جواد مجابی، نویسنده، شاعر و منتقد ادبی درگذشت

جواد مجابی

جواد مجابی، نویسنده، شاعر، طنزپرداز، نقاش و منتقد ادبی و هنری، پس از یک دوره بیماری در ۸۷ سالگی درگذشت. او از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و هنر معاصر ایران بود که در حوزه‌های مختلفی فعالیت کرد از جمله ادبیات، هنرهای تجسمی، روزنامه‌نگاری و نقد هنری.

جواد مجابی در سال‌های پایانی حیاتش نیز فعال بود و در سال ۱۴۰۵، زمانی که در بیمارستان ایرانمهر بستری بود، مجموعه‌ نقاشی‌‌ای با عنوان «شب‌های سفید بیمارستان و من» را به نمایش گذاشت.

او از کودکی همراه برادرش حسین نقاشی می کشید و یکی از چهره های شاخص و پیشگام در حوزه نقد نقاشی و هنرهای تجسمی ایران بود.

او در مجموع بیش از ۵۰ اثر در قالب‌های مختلف، از جمله شعر، داستان کوتاه، رمان، طنز، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش منتشر کرده است.

اولین کتابش، مجموعه شعر فصلی برای تو را در ۲۵ سالگی و در سال ۱۳۴۴ منتشر کرد و به گفته خودش، همین کتاب مجوز رسمی ورودش به دنیای شاعران و نویسندگان عصرش شد.

جواد مجابی از اواسط دهه چهل تا سال ۱۳۵۸ که به اصطلاح پاکسازی شد، در روزنامه اطلاعات، روزنامه‌نگاری کرد و با آنکه لیسانس حقوق و دکترای اقتصاد گرفته بود، نه کار حقوقی کرد نه کار اقتصادی.

از او چند رمان از جمله شب ملخ ، شهربندان، مومیایی و بنفشه‌های سراشیب منتشر شده و چند اثر در حوزه طنز به نام‌های عبید بازمی‌گردد، نیشخند ایرانی، ایالات نیست در جهان و پژوهش مهمی به نام تاریخ طنز ادبی ایران.

جواد مجابی دو شناخت‌نامه درباره احمد شاملو و غلامحسین ساعدی دارد و در زمینه نقاشی هم تاریخ نقاشی نوگرای ایران را گرد آورده است.

جواد مجابی در سال ۱۳۱۸ در قزوین متولد شد و فعالیت ادبی و هنری خود را از دهه ۱۳۴۰ آغاز کرد.

بر اساس اعلام خانواده، پس از خاکسپاری مراسم دیگری برگزار نخواهد شد و خانه او به مدت هفت روز پذیرای دوستان، اهالی فرهنگ و هنر و دوستدارانش خواهد بود.

بی بی سی


جواد مجابی، شاعری عصا به دست که مقابل سانسور از پا نیفتاد

جواد مجابی

جواد مجابی، نویسنده، شاعر، نقاش و منتقد ادبی و هنری، که ۱۴ شهریور در ۸۷ سالگی درگذشت، به دلیل مشکل جسمی با عصا قدم برمی‌داشت، اما در قدم گذاشتن در راه ادبیات و هنر هیچ مانعی از جمله «سانسور» را به رسمیت نمی‌شناخت.

او که نمونه‌ای از یک هنرمند «چندبعدی» بود، در زمینه‌های مختلف روزنامه‌نگاری، ادبیات، هنرهای تجسمی و نقد هنری فعالیت کرد و در مجموع بیش از ۵۰ اثر در قالب‌های مختلف، از جمله شعر، داستان کوتاه، رمان، طنز، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش از خود بر جای گذاشت.

با وجود علاقه زیادش به نقاشی که از کودکی تا روزهای بستری در بیمارستان ادامه داشت و همچنین کارهای مهمی که در پژوهش هنری انجام داد، خود را بیشتر شاعر می‌دانست.

در نگاه آقای مجابی، شعر نه صرفا یک قالب ادبی، که «تجسم زبانی خلاق رویاها و واقعیت آدمی» بود و اعتقاد داشت در سال‌های مختلف، همان انرژی را که می‌توانست صرف شعر کند، به ضرورت به حوزه‌های دیگری مثل داستان، نقاشی و نقد منتقل کرده بود.

زندگی جواد مجابی، از تجربه‌های دشوار کودکی و آفرینش هنری تا سال‌های خانه‌نشینی و سانسور، با تحولات فرهنگی و اجتماعی ایران در چند دهه پیوند خورد. به همین دلیل، مرور زندگی، آثار و دیدگاه‌هایش، تصویر هنرمندی را ارائه می‌کند، که به‌رغم محدودیت‌های جسمی و سیاسی، نوشتن و آفرینش را بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی می‌دانست.

از بیماری در کودکی، تا مرگ برادر در جوانی

جواد مجابی ۲۲ مهر ۱۳۱۸ و در خانواده‌ای کارمند در محله مجابی‌های قزوین به دنیا آمد. در هفت ماهگی به فلج اطفال مبتلا و بر اثر این بیماری، عضلات پای راستش دچار آسیب دائمی شد.

خانواده در یک‌ سالگی به دلیل ماموریت کاری پدر، به روستایی در بخش الموت نقل مکان کردند و از آنجا که در آن روستا مدرسه‌ای نبود، مادر آموزش فرزندش را به عهده گرفت تا این که با گشایش یک مدرسه، به کلاس درس راه یافت.

با این حال، وضعیت جسمانی در کودکی، او را از بازی با دیگر کودکان دور کرد و به مشاهده، تامل و کتاب خواندن سوق داد. «نگاه کردن ممتد»، خصیصه‌اش شد و همین وضعیت، به گفته خودش، موجب شد در فضای افسانه‌ای کتاب‌ها زندگی کند.

در این دوره، تقریبا تمامی فرصت‌های آزادش را در خلوت، صرف نقاشی کردن و کتاب خواندن ‌کرد؛ خواندن قصه‌های قدیمی ایران مثل «سبزپری زردپری»، «نوش‌آفرین گوهرزاد» و «رستم‌نامه».

در سال ۱۳۲۸ به قزوین بازگشتند و او پس از پایان تحصیلات ابتدایی، وارد دبیرستان پهلوی این شهر شد. در همین دوران، مطالعه کتاب را با کرایه کردن کتاب از دکه‌های سبزه‌میدان قزوین ادامه داد و همچنان برای خود، نقاشی نیز می‌کرد.

سال ۱۳۳۴ بود که برخی نوشته‌ها و غزلیاتی که سروده بود در روزنامه‌های صدای قزوین و نوروز منتشر شد. او در این دوره داستان «بیژن و منیژه» شاهنامه را به نثر درآورد و آن را در صدای قزوین منتشر کرد.

دو سال بعد، در آزمون ورودی دانشکده حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد و در دوران دانشجویی به واسطه خواندن آثار نویسندگان و شاعرانی چون صادق هدایت، صادق چوبک، توللی، اخوان و شاملو علاقه‌اش به ادبیات بیشتر شد.

آقای مجابی، خودش از دانشگاه به عنوان «یک مرحله‌ای برای پوست اندازی» یاد کرد و کوی دانشگاه را به عنوان «یک کارگاه آموزشی» می‌دانست. در این دوره، گالری‌های نقاشی تهران را کشف کرد و گالری «هنر جدید» که ژازه طباطبایی به راه انداخته و در آن علاوه بر نمایشگاه نقاشی، جلسات شعرخوانی نیز برپا بود، یکی از پاتوق‌های اصلی مجابی بود.

همچنین در همین دوران دانشجویی، با برخی شعرا از نزدیک آشنا شد، به مراکزی مثل انجمن فرهنگی ایران و آمریکا رفت و پیگیر مجلات ادبی آن زمان از جمله فردوسی بود.

آتلیه «اوباش» و گرایشات آنارشیستی

در اوایل دهه چهل، پس از فارغ‌التحصیل شدن در رشته حقوق قضایی، در دوره دکتری رشته اقتصاد دانشگاه تهران پذیرفته ‌شد و در اداره آمار قضایی به کار آماری پرداخت.

در همین دوران، با حسین، برادر کوچک و نقاش او که در دانشکده معماری پذیرفته شده بود، «آتلیه اوباش» را در تهران تشکیل دادند که یک گروه آنارشیستی بود. مجابی بعدا گفت که برخلاف برخی هم‌نسلانش، از آغاز فعالیت سیاسی حزبی نداشته اما در میان نسل او «انرژی ضد وضعیت موجود» و نوعی گرایش آنارشیستی وجود داشته است.

او رفتارهای غیرعادی را نوعی اعتراض به جهان کهنه می‌دانست و می‌گفت: «مدرنیست برای ما یه نوع جنگیدن با دنیای کهن بود.»

سال ۱۳۴۳، مرگ حسین تاثیر عمیقی بر او گذاشت. در همین سال، ازدواج کرد و در محله امیریه تهران ساکن شد.

یک سال بعد و در ۲۵ سالگی، اولین کتاب خود را که مجموعه شعر «فصلی برای تو» نام داشت با هزینه شخصی منتشر کرد و به گفته خودش، همین کتاب مجوز رسمی ورودش به دنیای شاعران و نویسندگان عصرش شد. پس از انتشار این کتاب بود که شعرهای دیگری در «جزوه شعر» به سردبیری اسماعیل نوری‌علا منتشر کرد. این نشریه، ویژه شعر مدرن و یکی از خاستگاه‌های جریان «موج نوی شعر ایران» بود.

روزنامه‌نگاری و طنز انتقادی

روزنامه‌نگاری یکی از فعالیت‌های کلیدی در کارنامه مجابی است. این حرفه در زندگی او فقط یک شغل نبود؛ بلکه به تعبیر خودش، نقش مهمی در تربیت فکری و اجتماعی‌اش داشت و به ویژه او را به یک مفسر هنری و طنزپرداز انتقادی تبدیل کرد.

سال ۱۳۴۶، جواد مجابی اولین یادداشت‌های طنز خود را در نشریه «جهان نو» و سپس «خوشه» به چاپ رساند. او در روزنامه اطلاعات نیز، نوشته‌های اجتماعی و انتقادی خود را با اسامی مستعار «زوبین» و «پلاور» منتشر کرد.

یادداشت‌های انتقادی و طنز او در روزنامه نیز بعدها در قالب کتاب‌های «یادداشت‌های آدم پرمدعا» و «آقای ذوزنقه» گردآوری و منتشر شد.

آقای مجابی همواره و حتی پس از انقلاب، کار طنز را در کنار دیگر فعالیت‌های ادبی و هنری خود ادامه داد و کتاب‌های دیگری در این زمینه، از جمله «عبید بازمی‌گردد» و «نیشخند ایرانی» را منتشر کرد.

محمدعلی سپانلو، شاعر فقید، در سال ۱۳۵۰ در مجله فردوسی درباره طنزهای مجابی نوشت: «جواد مجابی طنزنویس است. طنزنویسی غیرداستان‌نویس که قالب لطیفه بومی ایران را در خدمت نوجویی‌اش گرفته است. اگر عبید زاکانی به مناسبت زمانه‌اش قاضی و شحنه و شیخ و امیر را عنوان فصول رسالاتش می‌کرد، طنزهای مجابی هم به گونه‌ای همین طبقه‌بندی را شامل است.»

احمد شاملو، شاعر مطرح نیز در سال ۱۳۵۰ در روزنامه کیهان در نقدی درباره کتاب «یادداشت‌های آدم پرمدعا»، طنز مجابی را «طنز تند و سوزان» و «در زبانی فشرده و قالبی تنگ که از مفاهم چیزی همچون گلوله می‌سازد»، توصیف کرد.

خود مجابی به قدرت انتقادی بی‌همتای طنز باور داشت و گفته بود: «طنز در آنجا به کار می‌آید که غیرممکن را طرح می‌کند. اگر غیرممکن رخ دهد همه این نقاب‌ها برمی‌افتد و تمثیل ساده درباره همه کردارها قضاوت خواهد کرد.»

طنز برای مجابی، نوعی نگاه انتقادی و شکاکانه به وضعیت انسان بود که الزاما به داستان‌های خنده‌دار محدود نمی‌شود. او همچنین معتقد بود که طنز در اصل از مردم می‌آید و ادیبان بعدا آن را به شکل ادبی درمی‌آورند.

گسترش فعالیت‌های ادبی و هنری

آقای مجابی که در ۱۳۴۸، دبیر صفحه هنر و ادبیات روزنامه اطلاعات شده بود، کار روزنامه‌نگاری‌ را تا سال ۱۳۵۹ ادامه داد. این کار موجب شد به طور گسترده با چهره‌های فرهنگی ایران آشنا شود. در همین دوره نقد هنرهای تجسمی را آغاز کرد و گفت‌وگوهایی با هنرمندان برای انتشار در روزنامه اطلاعات انجام داد.

کتاب زوبینی بر قلب پاییز

در سال ۱۳۴۹، دومین مجموعه شعر مجابی با عنوان «زوبینی بر قلب پائیز» در انتشارات امیرکبیر منتشر شد. از این پس، انتشار کتاب را جدی‌تر گرفت و در ۱۳۵۱، اولین مجموعه داستان‌های کوتاه خود را با نام «من و ایوب و غروب» و همچنین کتابی را در زمینه کاریکاتور به نام «شباهت‌های ناگزیر» با همکاری اردشیر محصص منتشر کرد.

یک سال بعد، از دادگستری به وزارت فرهنگ و هنر منتقل و به عنوان کارشناس هنری اداره آفرینش هنری مشغول به کار شد. مجابی که به عضویت کانون نویسندگان درآمده بود، در سال ۱۳۵۶ ساکن «کوی نویسندگان» در تهران شد.

فعالیت‌های هنری و ادبی مجابی در چند سال منتهی به انقلاب ۱۳۵۷، اوج گرفت؛ از سفر به کشورهای مختلف، تا حضور در برنامه‌های رادیو و تلویزیون ایران به عنوان منقد هنرهای تجسمی. انتشار آثاری در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مثل «پسرک چشم‌آبی» و دریافت جایزه ادبی «فروغ» از دیگر اتفاقات این دوران در کارنامه مجابی است.

از نظر آقای مجابی، شکوفایی فرهنگی دهه‌های ۴۰ و ۵۰ فقط نتیجه استعداد هنرمندان نبود؛ شرایط اقتصادی و اجتماعی نیز نقش مهمی داشت. افزایش درآمد، گسترش شهرها و شکل‌گیری طبقه متوسط مرفه باعث شد تقاضا برای آثار هنری و ادبی افزایش پیدا کند و همین تقاضا به فرهنگ رونق داد.

خانه‌نشینی در دوران پس از انقلاب

در ماه‌های آغازین انقلاب، دبیر سرویس روزنامه اطلاعات شد و سرمقاله‌هایی را بدون امضا به چاپ رساند. در سال ۱۳۵۹، به کار خود در روزنامه اطلاعات پایان داد و پس از بازنشستگی اختیاری از کارمندی شورای عالی فرهنگ و هنر، خانه‌نشین شد.

او از فراغت خانه‌نشینی برای خلق ادبی و هنری بیشتر استفاده کرد؛ سرودن شعر، نوشتن داستان و نمایشنامه و همکاری با نشریاتی مثل «بوستان» و «چراغ». اما برخی از آثاری که خلق کرد، در آن دوره منتشر نشدند؛ مثل رمان «برج‌های خاموشی» که در اوایل دهه شصت نوشته شد اما سال‌ها بعد به چاپ رسید. «عبور از باغ قرمز» و «شب ملخ» عناوین دیگر رمان‌های مجابی هستند که در دهه شصت نوشته شدند.

از شعرهای معروف این دوران نیز می‌توان به شعر بلند «بر بام بم» اشاره کرد که در سال ۱۳۶۱ سروده شد. او بعدها به بی‌بی‌سی فارسی گفت: «بیست سال قبل از اینکه زلزله بم بیاید، من ویرانی بم را دیده بودم، به دلیلی که من بم را یک کشور می‌دیدم و یک تاریخ می‌دیدیم که دائما ویران می‌شود و باز ساخته می‌شود. شاید اصلا سانسور آثار من هم با همین شعر شروع شد.»

جواد مجابی در این دوره، تحقیقات هنری خود را از جمله «پژوهش فلزکاری در ایران» در قالب مقاله و کتاب سامان داد و منتشر کرد و در سال ۱۳۶۷ و به مدت یک سال، سردبیر مجله دنیای سخن شد.

در اوایل دهه ۱۳۷۰ و با بسته‌تر شدن فضای فعالیت فرهنگی و هنری در ایران، این نویسنده و شاعر تلاش کرد آثار خود را در خارج از کشور منتشر کند. رمان‌های «عبور از باغ قرمز» و «فردوس مشرقی» از جمله آثاری است که از مجابی از سوی ناشران فارسی‌زبان خارج از کشور منتشر شدند.

همچنین در این دوره، تاریخ تحلیلی نقاشی نو ایران را آغاز کرد که بعدا در دو جلد و با عنوان «نود سال نوآوری در هنر تجسمی ایران» منتشر شد. او در این اثر، جریان‌های مختلف نقاشی و مجسمه‌سازی ایران را از آغاز جنبش‌های مدرن در کشور مورد بررسی و تحلیل قرار داد.

آقای مجابی به تهیه «شناخت‌نامه احمد شاملو» و «شناخت‌نامه غلامحسین ساعدی» نیز پرداخت. با وجود احترامی که برای کار این دو چهره ادبی ایران قائل بود، گفته بود که خود را مدیون یک یا دو شاعر نمی‌داند، بلکه «مدیون کل ادبیات خودمان» است.

با این حال، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی، وقتی از الگوی شخصی‌اش پرسیده شد، از شاملو نام می‌برد؛ نه فقط به دلیل شاعری، بلکه به این دلیل که شاملو را یک «فرهنگی، یک روشنفکر فرهنگی» می‌داند که در عرصه‌های گوناگون فعالیت کرده است.

معضل سانسور و خودسانسوری

مجابی که در سال‌های پس از انقلاب نیز با وجود محدودیت‌ها همواره قلم را در دست داشت، گفته بود که رشد شعر و ادبیات ایران پس از انقلاب نیز ادامه داشته، اما به دلیل سانسور و کمبود مخاطب، منتقد و رسانه، بسیاری از این آثار دیده نشده‌اند.

او سانسور را فقط دولتی نمی‌دانست و از سانسور نخبگان، نهادها، و حتی افکار عمومی نیز سخن می‌گفت: «سانسور فقط مربوط به دولت‌ها نیست، یعنی منحصر به دولت‌ها نیست، بلکه سانسور روشنفکران داریم، سانسور نهادها و سیستم‌ها داریم، سانسور اقتصادی داریم که کتاب چاپ کنند یا چاپ نکنند و در نهایت سانسور افکار عمومی داریم که افکار عمومی را در حدی نگه ‌دارند که قادر به درک چیزهای نو نباشد.»

در مرداد ۱۳۹۰، این نویسنده و شاعر اعلام کرد که حدود ۶ هزار صفحه از کتاب‌هایش در انتظار دریافت مجوز از وزارت ارشاد است و دیگر حتی رغبتی به بازگویی مشکلات ناشی از سانسور ندارد: «ما به عنوان نویسنده از سال ۱۳۴۶ تا به حال درباره سانسور صحبت می‌کنیم و متاسفانه در طول این دهه‌های مختلف نه تنها بهتر نشده بلکه بدتر شده است. به همین دلیل دیگر رغبت چندانی هم به بازگویی این مسائل و مشکلات نداریم.»

یادداشتهای آدم پرمدعا

جواد مجابی سال‌ها قبل در «یادداشت‌های آدم پرمدعا» نوشته بود: «برای نویسنده نبوغ لازم نیست، خواننده لازم است.»

با این حال، او معتقد بود سانسور نمی‌تواند هنرمند را به‌طور کامل از آفرینش بازدارد، مگر اینکه هنرمند گرفتار خودسانسوری شود.

در مجموع، جواد مجابی تداوم آفرینش را مهم‌تر از امکان فوری انتشار می‌دانست و حتی زمانی که امکان چاپ آثارش وجود نداشت، از نوشتن و سرودن دست نکشید.

او به ویژه درباره شعر معتقد بود که «مشغله ذهنی و نجوای درونی‌» انسان است؛ به همین دلیل، ادبیات و هنر برای مجابی پیش از آنکه پاسخ به بازار، حکومت، مخاطب یا حتی انتشار باشد، نوعی ضرورت درونی و راهی برای حفظ استقلال فکری او بود.

جواد مجابی: ۶ هزار صفحه از آثارم در وزارت ارشاد بی‌مجوز مانده است

  • نویسنده, حسام محجوبی
  • بی‌بی‌سی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *