نابود كردن اصلاحات تقويت براندازي است

عليرضا علوي تبار در گفت و گو با «اعتماد»:

اين روزها كفه ترازوي حمله به اصلاح طلبان از اصولگرايان به سمت جريان هاي اپوزيسيون برانداز چرخيده است. صفحات مجازي، فضايي براي حمله ها و ضدحمله هاي كلامي به وجود آورده و چهره هاي سياسي اصلاح طلب بيش از پيش در معرض حمله و تخريب جريان برانداز قرار گرفته اند. عليرضا علوي تبار، تحليلگر اصلاح طلب معتقد است كه بخش قابل توجهي از ايراني ها به شيوه اصلاحات تدريجي و بدون خشونت باور دارند و از همين رو هر جرياني از اپوزيسيون مجبور است تا با اصلاح طلبان تعيين موضع كند. اين فعال سياسي اصلاح طلب همچنين اخطار مي دهد كه «كند شدن اصلاحات و اينكه جناح راست راديكال توانسته به بخشي از جامعه اثبات كند كه از طريق مسالمت آميز نمي توان در ايران كاري كرد، به تقويت موضع نااميدي از اصلاحات منجر شده است.» او همچنين در تحليل رفتارهاي رسانه هاي آن ور آبي مي گويد:« از وقتي سياست خارجي امريكا به سمت فشار بيشتر رفته، رسانه هايي كه از طريق آن دولت ها تغذيه مي شوند، به همين سمت رفته اند. تغيير موضع اين رسانه ها نشان مي دهد كه دولت هاي آنان به سمت راديكال تر شدن در برخورد با ايران رفته اند. رسانه هاي ديگري وجود دارند كه از دولت ها تغذيه نمي كنند، بلكه متعلق به جريان هاي مختلف اپوزيسيون هستند.»

چرا نيروهاي اپوزيسيون برانداز به ويژه در توييتر حمله به اصلاح طلبان را در دستور كار خود قرار داده اند؟ چرا اصلاح طلبان بيشتر از اصولگرايان در مركز حملات هستند؟
حمله به اصلاح طلبان چند محور اصلي دارد. اصلاح طلبي، نه الزاما اصلاح طلبان، اصلي ترين گرايش سياسي امروز ايران است. آخرين پيمايشي كه در سراسر ايران بعد از دي ماه انجام شده نشان مي دهد كه حدود ٥٩،٨ درصد مردم ايران اصلاحات تدريجي، ١٣ درصد حفظ وضع موجود و ٢٧ درصد هم تغيير بنيادي وضع موجود را دنبال مي كند. بنابراين بخش قاطعي از ايراني ها به شيوه اصلاحات تدريجي و بدون خشونت گرايش دارند. آنچه در دي ماه به آن استناد مي شود، اينكه چند ده نفر در تظاهرات چند صد نفري شعاري را براي نفي اصلاح طلبي و اصولگرايي داده اند، نبايد آن را معياري براي سنجش گرايش عمومي جامعه قرار داد.

كدام شعار؟
شعار «اصلاح طلب، اصولگرا: ديگه تمومه ماجرا» را چندده نفر در يك تظاهرات چند صد نفري دادند. نبايد آنها را معياري براي سنجش گرايش عمومي جامعه در نظر گرفت. بنابراين اصلاح طلبي مهم ترين گرايش سياسي در ايران امروز است و هر نيرويي كه بخواهد در ايران تاثيري بگذارد قاعدتا با اولين گرايشي كه بايد تعيين تكليف و اعلام موضع بكند، اصلاح طلبي است. طبيعي است كه آنها اين نيرو را به عنوان نيروي اصلي درنظر مي گيرند: نه نيرويي كه حداكثر ١٣ درصد تمايلات را در ايران نمايندگي مي كند. برانداز بر اساس روش تعريف مي شود. نيروي برانداز به روش هاي خشونت آميز براي به دست گرفتن قدرت مشروعيت مي دهد. براي اين كار تنها راه پيش پايش اين است كه روش هاي اصلاح طلبانه را بي اعتبار كند. به همين دليل سعي مي كنند با حمله مداوم به اصلاح طلبي بسترساز مشروعيت بخشي به روش هاي خشونت آميز شوند. تلاش براي حقانيت بخشي به روش هاي غيرمسالمت آميز در دستور كارشان قرار دارد. همچنين مساله مداخله خارجي براي آنها مهم است. بخشي از نيروهاي برانداز به دنبال جلب توافق هاي خارجي در ايجاد تغييرات سياسي در ايران هستند. تكيه آنها بر مداخلات خارجي براي ايجاد دگرگوني ها است. وقتي دخالت نيروهاي خارجي مشروعيت پيدا مي كند كه مردم از آنها ناراضي باشند. امكان تغيير مسالمت آميز و غيرخشونت آميز هم نداشته باشند. آن زمان درگيري مداوم بين حكومت و مردم پديد مي آيد كه بستر ساز آن نوعي دخالت خارجي است. نبود يك آلترناتيو داخلي كه بتواند تغييرات مورد مطالبه مردم را انجام دهد، مي تواند زمينه ساز حقانيت دادن به مداخله خارجي باشد. جريان محافظه كار تندرو در ايران به لحاظ عملي سعي مي كند ادعاي برانداز خارجي را تاييد كند. ادعاي برانداز خارجي چيست؟ ادعاي شان اين است كه امكان تغيير داخلي در ايران از مجاري قانوني وجود ندارد. راست راديكال وتندرو هم در عمل سعي مي كند همين را اثبات كند. اثبات مي كند كه مردم با راي نمي توانند چيزي را تغيير بدهند. سعي مي كنند مردم را از روش هاي مسالمت آميز براي ايجاد تغيير نااميد كنند. اين دقيقا ادعاي جريان برانداز است. در واقع نوعي همسويي پنهان بين رفتار محافظه كاران راديكال و ادعاهاي جريان برانداز هم مي بينيم. در نهايت تاخير اصلاحات ساختاري كه نياز مهم كشور است، در واقع نابود كردن گرايش به اصلاح طلبي است. نابود كردن گرايش به اصلاح طلبي نيز در جامعه اي كه نياز به اصلاح مي بيند، عملا تقويت براندازي است. فقط جريان اپوزيسيون برانداز نيست كه گرايش به روش هاي غيرمسالمت جويانه را تقويت مي كند. كساني هم كه مانع اصلاحات مي شوند و نتيجه راي مردم را خنثي مي كنند، در همين مسير گام برمي دارند.

شما راديكاليسم را مساوي با خشونت مي بينيد؟
نه. راديكاليسم به معناي طرفداري از تغييرات ريشه اي است. تغييرات ريشه اي را خواستن لزوما با روش هاي خشونت آميز پيوند ندارد. مي توانيد در سياست راديكال باشيد، بدون اينكه روش هاي خشونت آميز را تاييد كنيد. روش هاي خشونت آميز از دو راه بروز مي كند: اول در تحليل ها كه به دنبال ريشه مشكلات در چيزي فراتر از افراد يا برخي خط مشي ها مي گرديم. ريشه مشكل را به ساختارها و نظام هاي تصميم گير مربوط مي كنيم. در اين صورت در تحليل راديكال شده ايم. دوم در آرمان هايي كه دنبال مي كنيم، راديكال مي شويم. وقتي آرمان هاي مان از وضع موجود فاصله مي گيرد و تحقق آن مستلزم تغيير اساسي وضع موجود مي شود، به دنبال راديكاليسم مي رويم. من فكر نمي كنم راديكاليسم هميشه با خشونت همراه باشد. بين آرمان و هدف و روش بايد تفكيك قائل شد. آنچه من برانداز مي گويم، خشونت آميز بودن روش است: ولو اينكه هدفش هم تغييرات اساسي وضع موجود باشد.

براي اپوزيسيون حال حاضر نظام چه ويژگي هايي قائل هستيد؟
من همه اپوزيسيون جمهوري اسلامي را برانداز نمي نامم. بخشي كه خواهان تغيير نظام سياسي هستند و براي اين تغيير سعي مي كنند از روش هاي خشونت آميز و گاهي جلب مداخله خارجي استفاده كنند، برانداز مي دانم. آنها در هدف به دنبال تغيير نظام سياسي هستند و از لحاظ روش، هم بر خشونت تاكيد مي كنند و هم به مداخله خارجي. بخش هاي ديگري هم در اپوزيسيون جمهوري اسلامي هستند كه لزوما برانداز به معنايي كه گفتم، نيستند. بقيه اپوزيسيون مي توانند راديكال باشند اما با تكيه بر شهروندان ايراني و روش هاي مسالمت آميز به دنبال تغيير باشند. به اين افراد نبايد برانداز گفت.

طي برخي حملات اپوزيسيون به اصلاح طلبان گفته مي شود كه حافظ وضع موجود هستند. ارزيابي شما چيست؟ حملات اپوزيسيون برانداز به اصلاح طلبان در مجموع چه پيامي دارد؟
اصلاح طلبان اگر خواهان حفظ همه وضع موجود باشند كه اصلا اصلاح طلب نيستند: بلكه محافظه كارند. اصلاح طلب قطعا نسبت به وضع موجود انتقاد دارد و خواهان تغيير وضع موجود است. پرسش اينجا است كه اين تغييرات را به چه بهايي مي خواهد دنبال كند. آيا از طريق يك خشونت سراسري و فراگير دنبال مي كند؟ آيا از طريق برهم زدن يكپارچگي ملي ايران اين مساله را مي خواهد؟ آيا از طريق مداخلات كشورهاي خارجي اين امر را پيگيري مي كند؟ عمدتا آنچه اصلاح طلبان را از بقيه متمايز كرده، روش ها است: نه اهداف. كساني كه مي گويند اصلاح طلبان خواهان وضع موجود هستند از اين گله دارند كه چرا اصلاح طلبان روش هاي خشونت آميز را محكوم مي كنند و مقابل مداخله خارجي مي ايستند و موضع دارند. آنها اين دو روش را كارآمدتر و سريع تر مي دانند. البته اصلاح طلبان به دنبال تغييرات يكشبه نيستند. مي دانيم كه تغييرات اجتماعي معمولا كند صورت مي گيرد، به خصوص اگر قرار باشد با خشونت تركيب نشود. آنها مي خواهند تغييرات، ناگهاني رخ دهد. اين مساله با امنيت ملي و موقعيت سياسي و جغرافيايي ما متناسب نيست. در شرايطي كه فشارها بر ايران زياد است، حضور اصلاح طلبان در داخل كشور مشروعيت حمله خارجي به ايران را از بين برده است. اگر اصلاح طلبان از قدرت خارج شوند، بهتر مي توان حمله كشوري خارجي را توجيه كرد.

ارزيابي شما از رسانه هاي اپوزيسيون همچون بي بي سي و ديگر رسانه ها چيست؟
رسانه هاي خارجي دو گروه هستند. بخشي در ارتباط با دولت هاي غربي هستند و مطابق با سياست هاي كلي آنها در برخورد با ايران تغيير موضع مي دهند. از وقتي سياست خارجي امريكا به سمت فشار بيشتر رفته، رسانه هايي كه از طريق آن دولت ها تغذيه مي شوند، به همين سمت رفته اند. تغيير موضع اين رسانه ها نشان مي دهد كه دولت هاي آنان به سمت راديكال تر شدن در برخورد با ايران رفته اند. رسانه هاي ديگري وجود دارند كه از دولت ها تغذيه نمي كنند، بلكه متعلق به جريان هاي مختلف اپوزيسيون، هستند.

رسانه هاي حزبي مدنظرتان است؟
بله. رسانه متعلق به گروه هايي كه از همان ابتدا به دنبال جنگ مسلحانه و تغيير قهرآميز نظام بوده اند، مثل سازمان مجاهدين خلق يا بخش هايي از سلطنت طلب ها كه هيچ نوع اصلاح را در نظام امكان پذير نمي دانستند. هردو در ارتباط با نيروهاي خارجي هستند. مجاهدين خلق و كساني كه شعار مشروطه طلبي مي دادند: مثل گروه هاي طرفدار بختيار در تمام طول جنگ ايران و عراق با حكومت بعث همكاري مي كردند. آنها هم امكانات مادي مي گرفتند و هم مشورت مي دادند. اپوزيسيون برانداز به اين معنا هميشه در پيوند با خارجي ها تعريف مي شدند. اخيرا هم كه دشمني امريكا و اسراييل با ايران زياد شده، همكاري اين گروه ها با كشورهايي از اين دست افزايش پيدا كرده است. ابايي هم ندارند كه بگويند از آنها كمك مي گيرند. نبايد فراموش كرد كه كند شدن اصلاحات و اينكه جناح راست راديكال توانسته به بخشي از جامعه اثبات كند كه از طريق مسالمت آميز نمي توان در ايران كاري كرد، به تقويت اين موضع منجر شده است. مردم به آقاي جنتي به عنوان آخرين نفر خبرگان راي مي دهند اما ايشان رييس مجلس خبرگان مي شود. كساني كه راي نمي آورند، به مجمع تشخيص مصلحت نظام راه پيدا مي كنند. در داخل كشور نيرويي وجود دارد كه دايم به ما گوشزد مي كند كه نمي توانيد از طريق روش هاي مسالمت آميز تغيير ايجاد كنيد. اين نوعي تاييد عملي موضع اپوزيسيون برانداز است.

نويسنده: مريم وحيديان
 روزنامه اعتماد، شماره 4103

اين قسمت در حال حاضر بسته است.