آیا نظام وارد فاز فروپاشی شده است ؟

آیا  بالایی‌ها ( حاکمان ) توان و رمق  فرمان روایی را دارند؟  و پائینی‌ها( مردمان ) ،  بالایی ها را می خواهند ؟ اگرپاسخ به این پرسش ها “منفی ”  است  و  ترس ( بخشی از) مردم چنان فرو ریخته  که آماده هر گونه فداکاری هستند ،  پس  دو حادثه می تواند  پیش اید ؛ انقلاب یا فرو پاشی از درون . شرایط  مذکور  مهیا است اما انقلاب نیاز به المنت ها ی فراوانی دارد که یکی از آنان اپوزیسیو ن قدرتمند و رهبری کاریزما می باشد  . آیا این اپوزیسیو ن قدرتمند و رهبری وجود دارد ؟ پاسخ منفی است . در نبود این المنت مهم امکا ن انقلاب کاهش و احتمال فرو پاشی نظام افزایش می یابد . فرو پاشی با انقلاب متفاوت است .

شرایط فرو پاشی نظام

قدرت  سیاسی (۱) مهم ترین شرط استواری یا  فرو پاش یک نظام تا م گرا ( توتالیتر ) و ایدئولوژیکی می باشد .

ارکان قدرت سیاسی  نظام حکومت اسلامی ایران به چهار  عامل اصلی وابسته است که به ترتیب اهمیت :  ۱- میزان اقتدار نظام ، ۲-منابع مالی آن ، ۳-شمار حامیان فعال آن ، و نیز۴-  نوع و سطح رابطه  نظام با جامعه جهانی هست . کلیه متغیرهای مذکور  هم بر قدرت سیاسی حاکم تاثیر می گذارد و هم از آن تاثیر میپذیرند. یعنی کاهش یا افزایش اقتدار سبب کاهش یا افزایش قدر ت سیاسی و بر عکس می شود .

دو المنت میزان “اقتدار “نظام و “منابع مالی” از اهمیت فراوانی بر خوردار است . حاکمیتی که به طور همزمان دچار بحران اقتدار و بحران اقتصادی باشد وارد فاز فروپاشی خود شده است. آیا نظام  دچار “بحران اقتدار و بحران اقتصادی  شده است” ؟ آری “شده است” . اگر “شده ” بنابراین نظام وارد فاز فروپاشی خود “شده” است . چرا ؟

 منابع اقتدار نظام (Authority) 

مهم ترین عا مل استواری نظام تا م گرا ( توتالیتر- ایدئولوژیکی) (۲)  المنت “اقتدار ” می باشد .

پنج منبع مهم اقتدار نظام عبارت است از : ۱- مشروعیت نظام،  ۲- قوه قهریه ( نیروهای سرکوب گر , امنیتی ها , سپاهیان , یگان های ویزه و …. ) , ۳- یکپارچگی قدرت مردان حکومتی , ۴- انحصار رسانه ها، ۵- و نیز ساخت بوروکراتیک حکومت .

ریزش “منابع اقتدار نظام ” از خیزش ۸۸ آغاز شد و بخشهایی از ارکان اقتدار نظام سیاسی ایران دچار بحران گشت

۱- مشروعیت نظام : در نظام اسلامی ایران ” مشروعیت نظام ” یعنی “مشروعیت ولایت ” . در بین “علما ” ی نظام دو خوانش متفاوت از “مشروعیت” مطرح می باشد ؛ بخش اصلی اصول گرایان بر این باورند که “مشروعیت” از الله گرفته می شود و مقولیت از مردم . اما بخش عمده اعتدالیون و اصلاح طلبان حکومتی بر این نظر اند که هم مشروعیت و هم مقبولیت از مردم دریافت  می شود .

تا پیش از خیز ش ۸۸ ، با حکومتی روبرو هستیم که اگرچه از حیث مشروعیت طی سالیان گذشته دچار فرسایش نسبی شده است ولی کماکان از دید ناظران ،  مقتدرتلقی شده و کوچکترین دورنمای فروپاشی در افق آن به چشم نمی خورد. خیزش ۸۸ سبب شد که در پوش ولایت  برداشته شود و ریزش مشروعیت آغاز شود و  شخص رهبر  به صراحت مورد خطاب عموم قرار گیرد . در این دوران چهره ساختار سیاسی جمهوری اسلامی آشکار  شدو نقش واقعی رهبر جمهوری اسلامی به عنوان پدر خوانده اصول گرایان و معمار جریان اصولگرایی در حوادث ریز ودرشت سالیان اخیر و به خصوص کودتای انتخاباتی و سرکوب های پس از آن به تدریج از پس پرده بیرون آمد . خیزش دیماه ۹۶ و مارش عظیم ایرانیان در خیابان های هشتاد شهر و شعا ر نابودی خامنه ای نشانگر آسیب جدی به مشروعیت می باشد . در خیزش دی ماه  , شخص رهبری  و روحانیت و سپاهیان حامی وی ,  به صراحت مورد خطاب عموم قرار گرفت .

کارنامه پلشت روحانیت ،  به عنوان بازیگر اصلی ،  نقش فراوانی در کاهش مشروعیت رهبر و کاهش اقتدار نظام بازی کرد .

از سوی دیگر دستاورد ها و کارنامه ی تبهکارانه سپاه پاسداران سبب آسیب جدی به مشروعیت نظام زد  . سال ها ست  که مثلث شومی از بیت رهبری و سپاهیان و روحانیت به رهبری رهبر  ایحاد شده که  اساس قدرت سیاسی راتعیین  و تبین می کنند و این امر با عث بهم آمیختگی و گره زدن سرنوشت سیاسی رهبر جمهوری اسلامی (و بیت ولایت ) به سپاه پاسداران و روحانیت شده  است به گونه ای که که تضعیف یکی تأثیر منفی  بر دیگری خواهد گذاشت . در نتیجه روش های تبهکارانه این مثلث  شوم   آسیب جدی  بر کاریزمای رهبر زده است .  سرکوب خشونت آمیز اعتراضات و اخبار تجاوزات جنسی و شکنجه در بلند مدت تأثیرتخریبی خود را بر روحیه کادر پایین سپاه و به خصوص نیروهای بسیج نیز خواهد گذاشت.

۲- منابع مالی : حتی بالا بودن قیمت نفت در دوران احمدی نژاد هم نتوانست بنیه مالی حکومت را تقویت کند و  نیز  ایجاد و اجرای برجام در عصر روحانی هم توان  برون رفت از بحران مالی را  نداشت   . چرا ؟

یکم اینکه ؛ فساد سیستماتیک قدرتمندان سبب شده که ” خزانه داران ” را به” خزانه خواران ” تبدیل کند و با ایجاد منافذ در منابع مالی حدود چهل درصد از موجودی ها در دستر س فاسدان تمرکز یابد . کارشناسان ادعا می کنند که در حکومت فاسد ایران صد دلار درا مد دولت یعنی ۶۰ دلار موجودی . پس یک افت ۴۰ درصدی در موجودی نمایان می شود .

دوم اینکه ؛  افزایش شدید سهم سپاه در اقتصاد کشور از فعالیت های مالی(بانکها، بازار سهام،… ) گرفته تا فعالیت های پیمانکاری، ساختمانی و تجاری اثر مخرب دیگری نیز بر بحران اقتصادی  گذاشته است . قرار گرفتن سپاه پاسداران در لیست سیاه تحریم باعث می شود که به دلیل سهم عظیم سپاه در اقتصاد کشور، بخش بزرگتری از اقتصاد کشور تحت تاثیر تحریمهای آینده قرار گیرد. هیاهوی خروج نظامیان از اقتصاد , امید بیهوده ای است . زیرا بنا به گفته وزیر دفاع ” فعالیت‌های قرارگاه خاتم‌الانبیا سپاه پاسداران ادامه پیدا می کند” . قرارگاه خاتم‌الانبیا سپاه پاسداران شرکت‌های بزرگی در زیرمجموعه خود دارد که هر کدام از آنها به لحاظ امکانات و پروژه های در دست اجرا با شرکت‌های بزرگ وزارتخانه‌های صنعتی ایران برابری می‌کنند. درصد بالایی از گردش اقتصاد ایران در اختیار این نهاد و دیگر بنیادهای زیر نظر رهبر  است.

سوم اینکه ؛ اختصاص پخشی  از بودجه به بنگاه های وابسته به روحانیت در جهت ترویج ایدیولوژی حا کم و استحکام بنیاد روحانیت . که نه  تنها در تولید و کار آفرینی نقشی ندارد بلکه نهاد های گرداوری نذورات و سرمایه ساز همچون آستانقدس رضوی را مبرا از پرداخت مالیات می کند  .

و ادله دیگر همچون نا کارآمدی و سرمایه گذاری های بی هوده , ارسال بخشی از سرمایه ملی به سوریه ،  لبنان ،  عراق ،  یمن و …بر ای اشاعه و ترویج ایدولوژوی و استحکام نظام و ماجراجویی و گردنکشی در منطقه و …..

با ادله مذکور نه تنها سرمایه ملی در سمت و سوی نادرستی پخش می شود بلکه مانده ناچیز ان صرف گستردگی قوای قهریه می شود و برای هزینه های رفاهی و عمرانی  اندک نا قا بلی می ما ند .

بودجه دولت‌های روحانی و احمدی‌نژاد شباهت‌ها ی فراوانی به یک دیگر دارد . روحانی می گوید  سیصد و شصت هزار میلیارد تومان میزان بودجه است . یعنی تقریبا می شود هشتاد و شش میلیارد دلار. این میزان بودجه برای یک کشور هشتاد ملیونی بسیار اندک است . ( تقریبا ۱۰۰۰ دلار برای هر ایرانی ) . آیا در آمد کشور همین میزان است؟

و نیز روحانی گفته است که از این بودجه فقط صدوشست هزار میلیارد در اخییار اوست یعنی سی و هشت میلیارد دلار( کمتر از نصف ) . که بخشی هایی از این مبلغ هم صرف نهادهای مذهبی وابسته به دستگاه اداری ولی فقیه می شود  . مابقی کجا می رود ؟ آشکار است که ما بقی  ان برای سرما زدگان  زلزله کرمانشاه (۳) صرف نمی شود .

۳- شکاف بین قدرتمندان  حکومتی: تا قبل از انتخبات ۸۸ ، علی رغم کنار گذاشته شدن اصلاح طلبان از عرصه قدرت، اختلافات  در درون خانواده انقلاب اندک بود و عریان نمی شد . اما پس از انتخابات ۸۸ ،  این وضعیت به کلی دگر گون شد و به ناگهان بخش بزرگی از مدیران انقلاب از قطار انقلاب به بیرون رانده شدند. احزاب اصلاح طلب مورد حمله قرار گرفتند و خیل عظیمی از فعالان آن دستگیر و زندانی شدند. کودتای انتخاباتی بیش از هرچیزی کودتای بخشی از حاکمیت برعلیه بخش دیگر آن بود. و حتی پس از ان جناح های اصول گرا و  قدرتمندان  حکومتی بر چهره یکدیگر چنگ انداختند و یکدیگر را دریدند  و دارای  مرافعات جدی شدند . برای نمونه  جدال های “احمدی نژادی ها “با ” لاریجانی ها “و یا  نبردهای اعتدالیون به رهبری “جهانگیری – رو حانی” بر علیه “علم الهدی – رییسی “و یا رزم بیت خامنه ای به رهبری وحید حقانی در تقابل با دولت روحانی و ….آشکار شد و طشت رسوایی از بام  ها افتاد و کوچه و برزن را پر همهمه کرد .

۴- انحصار  رسانه ها و نقش ان : رسانه ها به عنوان یکی از پایه های اقتدار نظام حکومتی  در این دوره دچار تحولات زیادی شدند . پس از خیز ش ۸۸  و بحران مشروعیت و در غیاب رسانه های منتقد ( که سالهای پیش  از سوی حکومت بسته شده بودند) ، توجه افکار عمومی به سایر رسانه ها ( بی بی سی , صدای آمریکا , ….) و   تلویزیون های ماهواره ای و اینترنت (وب سایت های خبری، وب نوشته ها ، یوتیوب، …) بیشتر جلب شد. از سوی  دیگر دگر اندیشانی که به خاطر فشار های وارده از سوی حکومت در سالهای گذشته وادار به ترک کشور شده بودند با استفاده از امکانات رسانه ای اینترنتی و ماهواره ای در جوامع باز آمریکا و اروپا  امکان ارتباط و تاثیر گذاری بر تحولات داخل کشور را پیدا کردند.

۵- قوه قهریه :  اکثر منابع اقتدار نظام به بدترین و بحرانی ترین وضعیت خود در طول تاریخ جمهوری اسلامی رسیده است. تنها استثنا در این زمینه قوه قهریه حاکمیت است که علیرغم شکاف عمیق درونی و افت شدید قدرت نظام تا این لحظه  کوچکترین نشانه ای از بحران در آن به چشم نمی خورد. قوه قهریه آخرین ستون اقتدار نظام است و در تقابل با آن  دو راهکار می توان جست : راه اول درگیر کردن آن در یک ماراتن فرسایشی است به این امید که در گذر زمان انسجام آن فروپاشد. راه دیگر آن است که نظام و به خصوص فرماندهان نظامی اراده ماندن به هر قیمت را از دست بدهند (اتفاقی که برای رژیم شاه افتاد). البته در حال حاضر نشانه چندانی از آن پاره  دوم در بین اصحاب قدرت و به ویژه فرماندهان سپاه به چشم نمی خورد.

یکی از شیوه های  فرسایش قوه قهریه  ، تداوم حضور خیابانی معترضان است. در حقیقت حکومت با سرکوب شدید اعتراضات حرف آخر خود را در اول کار زده است و چاره ای جز توسل به سرکوب برای آن متصور نیست و انتخابهای آن در برابر موج اعتراضات بسیار محدود است. همین امر به دلایل زیر در دراز مدت به فرسایش شدید نیروهای نظامی منجر خواهد شد:

-بحران مشروعیت نظام امکان جذب نیروی جدید را برای حاکمیت به غایت دشوار نموده است. لذا از این پس با نظامی روبرو هستیم که نرخ ریزش نیروهای حامی آن  بسیار بیشتر ازحامیان جدید آن خواهد بود. از این پس وفاداری حامیان فعال نظام بیش از آنکه ناشی از دغدغه های ارزشی و ایدئولوژیک باشد، از انگیزه های مالی و قدرتی آنها سرچشمه خواهد گرفت. بحران اقتصادی پیش روی حاکمیت امکان ادامه این روند (یعنی خریدن حمایت نیروهای حامی) را در آینده برای نظام به غایت مشکل خواهد کرد.

بنابراین می توان بدین گونه جمع بندی کرد که :

۱- روند حرکت سیستم حکومت اسلامی از شوک ناشی از خیزش ۸۸ و دی ۹۶  موجب کاهش شدید مشروعیت نظام و افزایش شدید اختلافات درون ساخت قدرت شده است .

۲- ا قتدار نظام رابطه مستقیم با مشروعیت نظام  و رابطه معکوس با متغیر اختلافات داخلی دارد. بنابراین افزایش اختلافات داخلی و کاهش مشروعیت هر دو به کاهش  اقتدار منجر می شود.

۳- از طرف دیگر  رابطه معکوسی بین میزان اقتدار نظام و اپوزیسیون نا متشکل (تعداد مخالفان فعال) آن برقرار است. بنابرین کاهش اقتدار به افزایش اپوزیسیون(تعداد مخالفان فعال از گروه های متفاوت اجتماعی و طبقاتی ) و به تبع به افزایش ناآرامیهای خیابانی می انجامد.

۴- با توجه به رابطه مستقیم بین اپوزیسیون و سرکوب  ، افزایش نا آرامیها افزایش سرکوب را از سوی حاکمیت در پی دارد که به نوبه خود از میزان مشروعیت نظام می کاهد و بر دامنه اختلافات داخلی حاکمیت می افزاید.

از این پس دور مذکور به طور متناوب تکرار می گردد و در هر دور اعتراضی  اقتدار نظام کاهش بیشتری نسبت به دور قبل پیدا می کند.

هر حرکت اعتراضی به ناپایداری نظام و در نتیجه به هموارکردن فاز فروپاشی یاری می رساند .

آینده حاکمیت: فروپاشی 

بزرگترین عا مل فرو پاشی نظام اسلامی ایران ،  بحران های درونی و جنبش  های برونی است .  برخورد نظام با بحران های مذکور پیرامون  دو سناریو محتمل است:

سناریو ی اول همانا تداوم سیاست سرکوب و مشت آهنین از سوی حاکمیت است.

سناریو ی دوم امکان نوعی مصالحه از سوی حاکمیت برای تخفیف بحرانهای مورد اشاره است .  نشانه های جدی از چنین رویکردی از جانب حاکمیت به خصوص رهبر جمهوری اسلامی به چشم نمی خورد. اساسا علی خامنه ای به دلیل توهم شدید توطئه از نظر روان پریشانی عقیدتی و روان پارگی  سیاسی به کلیه طرح های مصالحه جویانه با دیده شک و تردید نگاه می کند. نگاهی به سخنرانی سالهای پیش خامنه ای  در دیدار مسولین نظام و تحلیل او از آمریکا و روند فروپاشی بلوک شرق و انقلاب های مخملی به خوبی از ذهنیت توطئه پندارانه وی در تحلیل مسائل پرده بر می دارد. به همین دلیل طرحهای مسالمت جویانه ی پاره ای از قدرت مندان پیشین ( از جمله طرحهای رفسنجانی , خاتمی و ….)  از سوی وی رد شد. بنابر این گمانه  بر این است که حاکمیت به سیاست مشت آهنین کماکان ادامه خواهد داد.

قدرت سیاسی نظام  ناتوان است .  اقتدار و مشروعیت (جعلی) ( ۴)  رهبری با بحران جدی روبرو است . تنش ها و درگیری ها در بین بالای ها فراوان است  . منابع اقتصادی با مشکلات جدی دست و پنجه نرم می کند . رسانه ها  نقش زیادی در اشاعه خواسته های نظام ندارند . نهاد روحانیت و سپاهیان و قوه قهریه مورد انزجار مردم هستند . سیاست خارجی و موقعیت نظام در منطقه و مجامع بین المللی با مشکلات جدی رودررو  است . ساخت بوروکراتیک  حکومت فاسد , ناکارا و از هم پاشیده است . و از همه مهمتر مردمان ،  خشمگین و زخم خورده هستند و  نا رضایتی بی داد می کند . آیا راهی دیگر به جزء فروپاشی برای این نظام تبعیض گرا هست ؟

rezaalavim@yahoo.com

=================

۱-  ها نا آرنت در رساله ی  “قدرت و قهر در فلسفه سیاسی ” می نویسد : ” قدرت سياسي پديده ای است که از انسان ها و مناسبات آزادانه و داوطلبانه ميان آنان سرچشمه مي گيرد. مادامي که قدرت سياسي برخاسته از اراده مردم است، زنده و پابرجاست، ولي اين قدرت بازيچه دست گروهي سرکوبگر و انحصارطلب قرار گيرد، رو به مسخ و فروپاشي مي گذارد.”

۲- در مقاله “ویژگی های نظام های تمامیت خواه ” نوشتم :

نظری به نظام تمامیت خواه “اتحاد جماهیر شوروی” سابق بیندازیم:

در فاصله ی سال های تأسیس شوروی تا فوت لنین (1924-1917) که رهبری با لنین و بلشویک ها بود، منشویک ها(جناح چپ)، آنارشیست ها، سوسیال انقلابیون(اس آرها) تنها راه موجود را در تسلیم محض و ذوب شدگان در بلشویک ها یافتند. تراژدی اصلی بعد از فوت لنین آغاز شد که پیشوای جدید(استالین) تصفیه های وسیعی را در بالای حزب آغاز کرد. “تروتسکی” یار دیرین لنین تبعید و سپس کشته شد، “کیروف” به شکل اسرارآمیزی به قتل رسید و “زینوویف” و “کامنیف” در دهه ی 30 قبل از شروع جنگ جهانی دوم در دادگاه های استالینی محاکمه شدند. پس از مرگ استالین، فراکسیون خروشچف، سایرین را تصفیه کرد و تیم “آندروپوف” فراکسیون قبلی را از بین برد و بالاخره تیم گورباچف با حذف سیاسی دیگران حرکت نهایی را انجام داد.

اما در مورد نظام فاشیستی توتالیتاره نازیسم در آلمان، سناریو وحشتناک تر بود:

ارنست روم، یار قدیمی هیتلر و رهبر جوخه های حمله معروف به “پیراهن قهوه ای ها” با کل فراکسیون خود توسط “اس اس ها” نابود شدند و سپس گروه بزرگی از ژنرال های ارشد “ورماخت” اعدام شدند.

مارشال رومل، چون در اندیشه های مالیخولیایی هیتلر ذوب شد، زنده ماند و سپس هیتلر بر باورهای “رومل” تردید کرد و از او خواست که خودکشی کند. تصفیه سازی ها، اعدام ها و دستگیری “خودی های” نظام های تمامیت خواه حقیقتی است از تشنجات درونی حکومت های توتالیتاریسم که به شکل “دوره ای” اتفاق می افتد.

نظام های تمامیت خواه، به علت وفاداری پریشان گونه به ایدئولوژی و ذوب شدن در وجود پیشوا و بنیانگذار، و ترس و واهمه از دسیسه های بیگانگان دروغین و توطئه های دشمنان تخیلی، به پریشان اندیشی غیرعقلانی دچار می شوند و خواهان عظمت طلبی جنون آمیز می شوند و در میان خودشان به درگیری های گسترده دست می نهند و به نابودی همگامان پیشین خود اقدام می کنند و بلوک قدرت جدیدی جایگزین واخورده های کهنه می شود.

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=16014

۳- https://www.facebook.com/shivaganjihr/videos/870374949801824/

۴- https://www.youtube.com/watch?v=87Nid9OJEwg&feature=youtu.be

اين قسمت در حال حاضر بسته است.