انزوای “رهبر” و زوال ولایت فقیه

رفتار و مواضع سیاسی آیت الله خامنه ای که با  حمایت آشکار از رد صلاحیت گسترده نامزدهای اصلاح طلب در آستانه انتخابات با تندروترین افراد شورا نگهبان و افراطی ترین نیروی تاریک اندیش همسو شده بود، پس از شکست کامل سناریو این نیروها، در دوران پس از انتخابات بطور محسوسی عصبی تر، توطئه محور تر و اعتدال ستیز تر شده است. گفتارهای او درباره “نفودی های درون حکومت”، انتقاد اشکار از توافق هسته ای، تاسف ناشکیبانه از شکست محمد یزدی و مصباح در انتخابات خبرگان و حملات آشکار علیه دولت روحانی و خا ئن و نا آگاه نامیدن هاشمی رفسنجانی، همگی با فوریتی نامتعارف به وقوع پیوسته است. رفتار و زبان سیاسی آقای خامنه ای پس از انتخابات به سطح سخنگوی راست افراطی در حد حسین شریعتمداری فروکاسته شده است. این رفتار نشانگر روح زخم خورده، تلخ کام و عصبی رهبر جمهوری اسلامی است. زخمهایی که با یاد آوری شکست های پی در پی ایده های از تاریخ مصرف گذشته، زنده می شوند و مجددا درد و سوزش، زخم‌ها را از اعماق بیرون می کشند. زبان گزنده آقای خامنه ای، ابزاری در جبران ناکامی‌های‌ پی در پی او از زمان اعلان همفکری اش با احمدی نژاد تا کنون در همه پهنه های سیاست داخلی و خارجی است. به گونه ای که با نتایج شگفت انگیز انتخابات هفتم اسفندماه آخرین میخ بر تابوت سناریوهای مطلوب او در گزینش رهبر جانشین و نیز عواقب برجام یک و دو و سه ، کوبیده شد. از اینرو زبان سخت و آشتی‌ناپذیر و هجومی او، حتی تا مرزِ ویرانگری دوست و رقیب پیش می‌رود. کاربرد این زبان عصبی نه تنها با قانونیت و جمهوریت بلکه با نقش یک رهبر خویشتن دار اسلامی و دارای قدرت مانور سیاسی میان جناح ها نیز در ستیز است، این رفتار عصبی و کارشکنانه رهبر نه از روی حس قدرت و حفظ اعتبار بلکه ناشی از ناتوانی و عجز است . زیرا :

1ـ  “نه” پر معنا،  یک صدا و گسترده مردم به گزینه های مطلوب آقای خامنه ای در انتخابات که به بازنشسته شدن سیاسی محمد یزدی و مصباح در انتخابات منجر شد و تمام ۳۰ کرسی تهران در مجلس و ۱۵ کرسی اول از ۱۶ کرسی خبرگان را نصیب اصلاح طلبان و میانه روان کرد، علیرغم همه تدارکات و تقلاها، شانسی برای استمرار نهاد ولایت فقیه در شکل و عملکرد کنونی اش باقی نگذاشته است. آقای خامنه ای با این شوک باورنکردنی روبرو شد که با تجزیه  دو گروه اصلی محافظه كارانجمهوري اسلامي يعنی تندروها و  محافظه كاران سنتی، در انتخابات دیگر هیج شخصیت با نفوذی برای استمرار ولایت فقیه وجود ندارد. به همین دلیل ناگزیر خود کسوت سخنگوی راست افراطی را بر تن کرده است تا شاید خلا قدرت در بلوک راست را بازسازی کند. اما زمان بسود او نیست. زیرا خلا قدرت مستبد مذهبی با رویکرد هوشمندانه رفسنجانی و روحانی که ماهرانه با تکیه بر افکار عمومی و ضرورتهای اقتصادی کشور ، سیاست اعتدالی را در عرصه داخلی و خارجی پیش می برند، عملا راست افراطی با یا بدون اقای خامنه ای بسوی سراشیب انزوا رانده شده است. آرایش سیاسی کشور به گونه ای تغییر کرده که مانورهای سیاسی صادق لاریجانی برای خیز برداشتن بسوی مقام رهبری ، و هذیان گویی های “ضد انگلیسی اش” برای هموار کردن مسیر رهبری،  بیشتر به یک شوخی بی مزه شباهت دارد، تا ایجاد یک کاریزمای سیاسی در میان محافظه کاران جمهوری اسلامی.

2ـ  انزوای ولایت فقیه که اینک مخاطبان خود را محدود به عده ای مداح و نیروهای نظامی و بسیحی کرده است، از این ناتوانی و عجز ریشه می گیرد که  نیروهای راست حکومتی هیچ دستاورد سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی قابل دفاعی در افکار عمومی نداشته اند. نتیجه مهمترین پروژه آقای خامنه ای که نمونه سازی فرهنگی بوده است، شکل گیری جامعه ای است که بی تردید در زمینه افکار عمومی و سبک زندگی ، سکولار ترین کشور تمام خاورمیانه  است.

3ـ تحقق برجام با همه سنگ اندازهای آقای خامنه ای، به گونه ای پیش رفته که راهی برای بازگشت سیاست خارجی و اقتصاد کشور به دوران انزوا و اقتصاد مقاومتی زیر زمینی مطلوب آقای خامنه ای باقی نگذاشته است. خواست آقای خامنه ای توقف این روند و بویژه ترمز ژرفش آن در عرصه داخلی است. اما پیدایش یک فهم مشترک در عناصر کلیدی آن یعنی افکار عمومی و بازیگران اقتصادی ایران از یکسو و نیز دولتهای غربی از سوی دیگر ، در تفکیک نقش رهبر دینی و دولت روحانی از یکدیگر، راه جر زنی آقای خامنه ای را بسته است. موضع گیری خصمانه خامنه ای در باره برجام گرچه می تواند، روند آنرا کند کند، اما زیانهای اقتصادی آن در عمل به انزوای باز هم بیشتر خامنه ای در افکار عمومی و آسیب پذیرتر شدن زندگی معیشتی میلیونی مردم منجر می شود.

بنابراین رفتار و مواضع سیاسی آیت الله خامنه ای ناشی از تلخ کامی و حس طعم شکست و ناتوانی در سیاست داخلی و خارجی کشور است. وی با جزميت خاص آدم‌های  خود آموخته‌ که نه‌ توان تغییر دارند و نه می گذارند که تغییرشان دهند، با هر موضع گیری عصبی و کارشکنانه علیه دولت و اصلاح طلبان از قد و قواره خود می کاهد. به گونه ای که زمان از او در گذشته است. بدترین حالت آن، این است که زمان، هم به معنی لفظی و هم به معنی استعاری از او بگذرد. این به معنای مرگ و زوال سیاسی یک رهبر است. به گونه ای که حتی همچون یک مستبد هوشمند قادر به درک نیاز زمان و شکیبابی و حسابگری و مانور سیاسی هم در سمت استمرار جایگزین خود نیست. گرچه رفتار سیاسی آقای خامنه ای در کوتاه مدت توسعه سیاسی و اقتصادی کشور را متوقف می کند، اما در حقیقت زوال ولایت فقیه همچون یک نهاد فاقد توان استمرار را تسریع می کند. این به معنای فرارسیدن زمان شمارش معکوس زوال ولایت فقیه است. امااین زوال نه به معنای ناکامی اصلاح طلبان بلکه درست بر عکس نتیجه پیروزی اصلاح طلبی است. زیرا این روند حاصل همه گیر شدن اندیشه تغییر در کشور و پیکار هوشمندانه رفسنجانی و روحانی در تجزیه کامل محافظه کاران است. اینک برای نخستین بار در تاریخ ایران در زیر پوست جامعه با زوال یک مستبد بحران زده، جامعه تازه ای شکل گرفته است که در آن همه عناصر لازم از رهبران محصور، مدیران شایسته و کارآمد در سایه و  ذهنیت و افکار عمومی مدرن حضور واقعی و گسترده دارند.


**********

از همین نویسنده

**********

اين قسمت در حال حاضر بسته است.