پدران و پسران

یکی از معنادارترین جلوه‌های فروپاشی و گندیدگی درونی نظام جمهوری اسلامی شکاف پرنشدنی میان مقامات ‏گوناگون حکومتی و دینی با فرزندانشان است. روزی نیست که تصاویر و کلیپ‌های شوک آوری در باره زندگی ‏تجملی، ریخت‌وپاش‌ها، مدلهای اتوموبیل و آرایش، طرز لباس و مو و خوش‌گذرانی‌های افسانه‌ای فرزندان ‏مقامات حکومتی از اصلاح‌طلب تا محافظه‌کار، از فرزندان آیت‌الله‌ها تا فرماندارها و منصب‌داران حکومتی در ‏شبکه‌های اجتماعی پخش نشود. در این کلیپ‌ها پسران در داخل و خارج از کشور، فخرفروشی و نیز دهن‌کجی در ‏برابر ارزش‌های اسلامی پدران نوکیسه و یک‌شبه کاخ نشین شده‌شان را بی‌پرده به رخ می‌کشند.

‏ این «ژنهای خوب» از یک سو بر خشم خاموش نسل جوان ایران امروز نفت می‌پاشند و از سوی دیگر بیزاری از ‏بوی گندیدگی، ریاکاری، فساد نهادینه شده و هرج و مرج درونی نظام اسلامی را هر روزه در افکار عمومی باز ‏تولید می‌کنند.

اما این تصاویر را اگر در کنار آمار هفت برابر شدن مهاجرت تحصیل‌کردگان به خارج و نتایج قبول‌شدگان کنکور ‏سراسری امسال که ۹۶ درصد آنها متعلق به دانش آموزان مدارس خصوصی و انتفاعی‌اند، بگذاریم، به درنگ‌های ‏مهمی می‌رسیم:‏

نظام سیاسی ۴۰ ساله‌ای که شالوده‌اش بر ارزش تبعیض‌گرایانه «خودی» و «غیرخودی» استوار بود، چهره ‏واقعی خود را در شکل‌گیری کامل یک گروه کوچک «الف» و یک اکثریت زخم‌حورده «ب» در سراسر حیات کشور ‏به تماشا گذاشته است. این شکاف ژرف که سراسر زندگی آموزشی، اجتماعی، طبقاتی کشور را فراگرفته است، هر ‏روز در نزد افکار عمومی رژه می‌رود و همه ارکان نظام سیاسی حاکم را بی‌اعتبار می‌کند. این به معنای گام‌گذاری ‏پرشتاب و بی‌بازگشت رژیم اسلامی به سراشیب پرشتاب فروپاشی نه فقط سیاسی بلکه معنوی و اخلاقی است.

فرزندان مقامات حکومتی که بیش از هرکس بر ریاکاری، بی‌باوری و طبل توخالی شعارهای پدران‌شان آگاهی یافته‌اند، به بی‌باورترین نسل تاریخ ایران به حکومت اسلامی تبدیل شده‌اند. شکاف پدران و فرزندان در نظام اسلامی، ‏نمادی از شکاف پر نشدنی میان اکثریت خاموش اما عمیقا معترض و بی‌اعتماد جامعه و یک اقلیت فاسد و زورگوی ‏حکومتی است.

نتیجه‌گیری مهمتر دیگر اینکه ارزش‌های ایدئولوژیک حکومت اسلامی و چهره‌های اصلی دینی و حکومتی در میان ‏فرزندان‌شان و نیز در افکار عمومی کشور به یک به ضدارزش و مضحکه توخالی و پوک تبدیل شده‌اند.

و سرانجام اینکه وقتی چهره «دزد» اصلی نمایش در نظر تماشاگران خاموش از پرده بیرون افتاده است، دیگر هیچ ‏شگردی کارساز نیست. صحنه را دیگر نمی‌توان با بازی انتخابات و عوام‌فریبی و رای‌های ۲۰ میلیونی چهار باره و ‏بی‌نتیجه، به عقب کشید. همگان تنها منتظر لحظه‌ی «حقیقت» یعنی پایان داستان و مجازات دزدان و ریاکاران از ‏پرده بیرون افتاده‌اند.

به عبارت دیگر همه «پدران» در تنهایی درون خود می‌دانند که هر گشایش و عقب‌نشینی با سرعتی مهیب چنان ‏دهانی می‌گشاید که آنها را به کام خود خواهد کشید. این نظام موریانه‌خورده راه چندانی برای نقشه راه و استراتژی ‏سیاسی اصلاح از درون باز نگذاشته است. بیت رهبری با رفتار و اندیشه‌های واپس‌گرایانه و کنترل‌ناشدنی از ‏درون خود را پوسانده و بدتر از آن دیگر شریانهای دولتی و اندام وابسته به خود را نیز عفونی کرده است.

‏ اما پرسشی که ذهن تماشاگران را در سکوت تسخیر کرده است، لحظه و نحوه مجازات و فروپاشی آن است. این ‏پرسشی است که تماشاگران را به چند پاره‌گی می‌کشاند. شاید همه باریک‌بینی و فکر و گفتار تماشاگران باید به ‏لحظه پایان کار سید علی خامنه‌ای که چندان دور نیست، تمرکز یابد. لحظه‌ی «حقیقت» در آنجاست. اما فقط نباید ‏گذاشت که صحنه پایانی نمایش یا لحظه‌ی «حقیقت» در برابر گزند آشوب، انتقام و هرج و مرج رها شود. ‏

اين قسمت در حال حاضر بسته است.