برنامه همکاری جمهوری اسلامی با چین و منافع ملی کشور ما

انتشار برنامه همکاری های جامع ۲۵ ساله بین جمهوری اسلامی و جمهوری خلق چین با واکنش های انتقادی جامعه مدنی مواجه شد و نیروهای سیاسی از این که حکومت، پنهان از چشم مردم با یک قدرت خارجی در تلاش رسیدن به یک توافق راهبردی است، به مخالفت برخاستند و یا به دیده تردید بر این رویکرد نگریستند. همه شواهد حاکی از آن است که هدف این تفاهم نامه ، بیشتر جنبه سیاسی آن در شرائط کنونی جمهوری اسلامی و یک تفاهم نامه راهبردی با برخی جنبه های پنهان و نا روشن  است. بر طبق این تفاهم نامه قرار است چین در صنعت نفت و گاز، صنایع پتروشیمی، زیرساخت های ایران، توسعه‌ی بنادر، جاده‌ها، مناطق آزاد و … سرمایه‌گذاری نماید. همچنین قرار است، در زمینه های نظامی و امنیتی نیز همکاری کند. برخی منابع حجم محتمل این سرمایه گذاری ها را  حدود ۲۸۰ تا ۴۰۰ میلیارد دلار پیش‌بینی کرده اند.

باید دید این تفاهمنامه در شرایطی که کشور ما منزوی و در معرض تحریم و تهدید و با حکومتی ضعیف غرق در فساد و دزدی و سرکوب و کشتار است و مردم  هم اعتمادی به نظام حاکم ندارند، می تواند به نفع کشور ما تمام شود؟ اساسا قراردادهای احتمالی ناشی از چنین تفاهمنامه ای می تواند به سرانجام برسد و عملی گردد؟ راست این است که چین در همه این سال ها حتی به یک بیانیه شورای امنیت در رابطه با کشور ما حتی رای ممتنع نداده است، بلکه همواره رای آن به نفع  آمریکا و غرب مثبت بوده است. منافع چین به خاطر تنیدگی مناسباتش با آمریکا و اروپا در آن حد است که اگر  به پیشنهادات جمهوری اسلامی آری بگوید و زیر این تفاهم نامه  امضا نیز بزند، وقتی به پروژه های مشخص برسد به خاطر تحریم های بانکی آمریکا، قادر به انجام آن ها نخواهد بود. چین تا کنون نیز نتوانسته است قرارداد های قبلی خود با جمهوری اسلامی را به انجام برساند.

تفاهمنامه استراتژیک نیازمند تنش زدائی در سیاست خارجی  و همزیستی با همه دولت های جهان است

سیا ست خارجی اعلام شده جمهوری اسلامی از آغاز نه شرقی نه غربی بود، اما بعد از اشغال سفارت آمریکا، اساسا سیمای غرب ستیزی و دشمنی با آمریکا به خود گرفت و کشور را به ورطه ورشکستگی سیاسی و اقتصادی و در معرض خطر جنگ و فروپاشی قرار داد. مناسبات غرب  با جمهوری اسلامی نیز از همان آغاز مورد مناقشه بود، از طرفی دولت های  اروپائی با سیاست گفتگوی انتقادی با جمهوری اسلامی سعی می کردند از طریق دیالوگ، جمهوری اسلامی را وارد مناسبات بین المللی کنند و به پایبندی بر توافقات بین المللی ترغیب نمایند. سیاست دیگری نیز در قبال جمهوری اسلامی مبنی بر تحریم و منزوی کردن آن، در جامعه بین المللی و در مناسبات منطقه ای به کار گرفته می شود که بیشتر دولت آمریکا و بویژه حزب جمهوریخواه آن را نمایندگی می کرده و می کند.

در دوران ریاست جمهوری اوباما بعد از یک دور تشدید تحریم های اقتصادی، بالاخره راه گفت و گو هموار شد و با مذاکرات بین ایران و پنج کشور عضو شورای امنیت و آلمان در باره برنامه هسته ای ایران، به قرارداد برجام منتهی شد. این قرارداد راه لغو تحریم ها را هموار ساخت و سایه تهدید و جنگ را از سر ایران برداشت و فصل جدیدی در مناسبات ایران و غرب گشود.  با روی کار آمدن ترامپ سیاست منزوی کردن ایران و تغییر رژیم که قبل از اوباما  توسط جرج بوش پسر با طرح ایران به عنوان جزئی از محور شرارت پیش برده می‌شد، دوباره به نوع دیگری احیا شد. با خروج آمریکا از برجام  سیاست فشار حداکثری در پیش گرفته شد.

 در ایران نیز دو سیاست در حکومت در رقابت بوده اند. یکی عادی سازی روابط با غرب و آمریکا که در دولت خاتمی از طریق مذاکرات به پیش برده شد و موفقیت نسبی هم داشت. این سیاست هم در داخل توسط نهادهای تحت نظر ولی فقیه و هم در خارج توسط دولت بوش در چالش بود به نتیجه مطلوب نرسید. دیگری سیاست مقابله جوئی و آمریکا ستیزی و بی توجهی به سازمان ملل بود که توسط خامنه ای و دولت محبوب او، دولت احمدی نژاد به پیش برده شد و حاصل آن رفتن پرونده پروژه هسته ای جمهوری اسلامی به شورای امنیت سازمان ملل و صدور قطعنامه‌های متعدد در تحریم کشور ما و ادامه آن در وضعیت کنونی است.  با آمدن روحانی و زیر فشارهای ناشی از تحریم های گسترده اقتصادی، خامنه ای ناچار به پذیرش گفتگو شد و سرانجام برجام به امضا رسید. اما موانع بر سر راه ادامه مذاکره با آمریکا و غرب برای حل مشکلات  و عادی سازی  مناسبات بر سر جای خود باقی ماند و دست دولت در ادامه مذاکرات از همان فردای توافق برجام بسته شد. پس از امضای برجام که قرار بود برجام های ۲  و ۳  توسط دولت به انجام برسد به سد دستگاه اداری ولی فقیه و خود خامنه ای برخورد نمود  و عملی نشد.

سیاست خارجی تنش‌زا و دشمن محور جمهوری اسلامی سبب شد که رابطه ایران با غرب و اکثر کشورهای مهم دنیا تعلیق شود و تصور اتکا به چین و روسیه در برابر غرب با توجه به رقابت‌های موجود بین این دو کشور با غرب، جایگزین اتخاذ یک سیاست مستقل و ملی شد. در عین حال، روسیه و چین هم در مواردی از مناقشه بین آمریکا و جمهوری اسلامی در جهت تامین منافع خود استفاده ابزاری کرده و می کنند. خامنه ای فکر می کند که با اتکا به روسیه و چین می تواند ادامه حکومت خود را تضمین نماید. همه شواهد در پی اعلام تفاهمنامه  ۲۵ ساله حاکی از آن است که شخص خامنه ای مسئولیت این قرارداد را به عهده دارد و به همین دلیل هم مخالفین بهبود مناسبات با اروپا و آمریکا تمام قد به حمایت از این قرارداد بر خاسته اند.

پرسش این است، آیا قرارداد راهبردی اقتصادی ایران و چین، عملی و متضمن منافع ملی ماست؟

نگاه ما در باره تفاهمنامه  ۲۵ ساله با چین باید بر اساس سود و زیان آن برای منافع ملی مردم ایران باشد. نیروهای ملی،دموکراتیک  و جمهوری خواه ایران سیاست خارجی خود را  بر مبنای مناسبات  متقابل و برابر حقوق با همه کشورهای جهان تعیین می کنند. باید توجه کرد که کشور چین در این لحظه به دو دلیل مورد توجه همگانی است. از یک طرف این کشور با توسعه همه جانبه خود توانست نشان بدهد که می شود یک کشور فقیر را با سیاست خارجی درست به توسعه همه جانبه رساند و از طرف دیگر در مناسبات با جهان، کشورها را به دوست و دشمن تقسیم نکرد و اساس و مبنا را بر توسعه مناسبات  اقتصادی و سیاسی گذاشت. اتفاقا برای کشور ما باید آموزنده باشد که از چنین الگوئی در سیاست خارجی سود بجوید، این همان کاری است که جمهوری اسلامی از آن پرهیز می کند. موضوع مهم دیگر این است که چین با همه کشورهای جهان مناسبات اقتصادی دارد و  در حال حاضر دومین اقتصاد جهان  محسوب می شود و از این جبنه هم مورد توجه ما باید باشد. این مسئله را باید در نظر داشته باشیم که در دعوای چین و غرب نباید جانبدار یکی از طرفین باشیم و اساس را  باید بر منافع ملی کشور خودمان بگذاریم.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی با سیاست تنش آفرین خود در منطقه و دشمنی مداوم  با آمریکا و عدم مذاکره مستقیم با آن، کشور ما را در وضعیت شکننده ای قرار داده و شانس مسئولان دولتی را برای چانه زنی بر سر  قراردادهای متناسب با منافع ملی دچار مشکل ساخته است. به همین دلیل هم بهبود مناسبات با همه کشورها و بویژه با آمریکا  این امکان را فراهم می سازد که در رابطه با تفاهمنامه  25 ساله با چین و یا هر کشور دیگری بتوانیم در پروژه های عملی خواهان تغییرات جدی و متضمن منافع ملی ایران شویم.

کشور ما برای حل مشکلات خود با جهان نیازمند رابطه‌ی متوازن با همه کشورها هم در غرب و هم در شرق می باشد. تقسیم جهان به خیر و شر، نه منطق سیاسی دارد و نه منطق اقتصادی، مناسبات با همه کشورها به نفع کشور ما با موقعیت ژئوپولیتیک منحصر به فرد، در خاورمیانه است. از این رو   بدون حل مناسبات ایران با  آمریکا و بدون پایان دادن به دشمنی با همسایگان، وضع ما به همین منوالی خواهد بود که امروز است و حکمرانی بد، وضع ما را روز بروز بدتر  از این هم خواهد کرد. همکاری و بستن قرارداد در شرایط عادی و نه از روی اضطرار و استیصال حکومت، با چین و هر کشور دیگری خود بخود به ضرر کشور ما نیست. هم‌چنین باید تاکید کرد که چین دقیقا به خاطر سیاست خارجی کنونی جمهوری اسلامی در جهان و منطقه نیز هست که حتی حاضر به پذیرش  عضویت جمهوری اسلامی در پیمان شانگهای هم نیست تا این که بخواهد پای قراردادی برود که در مقابل اروپا و آمریکا قرار بگیرد.

عادی سازی مناسبات اقتصادی با منطقه و جهان و ازجمله با چین در گرو عادی سازی مناسبات ایران با آمریکاست.

باید اذعان نمود که سیاست فشار حداکثری ترامپ مناسبات بین‌المللی کشور ما را بیش از پیش تخریب کرده ‌است. سیاست ما باید نه تن دادن به این سیاست زورگویانه و نه دل بستن به آلترناتیوهای کاذب به جای تلاش برای مشکل پیش آمده و ادامه مذاکرات در چهارچوب برجام باشد. تا مسائل کشور از طریق مذاکره به سرانجام برسد و راه برای لغو کامل تحریم ها هموار گردد و در این صورت می توان در شرایط برابر وارد گفت و گو و بستن قرارداد با همه کشورها و از جمله چین شد. در شرایط کنونی تفاهمنامه 25 ساله با چین شانس بسیار پائینی برای عملی شدن دارد. باید پذیرفت که اقتصاد چین با اقتصاد جهانی در هم تنیده است و شرکت های چینی نیز مثل شرکت‌های اروپائی در خطر تحریم های بانکی آمریکا قرار دارند، قادر به انجام هیچ پروژه ای نخواهند بود. دربقا وادامه شرایط کنونی امکان عملی شدن چنین تفاهمنامه ای به گونه ای جدی، محل تردید است. واقعیت  این است تا زمانی که تحریم ها بر قرار است و اقتصاد رانتی حرف اول را می زند و حکومت برنامه ای  برای توسعه کشور ندارد، داشتن تفاهم نامه های راهبردی این چنینی اگر هم به امضا برسد، کمک در خور توجهی به پیشرفت و توسعه پایدار کشور نمی کند.

اتحاد جمهوریخواهان ایران از بدو تاسیس همواره خواهان تنش زدائی از سیاست خارجی کشور، عادی سازی رابطه با تمامی کشورها، تلاش برای تامین صلح و امنیت در منطقه و گسترش همکاری های دو یا چند جانبه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با همه کشورها بوده است. ما خواهان ایجاد مناسبات دوستانه با جامعه جهانی و حل و مسائل مورد مناقشه از طریق مذاکره مستقیم و یا در چهارچوب سازمان ملل و لغو کامل تحریم‌ها هستیم .ما می توانیم با همه جهان همکاری داشته باشیم بدون این که به کسی متکی یا وابسته شویم.

هیات سیاسی اجرائی
اتحاد جمهوریخواهان ایران

يک اظهار نظر در باره برنامه همکاری جمهوری اسلامی با چین و منافع ملی کشور ما

  1. خسرو بندری says:

    دوستان؛ تحلیل خوبی است؛ اما در نتیجه گیری چند نقطه ضعف جدی دارد:
    ۱- مگر ج. اسلامی مدعی سیاست برای توسعه پایدار ایران است؟
    ۲- سیاست حزب کمونیست چین استفاده از چماق برای ایجاد فضای آرام بوده تا سرمایه داری بین المللی راضی به سرمایه گذاری و استفاده از کارگر ارزان بشود. چنین سیاستی دربند دمکراسی نیست که هیچ موفقیتش را در اعمال دیکتاتوری حزبی می بیند؛ آنها هم نیروی کار بی شمار دارند؛ هم امکان سهم گیری از اقتصاد جهانی و هم مدیریت استراتژیک کسب یا دزدی فناوری. مردم شهرنشین می دانند که ج.ا هدفش توسعه پایدار ایران نیست و همین تفاوت همه چیز را بهم زده است؛ آنها مشکل مدیریت ندارند بلکه هدفشان با چین ناهمخوان وحتی متضاد است.
    ۳- بر عکس کشورهای غربی و امریکا؛ برای کشور چین اشتغال چینی های بی شمار حیاتی است لذا همانند صید ماهی در خلیج فارس برای مردم ایران کار ایجاد نمی شود.

    به هر حال مضمون. و سمت گیری این بیانیه جامع و آموزنده است. موفق باشید

دیدگاه شما؟

Your email address will not be published.