انقلاب، اصلاحات: برداشت از راههای گذار قبل از انقلاب و امروز

 

تعاریف

انقلاب تحولی است که در زمانی کوتاه به تحولات پایه ای در ساختار سیاسی و روابط اجتماعی بیانجامد. عموما چنین تحولی با برآمد جنبش توده ای، در هم شکستن قدرت سیاسی و کسب قدرت توسط مخالفین ساختار موجود همراه است.

رفرم تحولی است که توسط نیروهای حاکم در چارچوب ساختار سیاسی موجود صورت می‌گیرد

هر چند انقلاب و رفرم دو شیوه کاملا متفاوت از تحول است ولی رو در روی یکدیکر نیستند. بخش عمده انقلاب ها با رفرم آغاز شده و هر انقلابی پس از تغییر قدرت سیاسی به رفرم و اصلاحات می‌انجامد. از سوی دیگر کم نیستند رفرم‌هایی که در تداوم خود در یک پروسه طولانی به تحولات بنیادین در ساختار سیاسی اجتماعی کشور بیانجامند. تحولات کشورهایی نظیر انگلیس، هلند و ژاپن در قرون هیجده و نوزده از این شمارند.

انقلاب حاصل ترکیب معینی از موقعیت و توانایی قدرت حاکمه، روانشناسی و آمادگی مردم و شرایط بین المللی است. ترکیبی که بندرت شکل می‌گیرد در حالیکه انجام رفرمهای محدود و گسترده پدیده ایست متداول.

عوامل متعددی می‌تواند محرک تصمیم نیروهای حاکم بر کشور به انجام رفرم گردد.

1 رفرم هایی که با هدف پیشرفت کشور و یا کارآمدی سیستم حاکم انجام می‌شود. در این حالت رژیم توسط مردم و نیروهای اپوزیسیون تهدید نمی‌شود. رفرم‌های عباس میرزا وامیرکبیر در ایران از این نمونه هستند.

2 رفرم‌هایی که بدلیل احساس خطر نیروهای حاکم از گسترش نارضایتی و بخطر افتادن سیستم حاکم و جهت پیشگیری از این شرایط انجام می‌شود. فشارآمریکا به ایران وبرخی کشورهای مشابه در اوایل دهه شصت میلادی که در ایران به رفرم اوایل دهه چهل انجامید از این نوع می باشد.

3 رفرم هایی که در اثر فشار جریانهای متکی به مردم و یا فشارهای بین المللی صورت می‌گیرد. بعبارت دیگر رژیم در اثر فشارداخلی یا بین المللی عقب نشینی می‌کند. عقب نشینی رژیم در سال 57 از این نوع بود.

در این نوشته انقلاب با مفهوم دگرگونی بنیادین در ترکیب و ساختار سیاسی اجتماعی بکار گرفته شده و قضاوت مثبت و منفی در مورد راستای چنین تحولاتی مبنا نیست.
تصور نیروها از رابطه رفرم وانقلاب در سال‌های قبل از انقلاب

نیروهای چپ در آنزمان بیش از دیگران به ایده‌های مربوط به دوران گذار و تحولات سیاسی اجتماعی پرداخته و اکثریت قریب به اتفاق نوشته ها و ترجمه های آنزمان در این رابطه توسط نیروهای چپ تدوین گردیده است. جامعه شناسان و تحلیل گران وابسته به رژیم کمتر به بررسی تئوری‌هایی که تحولات اجتماعی سیاسی را بررسی می‌کرد می‌پرداختند و سایر نیروهای اپوزیسیون تحت تاثیر ادبیات و کار نیروهای چپ بودند.

از نظر تحلیل گران آنزمان مرز پررنگی انقلاب و رفرم را از هم جدا می‌کرد. رئوس تصور تحلیل گران آنزمان از رابطه رفرم و انقلاب و راههای تحول عبارت بودند از:

اگر در گذشته تحول از رژیم های ماقبل سرمایه داری به سرمایه داری در برخی کشورهای سرمایه داری نظیر انگلیس و ژاپن از طریق رفرم صورت گرفته بود، فرارفتن از جامعه سرمایه داری با قهر و مقاومت نیروهای حاکم مواجه شده و در هم شکستن این مقاومت بدون یک انقلاب توده ای و اعمال قهرمردم امکان پذیر نیست. تحول از رژیم های استبدادی به دمکراسی بدون یک انقلاب بورژوادمکراتیک ناممکن است. رفرم نمی‌تواند در تداوم خود به تحولات بنیادین بیانجامد و تنها در صورتی می‌تواند مورد استقبال قرار گیرد که بتواند تغییراتی را موجب شود که راه انقلاب را بگشاید. در غیر این صورت تدبیر نیروهای حاکم برای ممانعت از انقلاب و کند کردن چرخ تاریخ است.

در این چارچوب رفرم‌های اوایل دهه چهل توسط بخش عمده نیروها مورد استقبال قرار گرفت اما تحلیل آنان این بود که این رفرم‌ها نمی توانند تا تغییر ساختار و شیوه اداره کشور ادامه یابند و ضرورت مبارزه با دیکتاتوری شاه موضوعیت خود را از دست نخواهد داد.

سایر نیروهای اپوزیسیون و بطور مشخص نیروهای مذهبی نیز تحت تاثیر افکار چپ بوده و بنوع دیگری همین ایده ها را فرمول بندی می‌کردند. جریان های لیبرال نظیر جبهه ملی و نهضت آزادی با چنین تقسیم بندی زاویه داشتند و می‌کوشیدند مسیر تحول از رژیم استبدادی به یک رژیم ملی و استقرار آزادی‌های سیاسی را از طریق اصلاحات، بدون انقلاب سیاسی و در هم شکستن ساختارهای رژیم پیش برند. شعار این نیروها مبنی بر اینکه شاه باید سلطنت کند نه حکومت و ضرورت اجرای قانون اساسی تلاشهایی در این راه بود اما سیاست این نیروها بیش از آنکه به یک دیدگاه تحلیلی متکی باشد از پراگماتیسم سیاسی نشات می‌گرفت. آنان بندرت در مباحث استراتژیک و تئوریک در این عرصه مشارکت می‌نمودند.

پس از سال‌های دهه پنجاه میلادی جهان به دو اردوگاه تقسیم شده بود. تمامی کشورها مجبور بودند در جهان دو قطبی آنروز در نزدیکی به این یا آن اردوگاه سمت گیری نمایند. در اکثریت قریب به اتفاق کشورهای غیر اروپایی و امریکای شمالی رژیم های دیکتاتوری حکومت می‌کردند. کشورهایی نظیر هند استثنا بودند. بخش عمده تحلیل گران در ایران (و در جهان) تصور می‌کردند که شکل گیری رژیم های بورژوایی لیبرالی در این کشورها ناممکن است و لیبرالیسم سیاسی روبنای سیاسی کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکای شمالی است. برای مثال بِیژن جزنی با وجود طرح ضرورت مبارزه با دیکتاتوری، معتقد بود که این مبارزه نمی‌تواند به دمکراسی لیبرال منجر شود و روبنای سیاسی در کشورهای وابسته دیکتاتوری است. او معتقد بود مبارزه علیه دیکتاتوری در این کشورها راهی جز فرارفتن از سیستم اجتماعی موجود و سمت گیری سوسیالیستی ندارد. حزب توده ایران هر چند در نشریه دنیا در مقالاتی بقلم ایرج اسکندری و کیانوری امکان غلبه نیروهای عاقلتر در درون رژیم و بازشدن فضا را طرح می‌کند ولی در همان نوشته ها این احتمال را ضعیف ارزیابی می‌نماید. براساس همین برداشت است که در روزهای پس از انقلاب فداییان به تلاش نیروهای لیبرال در درون رژیم بی اعتمادند و آن را رد می‌کنند. سیاست فداییان در دو ماه اول پس از انقلاب ادامه سیاست مبارزه علیه دیکتاتوری است. این سیاست تا نامه به مهندس بازرگان وبرخورد مثبت با او در تداوم می یابد ولی با مخالفت قاطع کادرها و نیروهای وابسته به این سازمان مواجه شده و کنار گذاشته می‌شود. در حزب توده بدلیل برخورد منعطف تر نظری با این پدیده، یک جناح معتقد به همراهی با لیبرال‌ها برای برقراری دمکراسی که چهره شاخص آن ایرج اسکندری است وجود دارد ولی این جناح در اقلیت قرار کرفته و حزب توده نه تنها به لیبرال‌ها بی اعتماد است بلکه حذف آنان از حاکمیت را برای پیشروی انقلاب ضرور تشخیص داده و در این راستا می‌کوشد.

این مطلق گرایی و تحلیل از ایران و کشورهای مشابه بر پایه واقعیات جهان آنروز شکل گرفته بود و پایه های استدلالی قوی داشت. بجز استثناهایی در تمامی کشورهای غیر اروپایی و آمریکای شمالی رژیم های دیکتاتوری حاکم بودند. رفرمهای اجتماعی که در مواردی به تغییرات مهمی در ساختارهای اجتماعی اقتصادی این کشورها انجامیده بود، صورت گرفته بود ولی نمونه ای از تغییر ساختار سیاسی و متکی شدن به رای مردم از طریق رفرم وجود ندارد. استقلال هندوستان قبل از این دوران صورت پذیرفته بود ولی با وجود مشی مسالمت جویانه رهبری مبارزات در پروسه استقلال ملیون‌ها نفر کشته شدند.

بدلیل سابقه استعمار در کشورهای آسیا و آفریقا و یا نوع مناسبات شرکت های بین المللی با این کشورها مثلا در امریکای لاتین تمایلات مخالف غرب بین روشنفکران و تحصیل کردگان این کشورها غالب است. بازشدن فضای سیاسی و تاثیرگذار شدن رای مردم و یا افکار عمومی به غلبه نیروهایی که خواهان فاصله گرفتن با غرب هستند می‌انجامید و در جهان دو قطبی آنروز فاصله گیری با غرب به نزدیکی به شرق انجامید. این سمت گیری قابل تحمل نبود. کودتاهای نظامی و غلبه دیکتاتورهای متمایل به غرب و سرکوب مقاومت، پایان چنین روندهایی بود. ایران (مصدق)، کنگو (لومومبا)، پاکستان (بوتو)، اندونزی (سوکارنو)، شیلی (آلنده)، آرژانتین (ایزابل پرون) و .. از این شمارند. در آنسو نیز بگونه دیگری همین روند جریان دارد و هر کشور متمایل به آن اردوگاه که خواهان راهی مستقل است با شرایط مشابهی مواجه می‌شود دخالت مستقیم در مجارستان، چکسلواکی و کودتاهای متعدد نظامی در کشورهای آفریقایی متمایل به اردوگاه سوسیالیستی از این شمارند. در این زمینه می‌توان استثناهایی بر شمرد. مثلا تلاشهای جیمی کارتر در ابتدای دوران ریاست جمهوریش در اعمال فشار به حکومت های دیکتاتور متمایل به غرب جهت اتخاذ سمت گیری لیبرالی یا تمایز برخورد کشورهای اروپایی در این رابطه. مثلا اعمال فشار به آفریقای جنوبی برای پایان دادن به آپارتاید و حمایت از کنگره ملی چپ گرا از این شمارند. ولی این نمونه ها محدود و موقتی بوده و روند عمومی ذکر شده را زیر سوال نمی برد.

مطلق کردن راه انقلاب و گذار قهرآمیز در بستر چنین شرایطی در جهان آنروز شکل گرفته بود. روشنفکران و تحلیل گران آنزمان معتقد بودند که اعمال قهر شیوه نیروهای حاکم است. قهر نیروهای حاکم را تنها می‌توان به اتکا قهر متکی به توده ها در هم شکست. جنگ های رهایی بخش، مبارزات پارتیزانی و چریکی و کودتاهای افسران جوان ناسیونالیست نمونه هایی از این تلاش‌ها بودند. بخش عمده نیروهایی که مثلا مبارزات چریکی را در این راستا مفید نمی‌دانستند، به ضرورت اعمال قهر توده ای برای گذار معتقد بودند.

اشکال گذار در سی سال اخیر

با تضعیف و سپس در هم شکستن بلوک شرق، پایان یافتن جنگ سرد و جهان دو قطبی، راهها و امکانات گذار سیاسی دگرگون شد. اگر در گذشته یافتن تحولات سیاسی که با جنگ و کودتا و خونریزی همراه نباشد دشوار بود، در سی سال اخیر ده‌ها تحول در جهان رخ داده که با دو گانه انقلاب و رفرم قابل توضیح نیستند. هانتیگتون تحولات سی ساله آخر صده گذشته را موج سوم دمکراسی می‌نامد. در این دوره تعداد کشورهایی که سیستم سیاسی آنان دمکراتیک (یا کمابیش دمکراتیک) است از سی به بیش از دو برابر افزایش می یابد. وی تحولات پرتقال را بعنوان شروع این دوران در نظر می‌گیرد. در سال‌های دهه هفتاد ما شاهد تحولات در کشورهای ایران و نیکاراگوئه هستیم که در چارچوب انقلابات کلاسیک قابل توضیح‌اند. از آنجا که موضوع بحث این مطلب اشکال گذار است، مبنای این نوشته بر تحولاتی است که از دهه هشتاد ببعد یعنی دورانی که با تضعیف و سپس فروپاشی بلوک شرق مشخص می‌شود.

بخش عمده جامعه شناسان تحولات این دوران را در چهار گونه کلی دسته بندی کرده اند:

– تحولاتی که از طریق رفرم های تدریجی و در یک دوره نسبتا طولانی صورت گرفته است. این رفرم‌ها توسط نیروی حاکم با دلایل متفاوت و عمدتا بدلیل عدم کارآیی و مشکلات سیستم یا بدلیل فشارهای بین المللی و داخلی پیش برده شده اند و در گام‌های اولیه تنها تغییراتی محدود در چارچوب همان سیستم را در برمی‌گرفت ولی بتدریج دامنه آن گسترش یافته و با غلبه بخش های اصلاح طلب در درون هیات حاکمه در گام‌های متعدد به تحولات بنیادین در ساختار سیاسی و گذار از سیستم دیکتاتوری انجامید. ترکیه، کره جنوبی و تایوان نمونه هایی از این توع تحولند.

– تحولاتی که با اصلاحات در سیستم موجود در شرایطی که اپوزیسیون ضعیف بوده آغاز گردیده و در مدتی کوتاه به دگرگونی کامل سیستم سیاسی انجامیده. مجارستان و شیلی نمونه هایی از این نوع تحولند. در مجارستان تشکل های اپوزیسیون صاحب نفوذ وجود ندارند. همه تحولات و تصمیمات در بالا و در درون حزب کمونیست صورت می پذیرد. کمونیست ها خود تصمیم می‌گیرند تا به سیستم سیاسی موجود پایان دهند. پس از تحول نیز حزب سابق کمونیست با چهره جدید سوسیالیستی در اولین انتخابات برنده می‌شود. در شیلی پس از سرکوب‌های دهه هفتاد اپوزیسون ناتوان بود. اقتصاد شیلی بر خلاف برزیل و آرژانتین موقعیت مستحکمی داشت. ولی خود حاکمان تشخیص دادند با تحولاتی که در جهان و سایر کشورهای آمریکای لاتین رخ داده، شرایط می‌تواند خیلی سریع تغییر کند. آن ها خود پیشگام تحول و واگذاری قدرت به یک حکومت منتخب غیر نظامی گردیده و با شخصیت‌ها و نمایندگان حزب سوسیالیست وارد مذاکره شده و پس از آغاز این روند بود که احزاب اپوزیسیون مجددا نیرو گرفتند و در روندها مشارکت نمودند.

– تحولاتی که توسط حاکمیت در شرایط وجود یک اپوزیسیون نیرومند آغاز گردیده و در مذاکره نمایندگان حکومت و برپایه یک توافق ملی پیش رفت. لهستان، آفریقای جنوبی و آرژانتین نمونه هایی از این تحولند. در این کشورها حکومت در اداره کشور دچار مشکل است. شرایط بین المللی بزیان حکومت است، مشروعیت حکومت نزد مردم زیر سوال رفته و اپوزیسیون نیرومند وصاحب نفوذ وجود دارد. در این کشورها نیروهای معتدلتر و خواهان تحول در حکومت دست بالا پیدا کردند. روند ها در مذاکره آنان با نیروهای معتدل اپوزیسیون پیش رفت. در اپوزیسیون بخشی مخالف این مذاکرات بوده و آنرا ترفند حاکمان برای فرار از شرایط بحرانی می‌دانستند. در درون حکومت بخشی از نیروی حاکم با این روند مخالف بوده و آنرا تسلیم شدن به اپوزیسیون می‌دانست. در این کشورها نیروهای معتدل اپوزیسیون موفق گردیدند تندروها را در اپوزیسیون و نیروهای رفرمیست حاکم موفق شدند جریانهای تند را درون هیات حاکمه یا نظامیان کنترل کنند. در اکثر این کشورها تحولات به انتخابات منجر گردید و در انتخابات نیروهای معتدل اپوزیسیون برنده شدند ولی در جریان مذاکرات و توافقی که صورت گرفته بود امکان فعالیت سیاسی جریان‌ها و احزاب حاکم برسمیت شناخته شد و با عدم پیگرد حقوقی آنان توافق گردید. در اکثر کشورهای اروپای شرقی در دور اول انتخابات احزاب راست پیروز شدند ولی در اکثر این کشورها احزاب سابق کمونیست با چهره و برنامه سوسیال دمکراسی خود را بازسازی کرده و در دور دوم انتخابات چهارسال بعد برنده شدند.

– تحولاتی که با سرنگونی نیروی حاکم و فروپاشی سیستم و جایگزینی آن با نیروهای خارج از حکومت صورت گرفت. پس از انقلاب بهمن و نیکاراگوئه که نمونه های تیپیک از انقلابات کلاسیک، سرنگونی و فروپاشی سیستم اند، ما با نمونه مشابهی در دوره مورد بحث مواجه نیستیم تنها می‌توان سرنگونی حکومت نجیب بدست مجاهدین و سپس طالبان را در این چارچوب بررسی کرد. در دو کشور رومانی و تونس نیز نیروی حاکم بزیر کشیده شد. در هر دو کشور نیروهای خواهان رفرم که در ارتش دست بالا را داشتند نقش تعیین کننده در این تحولات پیدا کردند. بخش دیگری از تحولاتی که در چارچوب اخیر دسته بندی می‌شود مواردی است که تغییر و سرنگونی نیروی حاکم باتکا دخالت خارجی انجام شده است. عراق، افغانستان و لیبی از این دسته هستند

برداشت از دوگانه انقلاب، اصلاحات

انقلاب بهمن و نتایج آن صف بندی نیروها را در درون کشور دگرگون کرد. پس از سال‌های پر تلاطم بعد از انقلاب، سرکوب نیروهای اپوزیسیون و تثبیت جمهوری اسلامی، بررسی آنچه گذشت و راهجویی برای تحولات آینده در برابر بازمانده نیروهای اپوزیسیون که عمدتا در خارج از کشور ساکن بودند قرار گرفت. اگر در سال‌های قبل از انقلاب در پاسخ به دوگانه اصلاحات، انقلاب اکثریت قاطع نیروها ضرورت انقلاب را تایید کرده، تصور می‌کردند که نمی‌توان قهرآمیز بودن آنرا مانع شد، در این دوران بخش عمده نیروها به این نتیجه رسیدند که نتیجه یک انقلاب قهر آمیز همان نتایج انقلاب بهمن خواهد بود و نیرویی که با قهر قدرت را در دست می‌گیرد خواهد کوشید با قهر آنرا حفظ کند و از سرکوب سایر نیروها ابایی نخواهد داشت. بخش بزرگی از نیروها به این نتیجه رسیدند که مناسب ترین راه تحول در ایران پیشبرد اصلاحات است. دوگانه انقلاب و اصلاحات که در دو استراتژی سرنگونی و پیشبرد اصلاحات نمود پیدا می‌کرد کماکان پابرجا بود و تنها موضع نیروها نسبت به این دوگانه تغییر کرده بود.

بررسی نزدیک به چهل تحول سی سال اخیر خط بطلانی بر این دو گانه است. تنها تعداد انگشت شماری از تحولات در چارچوب انقلاب و سرنگونی یا اصلاحات (تدریجی) قابل تبیینند. در اکثریت قاطع تحولات (شقوق دوم و سوم) اصلاحات و انقلاب در هم تنیده شده اند. راههای اصلاح طلبانه در زمانی وکوتاه به تحولات بنیادین (انقلابی) انجامیده. حاکمیت های استبدادی نه از راه انقلاب و سرنگونی و نه از راه اصلاحات تدریجی، در زمانی کوتاه جای خود را به حاکمیت هایی برآمده از انتخابات داده اند.

در سال‌های اخیر بخشی از نیروها با بررسی تجربیات سی ساله گذشته کوشیدند بر دو گانه اصلاحات و انقلاب فائق آیند. بکارگیری واژه اصقلاب در ترجمه واژه رقولوسیون که بخشی از تحلیل گران بکار گرفته اند و یا تحول طلبی نمودهایی از این کوشش است. کوشش هایی در گام‌های آغازین .

اشکال گذار

سیاست از پروسه هایی است که تصمیم و عملکرد شخصیت ها، نیروهای اجتماعی، موقعیت اقشار و طبقات و شرایط بین المللی بر نتایج آن تاثیر می‌گذارد. به همین دلیل “گیم” محسوب شده و از قوانین حاکم بر گیم تبعیت می‌نماید. نتیجه تصمیم گیری در گیم بدون محاسبه واکنش، عملکرد و موقعیت سایر نیروها، شکست است.

در پروژه های ساده، کوتاه مدت با فاکتورهای ثابت این امکان وجود دارد که همه عوامل از پیش محاسبه شده و برنامه کاملی برای تمام مراحل کار از پیش تعیین شود. در چنین پروژه هایی هدف، امکانات، نیروی انسانی، بودجه، روش و مراحل کار را می‌توان پیشاپیش معین نموده و بر اساس نقشه طرح‌ریزی شده در زمان تعیین شده به هدف دست یافت.

در پروژه های پیچیده دراز مدت با پارامترهای متغیر امکان محاسبه همه فاکتورها وجود ندارد. در چنین پروژه هایی هدف و سیاست پیشاپیش تعیین می‌شود. منظور از سیاست اینست که آیا در جریان کار از نیروهای مشاور و یاهمکاری با دیگر موسسات استفاده خواهد شد، آیا بخشی از کار در خارج از کشور پیش خواهد رفت آیا از سرمایه خارجی و یا وام استفاده خواهد شد و از این قبیل.در چنین پروژه هایی مراحل اولیه کار با همان دقت پروژه های ساده طرحریزی شده و مراحل بعدی پس از پایان هر مرحله و جمعبندی از جلسات تحت عنوان درس اموزی از تجربیات، برنامه ریزی میشود.

در گیم محاسبه واکنش و عملکرد نیروها در درازمدت ناممکن است. استراتژی و تصمیمات تاکتیکی در گیم بر اساس محاسبه موقعیت و عملکرد همه نیروها ممکن است. از آنجا که در اینجا نیروها هر یک برای تحقق اهداف خود می‌کوشند و تلاش می‌کنند مانع از پیشبرد برنامه های مخالفین شوند، تعیین برنامه کار از نوع پروژه های ساده و یا پیچیده ناممکن است. نیروها نقشه می‌ریزند، بر اساس واکنش دیگران تصمیم می‌گیرند و مانور می‌دهند. پیش بینی تصمیمات و واکنش نیروها در قبال شرایطی که هنوز شکل نگرفته ناممکن است.

متاسفانه در ایران تصور بر این است که تدوین استراتژی معادل است با راه گذار و نیروهای سیاسی هر یک می‌کوشند بر اساس منش سیاسی و یا ارزیابی خود به این سوال پاسخ داده، بر این اساس با دیگران مرزبندی کرده و در برابر آنان واکنش نشان دهند. دو استراتژی سرنگونی و اصلاح طلبی بعنوان دو استراتژی بدیل در تمامی سی سال اخیر کوشیده اند به چگونگی گذار در ایران پاسخ داده و بر این اساس سیاست و تاکتیک های عملی خود را تعیین نمایند.

برای انقلاب و سرنگونی مجموعه شرایطی لازم است که خارج از اراده نیروهای اپوزیسیون می‌تواند شکل گیرد. شرایط عینی انقلاب پدیده ایست نادر و در شرایط خاصی رخ می‌دهد. شرایطی که حاکمین بدلیل ناتوانی در اداره کشور، حدت اختلافات قادر به مقابله با اعتراضات و شرایط بحرانی نیستند، نارضایتی در سطح توده ای به اقدامات معین اعتراضی که کل سیستم را در برمی‌گیرد فرا روییده، مردم آماده مشارکت در اعتراض همگانی و پرداخت هزینه در این راه هستند و شرایط بین المللی هم برای تحول در آن کشور مساعد است. اگر بپذیریم که امروز و یا در چشم انداز نزدیک شکل گیری چنین شرایطی در ایران وجود ندارد، پیش بینی شکل گیری آن در زمان‌های دورتر ناممکن است. پیش بینی شکل گیری شرایط انقلابی و سرنگونی رژیم تنها با ثابت فرض کردن عمل همه نیروها ممکن است ولی نیروها بخصوص نیروهای حاکم واکنش نشان می‌دهند و منتظر بروز چنین شرایطی نمی مانند. واکنش هایی که از پیش نامعین است. مشخص نیست ایا این واکنش ها در راستای گشوده شدن افق های جدیدی برای تحولات است یا در راستای تسریع شرایط فروپاشی.

استراتژی اصلاحات (تدریجی) بر این فرض بنیان گذاشته شده که امکان مبارزه برای اصلاحات وجود دارد. مبارزه برای اصلاحات تنها در صورت وجود نیروهایی در هیات حاکمه برای همراهی با اصلاحات ممکن است. آیا ممکن نیست که در همین کشور ما در شرایط معینی جناحی از تندروهای نظامی امنیتی قدرت را در دست گیرند و هر گونه حرکت اصلاحی را مانع شوند، همه نیروها منجمله نیروهای معتدل را سرکوب کرده و رژیم را بسمت فروپاشی هدایت کنند.

اگر در یک پروژه ساده تمام مراحل رامی توان برنامه ریزی کرد، تعیین دقیق راه پیروزی در یک گیم ناممکن است. مسیر پیروزی در هر مرحله با واکنش مساعد به شرایط جدید و عملکرد سایر نیروها عملی است. یک نیرو می‌تواند بر اساس اهداف، نیروهای اجتماعی که بر آن تکیه دارد و تاریخ خود منش معینی در برابر حوادث داشته باشد مثلا در ایران نهضت آزادی بعنوان نیرویی که تحولات آرام را به تغییرات انقلابی ترجیح می‌دهد شناخته شده و همواره آنرا تعقیب نموده ولی نمی‌تواند پیشاپیش راه گذار و برنامه خود را برای شرایطی که هنوز شکل نگرفته معین نماید.

سیاست ساختن یک پل یا سقوط به قله کوه نیست که بتوان نقشه موفقیت در آن را برای سال‌های دور طرحریزی کرد. اگر در صعود به یک قله می‌توان مسیر کلی را از همان ابتدا معین نمود و حداکثر برای تغییرات آب و هوا راه آلترناتیو داشت، موقعیت سیاسی در هر مرحله تغییر می‌کند و نیاز به واکنش های جدید را الزامی می‌سازد. مثلا این ادعا در بازی شطرنج که استراتژی کسی مات کردن حریف در گوشه قلعه وی است، از نظر هر شطرنج بازی مضحک است. چرا که طرف مقابل هم نقشه می‌ریزد و مطابق دلخواه حریف بازی نمی‌کند. در یک شروع بازی شطرنج مثلا استراتژی می‌تواند این باشد که با ساختن یک مرکز قوی امکانات حمله به قلعه حریف را ممکن ساخت اما بقیه مسیر تنها با توجه به واکنش حریف در برابر این تهدید می‌تواند طرحریزی شود. شطرنج باز می‌تواند یک منش داشته باشد مثلا خواهان بازی‌های طوفانی پیچیده باشد یا در پی بازی های آرام پوزیسیونی و برای گذار با موقعیت بهتر به آخر بازی بکوشد. بازی شطرنج که تنها دو عامل و سی و دو مهره در ان نقش دارند بمراتب ساده تر از عرصه مبارزه اجتماعی است که دهها عامل برای موفقیت و بزانو در آوردن مخالفین می‌کوشند و اقشار و طبقات اجتماعی و ده‌ها سازمان و نهاد و تشکل حکومتی و مدنی در آن نقش آفرینی می‌کنند. تعیین راه گذار و مطلق کردن آن یعنی بکارگیری قوانین پروژه های ساده در مبارزه پیچیده اجتماعی.

برای مثال می‌توان واکنش نیروها در جریان انقلاب ایران در برابر شرایط جدید را مورد بررسی قرار داد. رژیم شاه که دو سال قبل از آن با تشکیل حزب رستاخیر راه بسته تر کردن استبداد فردی را در پیش گرفته بود و به نظر میرسید که آماده هیج گونه نرمش و منطبق کردن ساختار سیاسی با تغییراتی که در سطح جامعه صورت گرفته نیست، گام به گام عقب در برابر اوج گیری جنبش عقب نشینی نمود. روحانیت که همواره نیروی اعمال فشار به رژیم بود، نمایندگان آن با ساواک مذاکره کرده و از رژیم برای مقابله باکمونیست ها بودجه می‌گرفتند، در راس مبارزه برای سرنگونی رژیم قرار گرفت. نهضت آزادی و جبهه ملی که استراتزی اصلاح طلبانه داشتند ضمن حفظ منش سیاسی خود مبنی بر تحولات آرام از بختیار جدا شده و به اردوی انقلاب و سرنگونی پیوستند و نحست وزیر و وزرای کابینه انقلاب گردیدند. فداییان و مجاهدین که استراتژیشان توده ای کردن مبارزه مسلحانه بود تغییر شرایط را تشخیص داده و به انقلابی که از جای دیگری آغاز شده بود پیوستند. فداییانی بودند که بر استراتژی خود ایستادگی کرده و تا چندماه قبل از انقلاب شرایط جدید و قیام را باور نمی‌کردند. تنها دو نیرو بر استراتژی خود پابرجا ماندند. بختیار مسیر اصلاح طلبانه پیشین را پیگیری کرده و شکست خورد و بخشی از نیروهای موسوم به خط سه در تعقیب مشی توده ای کارگری خود به کارخانه‌ها رفته و در شرایطی که کارگران در خیابانها بودند، کوشیدند مبارزه سندیکایی کارگران را گسترش دهند که طبیعتا ناموفق بودند.

مبارزه سیاسی خود در هر چرخشی نیروها را با شرایط جدید مواجه می‌سازد. شکل گیری جنبش سبز بخش بزرگی از نیروهایی را که در چهارسال قبل از آن از شکست اصلاح طلبان و ناممکن بودن شکل گیری نیروهای اصلاح طلب در درون حکومت سخن می‌گفتند به پذیرش این جنبش و دفاع از ان وادار کرد. تعیین و مطلق کردن راه برای شرایطی که شکل نگرفته می‌تواند به تصمیماتی مهلک منجر شود. نمونه برجسته آن خطای سازمان مجاهدین در مهندسی کردن سرنگونی رژیم و تعیین مراحلی در این مسیر با متد تعیین مراحل در پروژه های ثابت بود که هر بار با واکنش نیروهای رژیم با تلفات سنگین خنثی شد. اوج خطا مطلق کردن این تحلیل بود که رژیم نمی‌تواند با عراق صلح کند و اگر صلح با عراق عملی شود، رژیم فروخواهد پاشید. عملیات نظامی بر اساس این تحلیل به کشته شدن صدهاتن از برجسته ترین کادرهای این سازمان انجامید.

در تئوری بازی تنها یک نوع بازی است که به بررسی واکنش در برابر شرایطی میپردازد که پارامترهای آن ناروشن است. به این نوع بازی شرط بندی یا بازی رولت می‌گویند. در این نوع گیم فرد در شرایطی قرار گرفته است که امکان تحلیل پارامترها و شقوق را ندارد ولی مجبور به اقدام است. تحلیل چگونگی اقدام در چنین شرایطی و انتخاب یکی از شقوق و تلاش برای تقویت آن در چارچوب بازی رولت یا بازی متکی به احتمالات و شانس قرار می‌گیرد. تدوین استراتژی بر اساس راه گذار در آینده نامعلوم، آینده ای که پارامترهای آن ناروشنند، تنها میتواند در چارچوب این بازی تحلیل شود. هر چند متکی شدن به بازی رولت و یا شرط بندی در تمامی پروسه یک تحول اجتماعی خطاست ولی حتی اگر بر این اساس تحلیل کنیم در آن‌ صورت اولا درست است که نیروها بدانند ادعاهایشان تنها یک فرضیه و یا احتمال است و ثانیا قوانین حاکم بر این نوع بازی را شناخته و رعایت کنند.

دربازی شرط بندی دو پارامتر نقش مهمی دارد اول احتمال پیروزی است. اگر امکان بررسی پارامترها در شرایط معین وجود ندارد کوشش می‌شود با بررسی پدیده های مشابه امکانات موفقیت را محاسبه کرد. مثلا فردی پول در ایران در اختیار دارد و به این نتیجه رسیده که باید آنرا سرمایه گذاری کند ولی هیچ اطلاعی از شرایط اقتصاد ایران در شرایط کنونی ندارد، در چینن حالتی می‌تواند با بررسی روندهای گذشته به این نتیجه برسد که مسکن و مستغلات در بیست سال اخیر بیشترین سود را داشته و بر این اساس پولش را در این راه سرمایه گذاری کند. این سرمایه گذاری ممکن است با شکست مواجه شود ولی امکان موفقیتش بیشتر است. دومین پارامتر مقدار سود است. مثلا خرید بلیط بخت آزمایی از نظر احتمالات امکان موفقیت کمی دارد ولی در صورت موفقیت سود زیادی برای برنده دارد

انتخاب دوگانه اصلاحات و سرنگونی بر اساس مقدار سود مردود است. سرنگونی پرهزینه ترین و نامشخص ترین راه تحول است و طبیعتا انواعی از تحول که تحت عنوان شق دوم و سوم در بخش پیشین توضیح داده شد هم از راه خطرناک سرنگونی و هم از راه طولانی مدت و پر فراز و نشیب اصلاحات تدریجی کم هزینه تر است.

در چند ده تحول سی سال اخیر تنها چند کشور نظیر کره و ترکیه از طریق اصلاحات تدریجی و دراز مدت به دمکراسی دست یافتند و تعداد کشورهایی که از طریق سرنگونی تحول یافتند از این هم کمتر است. بجز افغانستان دوره نجیب تنها می‌توان از عراق و لیبی و افغانستان در این رابطه نام برد که هر سه از طریق دخالت خارجی سرنگون شدند. در رومانی و مصر و تونس ارتش نقش اصلی را در تحول داشت. تفاوت رومانی و آلمان شرقی در این بود که نیروهای خواهان اصلاحات در آلمان موفق شدند در مبارزه درون حزبی هونکر را کنار گذاشته و مقاومت نیروهای سرسخت را خنثی کنند و در رومانی چائوشسکو مقاومت کرد و ارتش با حمایت مردم موفق شد مقاومت نیروهای مدافع چائوشسکو را درهم شکند. حتی اکر این سه کشور را بعنوان سرنگونی در نظر گیریم کماکان تعداد مواردی که در جهان امروز تحول از راه سرنگونی یعنی از طریق متشکل شدن مردم حول نیروهای اپوزیسیون و پایین کشیدن کل نیروی حاکم و جانشین شدن نیروی اپوزیسیون صورت گرفته محدود است. دو گزاره سرنگونی و اصلاحات در چارچوب بازی رولت شرط بندی روی خانه ایست که احتمال بردش ناچیز است

هر چند بازی رولت تنها در موارد خاصی بکار گرفته می شود و بکارگیری آن بعنوان مبنای سیاستگزاری و تدوین استراتژی خطاست ولی حتی در چارچوب این بازی نیز دوگانه اصلاحات و سرنگونی مردود است. در دوران قبل از انقلاب بخش بزرگی از نیروها تنها راه تحول را سرنگونی رژیم و قهر آمیز می‌دانستند. هر چند آنزمان هم این استراتژی بر خلاف ادعاهای آن روز تنها یک احتمال بود و نه یک قطعیت ناشی از تحلیل شرایط ایران ولی این تصمیم در شرایط آنزمان جهان صورت گرفته بود. شرایطی که تحول در کشورهای غیر اروپایی از راه‌هایی بحز انقلاب و اعمال قهر انگشت شمار است. در چارچوب بازی رولت شرط بندی فداییان و مجاهدین و سازمان انقلابی و دیگران در قهر آمیز بودن گذار قابل تبیین است. خطای فداییان و مجاهدین در تعمیم این قهر به تمامی پروسه مبحث دیگریست خارج از چارچوب این نوشته.

اگر در آنزمان خطای تحلیل گران در مطلق کردن یک نوع گذار در شرایط آنروز جهان قابل فهم و توضیح است تداوم همان مطلق گرایی بمدت سی سال پس از انقلاب در شرایطی که تمامی تحولات جهان خلاف این مطلق گرایی حکم میکنند خطایی است غیر قابل تبیین. متاسفانه سی سال پس از انقلاب متدها و ابزار تحلیلی آنزمان با وجود نقدهای گاها تند و کوبنده نسبت به پیشینیان تداوم یافته و بازسازی شده با این تفاوت که عدم تطابق آن با تجربیات سی سال اخیر و شرایط جهانی به آن خطا ابعاد گسترده تری بخشیده

طبیعی است که وجود سیاست ها و استراتژی های متفاوت در برخورد با شرایط ایران واقعی است. مبارزه برای گسترش اصلاحات و یا بی فایده و یا حتی منفی دانستن ان و بر این اساس برخورد های متفاوت با نیروهای اصلاح طلب درون و حاشیه حکومت، تمایز موضع در قبال نقش عوامل خارجی در تحولات ایران واقعی است ولی بررسی و توضیح این مواضع موضوع بحث این نوشته نیست بلکه تبیین این تمایزات با عنوان استراتژی معتقد به این یا آن نوع گذار و مطلق کردن راه انتخاب شده موضوع نقد این نوشته است

در سالهای گذشته تلاشهایی بعمل آمده که استراتژی هایی بجز دو گانه سرنگونی، اصلاحات نیز طرح کردد. استراتژی انتخابات آزاد، استراتژی رفراندوم و استراتژی تحول طلبی و اصقلاب نمونه هایی از این تلاشها هستند. دو استراتژی انتخابات آزاد و رفراندوم عینا همانند دو استراتژی غالب سرنگونی و اصلاحات تلاش نمودند که سناریوی معینی برای گذار را بعنوان استراتژی معرفی نمایند و صرف نظر از نکات مثبتی که در توضیح و ترویج ضرورت انتخابات آزاد در استراتژی اول وجود دارد ولی از نظر متدیک از چارچوب رایج فراتر نرفته اند. طرح استراتژی بوجود آوردن تعادل نیرویی که نیروی حاکم انتخابات ازاد یا رفراندوم را بپذیرند، بر این اساس بنا شده که طرف مقابل در تمام پروسه مطابق دلخواه اپوزیسیون عمل کند و قبل از بوجود امدن چنان شرایطی خود پیشقدم گامهایی که نوع دیگری از تحول را رقم زند نخواهد شد یا در برابر خواست توده ای در چنان شرایطی مقاومت نکرده و راه درگیری و سرکوب و یا فروپاشی و سرنگونی را انتخاب نکند.

طرح تحول خواهی تلاشی است مثب برای توضیح امکانات متعدد برای گذار. طبیعتا چنین تلاش‌هایی در فاصله گرفتن از مطلق گرایی پیشین مثبت و قابل تایید است ولی اگر تحول خواهی خود بعنوان یک راه گذار بعنوان استراتژی سیاسی معرفی گردد از چارچوب متدیک پیشین فراتر نخواهد رفت. بررسی تحول خواهی و برداشت های متفاوت از آن نیازمند کاریست مستقل که در چارچوب این نوشته نمی گنجد.

برگرفته از نشریه خرمگس

اين قسمت در حال حاضر بسته است.