های درونی و موثرترین عامل در دست دولت برای تشدید سرکوبها و گسترش احتناق ملی بوده است . نظری به گذشته و سابقه سیاسی جمهوری اسلامی نشان می دهد که تشدید سرکوبها و عدم تحمل ناراضیان در دوره های اوج گیری بحران خارجی حاد ترمی شود. برای مثال در سالهای نخست آغاز جنگ هشت ساله با عراق جامعه ایران شاهد یکی از دهشتناک ترین سرکوبها و تیرباران ها و اعداهای دستجمعی مخالفین بود. یا وقتی به سالهای پایان جنگ و آستان نوشیده شدن جام زهرنگاه می کنیم بجای همدلی حکومت با مردم و تسلی دادن به آنها برای تحمل ویرانی ها و مشکلات دوره جنگ شاهد افزایش فشار بر مردم , سخت گرفتن به زنان , انداختن نیروهای حزالله به جان جوانان و بلاخره در اوج آن انتقام گرفتن از سازمان های سیاسی اپوزسیون در غالب کشتارهولناک زندان سیاسی را تجربه کردیم . در هر دو این تجربه درد ناک ( و همه موارد محدود تر آن) ترس هلاکت باری جمهوری اسلامی را به این واکنش ها ی انتقام جویانه وا داشته است . در آغاز جنگ وحشت از رشد و قدرت گیری مخالفین و در پایان آن تلافی جویی و انتقام گیری از اپوزسیون برای آرام کردن آتش خشم حزبالله و قدرت نمایی در برابرمردم .
درمیان مخالفین جمهوری اسلامی نظریه ای هست که این سیاست و رفتاررژِیم را اساسا با ماهیت بحران آفرینی های خارجی توضیح می دهد و هیچ تناقضی میان افزایش خطرخارجی و تشدید فشار های داخلی نمی بیند زیرا چنین استدلال می کنند که هدف نهایی از بحران آفرینی های خارجی جمهوری اسلامی اصولا چیزی بجز فراافکندن مشکلات درونی ؛ و مهار و سرکوب مخالفین نیست . این نظریه اگر چه نسبت به بهره برداری های رژیم از بحران خارجی برای تشدید سرکوبهای داخلی استدلاهای موجهی دارد ولی درباره تبیین ماهیت و هدف سیاست خارجی رژیم بعنوان وسیله ای برای مهار بحران های داخلی چندان قانع کننده نیست واقعیت این است که برای جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت مذهبی و ایدئولوژیک که ادعای رسالت جهانی و رهبری امت اسلامی را دارد و نظام حکومتی خود را بدیلی در برابر سیاست و فرهنگ لیبرالی غرب می شناسد, مقوله ملی و مفاهیم داخلی و خارجی معنایی چندانی ندارد .از دید این رژیم مذهبی ,جبهه دشمنان اسلام اساسا یک جبهه جهانی است که یک سرش در تهران است و سر دیگرش در واشنگتن یا لندن و پاریس و مراکز الحادی دیگرغرب واقع شده است . بعبارتی از نگاه این رژیم مخالف داخلی از هیچ منبع مستقل حقیقی یا پایگاه اصیل مردمی برخوردار نیست و موجودیت آن فقط دررابطه با نیروهای خارجی و پایگاه دشمن جهانی و عوامل نفوذی آنها معنا دارد. بنا براین با چنین برداشتی از ماهیت مخالفین , ابدا عجیب و غیر منطقی نیست که در شرایط بالا گرفتن بحران های خارجی و افزایش تهدید ها ی بیرونی تنها چیزی که درسیاست این رژیم جایی پیدا نمی کند همانا اتحاد داخلی و آشتی ملی است . بلکه برعکس از نظر این حکومت درست درچنین شرایطی است که باید به هدف کاستن از خطرات و تهدید های خارجی و ریشه کن کردن پشت جبهه آنها شدید تر از هرموقعی فعالیت و موجودیت نیروهای مخالف خنثی و درهم کوفته شوند.
انگیزه و علت سرکوبهای اخیر را نمی توان با چیزی جزهمین فلسفه سیاسی توضیح داد , سازمان دادن برنامه های اعتراف گیری و نمایشات تلویزیونی , تبلیغ پندارهای مربوط به انقلابات مخملی و آمریکایی ؛ نشان دادن وابستگی مخالفین و دگر اندیشان به عوامل بیگانه ؛ عریان شدن حکومت ترور در خیابان ها دقیقا تکرار همان سیاستهایی است که این رژیم در تمام دوره های حاد بحران خارجی در گذشته دنبال کرده است . دراین روزها و هفته ها که فشارها و تهدید های خارجی ناشی از سیاست های ماجراجویانه جمهوری اسلامی آن را در منگنه قرارداده است . در شرایطی که تحریم ها ی اقتصادی بر گرده رژیم سنگینی می کند و محاصره سیاسی و نظامی رژیم درمنطقه کامل می شود ؛ و یک مسابقه تسلیحاتی گران و رقابت ناپذیر به جمهوری اسلامی تحمیل می شود و میدان عمل آن در همه این عرصه ها محدود و تنگ شده است ؛ جمهوری اسلامی مانند گذشته برای تلافی این شکستها و پنهان کردن نقطه ضعف های خود جبهه درونی را مورد حمله قرارداده است و انتقام ضعفها و ناتوانی های خود را از مردم ناراضی ؛ جامعه مدنی و مخالفین سیاسی خود می ستاند . بنا به دستور خامنه ای دولت باید برا ی دفع این تهاجم ها دست به تعرض بزند ؛ میدان این تعرض هم وقتی نمی تواند واشنگتن و پارس و لندن باشد پس باید روشنفکران و دگر اندیشان ایرانی را به عنوان عوامل واشنگتن و لندن به زندان بیاندازند , در مقابل دوربین های تلویزیون به اعتراف وادار سازند ؛ غیر علنی محاکمه کنند و سپس بطور علنی در خیابانها به داربیا ویزند . چنین است منطق و محرک نیروهای سرکوب در کوچه و خیابان های شهرهای ایران که به جان ناراضیان , جوانان , زنان , دانش جویان ؛ و روشنفکران و مخالفین افتاده اند. با ادامه چنین سیاستی احتمال آن هست که در صورت شکست کامل سیاست خارجی مقابله با غرب و عقب نشینی از برنامه غنی سازی هسته ای انتقام سخت تری از اپوزیسیون گرفته شود.
تردیدی نیست که درپشت سراین توجیهات سیاسی و مسخ کردن ماهیت فعالیت دگراندیشان و وابسته جلوه دادن آنها به عوامل بیگانه و همچنین تبیین یک جبهه جهانی علیه جمهوری اسلامی حقیقت روشنی وجود د ارد. و آن این حقیقت است که مبارزه برای آزادی و برای حقوق بشر یک مبارزه جهانی است و این مبارزه دراین عصرکه عصر درهم تنیدگی و جهانی شدن است بیش از هر زمان دیگر یک مبارزه جهانی علیه همه نیروهای مرتجع و مستبد است . پرونده سازان و مبلغین جمهوری اسلامی در کنار سرکوب قهرآمیز مخالفین می کوشند حقیقت مبارزه آنها را در نظرمردم مسخ و مخدوش کنند و با مطرح کردن رابطه با بیگانگان رابطه مبارزه آنهارا با جامعه مدنی جهانی قطع کنند. اما این حقیقت هر روز نیرومند تر ازگذشته در ذهنیت بخشهای بیشتری از مردم ایران جا باز می کند که بربستر این فرایند جهانی شدن جامعه مدنی جهانی شکل گرفته که جنبش های اجتماعی و نطفه های جامعه مدنی ایران و همه نیروهای دموکراتیک و مردمی آن جزیی از آنها ست و بنابراین به حمایت آنها چشم دوخته و به کمک های آنها اتکا می کند. تردیدی نیست که در متن این جامعه مدنی جهانی نیروهای سیاسی با گرایشات مختلف وجود دارند و مهم تراز آن حتا دولتها و سازمانهای وابسته به آنها می کوشند در آن نفوذ داشته باشند و آنها را به سوی منافع خود سوق دهند . جامعه مدنی همیشه عرصه فعالیت و کشاکش نیروهای با منافع متفاوت بوده است اما این واقعیت ذره ای از این حقیقت کم نمی کند که نفس عملکرد جامعه مدنی جهانی و حضوروسیع نیروهای آگاه و دموکراتیک و دلسوز و حامی مردم جهان تضمین کننده اسالت و استقلال آنها ست . بنابراین در این روزهای سخت سلطه سیاست ترور و اعدام که جنبش های اجتماعی مردم ایران و مبارزین آزادی بیش از هر زمان دیگر به پشتیبانی و حمایت جهانی نیازمندند باید رابطه با این نیروهای جهانی را تنگ تر و فعال تر ساخت .
مرتضی ملک محمدی
7.8.2007