گريختن از دام جنگ

تحليل عليرضا علوي تبار از برجام بدون آمريكا

با گذشت چند هفته از خروج آمريکا از برجام، در محافل مختلف به طور پيگير با اين پرسش مواجه مي شويم که چه خواهد شد؟ و چه بايد کرد؟ گفت وگوها نشان مي دهد که هيچ يک از جريان هاي مختلف پاسخ روشن و سازمان يافته اي براي اين پرسش ها ندارند. نداشتن اطلاعات کافي از تصميم هاي اتخاذشده آمريکا و ساير قدرت هاي صنعتي از يک سو و تصميم هاي بخش هاي مختلف حکومت در داخل از سوي ديگر، امکان هر نوع پاسخ مستدل را از تحليلگران مي گيرد. در چنين شرايطي به جاي طرح تحليل هاي خيالي بهتر است يادآور قواعدي باشيم که بايد در تصميم گيري در اين زمينه خاص راهنماي ما باشند. به طور کلي در هر زمينه اي جريان هاي فکري و سياسي بايد «قواعد راهنماي خط مشي گذاري» را براي خود تعريف کرده و مشخص کنند تا در هزارتوي ارائه ديدگاه در شرايط نبودن اطلاعات کافي گرفتار نشوند. به نوبه خودم برخي از اصولي را که بايد راهنماي ما در برخورد با برجام و وضعيت پس از خروج آمريکا باشند، متذکر مي شوم. اميد که باب گفت وگو را بگشايد.

يکم، برجام يکي از مهم ترين دستاوردهاي دولت و ملت ايران در سال هاي پس از انقلاب است. اهميت برجام براي ما هم از لحاظ «روش» آن است و هم از لحاظ «دستاوردها»ي آن. از لحاظ روش، برجام يعني پذيرش «گفت وگوي انتقادي توام با احترام متقابل» براي حل مشکلات و مديريت تعارض ها. تثبيت اين روش راهگشاي ما هم در حل مسائل داخلي و هم در حل مسائل خارجي خواهد بود. از نظر دستاورد نيز برجام چهره متفاوتي از ايران را به جهان نشان داد. پس از برجام ما کشوري هستيم که به تعهدات خود پايبند است، رفتارهاي پيش بيني پذير دارد و مي توان با آن گفت وگو کرد و به توافق پايدار رسيد. برجام توان ملي ما را در مذاکره و هماهنگي نيز به نمايش مي گذارد. همه مي دانستند که اگر هماهنگي ميان بخش هاي مختلف حکومت در ايران وجود نداشت، دستيابي به توافق برجام ناممکن بود. مخالفان برجام (چه در داخل ايران و چه در خارج) در سطح روابط داخلي ايران به دنبال تثبيت «روش قهر و انتقام» هستند. روشي که اينک همه ما به عقيم بودن آن آگاهيم. در سطح خارجي نيز مخالفان به دنبال جايگزيني «تقابل به جاي تعامل» بودند. آنها به خوبي دريافته بودند که برجام هم در روش و هم در نتيجه به معناي برهم زدن شيوه هاي آشناي آنهاست.
با خروج آمريکا از برجام ما در موضع حقانيت حقوقي و اخلاقي قرار داريم. اگر خوب بازي کنيم، از اين موضع حقانيت مي توانيم بهره هاي بسياري براي منافع ملي بگيريم. خروج از برجام هيچ فايده عاجلي براي ما ندارد. خروج از برجام تنها ما را در موضع اتهام تلاش براي دستيابي به سلاح هسته اي قرار مي دهد. به علاوه ما را ناگزير از آغاز پروژه هايي مي کند که معلوم نيست از نظر فايده و هزينه توجيه داشته باشند. به هر حال اينک بايد بتوانيم درباره اجراي طرح هاي گسترش تاسيسات هسته اي به طور عقلايي و با توجه به هزينه ها و فايده هاي آن تصميم گيري کنيم.

دوم، خروج آمريکا از برجام و تلاش اين کشور براي فشارآوردن به ايران، به طور قطع مشکلاتي براي ما ايجاد خواهد کرد. به هيچ وجه نبايد اين مشکلات را انکار کرد و ناديده گرفت. مهم ترين اين مشکلات احتمالا در زمينه درآمدهاي نفتي ما و مبادلات خارجي ما خواهند بود. با توجه به تجربه گذشته شوک ها ناشي از نوسانات درآمدهاي نفتي موجب تلاطم بودجه دولت، بي ثباتي در اقتصاد کلان، ناکارآمدي سرمايه گذاري هاي عمراني و انتقال مستقيم شوک درآمدهاي نفتي به تمام بخش هاي بهره مند از نفت مي شود.
براي مقابله با اين مشکل بايد قاعده فعلي تقسيم درآمدهاي نفتي (توزيع درآمدها به صورت درصدي مشخص ميان بودجه دولت، صندوق توسعه ملي و شرکت ملي نفت) را تغيير داد. سهم بودجه دولت از درآمدهاي نفتي را بايد تثبيت کرد (مثلا 18 ميليارد دلار) و مخاطره ناشي از نوسان درآمدهاي نفتي را به گونه اي ديگر مديريت و تثبيت کرد. هدف از اين اشاره ارائه يک راه حل تفصيلي نيست؛ بلکه تاکيد بر اين نکته است که راهنمايي براي مقابله با پيامدهاي خروج آمريکا و تلاشش براي فشار بر ايران وجود دارد که بايد درباره آنها انديشيد و براي اجراي شان آمادگي داشت. بايد اين تهديد را به فرصتي براي تغييرات ساختاري در اقتصاد ايران تبديل کرد.
براي مثال بايد با کاهش ماليات بر شرکت ها امکان سرمايه گذاري و ايجاد اشتغال بيشتر را براي آنها فراهم کرد، اما به طور هم زمان ماليات بر مصرف (ماليات بر ارزش افزوده) را افزايش داد تا به سوي تغيير ترکيب درآمدهاي مالياتي دولت و افزايش آن حرکت کرد. با تصويب و اجراي قواعد مشخص در عين آنکه به دولت امکان مانور و انعطاف مي دهيم، به تثبيت اقتصاد کلان کشور کمک کنيم؛ براي مثال بانک مرکزي موظف شود در پنج سال آينده رشد سالانه پايه پولي کشور را در سطح 15 درصد نگه دارد، اما اين امکان را به بانک مرکزي بدهيم که سازوکار اين کار را (رسيدن به اين هدف را) بتواند انتخاب و پيگيري کند. با وضع مقررات دست وپاگير نبايد امکان انعطاف را از دولت گرفت. بايد اهدافي را مشخص کرد و تحقق آنها را از دولت خواست، هم در سياست هاي پولي و هم در سياست هاي مالي مي توان اين گونه برخورد کرد.

سوم: تهديد پيش آمده را بايد به فرصتي براي ايجاد اصلاحات ساختاري تبديل کرد. چه در اقتصاد، چه در سياست خارجي و چه در سياست داخلي. اين گردنه دشوار پيموده نخواهد شد مگر آنکه همه ارکان حکومت بپذيرند که نيازمند اصلاح ساختارهايي هستيم که مشکل آفرين بوده و خواهند بود. سياست خارجي بايد به طورکامل از مجراي وزارت امور خارجه دنبال شود. نمايندگان مجلس نيز بايد بر اين وزارتخانه نظارت کامل داشته باشند. تناسب ميان اختيار و مسئوليت از بديهيات مديريت در دنياي مدرن است که به نظر مي رسد در سياست خارجي ما از آن غفلت مي شود. از مذاکره نبايد هراسيد. مذاکره از موضع قدرت بر مبناي مواضع قابل دفاع، از طريق يک تيم توانمند براي ما هيچ ضرري نخواهد داشت. شکست هر مذاکره اي بازگشت به وضعيت قبل از شروع مذاکره است با اين تفاوت که ما شناخت مستقيم تر و عميق تري از طرف مقابل پيدا کرده ايم. در دوران پيش آمده اطلاع رساني به مردم اهميت ويژه دارد. آيا با راديو و تلويزيون فعلي چنين چيزي امکان پذير است؟ شکست صداوسيما در جلب اعتماد مردم و عملکرد آن به عنوان سخنگوي يک جناح سياسي خاص تاثيرگذاري آن را به حداقل ممکن تقليل داده است. اگر اصلاح ساختاري در اين سازمان انجام نشود، هدايت افکار عمومي توسط رسانه هايي غيرملي و با اهداف نگران کننده صورت خواهد گرفت. اصلاحات ساختاري در کشور را نبايد به بهانه هاي مختلف به تاخير انداخت. اگر واقعا عزم مقابله با تهديدها را داريم بايد براي آن خود را آماده کنيم و ضعف هاي خود را برطرف کنيم. براي برطرف کردن ضعف ها در برخي از زمينه ها مانند اقتصاد کار شده است (طرح جامع مطالعات اقتصاد ايران)، بايد طرح هاي مشابهي براي سياست خارجي و سياست داخلي نيز تهيه کرد و براي اجراي آنها کوشيد.

چهارم: ايرانيان مقيم خارج از کشور، لابي قدرتمند ايران هستند، آنها را بايد در دفاع از کشور و منافع ملي فعال کرد. روند کنوني برخورد با آنها توام با تحقير، راندن و دل شکسته کردن آنهاست. به جاي آنکه زمينه را براي رفت و آمد شرافتمندانه و سربلند آنها به ايران فراهم کنيم، با ترساندن آنها خود را از سرمايه اي بزرگ محروم مي کنيم. ايرانيان خارج از کشور، فعاليت هاي مشخصي هم در دفاع از منافع ايران دارند و ظن جاسوسي كمتر متوجه آنهاست. بهتر است در جاهايي که دسترسي به اطلاعات طبقه بندي شده وجود دارد، جاسوس ها را دنبال کنيم! در مواردي ديده شده برخي افراد كه شعارهاي داغ و پرهيجان مي دهند، مشوق و مجري اقداماتي هستند که به نفع دشمنان ايران تمام مي شود، آنها بيشتر امکان دارد جاسوس باشند تا آنها که آرام سخن مي گويند، اما در دفع شرارت از ايران تلاش مي کنند. به ويژه براي گريز از «دام جنگ» بايد تمام امکان هاي بين المللي ايران را فعال کنيم. روشن است که مثلث آمريکا، اسرائيل و عربستان «دام جنگ» در برابر ما پهن کرده اند. از اين دام بايد گريخت. آنها قدرت شکست ما را ندارند، اما مي توانند به منافع ملي ما آسيب وارد کنند و همين کافي است تا بکوشيم از دام جنگ بگريزيم.
حرف هاي ديگري هم هست که در مناسبت هاي ديگري بايد گفت.

 روزنامه شرق ، شماره 3164

اين قسمت در حال حاضر بسته است.