نهادهای مدنی ایران و مهاجرین ایرانی

 

 

 

گفتگویی با شهرام فرزانه‌فر

سایت جمهوری

 

 

حقوق کودکان مسئله‌ای هست که باید سازمان‌های دولتی و غیر دولتی وقت و انرژی بیشتری بر روی آن بگذارند. کودکان بطور مستقیم و قانونی در بازار کار از حقوقی برخوردار نیستند. از حمایت اداره کار و قوانین مربوط به کارگران رسمی نیز بی‌بهره‌اند. به دلیل تعریف سن کودکی بسیاری از کودکان دختر قبل از رسیدن به سن بلوغ و دانش کافی برای سرپرستی کودکی دیگر، مسیر زندگی‌شان بطور مثال با ازدواج با یک بزرگسال به طور کلی عوض می‌شود. پدیده‌ای که در کشورهای غربی قبیح و غیر قانونی محسوب می‌شود. این مسایل را باید کارشناسان بنشینند و بررسی کنند.

 

--------------------------------------------------

آقای فرزانه فر شما از فعالين دفاع از حقوق کودکان هستيد. اگر ممکن هست ابتدا کمی در باره کميته حمايت از کودکان خيابانی بفرمائيد.

-------------------------------------------------

ضمن سلام خدمت شما، کميته حمايت از کودکان خيابانی ايران به دعوت يکی از دوستان ما به نام بهرام توکلی که مسئول انجمن کودکان و نوجوانان خانه نيما در استکهلم و از معلمين زبان مادری هستند و در پی دو سه نشست چند نفره، حدود چهار سال قبل تشکيل شد.

 

------------------------------------------------

اين کميته چه اهدافی را دنبال می‌کند و آيا در رسيدن به اين اهداف موفق بوده‌ايد؟

------------------------------------------------

اهداف کميته در منشوری که همان سال اول تنظيم شده، آمده و اهم آن عبارت است از دفاع و اطلاع رسانی در رابطه با وضعيت حقوق کودکان بطور عام و کودکان خيابانی بطور خاص، در راستای منشور حقوق کودک سازمان ملل و کمک رسانی به تشکل‌هايی که در ايران در اين رابطه و در همين راستا فعاليت دارند می‌باشد. اينکه چقدر موفق بوده‌‌ايم در واقع سئوالی که من هر روز از خودم می‌پرسم. برخی معتقدند که کار ما خيلی موفقيت آميز بوده و باعث بيداری خيلی‌ها شده، اگرچه خواب راحت را از خود ما گرفته. حقيقتش را بخواهيد من کميته را بخش کوچکی از همه‌ی تلاش‌هايی که می‌شود و با هر انگيزه‌ای که می‌خواهد باشد می‌دانم. اين تلاش‌ها باعث شده که دولت، سازمان‌های سياسی ـ اجتماعی و مردمی، روزنامه‌ها و سايت‌های اينترنتی را متوجه،  اهميت دادن بیشتر به کودکان و حقوق آنان بکنند. امروزه شما کمتر رسانه‌ای را مشاهده می‌کنید که به آسیب‌های اجتماعی و از جمله کودکان، نپردازند. ما هم يک بخشی از همه‌ی اين تلاش‌هايی که می‌شود هستيم.

           

-----------------------------------------------

کميته حمايت چند باری هم کمک مالی برای برخی انجمن‌ها ارسال کرده، انتخاب اين انجمن‌ها بر چه اساسی انجام می‌شود و منبع اين کمک‌های مالی کجاست؟   

-----------------------------------------------

کمک‌های مالی کميته به تعدادی از انجمن‌ها در ايران خيلی زياد نبوده و راجع به آن زياد صحبت نمی‌کنم ولی اينکه انجمن‌ها را چگونه انتخاب می‌کنيم. ما با برخی از انجمن‌ها که در رابطه با کودکان خيابانی در جنوب تهران فعال هستند تماس داريم و چون تنها تشکل‌های مردمی و غير دولتی هستند که در اين منطقه و در رابطه با کودکان کار و خيابان فعالند، ما اينگونه تصميم گرفتيم. ضمن اينکه همانطور که عرض کردم مبلغ ارسالی خيلی پائين بوده چون کميته هرگز جنبه‌ی خيريه‌ای نداشته و اين کمک‌های مالی بار کوچکی بوده که روی وجدان ما سنگينی می‌کرده که مثلاً صرف گچ کاری يک ساختمان نيمه خرابه، که می‌شده کودکان در آنجا بجای دست فروشی چند ساعتی به درس خواندن که کار اصلی‌شان هست بپردازند، شده است. اين کمک‌ها اوايل به صورت فروش فيش‌های کمک مالی بود. بدين صورت که فيش‌های بيست کرونی شبيه دسته چک تهيه شده بود که به علاقمندان فروخته می‌شد. در چند مورد جشن‌هايی برگزار شد و در مراسم مختلف ملی مانند چهارشنبه سوری که همه ساله انجمن‌های عضو اتحاديه سراسری ايرانيان آن را برگزار می‌کند نيز اقدام به جمع آوری کمک مالی می‌کرديم و کماکان اين کار را خواهيم کرد. ولی سهم عمده کمک‌های مالی را در واقع اعضاء و معلمين انجمن خانه نيما می‌پردازند. بدين شکل که مبلغ ۴۰ کرون از حق عضويت هر ترم مدرسه و انجمن خانه نيما مستقيماً به صندوق مخصوص کميته ريخته می‌شود و نيز برخی از معلمين مدرسه خانه نيما که آخر هر ترم مبلغ بسيار ناچيزی دريافت می‌کنند نيز این مبلغ دریافتی را به کميته کمک می‌کنند. البته بهترین شکل جمع‌آوری کمک‌های مالی بدین صورت است که تعدادی علاقمند ماهیانه و بطور مستمر مبلغی را پرداخت نمایند. 

 

-----------------------------------------------

اشاره کرديد که قبلاً فيش‌هايی تهيه می‌کرديد، آيا ديگر اين کار را انجام نمی‌دهيد؟

-----------------------------------------------

متأسفانه آن حس همبستگی، دلسوزی و مشارکت در بين ما ايرانيان آنقدر نيست که بتوان به اينگونه کمک‌ها اميد زیادی داشت. شما هم حتماً ديده‌ايد که اروپائی‌ها بدون هيچ دغدغه‌ای به افرادی که با يک قُلک به جمع آوری کمک مشغولند، کمک می‌کنند. ولی به خود ما ايرانی‌ها که می‌رسيم معمولاً در هر مورد کمک مالی بايد يک بازپرسیِ حسابی پس بدهيم. اين نکته متأسفانه تنها به دليل شناخته شده نبودن ما نيست، بلکه برخی افراد سودجو و حتا سازمان‌های سياسی بنام کمک به کودکان ايران برای سازمان‌های خود کمک مالی جمع می‌کردند که باعث بی اعتمادی به اين نوع فعاليت‌ها و کمک‌ها شده است و کار زيادی بايد بشود تا اين اعتماد دوباره در مردم ايجاد شود.

همين هفته گذشته از طريق يک برنامه تلويزيونی در سوئد و با امکان خط کمک مالی تلفنی ۴۷ ميليون کرون برای کودکان جهان جمع آوری شد. برای اينگونه برنامه‌ها بايد نيروی زيادی گذاشت، اسپونسور پيدا کرد و به طبع هزينه‌های بروکراتيک زيادی هم دارد و شايد چيزی حدود ۲۰ درصد از این کمک‌ها به دست سازمان‌های مدافع کودکان برسد.

البته حضور هنرمندان معروف در چنین مراسمی برای جلب توجه مردم همواره موثر بوده است. در رابطه با ایران بجز موارد نادری چون اقدام استاد شجریان در رابطه با بم و داریوش اقبالی در مبارزه با اعتیاد، کمتر هنرمند سرشناسی به حمایت از فعالیت‌های انسانی دست زده‌اند. یا صحیح‌تر است بگویم من کمتر دیده‌ام.

ما بر خلاف تشکل‌های و سازمان‌های بزرگی مانند صلیب سرخ و سازمان نجات کودک، کمک‌های دریافتی را هرچند که ناچيز است مستقيماً به دست انجمن‌های فعال در ایران می‌رسانيم و کمک‌های فعالین کمیته کاملاً داوطلبانه و بدون چشم داشت است.

 

-----------------------------------------------

اشاره کرديد به سازمان‌های سياسی، کميته حمايت چقدر سياسی است؟

----------------------------------------------

حقيقتش را بخواهيد کميته حمايت از کودکان خيابانی ایران سياسی نيست. اين البته به اين معنی نيست که کسانی که فعال در کميته هستند، انديشه، تفکر يا نظر سياسی ندارند. بلکه ما بعد از تجربه‌های تلخ و شيرين گذشته تا حدودی ياد گرفته‌‌ايم که در کار اجتماعی اختلاف نظر‌های سياسی را دخالت ندهيم. ضمن اينکه هر کسی به طبع اعتقادات خودش را هم دارد و البته طرز تفکر هرکسی بر نوع، مقدار و جهتِ تلاشی که می‌کند هم تأثير مستقيم يا غير مستقيم دارد.

 

-----------------------------------------------

خود شما چرا فعالیت در عرصه حقوق کودکان را انتخاب کردید؟

----------------------------------------------

من شخصاً چون پدر و مادرم دبیر و آموزگار بودند، همواره و از کودکی با وضعیت اسفناک زندگی و تحصیل کودکان نقاط محروم کشور برخورد داشتم و از ساختن مدرسه توسط خانواده‌ام، تا جمع‌آوری کمک از مدارس بالای شهر برای دانش‌آموزان نقاط محروم و از جمع‌آوری دانش‌آموزان پسر نقاط مرفه‌تر از جلو مدارس دخترانه و سینماها، تا جمع‌آوری کودکانی که سنگ قبرهای مصلای شیراز را می‌شستند تا کمکی به وضع اقتصادی خانواده‌اشان بکنند را برای نشاندنشان بر سر کلاس درس توسط پدرم و امثال او، شمع این انگیزه را همواره در من زنده نگه می‌داشت که "باید کاری کرد" و امروز هم می‌توانم به جرأت بگویم که وضعیت کودکان نسبت به سی سال قبل به مراتب ابعاد بغرنج‌تری گرفته است. اگر آن زمان کودکان روستاها و شهرستان‌های دشتی، صحرای باغ، اوز لار... و مدارس پرتو و کاوه... بودند، امروز همه‌ی آن مسایل مانده و مسایلی چون کودکان خانواده‌های معتاد، مهاجر، قربانیان و معلولین فیزیکی، روحی و شیمیایی جنگ و صدها مورد بزرگ و کوچک نیز به آنها اضافه شده است. در باره آن زمان مطالب پراکنده‌ای را نوشته‌ام که هنوز فرصت مرتب کردن آنها را پیدا نکرده‌‌ام و امیدوارم فرصتی پیدا ‌شود تا این مطالب را منتشر کنم.

 

-----------------------------------------------

و حقوق کودکان؟!

-----------------------------------------------

بله و حقوق کودکان مسئله‌ای هست که به چند دلیل مشخص باید سازمان‌های دولتی و غیر دولتی وقت و انرژی بیشتری بر روی آن بگذارند. به این دلیل که کودکان بطور مستقیم و قانونی در بازار کار از حقوقی برخوردار نیستند. از حمایت اداره کار و قوانین مربوط به کارگران رسمی نیز بی‌بهره‌اند. به دلیل تعریف سن کودکی بسیاری از کودکان دختر قبل از رسیدن به سن بلوغ و دانش کافی برای سرپرستی کودکی دیگر، مسیر زندگی‌شان بطور مثال با ازدواج با یک بزرگسال به طور کلی عوض می‌شود. پدیده‌ای که در کشورهای غربی قبیح و غیر قانونی محسوب می‌شود. این مسایل را باید کارشناسان بنشینند و بررسی کنند.

 

-----------------------------------------------

به سن کودکی اشاره کردید، چه راه حلی برای این موضوع می‌توان پیشنهاد کرد؟

-----------------------------------------------

نظر شخصی من این هست که حقوق‌دانان با مراجع مذهبی باید به بحث نظری بپردازند و با توافق، تعریف سن کودکی را به روز کنند. چرا که حتا اگر قوانین مدنی و حقوق شهروندی سن کودکی را بطور مثال هجده سالگی تعریف کنند، باز افرادی قوانین و تعاریف قدیم را ملاک و سند قرار خواهند و در بر همان پاشنه خواهد چرخید. من فکر می‌کنم هر دو طرف باید تلاش کنند کمی کوتاه بیایند و بر سر میز بحث بنشینند و قوانین را به سود بهتر کردن شرایط زندگی عمومی و حق شهروندی تغییر بدهند. اولین تأثیرهای مثبت این تحول به نظر من، بالاتر رفتن سن ازدواج، محکم‌تر شدن پایه‌های خانواده، کاهش نرخ رشد مواليد و طلاق، سلامت روحی خانواده و در نتیجه جامعه خواهد بود.   

 

---------------------------------------------

ميزان ارتباط شما با ايران چقدر و چگونه است؟

-----------------------------------------------

من قبل از اينکه به ارتباط با ايران بپردازم شايد لازم باشد نکته‌ای را توضيح بدهم و آن اين است که کميته حمايت مانند سازمان‌های سياسی عقيدتی عمل نمی‌کند که آن بالا کسی يا کسانی تصميمی بگيرند و اين پائين عده‌ای کارها را انجام بدهند. در کميته هرکسی به اندازه توان، امکانات و علاقه‌ای که دارد در جهتی کاری انجام می‌دهد. از اين مقدمه می‌خواهم نتيجه بگيرم که اگر تماسی با افراد و انجمن‌هايی در ايران و ساير نقاط جهان هست، سازماندهی شده و تقسيم مسئوليت شده نيست. بدين معنی که مانند تفکری که در قديم بين سياسيون وجود داشت و در حال حاظر هم در بين برخی جريانات وجود دارد عمل و فکر نمی‌کنيم که بخواهيم يارکشی کنيم، "بدنه تشکيلات" را محکم کنيم و يا در تشکل‌های صنفی نفوذ کنيم تا خط سياسی‌مان را پيش ببريم. البته اين نظر شخصی من هست و فکر می‌کنم بقیه هم با آن توافق داشته باشند. به اين ترتيب فکر می‌کنم تا حدودی موضوع را برجسته کردم که در واقع تماس‌ها برای انتقال متقابل تجربيات هست. به قول یکی از مسئولین انجمن حمايت از کودکان کار در گفتگويی که با وی داشتم که گفتند؛ "ما رفتيم بم را بسازيم، بم ما را ساخت". ما هم کاری را شروع کرديم که اگر از خودم شروع کنم بايد بگويم حوزه‌ی تخصصی من نيست، ولی در این راه چيزهای زیادی ياد گرفتم.

از جمله چيزهايی که ياد گرفته‌‌ايم اين است که بزرگترين خطايی که ممکن است سياسيون انجام بدهند اين است که از تشکل‌های صنفی به خاطر پيش بردن خواست‌های سياسی‌شان استفاده کنند. ما برای همکاری و تماس بیشتر با ایران، از همه علاقمندان دعوت کردیم و آگهی دادیم. در این رابطه تماس‌های زیادی از سراسر جهان و از جمله ایران داشتیم که البته تعدادی فقط کنجکاوانه بود و جدی نبودند و کسانی که اطلاعاتی می‌خواستند داشته باشند و تعدادی هم از جمله از ایران قول همکاری داده‌اند که ما بسیار استقبال کردیم.

 

-----------------------------------------------

به تشکل‌های سیاسی اشاره کردید، به نظر شما سياسی‌ها نبايد با تشکل‌های صنفی تماس داشته باشند؟

-----------------------------------------------

اتفاقاً نظر من عکس اين است. سياسی‌ها بايد با مردم و تشکل‌های صنفی‌شان در ارتباط باشند ولی اولاً تشکل‌های صنفی من در آوردی نسازند و اجازه بدهند همان کسانی که دست اندرکار حرفه‌ی خودشان هستند، تشکل صنفی خودشان را تشکيل بدهند. ولی در صورت تمايلِ انجمن‌ها، تجربيات‌شان را در عرصه‌ی سازماندهی به آنها منتقل کنند. بدين ترتيب خطاهايی که در عرصه سياست شده دامن تشکل‌های صنفی را نمی‌گيرد و مخاطراتی را هم که سياسيون با آن دست به گريبانند به نوبه خود تشکل‌های صنفی را زير ضرب نمی‌برد. دوماً خودشان را بی دليل به تشکل‌های موجود هم نچسبانند و اينگونه وانمود نکنند که گويا خيلی ارتباطاتشان وسيع و در نتيجه تحليل‌هايشان زمينی‌تر و واقعی‌تر است. تجربه نشان داده است که تشکل‌هایی که به دست سازمان‌‌های سیاسی تشکیل شده‌اند، خیلی زود به محلی برای صدور اعلامیه و محکوم کردن این و آن و در نهایت برخورد با یکدیگر و دیگران و انتقام‌جویی و از این قبیل کارها شده‌اند و راه حل، طرح و برنامه‌ و پیشنهاد مشخصی هم در رابطه با آسیب‌های اجتماعی ارائه نکرده‌اند. اینگونه تشکل‌ها مانع جدی رشد طبیعی انجمن‌های داوطلبانه بوده‌اند.        

 

-----------------------------------------------

حالا که از کميته شما دور شديم اجازه بدهيد دقيق‌تر بپرسيم. چگونه می‌توان با ايران ارتباط بيشتری داشت تا بقول شما تحليل‌های سياسی‌ها زمينی‌تر باشد؟

-----------------------------------------------

البته من نگفتم که صرف رابطه داشتن با ايران تحليل‌ها را دقيق‌تر می‌کند. در برخی مواقع رابطه و فوکوس کردن روی يک موضوع خاص و ارتباط با يک قشر خاص ممکن است تحليل‌ها را به خطا نیز ببرد. ولی اگر قرار است که تشکلی در رابطه با ايران کار کند ولی افراد فعال آن تشکل بجز خانواده‌ و نزدیکان خودشان با هيچ قشر ديگری در تماس نباشند، طبيعی است که يک سری تلقيات بديهی جامعه غربی را بدون در نظر گرفتن تفکر و شرايط قالب در ايران مطرح می‌کنند که می‌تواند اساساً چيزهايی باشد که جامعه ظرفيت پذيرفتنش را نداشته باشد.

سیاسی‌های ما بنا به عادت پاسخ، راه حل و نسخه‌ی شفا بخش را برای مشکلات گوناگون به زمانی ارجاع می‌کنند که امکان تصمیم‌گیری در اختیار خودشان باشد. گویا واقعاً تصور می‌کنند که راه حل همه‌ی مشکلات را هم دارند. به همین دلیل آنهایی که راه‌کارهای عملی‌تری ارائه می‌کنند، معمولاً با سیاسی‌ها (که در اینجا مراد من اپوزیسیون هستند)، فاصله و زاویه پیدا می‌کنند. نتیجه‌ی مشخصی که می‌خواهم بگیرم و آنرا شاید مجدداً تکرار می‌کنم این است که کار نهادهای مدنی یا بهتر بگوییم انجمن‌های‌ داوطلبانه را جدی بگیریم و رابطه متقابل و هم‌فکری داشته باشیم. از درست کردن انجمن‌های من در آوردی و دخالت در انجمن‌های موجود، به منظور کار سیاسی، خود داری کنیم. این به معنی این نیست که سیاسی‌ها کار اجتماعی در نهادهای مدنی و انجمن‌‌های داوطلبانه انجام ندهند. بلکه من معتقدم که کار سیاسی‌شان را در حزب و تشکل سیاسی خودشان انجام بدهند. 

  

-----------------------------------------------

در چه عرصه‌هایی ایرانیان مقیم خارج می‌توانند با انجمن‌های ایران همکاری بیشتر داشته باشند؟

-----------------------------------------------

به نظر من در هر موردی که خود افراد علاقمند هستند و یا تخصص دارند در همان عرصه هم می‌توانند هم‌فکران خودشان را پیدا کنند. این موارد از انجمن‌های تفریح و سرگرمی و ایام فراغت تا انجمن‌ها و تشکل‌های صنفی و تخصصی می‌تواند باشد. شما می‌توانید علاقمند به گونه‌های زیست محیطی باشید یا به نجوم و سایر علوم علاقه داشته باشید یا اینکه به آثار ادبی، فرهنگی، باستانی و یا به هرآنچه را که فکرش را بکنید، بپردازید. پسر هشت ساله من حداقل عضو شش انجمن ورزشی و ایام فراغت، از بسکتبال گرفته تا پیشاهنگی هست. به همین دلیل او بهتر از من گل‌ها و قارچ‌های حفاظت شده و غیر سمی را می‌شناسد. مهم این است که فرهنگ کار جمعی، تبادل نظر و اینکه انسان می‌تواند بر روی محیط اطرافش تأثیر بگذارد و خوب‌ها را حفظ کند و بدها را تغییر بدهد و این حس را منتقل کند که؛ من هم به نوبه خودم در بهتر شدن شرایط نقشی دارم و از این حق مسلم خودم استفاده می‌کنم. در سوئد انجمن‌هایی داریم که به ایمنی شهروندان در ترافیک می‌پردازند. این انجمن‌ها با آموزش اعضاء و سایرین نقش به سزایی در کاهش تلفات داشته‌اند. اداره‌ی راه، پلیس و شهرداری‌های مناطق مختلف نیز از این انجمن‌ها حمایت می‌کنند. این در حالی است که سوئد پائین‌ترین درصد آمار تصادفات منجر به مرگ را دارد. آیا این وحشتناک نیست که ده‌ها هزار نفر تنها در اثر تصادفات رانندگی در ایران کشته می‌شوند؟ خوب اینها را می‌شود تغییر داد و تنها با زیاد کردن پلیس راهنمایی سر چهارراه‌ها امکان‌پذیر نیست. باید این را به طریقی در فرهنگ مردم جا انداخت که کمربند ایمنی برای جریمه نشدن نیست، بلکه برای صدمه کمتر دیدن است. این فرهنگ را انجمن‌ها و اعضای آنها باید با ارتباط با هم عمومی کنند.

 

در نتیجه هرکس در هر رشته‌ای که خود علاقه دارد می‌تواند به مبادله‌ی دانش و توانش بپردازد. من تا کنون نتوانسته‌ام رشته‌ای را در سوئد پیدا کنم که انجمن داوطلبانه‌ای نیز در آن رشته فعال نباشد و ایرانیان به جرأت می‌توانم بگویم که یکی از ملیت‌هایی هستند که در همه‌ی عرصه‌ها شرکت دارند و معمولاً هم موفق بوده‌اند. به طبع اگر هرکس به نوبه خود و امکان و توان خودش سهمی از این رابطه و تبادل نظرات را به عهده بگیرد، شاید بتوان امیدوار بود که به‌طور مثال مردم اجازه ندهند که نسل یوزپلنگ و تمساح ایران منقرض شود، شاگردان مدارس در اثر دود ناشی از چراغ علاالدین خفه شوند، بجای یک بار در سال و آن هم از پشت ویترین نگاه کردن به یک کامپیوتر، شاید دانش‌آموزان ما هم بتوانند مقالات علمی‌شان را از طریق کامپیوتر به رخ جهانیان بکشند و دختران مدارس مجبور نباشند در توالت مدرسه جنین‌شان را سقط نمایند و اینکه یک دهم جامعه معتاد یا درگیر با اعتیاد باشد. بدین‌وسیله شاید نتوان جبران انقلاب صنعتی که در غرب شد و تحولاتی را که به دنبال خودش آورد را در ایران کرد، ولی می‌توان حداقل خطاهای کمتری کرد و هزینه‌ی کمتری پرداخت. این کمترین کاری است که هر کدام از ما به سهم خودمان می‌توانیم انجام بدهیم.

 

با تشکر از شما، سايت جمهوری

Nov. 3rd, 2005