باز هم ملاحظاتی در بارۀ نشست آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا


بهروز بیات

16 اکتبر2007

به ایرانیان دموکرات باید هشدار داد که در عین حفظ نقادی های بنیادین خود نسبت به نظام جمهوری اسلامی، همۀ توان خود را برای جلوگیری از وقوع جنگی دیکر که با قربانیان بی شمار انسانی و دیگر فجایع سیاسی اقتصادی فرهنگی و زیست محیطی همراه خواهد بود،به کار گیرند. باید کوشید که جنگی دیگر در ایران تحت هیچ شرایطی مشروعیت نیابد.

باز هم ملاحظاتی در بارۀ نشست آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا

پرسش بر سر این است که هدف آقای احمدی نژاد از شرکت در جلسات گوناگون خارج از سازمان ملل چیست و آیا ایشان در رسیدن به این هدف موفق بوده است؟ پیامدهای رخدادها و رفتارهائی که این سفر را همراهی میکردند چه میتواند باشد؟
به گمان من هدف از این اقدامات کوششی بود درراستای دگرگونه کردن چهره ای که از آقای احمدی نژاد در ایالات متحدۀ آمریکا ساخته شده است، یعنی در واقع کنشی از جنس روابط عمومی. نکته اینست که کجای این اقدام به سودش وکجا به هزینه اش انجامید.

سخنان رئیس دانشگاه کلمبیا
بی شبهه رفتار بغایت توهین آمیز آقای بلینجر رئیس دانشگاه کلمبیا که هرچند بخش بزرگی از آن که نقد از پایمال کردن حقوق انسانی و شهروندی اقشار وسیعی از جامعۀ ایران میرفت به لحاظ محتوائی درست بود امّا به لحاظ شکل و شیوه سزاوار تقبیح بسیار. این شیوۀ رفتار ،کاملأ مستقل ازاینکه سخنران کی باشد، شیوه ای نیست که یک محیط دانشگاهی را شاید. نمیتوان نخست کسی را برای تبادل نظر دعوت کرد و پیش از شروع گفتگو او را شخصأ مورد فحاشی قرارداد. اگر محرز شده باشد که شخصی قابلیّت دیالوگ ندارد پس در خور دعوت نیست. این شیوه راست انسان را بیاد سخنان پاپ رهبر کاتولیک های جهان در سال پیش در رگنزبورگ آلمان میاندازد که با ادعای قصد گشودن درب دیالوگ با مسلمانان به پیامبر اسلام توهین روادانست.
تا آنجا که به واکنش آقای احمدی نژاد به این فحاشی ها مربوط میشود ایشان رفتاری بسیار ماهرانه و حرفه ای وآزاد از هرگونه عاطفه گرائی به نمایش گذاشتند که میتوانست کمکی باشد برای ترمیم چهره اش در ایالات متحدۀ امریکا.
و امّا محک اصلی کردار و رفتارش در طول پرسش و پاسخ بود.

مبحث هولوکاوست
• شرط نخست هرگونه ترمیمی از چهرۀ آقای احمدی نژاد در ایالات متحدۀ امریکا تجدید نظر در گفته هایش در مورد هولوکاوست است. لیکن هنگامیکه از آقای احمدی نژاد در این مورد پرسش شد ایشان از این فرصت در اختیار داشتن چنین تریبونی بسیار مهم در ایالات متحدۀ امریکا بهره ای نگرفت بلکه با پناه آوردن بر استدلاهای شبه علمی، کنفرانس نفی هولوکاوست اش را در تهران بسان و همردیف پژوهش در فیزیک و شیمی و ریاضی وغیره قلمداد کرد. باید به آقای احمدی نژاد گوشزد کرد که پژوهش های هیچیک از این شاخه های دانش برای نفی واقعیات رخداده نیست بلکه برای کشف قوانین نهفته ، فهم ، تکامل آتی و بهره گرفتن از آنهاست. به عبارت ساده تر قصد نیوتن از پژوهش هایش در بارۀ نیروی جاذبه این نبود که ثابت کند که سیب از درخت به زمین نمی افتد بلکه اینکه چونی و چندی این افتادن را توضیح دهد. در واقع اینچنین استدلال شبه علمی از جانب آقای احمدی نژاد چیزی جز عوام فریبی نیست که طبیعتأ در جمع زبده های علمی ایالات متحدۀ امریکا حاصلی جز سبک کردن خود به بار نمی آورد. آن "دانشمندان" اروپائی نیز که نبودن آزادی پژوهشهایشان در بارۀ هولوکاوست مورد نگرانی آقای احمدی نژاد است، کسی نیستند جز پارهای از ته نشستگان نژادپرست ، یهودی ستیز و خارجی نفیر که در ارویا زمین مناسبی برای کاشتن میوۀ زهرآگینشان نمییابند و به ناچار به هر وسیله ای که در هرکجا در اختیارشان قرار بگیرد متوسل میشوند. این "دانشمندان" در عین حال در اروپا بزرگترین دشمنان مسلمانانی هستند که از ترکیه و یا شمال افریقا به اروپا مهاجرت کرده اند و مشخصأ ساختن هر مسجدی برای مسلمانان با مقاومت شدید اینان روبرو میشود.
فزون برین باید از آقای احمدی نژاد پرسید که انکار یک واقعیت تاریخی چه سودی عآید شهروندان ایران میکند جز فروبردن کشور در یک انزوای دردآور جهانی؟. برملا کردن استفاده ابزاری دولت ها و یا محافل اسرائیلی از این تراژدی بی نظیر تاریخی برای توجیه زیاده خواهی شان نیازی به انکار این جنایت جنون آمیز تاریخی ندارد.
پرسش در بارۀ زنان:
• از آقای احمدی نژاد راجع به نبودن آزادی برای زنان در جمهوری اسلامی ایران سوأل شد. ایشان در پاسخ گفتند که زنان ایران بالاترین میزان آزادی را در جهان دارا میباشند. اکنون از آقای احمدی نژاد باید پرسید اگر چنین است چرا بانوان ایران:
o ای نحق طبیعی را که به سلیقۀ خود لباس بپوشند ندارند
o بدون اجازۀ همسر حق کار کردن ندارند
o بدون اجازۀ همسر حق سفر ندارند
o اجازۀ نگهداری از کودکان خردسال شان در صورت عدم توافق با همسر بسیار محدود است
o با وجود اینکه اکثریت دانشگاه دیده گان ایران را تشکیل میدهند حضور شان در سطوح عالی مدیریتی جامعه ناچیز است
o امکان انتخاب شدن به عنوان رهبر، رئیس جمهور و نمایندۀ مجلس خبره گان را ندارند.
o در قوانین ارث و حضانت کودکان مورد تبعیض اند.
o شهادتشان نیمی از شهادت مرد ارزش دارد
o دیه شان نیمی از دیه مرد است
o وووو...

پرسش راجع به دمکراسی
آقای احمدی نژاد در پاسخش صحبت ازوجود آزادی و دمکراسی در جمهوری اسلامی ایران به میان آورد و اینکه در انتخاباتش 80-90% مردم شرکت میکنند. از آقای احمدی نژاد باید پرسید:
o کدام دمکراسی و کدام انتخابات؟ این چه دمکراسی است که در آن حقوق اولیۀ انسانی، آزادی عقیده و بیان تشکیل احزاب سیاسی، اتحادیه های صنفی، داشتن روزنامه، داشتن وسائل ارتباط جمعی و ... از شهروندان سلب شده است؟
o این چه دمکراسی است که در آن چند صد روزنامه را فله ای می بندند، روزنامه نگاران نقاد را به زندان می افکنند و نمایندگان اتحادیه های گارگری را مورد ضرب شتم و زندان( آخرین موردش آقای منصور اسانلوو آقای عمادالدین باقی) قرار میدهند؟
o این چه دمکراسی است که در آن حق انتخاب شدن شهروندان منوط به گذشتن از صافی یک نهاد عمدتأ انتصابی به نام شورای نگهبان است که به میل و سلیقۀ خود صلاحیت شهروندان را نفی میکند؟
o که در کدام انتخابات، به جز شاید رفراندم نخستین پس از انقلاب، میزان شرکت کننده گان 80-90% بوده است؟ حتی در دوم خرداد با آن تجهیز بزرگ شهروندان میزان مشارکت به ابن سطخ نرسید. بویژه انتخاباتی که شما از آن با هزار لطائف الحیل پیروز در آمدید میزان مشارکت با هزار زحمت از مرز 50% گذشت.
o تنها شباهتی که انتخابات در جمهوری اسلامی ایران با یک انتخابات واقعی دارد(مشخصه ای که انتخابات در دوران شاهی دارا نبود) اینستکه اقلأ رأی ها را میشمردند. و این ویژه گی نیز تا حدودی در انتخاباتی که منجر به گزینش آقای احمدی نژاد شد، به شهادت رقبای خودی، رنگ باخته است.

در بارۀ شمار بالای اعدام ها در ملأ عام
وقتی از آقای احمدی نژاد در بارۀ سطح بالای اعدام ها، بویژه موج شدید اعدام های اخیر، و آنهم در برابر نگاه عمومی می پرسند، ایشان به جای پاسخ متقابلأ می پرسد که آیا باید به تبه کاران جایزه رواداشت؟ انگار که مخالفت با مجازات اعدام به معنای آزادی تبه کاران و تبه کاری است. خیر آقای احمدی نژاد، بخش بسیار بزرگی از بشریت متمدن از جمله کشور همسایه مسلمان ما ترکیه مجازات اعدام را به عنوان یک روش غیر انسانی برخورد با تبه کاری مردود اعلام کرده است، بدون اینکه به شالودۀ زندگی اجتماعی شان گزندی وارد شده باشد.و آنجائی هم که هنوز آنرا ، مانند ایالات متحده آمریکا، متاسفانه به کار میبرند، کاربردش محدود است به جنایتهای بسیار فجیع مانند قتل عمد هماه با سنگدلی. حال آنکه در جمهوری اسلامی ایران این مجازات غیر انسانی و بویژه نوع مشمئز کننده اش یعنی سنگسار، برای انواع و اقسام تبه کاری ، از قاچاق مواد مخدر گرفته ، تا رفتار خارج از هنجارهای متداول، مانند داشتن روابط جنسی نامشروع و یا همجنسگرائی، اعمال میشود. آنچه که کار را باز هم زشتتر و به لحاظ اثراتش در روانشتاسی اجتماعی خطرناکتر میکند اعمال این مجازات در برابر نگاه عمومی است.

در بارۀ همجنسگرایان
وقتیکه از آقای احمدی نژاد در بارۀ برخورد با همجنسگرایان در جمهوری اسلامی ایران سوأل می شود پاسخ ایشان باعث انبساط خاطرو تمسخر حضار می شود. ایشان واقعأ ادعا میکند که در ایران چنین پدیده ای وجود خارجی ندارد. باید از آقای احمدی نژاد پرسید که در درازای تاریخ بشر آیا جامعه ای وجود داشته است که در آن چنین پدیده ای رخ نداده باشد. وانگهی از جمله اتهامات کسانی که اخیرأ به عنوان اراذل و اوباش در تهران به فجیع ترین وضعی دستگیر و اعدام شدند همانا همجنسگرائی بود. برای پیش نیامدن هرگونه سوءتفاهم باید افزود که دستگیری و مجازات کسانی که مخل زندگی اجتماعی می شوند از ضروریات هر جامعه است. منتها یکم: دستگیری این افراد با آن وضعییت فجیع در حلکیکه شخص هنوز فقط در مظان اتهام است در کشوری که ادعای دموکراسی دارد، جایز نیست. در مورد این متهمین نیز اصل بر برائت است تا دادگاه خلاف آنرا اثبات کند. و دوم اینکه مجازات باید متناسب با بزه باشد.

در بارۀ سیاست ایالات متحدۀ امریکا:
آنجا که آقای احمدی نژاد به درستی سیاست فاجعه آمیز ایالات متحدۀ امریکا در عراق و منطقه را نقد میکند البته کار بزرگی انجام نمیدهد زیرا که این امری است اظهر من الشمس. منتها این واقعیت ظاهرأ از دید آقای احمدی نژاد مکنون مانده است که سیاست تحریک آمیزدولت ایشان چه در مورد غنی سازی هسته ای، چه مخالفت با روند صلح فلسطین-اسرائیل، چه دخالتش در لبنان و عراق و چه درخواست پاک کردن کشور اسرائیل از پهنۀ گیتی همه به دولت آقای بوش توجیهات لازم برای ادامۀ این سیاست فاجعه آمیز را، علیرغم مخالفت شدید شهروندان و گنگرۀ ایالات متحدۀ امریکا ، عرضه میکند.

نتیجه:
اینکه آقای بولینجر به خودش اجازه میدهد اینچنین گستاخانه به مهمان مدعوش پرخاش کند نتیجۀ آن سیاست آقای احمدی نژاد است که وزن رئیس جمهور اسلامی ایران را به غایت کاسته و محیطی را فراهم آورده که بتوان او را به شیوه ای مبالغه آمیزهمردیف صدام معرفی کرد. اینکه آیا قصد رئیس دانشگاه کلمبیا دمیدن در شیپور جنگ است یا ملاحظاتی دیگر در کار بوده است، چندان تعیین کننده نیست. آنچه که مهم است پیامد های چنین کنشی است در سوی کمک به ساختن یک چهرۀ شرور و شیطانی از نمایندگان ، از نظام جمهوری اسلامی و بالاخره از ملت ایران در چشم عوام غرب. من شدیدأ تردید دارم که آقای بولینجر بخواهد یا بتواند در مقابل رهبران کشورهای استبدادی متحد ایالات متحدۀ امریکا که به مراتب از نظام جمهوری اسلامی بدتر ند و در منطقۀ ما هم کم نیستند، مانند عربستان سعودی، چنین رفتاری روا بدارد.
رویهمرفته زمان اقدامات ترمیمی روابط عمومی آقای احمدی نژاد برای بازسازی چهره اش در ایالات متحدۀ امریکا به دو سبب زمانی مناسب نبود: نخست اینکه نظام جمهوری اسلامی علائمی مبنی بر آماده گی کنار آمدن نشان نداده است و او پیامی نو به همراه نداشت. دوم اینکه عجالتأ جنگ طلبان نومحافظه کار در شیپور جنگ می دمند و برای اینکار به چهره ای نیاز دارند که بتوان از آن یک شیطان به مثابه تنفرگاه غرب ساخت و بوسیله اش جنگ را اجتناب ناپذیر جلوه داد. بدیهی بود که آنان از همۀ امکاناتشان برای تخریب هر چه بیشتر چهرۀ آقای احمدی نژاد استفاده خواهند کرد.
ازینروست که به ایرانیان دموکرات باید هشدار داد که در عین حفظ نقادی های بنیادین خود نسبت به نظام جمهوری اسلامی، همۀ توان خود را برای جلوگیری از وقوع جنگی دیکر که با قربانیان بی شمار انسانی و دیگر فجایع سیاسی اقتصادی فرهنگی و زیست محیطی همراه خواهد بود،به کار گیرند. باید کوشید که جنگی دیگر در ایران تحت هیچ شرایطی مشروعیت نیابد.

24 مهر 1386 برابر با 16 اکتبر2007
بهروز بیات
behroozbayat@netscape.net