سیاست خارجی ایران و برخورد به امریکا

با اینکه احتمال برخورد نظامی بین ایران و امریکا کمتر شده (و یا برخورد حساب نشده به تعویق افتاده)، فشار اقتصادی امریکا علیه ایران همچنان ادامه دارد. ایرانیان همچنان از نتایج سیاستهای ماجراجویانه جمهوری اسلامی رنج می برند.

با کودتای ۲۸ مرداد، امریکا به وضوح تمام وارد صحنه ایران شد. درباقیمانده دوران حکومت پهلوی ، آزادیخواهان و فی الواقع مردم کوچه و بازار، شاه را دست نشانده امریکا و امریکا را مقصر اصلی در همه ناکامیها و نارضایتی های خود می دانستند. از زاویه نظری، مسئله دچار پیچ و واپیچ نمیشد. ” بین سیاست آزادیخواهان و ارزیابی آنها ازماهیت (امپریالیستی ) امریکا تناقضی وجود نداشت.

با روی کار آمدن جمهوری اسلامی این همسوئی بر هم ریخت و تدریجا تناقضی جای آن را گرفت. اسلامگرایان سنتی که زمام امور را بدست گرفتند از زاویه دیگری با امریکا مسئله داشتند. اختلاف آنها با امریکا از زاویه اختلاف امریکا با درک آنها از اسلام سنتی بود و همین موضوع در استراتژی آنها نهادینه شد. منافع عالیه ایران تحت الشعاع مسائلی قرار کرفتند که نهایتا از دید ایده ئولوژیک رهبران جمهوری اسلامی سرچشمه میگرفتند. جمهوری اسلامی از این زاویه با امریکا در افتاد .

به این ترتیب،آزادی خواهانی که مخالف حکومت جمهوری اسلامی بودند نیاز مند تغییرات کلی در سیاست خود نسبت به وضعیتی که پیش آمده بود شدند. می خواستند با حاکمیت ایران مخالفت کنند و بنابراین می باید در موضع خود نسبت به امریکا تغییراتی بدهند. تدریجا مخالفت با سیاستهای امریکا کم رنگ شدند و کاربرد واژه امپریالیسم به کنار گذاشته شد.

(سلطنت طلبان و مجاهدین(رجوی) حساب جداگانه ای دارند. سلطنت طلبان و مجاهدین کنونی – در هر صورت – حاضر نیستند که در مقابل امریکا قرار بگیرند. )

مشکل سیاست جدید آزادی خواهان این بود که از الزامات سیاست جدید به “ماهیت” امریکا می رسیدند.

ارزیابی از امریکا و سیاست ایرا ن نسبت به امریکا، دو مقوله مستقل هستند. مسلما ماهیت امریکا و سیاست ما نسبت به آن، با هم رابطه دارند ولی اشتباه است که معادله “یک به یک” بین آنها تصور کنیم. ارزیابی از ماهیت امریکا در تدوین استراتژی دراز مدت ما نقش اصلی را دارد ولی در تعیین سیاست امروزی ما نسبت به امریکا ، مسائل عملی و روزمره هم موثرند.

نمونه چین در این مورد آموزنده است. از زمان پیروزی کمونیستها در چین،ارزیابی چین از امریکا تغییر نکرده است ولی سیاست آن کشور نسبت به امریکا در همین دوره زمانی، کاملا زیر و رو شده است. نمونه دیگر ویتنام است که حداکثر کوشش برای تکرار نمونه چین را به کار برده و می برد. رهبران چین و ویتنام ، به نیازهای عملی امروز کشورشان نگاه می کنند و در حین حفظ استقلال خود برای بهبود روابطشان با امریکا، از هیچ کار و کوششی دریغ ندارند.

کوششی شد که امریکا را دوست ایران جلوه دهند (که با سیاستهای جاری دلخواه ما خوانائی داشت) ولی این تلاش به جائی نرسید. در عمل، “فراموشی” از امریکا نتیجه ناخواسته ای شد که برای دوره ای، قابل قبول بود

در طراحی ارزیابی از امریکا و سیاست ایران نسبت به امریکا، عوامل و مقولات زیر را مهم می دانم:

اول – امریکا یک کشور سرمایه داری است که از زاویه منافع و آزمندیهای سرمایه بین المللی به بقیه دنیا نگاه می کند . زمانی که این نیازها و تمایلات دیکته می کنند، امریکا بهانه ای برای تحت فشار گذاشتن کشورهای دیگر پیدا می کند و اگر بهانه ای هم نیابد بهانه ای می تراشد. این مقوله در دوران ترامپ با صراحت تمام عنوان شده است.

شاید به این ترتیب درک حاکم به ما – در مورد مقوله امپریالیسم امریکا – هنوز کاربرد داشته باشد. در این دوره کاربرد این واژه نیاز به توضیحات و توشیحات دیگری دارد و عملا راحتتر است که در کنار توضیح محتوای امپریالیستی امریکا، تاکیدی بر کاربرد این واژه نداشته باشیم.

بدین دلیل است که سیاست اوباما اهمیت بیشتری پیدا می کند چون او درمقابل این گرایش ترمرها ی متعددی گذاشت. دردوران ریاست جمهوری او ، امریکا سیاستی به مراتب انسانی تر و سالمتر ازدوران بوش داشت و به همین دلیل هم در کشورهائی که از فشارهای امریکا رنج می بردند (فی الواقع در سرتاسر جهان) محبوبیت فراوانی یافت. اما اوباما محدودیتهائی داشت. محدودیتهائی که به ماهیت امریکا بر می گشت.

رهبران جمهوری اسلامی نتوانستند از فرصتهای بدست آمده دوران اوباما استفاده کاملی داشته باشند ولی توافق برجام در همین دوره بدست آمد.

ژئوپولتیک – در دورانی زندگی می کنیم که قدرت فائقه جهان در حال تغییر است. چین دارد به سرعت از امریکا پیشی می گیرد. هم اکنون جنگ تجاری خطرناکی بین این دو قدرت در گرفته است که ( درماه اوت) به جنگ ارزی هم بدل شده است. این جنگها میتوانند بازار دنیا را با اختلالات شدید روبرو کنند.

تاریخ هشدار می دهد که این جنگها می توانند به شکل نظامی هم دربیایند. دو جنگ اول و دوم جهانی بخاطر رقابت بین امپراطوری انگلیس و قدرت تازه وارد – آلمان – بروز کردند.

بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی دنیا – در حال حاضر – توجه داشته باشیم که قدرتیابی چین در مقابل امریکا عمدتا بر مبنای صنایع سنتی ( مثل فولاد سازی و دیگر صنایع جا افتاده ) هستند. (ترامپ می کوشد که همین روند را معکوس کند. تلاشی بیهوده و خلاف روند تاریخ). امریکا هنوز در زمینه صنایع آینده – فضائی، کامپیوتر و ارتباطی – قدرت برتر است. همین زمینه ها هستند که حفظ ارتباط با امریکارا، برای کشورهای دیگر، مفید به فایده می کنند.

چین به سرمایه گذاری عظیمی در زمینه صنایع پیشرو پرداخته است که نمونه شرکت چینی “هواوی” تنها یک نمونه اش می باشد. با تمام اینها می باید منطقا ده بیست سال دیگر برای تفوق کامل چین صبر کنیم.

همین نوع تفوق در زمینه صنایع نظامی هم وجود دارند. قدرت عظیم نظامی امریکا به پیشرفتهای صنعتی در این زمینه ، و به سرمایه گذاریهای افسانه ای امریکا در ایجاد قدرت برتر ارتش امریکا وابسته اند.

همین برتریهای تکنولوژیک و مخصوصا نظامی هستند که ( در برخورد کشورهائی به مراتب بزرگتر از ایران) مثل چین و روسیه اثر می گذارند و آنها را بسوی راههای مسالمت آمیز و همکاری با امریکا سوق می دهند.

تبدیل خاورمیانه به کشورهای کوچک – طرح خاورمیانه کوچک که شامل شکستن کشورها به ابعاد کوچک آنان است چندین دهه سابقه دارد. زمانی که این طرح در دهه هفتاد میلادی نوشته شده بود بیشتر احساس “تئوری توطئه” را به خواننده می داد. هنوز هم قابل بحث است که دلائل پشت حمله امریکا به سوریه و عراق تا چه حد به همین تئوری توطئه وابسته است. اما واقعیتی که همه دنیا شاهدند اینست که در بیست سال اخیر عراق و سپس سوریه به فلاکت افتاده اند و علاوه بر ضربات سنگین اقتصادی و انسانی ای که بر آنها وارد آمده، هر دو کشور به اجزای کوچکتری تقسیم شده اند که همه آنها مجبورند برای دفاع از ذرات منافعی که در این حیطه هنوز در اختیار خود دارند، به امریکا و یا دیگر قدرتها پناه ببرند.

سیاستهای امریکا نسبت به ایرا ن و ترکیه این ظن راکه همین تئوری (در مورد ایران و ترکیه) به کار گرفته شده است را تقویت می کنند.

قدرت دلار به عنوان ارز معاملات بین المللی – از هنگام بحران نفتی در سالهای هفتاد میلادی، عربستان و دیگر کشورهای دست نشانده امریکا، فروش نفت را بر مبنای دلار انجام می دهند.

اکنون بزرگترین و قابل اتکاترین ارز معاملات بین المللی دلار است. یک جنبه این مسئله که کمتر بدان برخورد میشد این بود که همه معاملات دلاری باید بالاخره از یک بانک امریکائی عبور کنند. همین مقوله ( در کنار سیستم بانکی موسوم به سویفت) ا بزار فشار قدرتمندی را در اختیار امریکا می گذاشت. با کمک این ابزار و قدرت خرید عظیم بازار امریکا ، امریکا موفق شده که ایران را در منگنه دردناکی گرفتار کند. کوششهای اتحادیه اروپا به جائی نرسیده.

تحریمهای امریکائی به ابزاری قدرتمندتر از سلاحهای جنگی امریکا تبدیل شده اند.

سیاست ایران – سیاست خارجی ایران می باید بر مبنای منافع ملی – منافع عالیه ایران در درازمدت و در نیازهای عاجل و جاری ایران – طراحی شوند. استراتژی سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر مبنای درک رهبران جمهوری اسلامی از اسلام شیعی طراحی شده است و باعث مشکلات دردناک و خطیری شده است که امروزه ما با آنها گرفتار آمده ایم.

ما با هیچ کشوری دشمنی نداریم. می باید بخواهیم که با تمامی کشورهای جهان – منجمله امریکا و اسرائیل – روابط عادی داشته و بر مبنای منافع دوطرف، با آنها معامله کنیم . ما خواهان دفاع از صلح و دوستی و حسن همجواری هستیم.

ما مسلما از خود مان و حقوق حقه مان دفاع می کنیم و در این راه می کوشیم که بنیه نظامی برای دفاع از خود را حفظ کنیم

برای دفاع از ایران، قدرتمندترین ابزار ما استقرار دموکراسی در ایران است، تا هیچ قدرت خارجی ای نتواند از نارضایتی های داخلی ما علیه ایران استفاده کند.

ما می باید برای دفاع از خود دست به ایجاد شبکه های مختلف متحدین خارجی بزنیم. در این راه، مهمترین مسئله برای ما، گفتار و رفتاریست که بهانه های فشار خارجی را کم میکنند تا اینکه نه تنها چین وروسیه ، بلکه اتحادیه اروپا و افکار عمومی جهان همیشه پشتیبان ایران، در مقابل همه و هر گونه تجاوز خارجی علیه ایران، باشند.

اين قسمت در حال حاضر بسته است.