روایت پرستو فروهر از صدای سوم و ایستادگی در میان دوقطبیها

بازگشت به ایران این روزها دوباره به موضوعی بحثبرانگیز تبدیل شده است؛ موضوعی که مناقشات پیرامون آن، به نظر میرسد، اغلب در بستری نهچندان واقعبینانه شکل میگیرد. بخشی از این مسئله به تصویری یکدست و از پیشساخته از موقعیت افراد مختلف بازمیگردد؛ تصویری که با اتکا به دادهها و روایتهای گزینشی شکل میگیرد و لزوماً با واقعیت زندگی، مواضع و تجربههای هر یک از این افراد همخوان نیست. ماجرا درباره بازگشت تعدادی از ایرانیان خارج از کشور به ایران، بر اساس اعلام جمهوری اسلامی، آغاز شد. تماسهای بخشی از مقامات، از جمله معاون رئیسجمهور، با تعدادی از ایرانیان خارج از کشور و انتشار خبر این تماسها از سوی رسانههای حکومتی، بحث بازگشت به ایران را بار دیگر به موضوعی عمومی تبدیل کرد. با این حال، مسئله بازگشت به وطن را نمیتوان تنها در چارچوب رابطه افراد با حکومت یا بهعنوان نشانهای از همراهی یا سازش سیاسی بررسی کرد. «حق بازگشت به وطن» خود موضوعی مستقل و مهم است؛ همانطور که چگونگی فعالیت افراد پس از بازگشت، امکان برخورداری آنان از حقوق شهروندی، امنیت، آزادی بیان و حق فعالیت سیاسی و مدنی نیز اهمیت دارد. از همین رو، برای فهم دقیقتر این مسئله، باید به جزئیات تجربه افراد و معنایی که بازگشت برای هر یک از آنان پیدا میکند توجه کرد.
پرستو فروهر یکی از چهرههایی است که تجربه او میتواند این پیچیدگی را بهخوبی نشان دهد. او در سالهای اخیر، با وجود مواضع روشن خود در مخالفت با جمهوری اسلامی، بارها به ایران بازگشته است؛ از جمله برای حضور در سالگرد قتل سیاسی پدر و مادرش، پروانه و داریوش فروهر، و تلاش برای برگزاری مراسم یادبود آنان. بازگشت او به ایران، در تمام این سالها، نه به معنای چشمپوشی از مواضع سیاسیاش بوده و نه به معنای پایان دادن به فعالیت و مقاومت؛ بلکه در بسیاری از موارد، خود به بخشی از همان تداوم مبارزه و دادخواهی تبدیل شده است. تجربه فروهر یادآور این نکته است که بازگشت به وطن الزاماً به معنای همراهی با حکومت نیست. گاه، بازگشت میتواند خود شکلی از کنش سیاسی و مدنی باشد؛ انتخابی آگاهانه برای حفظ ارتباط با جامعه، ادامه فعالیت و ایستادگی بر سر حق دادخواهی، حتی در شرایطی که حکومت برای محدود کردن همین حقوق تلاش میکند.
نمونههای تاریخی دیگری نیز وجود دارد. مرسدس سوسا، خواننده مشهور آرژانتینی، پس از فشارهای حکومت دیکتاتوری آرژانتین از کشور خارج شد و سه سال در خارج از وطن زندگی کرد. با این حال، خودش ترجیح میداد آن دوره را «تبعید» ننامد. سه سال بعد، زمانی که همان حکومت دیکتاتوری همچنان بر سر کار بود، به آرژانتین بازگشت و فعالیتهای خود را از سر گرفت. بازگشت او نیز به معنای تغییر مواضعش یا همراهی با حکومت نبود.
از این منظر، شکل مواجهه ما با مسئله بازگشت به وطن میتواند نگاه ما را به معنای سیاسی و اجتماعی آن نیز تغییر دهد. شاید لازم باشد پیش از آنکه بازگشت یک فرد را نشانه سازش، عقبنشینی یا همراهی با حکومت بدانیم، به این پرسش بپردازیم که او با چه هدفی بازمیگردد، چه حقوقی برای خود قائل است، در چه شرایطی به فعالیت ادامه میدهد و تجربه زیسته او از بازگشت چیست.
گفتوگو با پرستو فروهر از همین نقطه آغاز میشود: از حق بازگشت به وطن، از معنای بازگشت برای یک مخالف سیاسی، از نسبت میان بازگشت و مقاومت، و از اینکه آیا میتوان در سرزمینی که حکومت آن همچنان به سرکوب مخالفان ادامه میدهد، حضور داشت و همچنان بر مواضع خود ایستاد.
تماس در شبی ملتهب
روایت پرستو فروهر از این تماس، به شبی بازمیگردد که فضای عمومی ایران در پی اظهارات رئیسجمهور آمریکا درباره نابودی تمدن، ملتهب و نگرانکننده بود. در همان شب، شمارهای با پیششماره ایران روی تلفن همراه او ظاهر شد؛ شمارهای که برایش آشنا نبود. با این حال، تماس را پاسخ داد، بهویژه از آن رو که در آن شرایط، هر تماسی از ایران برایش اهمیت داشت. گفتوگو کوتاه بود و با قدردانی تماسگیرنده از مواضع ضدجنگ فروهر آغاز شد. در پایان مکالمه، وقتی مشخص شد که او فرد تماسگیرنده را از روی نام نمیشناسد، طرف مقابل خود را معرفی کرد و گفت که معاون رئیسجمهور است.
فروهر میگوید در آن شب، مانند بسیاری از ایرانیان، ملتهب و سرگشته بوده و در پاسخ به این مقام حکومتی تأکید کرده است که مسئولان باید برای جلوگیری از جنگی که آن را «خانمانسوز» و ویرانگر برای کشور میدانستهاند، کاری انجام دهند. از نگاه او، شهروندان تنها میتوانند در کنار ایران بایستند و با جنگ مخالفت کنند، اما کسانی که مسئولیت رسمی دارند، در چنین شرایطی وظیفه دارند از موقعیت و مسئولیت خود برای جلوگیری از جنگ استفاده کنند. این تماس کوتاه، در ابتدا برای فروهر چندان اهمیتی نداشت؛ تا جایی که حتی لحظاتی با خود فکر کرده بود شاید اساساً تماس واقعی نبوده باشد. اما زمانی که معاون رئیسجمهور در مصاحبهای به چنین تماسهایی اشاره کرد، معنای دیگری برای او پیدا کرد و ضرورت شفافسازی درباره آن را احساس کرد.
از نظر فروهر، مسئله فقط یک تماس تلفنی نبود، بلکه نوع برخورد حکومت با بخشی از مخالفان سیاسی را مطرح میکرد؛ برخوردی گزینشی که میتوانست به گفته او، در جهت «مصادره به مطلوب» کردن صدای مخالفان سیاسی قرار بگیرد. او تأکید میکند که این مخالفان، با وجود مخالفت بنیادی، تاریخی و طولانی با جمهوری اسلامی، سیاستهای سرکوبگرانه آن و سیاستهایی که به باور آنها کشور را به ویرانی کشانده است، در برابر تجاوز نظامی به ایران موضع گرفتهاند و آن را به هیچوجه در راستای آزادی مردم ایران نمیدانند. از همین منظر، فروهر معتقد است اگر قرار است مسئولان حکومتی از شهروندانی که در چنین شرایطی «پای ایران ایستادهاند» حرمت بگذارند، این حرمتگذاری نمیتواند محدود به برخوردی گزینشی با برخی مخالفان باشد. به باور او، معنای واقعی احترام به جامعه مدنی و شهروندان، به رسمیت شناختن حقوق شهروندی آنهاست.
او در ادامه، از ضرورت توقف سرکوب روزافزون و استفاده از اتهامهای بیرویه و انتقامجویانه علیه معترضانی سخن میگوید که برای مطالبه حقوق خود به خیابان آمدهاند. آزادی زندانیان سیاسی را یکی از نخستین گامها در این مسیر میداند و تأکید میکند که اگر قرار است رابطه حکومت با مخالفان سیاسی تغییر کند، این تغییر باید از به رسمیت شناختن حقوق جامعه و مردم آغاز شود؛ از جمله حق آزادی بیان، آزادی تجمع و تظاهرات، حق مخالفت سیاسی و حق برخورداری شهروندان از تکثر.
فروهر برای توضیح فاصله میان این سخنان و واقعیت رفتار حکومت، به وضعیت بهاییان ایران اشاره میکند؛ به مصادره اموال، یورش به خانهها و احضارهای پیدرپی. از نگاه او، چنین اقداماتی نهتنها نشانه گشایش در رابطه حکومت با جامعه نیست، بلکه نشاندهنده تداوم همان رویکرد سرکوبگرانه است. در نتیجه، از نظر او، نمیتوان از یک سو با برخی مخالفان سیاسی بهصورت گزینشی برخوردی محترمانه داشت و از سوی دیگر، در قبال بخش بزرگی از شهروندان همچنان حقوق آنها را نقض کرد. چنین رفتار متناقضی، به باور فروهر، نمیتواند راهی برای نزدیک شدن حکومت به جامعه و ایجاد نوعی ملایمت و گشایش در مناسبات میان آنها باز کند.
تداوم مقاومت، در برابر فشار و اعتبارزدایی
در ادامه، وقتی از پرستو فروهر درباره این تناقض میپرسم که چرا، علاوه بر جمهوری اسلامی، بخشی از مخالفان حکومت نیز با مفهوم حق بازگشت به وطن و حق رفتوآمد به آن مشکل دارند، او ابتدا به نکتهای اشاره میکند که به باورش در فهم این مسئله اهمیت اساسی دارد: تلاش بخشی از مخالفان سیاسی برای کمرنگ کردن یا نادیده گرفتن سابقه و تداوم مقاومت او در بیستوهشت سال گذشته.
فروهر معتقد است در سالهای اخیر، با نوعی سهلانگاری و بیانصافی از سوی برخی، تلاش شده است پیشینه مقاومتی که او، به سهم خود، از زمان قتل سیاسی پدر و مادرش دنبال کرده، نادیده گرفته شود. او برای توضیح این مسیر، به بازگشتهای مکرر خود به ایران اشاره میکند؛ بازگشتهایی که در بسیاری از موارد با هدف تلاش برای برگزاری مراسم سالگرد قتل سیاسی پروانه و داریوش فروهر انجام شده است. او به جز یک سال که با آغاز همهگیری کرونا برگزاری هرگونه تجمع را غیرمسئولانه میدانست، در تمام سالهای دیگر برای برگزاری این مراسم به ایران بازگشته است. در شانزده سال متوالی، حکومت برگزاری مراسم را بهطور کامل ممنوع کرده بود. دو سوی کوچه محل سکونت فروهرها نردهکشی میشد و پلیس، نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی، محله را تحت کنترل درمیآوردند. او و اعضای خانوادهاش که در خانه پدر و مادرش حضور داشتند، در آن روز عملاً در حصر خانگی قرار میگرفتند و اجازه خروج از خانه را نداشتند. کسانی هم که میکوشیدند در این مقاومت همراه آنان باشند و خود را به خانه فروهرها برسانند، با برخورد نیروهای امنیتی مواجه میشدند؛ در برخی سالها افرادی بازداشت و حتی کتک زده شدند. به این ترتیب، مراسمی که برای یادآوری و دادخواهی برگزار میشد، سالها بهعنوان یک تجمع اعتراضی ممنوع و سرکوب شد.
با این همه، فروهر هر سال به ایران بازمیگشت. این بازگشتها نیز برای او بدون هزینه نبود. در طول این سالها، تقریباً هر بار که وارد ایران میشد، به بازجویی فراخوانده میشد؛ گاهی یک یا دو بار و گاهی بارها. هفت مرتبه ممنوعالخروج شد و در بسیاری از موارد، همان ابتدای ورود، پاسپورتش را از او میگرفتند تا امکان خروج از کشور به ابزاری برای اعمال فشار و تهدید تبدیل شود. یکی از دورههای طولانی ممنوعالخروجی، برای او که خارج از ایران زندگی میکرد، بیش از سه ماه ادامه یافت و در نتیجه، کارش را از دست داد. در موردی دیگر، ماجرا از یک اثر هنری آغاز شد که او در خارج از ایران انجام داده بود. پس از آن، موجی از فحاشی، تخریب و توهین علیه او به راه افتاد و سپس وزارت اطلاعات، همان نهادی که مسئول قتل پدر و مادر فروهر است، از او با اتهام توهین به مقدسات و تبلیغ علیه نظام شکایت کرد. فروهر در زمان طرح این اتهام خارج از ایران بود، اما تصمیم گرفت برای حضور در دادگاه به ایران بازگردد.
این تصمیم، در روایت او، بخشی از همان منطق ایستادگی است: اگر قرار بود حکومت او را به دلیل فعالیتهایش تحت تعقیب قرار دهد و مجازاتی ناعادلانه را بر او تحمیل کند، او تصمیم گرفته بود به ایران برگردد و آن مجازات را بپذیرد، نه اینکه با دور ماندن از کشور، امکان استمرار فشار و تهدید را بهانهای برای کنار کشیدن از این مسیر قرار دهد. در نهایت، در دادگاه و مرحله بعدی رسیدگی، برای او حکم پنج سال حبس تعلیقی صادر شد. اما همین حکم نیز در سالهای بعد به ابزاری برای تهدید تبدیل شد. هر بار که برای بازجویی احضار میشد، مأموران حکم را به او یادآوری میکردند و هشدار میدادند که در صورت انجام برخی اقدامات، همین حکم میتواند علیه او به اجرا گذاشته شود. به تعبیر او، حکومت در اعمال فشار بر او از هیچ امکانی فروگذار نکرد.
با وجود این فشارها، فروهر تلاش کرد بر تصمیم خود برای رفتوآمد به ایران و پیگیری آنچه خود «شریان کوچک استقامت» مینامد، پایبند بماند؛ شریانی که در طول سالها، در پیوند با سالگرد قتل سیاسی فروهرها و حضور در آن خانه، بهتدریج به نوعی سنت مقاومت و یادآوری تبدیل شده بود. او تأکید میکند که این تداوم، حاصل مقاومت فردی او بهتنهایی نبوده است. کسانی که در سالهای ممنوعیت مراسم به خانه فروهرها رفتند، کسانی که پس از دورههایی از گشایش نسبی در این مراسم حضور یافتند، و کسانی که در خارج از ایران اخبار این رویدادها را منتشر کردند و از آن حمایت کردند، همگی بخشی از این حرکت جمعی بودهاند. از نگاه او، آنچه شکل گرفته، تلاشی مشترک برای مقابله با فراموشی، زنده نگه داشتن یاد قربانیان، بلند نگه داشتن صدای کوچک دادخواهی و حفظ تداوم آن بوده است.
فروهر بر اهمیت همین تداوم تأکید میکند؛ تداومی که به باور او با وجود تمام فشارها و سرکوبها، بهصورت جمعی و در همراهی با دیگران حفظ شده است. از همین رو، برای او دردناک است که بخشی از مخالفان سیاسی امروز این مسیر را نادیده بگیرند و آن را به سازش یا عقبنشینی تعبیر کنند. او چنین داوریای را بیانصافی در قبال مسیری میداند که برای حفظ آن، در طول سالها هزینه و تلاش بسیاری صرف شده است. از نظر او، کسانی که از سر خشم چنین قضاوتهایی میکنند، اگر فرصت کنند این تاریخ را بخوانند و درباره مسیری که طی شده تأمل کنند، شاید بتوانند اهمیت دادخواهی و تلاشهایی را که برای حفظ آن صورت گرفته، بهتر ببینند. حرمت این مسیر، از نظر او، تنها متعلق به شخص خودش نیست؛ بلکه متعلق به همه کسانی است که در حفظ و تداوم آن سهم داشتهاند.
برای توضیح بیشتر، فروهر به نمونهای دیگر از همین مقاومتهای جمعی اشاره میکند: خانوادههای خاوران که در سالگرد اعدام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، با وجود ممنوعیتها، در تمام این سالها تلاش کردهاند یاد این قربانیان را زنده نگه دارند. آنها بارها و بارها به خاوران مراجعه کردهاند و حتی در سالهایی که امکان ورود به محل وجود نداشته، تلاش کردهاند مراسم و یادبود را به شکلی ادامه دهند. او بهطور مشخص به اتفاقی در سال جاری اشاره میکند که درهای خاوران بسته بود، اما خانوادهها و همراهان در بیرون در جمع شدند، آنجا را گلباران کردند و سرود خواندند و یاد عزیزانشان را زنده نگه داشتند. از نظر فروهر، اینها نمونههایی از مقاومت اجتماعی در برابر فراموشی و سرکوباند؛ مقاومتهایی که نباید صرفاً به این دلیل که در مقطعی امکان وقوعشان فراهم شده یا حکومت در برابرشان واکنشی متفاوت نشان داده است، به «اجازه حکومت» نسبت داده شوند. به باور او، اصل این مقاومتها در شرایطی شکل گرفته و تداوم یافته که سرکوب حکومتی همچنان وجود داشته است و اعتبار آنها نباید با چنین تفسیری از میان برود.
صدای سوم در میانه دوقطبیها
به نظر میرسد آنچه در شرایط کنونی به قضاوتهای نادرست درباره حق بازگشت به وطن دامن میزند، بیش از هر چیز فضای دوقطبیشده پس از جنگ است؛ فضایی که در آن گاه این تصور شکل میگیرد که هرکس با جنگ و حمله نظامی مخالف است، الزاماً در پی آشتی با جمهوری اسلامی یا نوعی سازش با حکومت است. این برداشت، بهویژه درباره فروهر که سالهاست بهعنوان چهرهای مخالف استبداد و جمهوری اسلامی شناخته میشود، تناقضی آشکار ایجاد میکند. موضع ضدجنگ او، بهخصوص در یک سال گذشته، صریح و محکم بوده است، اما مخالفت با جنگ برای او به معنای تغییر موضعش در قبال جمهوری اسلامی نبوده است.
او در چنین فضایی از دشواری ایستادن در موقعیتی متفاوت سخن میگوید؛ موقعیتی که فروهر در گفتوگوهایش از آن با عنوان «صدای سوم» یاد کرده است. در فضای دوقطبی، جایی که مواضع سیاسی به دو سوی متخاصم فروکاسته میشوند، حفظ صدایی مستقل که نه در کنار حکومت قرار میگیرد و نه با جنگ و مداخله نظامی همراه میشود، کار سادهای نیست. فروهر معتقد است اوج حملات سازمانیافته علیه این موضع، پس از محکوم کردن تجاوز نظامی به ایران شکل گرفت. به روایت او، بخشی از اپوزیسیون حمله نظامی را راهی برای سرنگونی جمهوری اسلامی میدید و بر همین اساس، صداهایی که میکوشیدند درباره پیامدهای چنین حملهای تأمل کنند، به حاشیه رانده شدند. اشاره به تجربه کشورهای همسایه و نمونههای تاریخی و بررسی اینکه تجاوز نظامی و بمباران چه پیامدهایی برای جوامع به همراه داشته است، میتوانست این تصور را به چالش بکشد؛ اما در فضایی که او آن را نوعی «رؤیافروشی» توصیف میکند، جایی برای چنین پرسشهای انتقادی باقی نمیماند.
از نگاه او، مفهوم «صدای سوم» در واقع محدود به گروه کوچکی از افراد نیست و جمعیت بزرگی را دربرمیگیرد. این صدا متعلق به کسانی است که از ابتدا در مخالفت با جمهوری اسلامی، بهصورت ایجابی برای ساختن جامعهای متفاوت مبارزه کردهاند؛ کسانی که خواستهشان دستیابی به کرامت انسانی، حقوق شهروندی، عدالت و برابری بوده و در جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز همین حرمت زندگی و شأن انسان را مطالبه کردهاند. از این منظر، مخالفت با جنگ علیه ایران برای آنان ادامه همان مطالبه است، نه در مقابل آن. پرستو فروهر میگوید:
چگونه میتوان از کرامت و حقوق انسان ایرانی سخن گفت و در عین حال از جنگی حمایت کرد که به باور آنان، جان انسان ایرانی، عاملیت او و جایگاه او بهعنوان شهروند را نادیده میگیرد؟
برای فروهر، همین پرسش نشان میدهد که مخالفت با جنگ الزاماً در تضاد با مخالفت با جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه میتواند از همان خواست دفاع از زندگی، کرامت و عاملیت شهروندان سرچشمه بگیرد. او در عین حال تأکید میکند که این صدا، با وجود حجم گسترده تخریب رسانهای علیه آن و تلاش حکومت برای مصادره یا بیاثر کردنش، صدایی قدرتمند است. تلاش حکومت برای بهرهبرداری از مواضع ضدجنگ مخالفان نیز به این معنا نیست که این موضع از اساس متعلق به حکومت یا همسو با آن است. بخش مهمی از کسانی که چنین موضعی دارند، به گفته فروهر، سالهاست در ایران برای آزادی مبارزه کردهاند و سابقه و مسیر مبارزاتی آنان را نمیتوان با یک موضع مشخص درباره جنگ یا یک مقطع سیاسی معین پاک کرد. در این معنا، «صدای سوم» نه به معنای فاصله گرفتن از مبارزه برای آزادی، بلکه تلاشی برای حفظ استقلال این مبارزه در برابر دوگانهای است که میکوشد جامعه را میان جمهوری اسلامی و جنگ، یا میان حمایت از جنگ و حمایت از حکومت، محدود کند.
زهرا باقریشاد
سایت رادیو زمانه


