روشنگرى و رفتار توده گرانه

نظام اسلامى ايران در تضاد عميق با مفاهيم آزادى و دموكراسى ست

جوامع با نظامات مدرنيته و چه پيشا مدرنيته، حوزه روشنفكرى به لحاظ وظايف مبتنى ست بر آگاهى رسانى از حقيقت موجود. سرچشمه وجدان بيدار روشنفكر و استقلال او از اين منشأ ناشى مى گردد يعنى بيان حقيقت بى توجه به مصلحت كه مصلحت مى تواند مانعى بر مفهوم ساختن ارزشهاى عرفى يعنى حقيقت موجود باشد. در جوامع پيشا مدرن كه مكانيسم تشكيلات و پيشبرد امر انسان از طريق قدرت تشكيلاتى معنايى ندارد، مردمانش نمى توانند تصميمات عقلانى راجع به مناسبات خويش و قدرت بگيرند در حاليكه تصميمات معمولاً در نود دقيقه آخر آنهم تحت تأثير شخصيت هاى ذى نفوذ در حيطه قدرت اتخاذ مى شود. اما در جوامع با ساختارهاى تشكيلاتى، مناسبات ميان شهروندان و قدرت از ميان تصميمات و اراده افراد در درون تشكيلات به مثابه هر فرد داراى يك رأى اِعمال مى گردد در نتيجه ساخت قدرت نمى تواند به سوى تمركز قدرت هدايت شود. در واقع پتانسيل اثر بخشى ساختار قدرت به سمت حفظ منافع عمومى ملت از طريق عقلانيت هر فرد يك رأى در داخل تشكيلات ممكن مى شود. پس تمايز ميان حضور و عدم حضور روال تشكيلات در جامعه در اينست كه اولى در شكل عقلانيت حقوق فرديت، نظام اجتماعى و سياسى را به سوى تكامل مى برد و دومى در تابعيت رفتارىِ مردم به شخصيت هاى منفرد سياسى، به هر سوى بدون هدفمند كه هدفمندى از روى آگاهى ست، كشيده مى شوند. در ايران توده خنثى شده در تمركز قدرت سلطنتى و دينى به سمت خمينى كشيده شد و به استبداد دينى مقبوليت بخشيد در افريقاجنوبى نلسون ماندلا و حزب كنگره ملى و در هند گاندى، جامعه را به مسير آزادى و دموكراسى كشاندند. اينها تجربه و درس بزرگى ست كه در صورت تمايل به آموختنش مى تواند با آگاهى، ما را از دام خو گرفتن در چهارچوب سياست نظام جمهورى اسلامى از هر جناحش، برهاند تا از آن بتوان به تدبير ديگرى انديشيد كه سواى خصوصيات و مقتضيات يك “جامعه مدينة النبى” باشد؛يكى از اين تدبيرها استقلال در روشنگريست كه با نقد قدرت دينى راه را براى زايش ارزشهاى جديد در پيوند با عرفى گرايى و رستارگرايى (سكولاريسم) هموار مى سازد كه اينها در تضاد با آن خصوصيات و مقتضيات اند.سى و چهار سال رفتار مردم در چهارچوب سيطره يك حكومت نابكار يعنى جمهورى اسلامى موجبات تغيير را فراهم نياورد و آرايش سياسى در ساخت قدرت در بى كفايتى نظام سياسى دينى باقى ماند. چونكه اساس اين رفتار از حيطه ارزشهاى اين جمهورى با همه دسته بندى هاى دينى اش، بيرون نبوده و روشنگرى نيز گرفتار در همين حيطه ارزشى. به واقع روشنگرى در رفتار توده يى كه مشهود از تابعيتى از برافكنده شدنِ شور و هيجانات است و نيز همين رفتار شورانگيز از ميان تصميمات متخذه از سوى رهبران سياسى وابسته به جناحين حكومت اسلامى تنظيم مى شود و اراده و تصميم گيرى مردم در آنها خنثى است، به تحليل و تقليل رفته است. بعنوان مثال در انتخابات رياست جمهورى يازدهم ابتدا مردم سرخورده بودند و آنگاه بر اثر تصميمات رفسنجانى و خاتمى مبنى بر حمايت از روحانى مردم به شور آمدند و برخى شبه سكولارهاى سياسى هم دقيقاً در همين چهارچوب عمل كردند و ابتدا همگان را دعوت به سكوت كردند و آنگاه در انتظار تصميمات رفسنجانى و خاتمى به شور و هيجان مردم پيوستند. روشنگرى در اين برهه از زمان از سوى برخى شبه سكولارها خلاصه شد به تصميمات رهبران سياسى حاضر در حيطه جمهورى اسلامى و رفتار منجمد توده گرايى، يعنى همه جناحين حكومت و مردم و شرمندگان عرفگرا(سكولار) سياسى در عمل به تثبيت حكومت دينى مُهر تأييد نهادند.بنابراين روشنگرى در حاشيه تصميمات و اراده رهبران دينى حكومت و رفتار جمعىِ منش توده يى بدون كمترين تأثير گذارى باقى ماند و طبيعى بود كه مورد ارج و قرب جامعه دينى و مردم قرار نگيرد.

در ايران يك جمهورى تأسيس شده كه ارزشهايش همش ارزشهاى اسلام است و نظام سياسى در آلوده گى بدان و طيف هاى برآمده از آن بى استثنا از آن محتوا به غارتگرى اموال و فكر مشغول و بدينسان ارتزاق مى كنند. ايرانيان در حال حاظر با چنين حقيقتى مواجهند اما آيا از اين حقيقت تلخ بدون نيرو و آرايش و عرض اندام كردن مى توان گذر كرد و راه آزادى و دموكراسى كه اينها مسلماً، در صورت غلبه خويش برترى عناصر مفهومى يك حقيقت بر آن حقيقت تلخ خواهند بود، را در پيش گرفت؟

از منظر روشنگرى پاسخ منفى ست زيرا آزادى و دموكراسى از طريق عناصرى از نيروها ، رفتارها، عوامل، قابليت ها و متعين هايى متحقق مى گردند كه آنها در تمايز با هر نوع ارزشهاى دين بر نظام سياسى اند و قبل از هر چيز ارزشى انسانى-عرفى و نه دينى. يعنى اينها نيروها، رفتارها، قابليت ها و متعيين هاى ارزشى مفهوم يافته از حوزه روشنگرى هموند با ايده هاى آزادى و دموكراسى، در سكولاريسم(عرفى گرايى) معنا مى يابند كه اصل نظام دموكراسى در پيوند با آنست؛ هموار شدن گام هاى نخست مسير آزادى و دموكراسى در كنار نهادن ارزشهاى دين از نظام سياسى و حقوقى ميسر مى شود و اين مسير، مسير روشنگرانه است و با استقلال روشنفكرى هموند و با هرگونه رفتار توده يى متمايز؛ چونكه رفتار توده يى بر خلاف رفتار شهروندى كه عقلانيت رفتارى ست، احساسى ست و در روبرو شدن با ساخت قدرت تحت سيطره نيرو و عواملى هستند كه آنها تصميم نهايى را در قبال مناسبات ميان قدرت و توده اتخاذ مى كنند و نه از طريق توانايى تشكيلاتى در شكل حقوق فرديت و اراده فرد در تصميم گيرى براى موقعيت و منزلت خويش.

در حال حاظر در جمهورى اسلامى ما با پديده روشنگرى در حوزه اى مستقلانه كه توانا در مفهوم ساختن ارزشها براى هموار كردن راه آزادى و دموكراسى باشد، مواجه نيستيم. “سكولار” هاى سياسى ما در اين نظم آهنين دينى جارى، ذوب شده اند تا حدى كه در جريان يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهورى گفته اند “ما” بايد در انتظار تصميمات رفسنجانى و خاتمى در قبال كانديداتورى روحانى باقى بماند و اگر اين، در نطفه خفه كردن زايش روشنگرى از جايگاه مصلحت خواهى نيست پس چيست؟.

انتظار تغيير و تحول بدون روند جارى بودن روشنگرى مستقل و نيز فقدان آن و بموازات و پيوند با اين فقدان رفتار توده يى در چهارچوب نظام اسلامى، انتظارى بيهوده است و سياست حسن روحانى نمى تواند زمينه هاى فضاى آزادى و دموكراسى را ميسر سازد خاصه اينكه ايشان در بست در اختيار نظام اسلامى و مساعى اش در حفظ ارزشهاى اين نظام بوده و قطعاً اين ارزشها ملازمت و مساعدت با آزادى و دموكراسى ندارند بنابراين از آنجائيكه نظام اسلامى ايران در تضاد عميق با اين مفاهيم قرار گرفته و ايشان نيز بر نظام اسلامى ارادت مى ورزند در نتيجه اگر حتى قادر شود به برخى بحران ها ميان ايران و غرب اعتدال بخشد اما بنابر ماهيت دينى اين نظام انتظار روند شكلگيرى آزادى و دموكراسى در چهارچوب آن خوش خيالى و ساده انگارى اى بيش نيست.

نيكروز اولاداعظمى
Niki_olad@hotmail.com

اين قسمت در حال حاضر بسته است.