شماره هفدهم نشریه میهن با موضوع «ریشه ها و پیامدهای خشونت» منتشرشد

 

سرسخن هفدهم

نزدیک سه دهه از قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان  سیاه ۶۷ می گذرد. زندانیانی که قریب به اتفاق شان در حال تحمل حبس هایی بودند که در همین نظام قضایی و بیدادگاه های آن بدان محکوم شده بودند. تعداد قابل توجهی از آنان نیز در حال «ملی کشی» بودند یعنی حتی پس از اتمام همان احکام صادره نیز آزاد نشده بودند.

این کشتار همچون زخم عظیمی بر جسم و جان جامعه ایرانی بود که همچنان التیام می طلبد. التیام هنگامی دست یافتنی است که کشف حقیقتی صورت گرفته باشد و ندامت و یا محاکمه مجریان را به همراه داشته باشد. نه آن که همچنان در پرده فراموشی پوشانده شود و یا حتی به عنوان اجرای حکم خدا باعث افتخار جنایتکاران تلقی شود!

این رخداد شوم سالها انکار می شد ولی به تدریج  آن چنان به اطلاع همگانی رسید که دیگر قابل انکار نبود و باید  به جای انکار، توجیه می شد. این امر به خصوص پس از انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری شتاب و وسعت بیشتری گرفت. قتل عام زندانیان چنین توجیه شد که آنها همگی حکم اعدام داشتند و در این مقطع  به خاطر همراهی شان با حمله  سازمان مجاهدین به مرزهای ایران به دار آویخته شدند. البته این توجیه نمی تواند فریبی برای اعدام زندانیان گروه های دیگر از جریانات چپ فراهم کند.

خشونت های پس از انقلاب بلافاصله بعد از ۲۲ بهمن ۵۷ آغاز شد. اعدام های تابستان شوم ۶۷ نقطه اوج خشونت های پس از انقلاب است. بعضی گفته اند اساسا خشونت توسط گروه های سیاسی مخالف شروع شده و حکومت تنها به این خشونتها و توطئه ها عکس العمل نشان داده است. اعدام های آن تابستان سیاه نیز همین حکایت را دارد.

برخی نیز اساسا انقلاب را  همراه  و همزاد «خشونت» می دانند اما بعضی دیگر معتقدند که لزوما نباید چنین باشد و از این منظر نمی توان همه خشونت های پس از انقلاب را توجیه کرد.

به راستی خشونت چیست و چه ریشه هایی دارد و چه نسبتی با انقلاب برقرار می کند و در مورد ایران خشونت های پس از انقلاب از کدام سرچشمه های فکری و سیاسی نشات می گیرد؟ اعدام های دهه شصت و نقطه اوج آن قتل عام  تابستان ۶۷ چگونه شکل گرفت؟  آیا توجیهات آمران و عاملان پذیرفتنی است و یا ریشه در سلطه جویی و حذف همه مخالفان برای یک قدرت انحصاری داشته است؟ اگر یک طرف ماجرا را هم مقصر بدانیم آیا طرف دیگر هیچ نقشی در شکل گیری خشونت ها نداشته است؟ و بالاخره اینکه خشونت های دهه اول انقلاب چه پیامدهای سیاسی برای پس از خود داشته است؟

علاوه بر بستر سیاسی، عرصه اجتماعی ایران کنونی نیز مملو از خشونت است. خشونت خود تبدیل به یک آسیب اجتماعی شده است . ضمن آن که بسیاری از آسیب های اجتماعی دیگر همچون سرقت، فحشا و … نیز به رفتاری هم جمعی و هم همراه با خشونت تبدیل گردیده است.

بر اساس دایره  وسیع  مبحث خشونت و به خصوص در سالگرد قتل عام زندانیان در تابستان ۶۷ شورای دبیران نشریه میهن تصمیم گرفتیم پرونده شماره ۱۷ را به «ریشه ها و پیامدهای «خشونت» (سه دهه پس از فاجعه تابستان ۶۷)» اختصاص دهیم. تا هم به صورت عام به مقوله خشونت و ریشه های  اصلی آن و هم به صورت خاص به خشونت های پس از انقلاب با نگاه ویژه به فاجعه تابستان ۶۷ بپردازیم.

فاجعه تابستان ۶۷ اما اینک به صورت یک پرونده خاص درآمده است. سه دهه پس از آن واقعه هنوز بازماندگان قربانیان نمی دانند چرا عزیزانشان اعدام شده اند و گورشان کجاست؟ اصلا این تصمیم کجا و توسط چه کسانی گرفته شده است؟

یاد قربانیان این فاجعه توسط خانواده های شان در طول این سه دهه با همه دشواری ها و فشار ها در داخل کشور و توسط آشنایان و هم فکران سیاسی شان در خارج از کشور زنده نگه داشته شده است. همچنین تلاش گردیده است این پرونده علاونه بر ابعاد سیاسی ابعاد حقوقی نیز بیابد.

بخشی از دست اندرکاران این فاجعه و یا حامیان آنها امروزه به لحاظ سیاسی تغییر نظر داده اند. اما همچنان در باره این فاجعه سکوت می کنند و یا به نحوی آن را توجیه می نمایند.

به راستی در باره این پرونده مهم و رازهای آن چگونه باید برخورد کرد که در راستای روند دمکراتیزاسیون در ایران و منافع ملی جامعه ایران بوده و مانع شکل گیری مجدد این گونه خشونت ها شود؟ حق بازماندگان این قربانیان در این میان چیست؟

شاید فضای سیاسی و فکری هنوز برای بررسی بی طرفانه خشونت های پس از انقلاب و نقطه اوج آن اعدام های ۶۷ از سوی همه جناح های سیاسی آماده نباشد. برخی تصور می کنند نباید زیاد به مسائل گذشته پرداخت و با بازگشت به آن ها باعث انشقاق در صف گسترده ای شد که  به خصوص بعد از جنبش سبز با مشارکت طیف وسیعی از نیروهای سیاسی به وجود آمده است. در حالی که جدا از مسئله «حق» و «حقیقت»، تجربه سیاست عملی  نیز نشان داده است که به عکس، اگر هر چه زودتر به این پرونده ای مهم و ملی (همچون خشونت های دهه شصت و اعدام های ۶۷  و یا قتلهای زنجیره ای  و امثال آن بررسی می شد کار به سرکوب های جنبش سبز و ماجرای کهریزک و … نمی کشید. و اگر چنین نشود باز باید منتظر تکرار آن در آینده بود.

بر این اساس میهن تلاش دارد با دوری از نگاه های ساده و سیاه و سفیدی به کالبد شکافی این  خشونت ها از سوی هر یک از جریانات سیاسی درون یا بیرون قدرت بپردازد  تا انباشت این تجربه  سیاه بتواند  نوری فراراه آینده جامعه ایران باشد.

شورای دبیران نشریه میهن
جواد اکبرین، رضا علیجانی، علی کشتگر و محسن یلفانی

***

مطالب این شماره:

ریشه ها و پیامدهای خشونت

  1. آستانه هفدهم
  2. زخم سرباز اعدام‌های ۶۷
  3. در ایران چه گذشته است
  4. مواجهه نهادهای حقوق بشری با خشونت و کشتار
  5. آوار خشونت پس از انقلاب بهمن 57 از کجا آمد!؟
  6. ولایت فقیه مسئول اصلی کشتار 67
  7. نقد فقهی اعدامهای تابستان ۱۳۶۷ (نواری که ارکان نظام را به لرزه انداخت)
  8. «خشونت» در دامان تقدس و بی رحمی، فریب و محافظه کاری شکل می گیرد!
  9. خشونت دولتی در عرصه سیاست ایران
  10. نقش نخستین رهبر جمهوری اسلامی در گسترش خشونت 
  11. پرده برداری از خشونت بر زنان در دهه شصت
  12. سرسخن هفدهم
  13. عبور و عبرت از گذشته، برای آینده
  14. خلخالى و بذر نفرت و خشونتى که در کردستان کاشته شد
  15. همزادپنداری خشونت و انقلاب یا طفره رفتن از حقیقت و مسئولیت
  16. قربانیانِ اسلام ناب
  17. منتظری درنگ نکرد
  18. جنایت اعدام های 67 و   چندگانگی خشونت
  19. می‌دانستند دندان برای تبسم نیز هست؛ تنها بردریدند!

اين قسمت در حال حاضر بسته است.