حقیقت ساده و معمای سکوت
درست است که هنوز خاوران در محاصره است و گورها مهجور و ناپیدا، ولی خاطره 67 تازه سفر آگاه بخش خود را آغاز کرده است. بادی که آغاز شده است این خاکسترهای فراموشی را به هوا خواهد فرستاد و «حقیقت ساده» را از دخمه های ذهن غل و زنجیر شده بیرون خواهد آورد.
رادیو دویچهوله گزارش میدهد که «به مناسبت سالگرد اعدامهای سال 67 به سراغ بسیاری کسان که از خودی ها هستند یا بودهاند رفتیم تا علت این سکوتشان را جویا شویم ولی متاسفانه عمدتا دعوت به گفتوگو را نپذیرفتند. اقای سعید حجاریان در پاسخ به پرسش ما به چند جمله اکتفا کرد:
با اینکه آن موقع من معاون سیاسی استانداری اهواز (خوزستان) بودم، معالوصف باید این پرونده باز باشد و اصلاحطلبان روی آن موضع بگیرند. اما اکنون که شرایط در داخل کشور مساعد نیست و رسانهها و احزاب و نهادهای جامعه مدنی قوی نیستند، امکان پرداختن به این موضوع وجود ندارد». سعید حجاریان
چنین است برخورد تئوریسین اصلاحطلبان حکومتی بهواقعه هولناک کشتار زندانیان سیاسی درسال67. بی هیچ اظهار تاسفی، ابراز شرمی، و بیان همدردیی. این واقعیت را چطور باید فهمید و تفسیر کرد که کسانی که شعار میدادند «دانستن حق مردم است»، امروز پس از گذشت 19 سال از چنین حادثه ای همچنان ترجیح می دهند سکوت کنند؛ آیا باید این دلیل را پذیرفت که شرایط در داخل کشور مساعد نیست و احزاب و جامعه مدنی قوی نیستند و امکان پرداختن به این موضوع وجود ندارد. اما تا آنجا که مردم تشنه آگاهی و دانستن خبر بياد دارند در دوران حاکمیت مجلس و دولت اصلاحات هم که شرایط نامساعد نبود اینها هیچ کمکی و علاقه ای به آفتابی شدن این جنایت از خود نشان ندادند. بنابراین با ادامه این سکوت یکپارچه و طولانی، این سوال هرچه بیشتر پیچیده شدهاست که علت این سکوت در چیست.
برای من فهم این واقعیت آسان نیست که در یک نظام سیاسی و دستگاه عریض و طویل مثل جمهوری اسلامی با این همه آدم و این همه تنوع گروهی چطور تنها یک نفر در برابر این حادثه ایستاد و نه گفت. تنها یک تن به اعتراض بلند شد. تنها یک تن شهامت داشت و خطر کرد. فقط یک نفر پیدا شد که بر اخلاق و ارزش دیگری ایستاد و به جان آدم ها بیشتر از شرایط نامساعد بها داد. آنهم در سال 67، آیت اله منتظری. تنها یک فرد، یک فرد تنها! و باقی همه ترس و سکوت و تسلیم؛ تا به امروز. یعنی حتا امروز هم در میان این خیل مدعیان اصلاحات و آزادی و جامعه مدنی یک وجدان بیدار و با شهامت نیست که بدور از محاسبات سیاسی، فقط برای دفاع از یک حقیقت انسانی، یک فرهنگ دیگر، فرهنگی امروزی، فرهنگ حقوق بشر انگشت به اعتراض بلند کند و بهاین رویداد تاسف بخورد. آیا به نظر شما این معما عجیب نیست؟ این چگونه رژیمی است؟ بر کدام اخلاق ایستاده و با کدام فرهنگ بالیده است؟ آیا برای حل این معما باید بپذیریم که در پشت این سکوت یکپارچه، همدستی در جنایت نهفته است، یا آنگاه که سیاست از فرهنگ و اخلاق انسان محور تهی شد این معماها رخ می نماید.
آری هرآنگاه که سیاست فقط با محاسبات سیاسی پیش رانده میشود این رویدادهای بهیمنی رخ میدهد، وجدان ها آرامش می یابند و سکوت مجاز و سرزنش ناپذیر میشود. بیشک برنامهریزان، مجریان و باخبران، در آستان و پایان ماجرا اینگونه حساب کردهاند: که حادثه ناچیز است؛ که کس خبر نخواهد شد؛ که قربانیان بی تقصیر نبوده اند؛ که مخالفین ناچیزند و صدایشان کوتاه؛ که مردم به راه خود اند و بی تفاوت؛ پس بکشیم و بگذاریم در سکوت و گذر زمان همه چیز محو و بدست فراموشی سپرده شود.
چه پرت و باطل، چه عبس میاندیشیدند و میاندیشند. نه، زمان از یاد نمی برد. گذر زمان فقط به اشاعه و نفوذ بيشتر حقیقت کمک میکند و کردهاست. اگر بشریت آگاه کشتارگاهای آشویتس، داخائو و گولاک و قتلعام خمر سرخ را فراموش کردهاست، کشتار زندانیان 67 را هم فراموش خواهدکرد. درست است که هنوز خاوران در محاصره است و گورها مهجور و ناپیدا، ولی خاطره 67 تازه سفر آگاه بخش خود را آغاز کرده است. بادی که آغاز شده است این خاکسترهای فراموشی را به هوا خواهد فرستاد و «حقیقت ساده» را از دخمه های ذهن غل و زنجیر شده بیرون خواهد آورد. و میبینید که امروز به در خانه شما «خودی ها» نیز رسیده اند و از شما می خواهند که زبان به گفتن حقیقت بگشایید. اما حیرتا که هنوز درمیان ايشان چه اندک شمارند که شهامت دارند. باشد که این چشمه جوشان حقیقتجویی و راستیابی بهجامعه جسارت را باز گرداند تا جامعه مدنیاش را بسازد و اخلاق انساندوستی را بر کانون سیاست بنشاند، زیرا که جامعه مدنی با ترس و ذبونی و تقیه ساخته نخواهدشد.
مرتضی ملکمحمدی
3.9.07