نقد کتاب: کمانداری که برد کمانش را نمی شناسد

نقدی بر دو کتاب یوال نوح هراری “انسان خردمند” و “انسان خدا گونه”

این دو کتاب از نظر سبک نگارش منسجم است و چفت و بست دارد. هراری قلمی روان و نثری ساده دارد. او روایت گری توانا و هوشمند است و می داند چه گونه مباحث فنی پیچیده و متنوع را با بکارگیریﹺ اصول تداعی و استناد به تمثیل ها برای عامه مخاطبان ساده کند. اما به کارگیری این “منطق” آموزشی جز فروکاستن مفاهیم علمی به تعاریف عوامانه معنایی ندارد و نمی تواند محملی منطقی برای دستیابی به معرفت علمی باشد

دو کتاب انسان خردمند(تاریخ مختصرانسان) و انسان خدا گونه(تاریخ مختصر آینده)، روایتی است از روند

تحولﹺ گونهٔ انسان به انسان خدا گونه و “پاسخی” است به چگونگی غول شدن انسان در پرتو انسان شناسی، تاریخ، انقلاب علمی و فن‌آوری نوین.

آقای هراری این “تاریخ” را در سه بخش روایت می کند:

۱- انقلاب شناختی

۲- انقلاب کشاورزی

۳- انقلاب علمی

گستردگی دامنهٔ بحث هم از نظر تنوع موضوعات و هم پهنه ای زمانی آن، کاربرد پژوهش میان رشته ای و بررسی تاریخ انسان در مقیاس کلان را ناگزیر می کند. اما آقای هراری با روایت داستانها ی سرگرم کننده و جذاب از این ناگزیری می گریزد.

“انسان” آقای هراری روایتی است مبتنی بر اطلاعات میان رشته ای، اما اطلاعاتی که تنها بیانگر آشنایی نویسنده با این رشته‌ها است، نه احاطه اش بر آنها. این دو کتاب از نظر سبک نگارش منسجم است و چفت و بست دارد. هراری قلمی روان و نثری ساده دارد. او روایت گری توانا و هوشمند است و می داند چه گونه مباحث فنی پیچیده و متنوع را با بکارگیریﹺ اصول تداعی و استناد به تمثیل ها برای عامه مخاطبان ساده کند. اما به کارگیری این “منطق” آموزشی جز فروکاستن مفاهیم علمی به تعاریف عوامانه معنایی ندارد و نمی تواند محملی منطقی برای دستیابی به معرفت علمی باشد.

آقای هراری بر خلاف سبک نگارش یکدست و منسجمش، اساساً فاقد یک دستگاه نظری و اسلوب پژوهشی منسجم و منطقی است.

در این نوشتار نخست می کوشیم به خطوط کلی حاکم بر دیدگاه و اسلوب پژوهشی آقای هراری اشاره کنیم و آن گاه به موارد مشخص آن در این دو کتاب بپردازیم.

۱- آقای هراری استاد تاریخ است و مدعی طرح پرسشهای اصلی تاریخ در مقیاس کلان. اما نگرش او به تاریخ، غیر تاریخی است. نمی توان تاریخ را بدون استناد به شرایط مادی، شواهد مستند و پژوهش‌های علمی دوره بندی کرد و حکم داد که “انقلاب شناختی” در ۷۰ هزار سال پیش، یکی از سه انقلاب دگرگون کننده ی زندگی بشر بوده است. اراده انسان (اعم از تاریخ‌ساز و تاریخ نگار) مشروط است. تاریخ را انسانها در شرایط عینی معینی می سازند که خودشان انتخاب نکرده‌اند اما در عین حال با نوع زندگی شان و اراده و عمل شان بر آن اثر گذشته اند. در تحلیل های این دو کتاب، نقش شرایطی که اراده انسانها (بویژه نویسنده) را مشروط کند، بسیار کمرنگ است. کاش آقای هراری به عنوان استاد تاریخ به این هشدار کالینگ وود، مورخ بزرگ، گوش می سپرد:

“اگر انسان، وضعیت (شرایط عینی) را نادیده بگیرد، وضعیت او را نادیده نخواهد گرفت. این، از خدایانی نیست که کفر را بی کیفر گذارد.”

(کالینگ وود، مفهوم کلی تاریخ)

۲- نگرش آقای هراری به تاریخ چنان است که انگار تاریخ، شاخه ای از علوم طبیعی است نه علوم اجتماعی. اما تاریخ علمی نیست که روند تحولات آن را بتوان با داده های آزمایشگاهی محاسبه کرد و به نتیجه رسید.

مورخ بر خلاف پژوهش گرﹺ علوم طبیعی، درونﹺ سوژه اش  قرار دارد.

۳- معیارهایی تعیین کننده در تحلیل و داوری تاریخ در هر دو کتاب آقای هراری چه درباره ی نقش انقلاب کشاورزی و چه در باره ی کشاورزی صنعتی مدرن، نه بر پایه ی علم تاریخ و تحولات عینی آن بلکه متکی بر ارزشداوری های ذهنی و “اخلاقی” است؛

“انقلاب کشاورزی، بزرگترین فریب تاریخ بود.”

۴- آقای هراری طیف تحولات جهان امروز را اساساً از منشور فناوری می بیند وبر منطق اقتصادی ناظر بر نحوه ی کاربرد این تکنولوژی و فراتر از آن، مناسبات اقتصادی – اجتماعی حاکم بر جوامع انسانی چشم می بندد.

او گاه به طور مجرد از عوارض ضایعه بار تکنولوژی مدرن شکوه می کند، بی آن که نامی از تاراجگران طبیعت و جامعه ببرد. این تکنولوژی را هیولا می نامد، بی آن که فرانکشتینی را که این “هیولا” را آفریده است، معرفی کند.

۵- نگرش آقای هراری به تاریخ معاصر از نظر محتوای سیاسی، علی‌رغم تظاهرﹺ نو گرایانه اش، یک رویکرد محافظه کارانه نو لیبرالیستی است که گاه حتی در پوشش یک جهان بینی بودیستی مدرن در باره چرخه حیات و نوید پیامبرانه رهایی از رنج نیز نمود می یابد. او که مدعی “بی طرفی” است و از رنج بشریﹺ “ناشی از تمدن پیشرفته” شکوه می کند، در سراسر این دو کتاب، از سهم سرمایه‌داری نو لیبرال در تشدید رنج های بشری سخنی نمی گوید. و آن جایی که از عوامل مشخص استثمار و تبعیض سخن به میان می آید، پای یک موجود انتزاعی به نام ” انسان خرد مند” را پیش می کشد. او را بر صندلی اتهام می نشاند و زیر این نام کلی، مجرم و قربانی را به یکسان محکوم می کند و نام آن را بی طرفی عالمانه می گذارد.

۶- روایت آقای هراری از تاریخ در این دو کتاب، داستان  است و نه تاریخ  (Story)

.(History)

به تعبیر آندره ژید: “داستان،  تاریخی است که ممکن بود روی دهد. اما تاریخ، داستانی است که رخ داده است.”

آنچه روی داده و آنچه ممکن بود روی دهد، دو چیز است. نمی توان هر دو را تاریخ نامید.

اما می توان تاریخ را در قالب داستان ریخت و نمایشنامه یا رمان تاریخی جذابی پدید آورد. برای نمونه آقای اروین یالوم، روان پزشک و نویسنده چیره دست آمریکا یی، بی آنکه مدعی نگارش تاریخ فلسفه باشد، در قالب سه داستان (“مسئله اسپینوزا”، “درمان شوپنهاور” و “وقتی نیچه گریست”) تصویر زنده و گیرایی از جهان فلسفی این سه فیلسوف، در پیوند با روانشناسی و تاریخ مدرن به دست می دهد.

یالوم در “مسئله اسپینوزا” جذابیت فلسفه اسپینوزا برای گوته را، در ذهن بیمار آلفرد روزنبرگ (تئوریسین ناسیونال سوسیالیسم) به یک معما بدل می کند. و از آن، آوردگاهی برای رویارویی دو نگرش فلسفی متضاد نسبت به انسان می‌سازد.

اسپینوزا و روزنبرگ هر دو از تبار انسان اندیشه ورزند اما با دو جهان بینی و دو کارنامه تاریخی متضاد در دو قطب ممکنﹺ اندیشه ورزی.

اروین یالوم جهان فلسفه را می شناسد. بر نظریه‌های روانشناسی احاطه دارد. با تاریخ معاصر خوب آشنا است. نثری پر احساس و قلمی روان دارد. فراتر از همه اینها معلمی است که شیوه‌ و زبان آموزشی را می‌شناسد و می‌داند که چه گونه این رشته‌های دانش را به هم پیوند دهد و “رمانهای آموزشی” تاثیرگذار بنویسد.

آقای هراری نه بر دیرینه شناسی و تاریخ احاطه دارد و نه بر جامعه شناسی و سیاست. اما فن نگارش را خوب می‌داند و با دنیای فناوری نوین آشنا است. شاید در عرصه نگارش داستان های علمی- تخیلی بتواند کتابهای مهیج و سودمندی بنویسد.

اما دو کتاب ” تاریخ” آقای هراری را، که با استقبال میلیونی خوانندگان رو به رو شده و تأثیرگذار نیز بوده اند – اگر پای محک علمی به میان آید – نه می‌توان در زمره کتابهای درسی تاریخ جای داد و نه حتی در زمره رمان های آموزشی. آقای هراری داستان پرداز هوشمند و موفقی است. اما کاش نام این دو داستان را تاریخ نمی گذاشت. عیب بزرگ آقای هراری این است که کاری خطیر را بس آسان گرفته و مصّراست به پشتوانه ی اطلاعات دانشنامه ای وسیع اما کم عمق خود و به اتکای قدرت داستان پردازی و شیوه ی جذاب روایتگری اش، تیرش را بر هدف بنشاند.

اما او کمانداری است که برد کمانش را نمی شناسد.

*

  • بنا به روایت آقای هراری، در حدود ۷۰ هزار سال پیش، انقلابی به نام “انقلاب شناختی” رخ داد که تاریخ بشر را دگرگون کرد. او چگونگی وقوع این انقلاب را این گونه شرح می دهد: “بر اساس رایجترین نظریه  پذیرفته شده‌، جهش های ژنتیکی اتفاقی، سیم‌کشی داخلی مغز انسانهای خردمند را تغییر داد و آنها را قادر ساخت که به شیوه‌ها ی نوینی بیندیشند و با به کارگیری یک نوع زبان کاملا تازه با هم ارتباط بر قرار کنند”. (انسان خردمند، صفحه ۴۷).

نویسنده روشن نمی کند که منبع این “رایج ترین نظریه پذیرفته شده ” کدام اسناد و پژوهش‌ها ی انسان شناسانه ی نوین بوده و کدام انسان شناس و یا نهاد انسان پژوهی معتبری آن را پذیرفته است. و مهمتر آن که این جهش ژنتیکی کدام تحول انقلابی دورانسازی را پدیده آورده است؟

مثلا انقلاب نوسنگی، انقلابی بود که تولید خوراک را جانشین شکارگاری و گردآوری خوراک کرد. این انقلاب در اثر رشد فناوری و گسترش ابزار سازی (چرخ، قایق سازی، سفالگری، ریسندگی و بافندگی) و کشاورزی و دامداری (اهلی کردن گیاهان و جانوران) گامی غول‌آسا در جهت تمدن را موجب شد. اما آنچه آقای هراری تحت عنوان “انقلاب شناختی” روایت می کند، تحولاتی است که در اثر “یک جهش ژنتیکی مهم” رخ داده و به تغییرات فرهنگی و اجتماعی معینی بویژه در عرصه زبان، انتقال تجارب و گسترش رابطه‌ها منجر شده است. با وجود این، نمی توان این تحول را نقطه عطفی دورانساز در کنار انقلاب نوسنگی، و انقلاب صنعتی نهاد. تحولات مربوط به ” انقلاب شناختی” را، انسان شناسان اساساً به قید احتیاط مطرح می کنند. و تغییرات اجتماعی، فرهنگی و بویژه اقتصادی، از دوران میان سنگی تا ۱۲ هزار سال پیش را نه همچون یک انقلاب بلکه روندی تدریجی و طولانی می دانند. مثلا جولیان جینز یکی از نظریه پردازان برجسته تکامل سیستم عصبی و آگاهی انسان در کتاب “خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاهی “بر آن است که” مرحله تکامل زبانی از ۷۰ هزار سال تا ۸ هزار سال پیش از میلاد را در بر می گیرد”. (خاستگاه آگاهی….، صفحه ۱۸۰، ترجمه گروهی از مترجمان).

  • آقای هراری در بخش دوم کتاب انسان خردمند “انقلاب کشاورزی را به مثابه ی بزرگترین فریب تاریخ” محکوم می کند:

“کشاورز معمولی سخت تر از خوراک جوی معمولی کار می کرد. و در عوض غذای بدتری به دست می آورد. انقلاب کشاورزی بزرگترین فریب تاریخ بود”.(صفحه ۱۲۴)

این، البته حکم یک استاد تاریخ است نه داوری تاریخ. انقلاب کشاورزی آغازگر یکجانشینی، پیدایش آبادیها (روستاها و شهرها)، افزایش تولید، افزایش امنیت اقتصادی و اجتماعی و ثبات جامعه بود. انقلاب کشاورزی نقطه‌ عطف مهمی در پیدایش فرهنگ و تمدن انسانی بود نه یک فریب. اقتصاد تولید خوراک بی تردید مرحله ای تکامل‌یافته تر از اقتصاد گردآوری خوراک بود و این شیوه تولید، مناسبات اجتماعی پیشرفته‌تری را به ارمغان آورد؛ (فرهنگی متمایز از دوره توحش، فرهنگی انسانی تر). آنچنان که کشاورزی در برخی زبانها با فرهنگ مترادف شده است:

واژهٔ فرهنگ (در انگلیسی:  culture) با کشت و کار (cultivation)هم ریشه است که از واژهٔ لاتین (cultus)گرفته شده است.

  • در بحث فلسفه‌ی تاریخ، آقای هراری بار دیگر علم تاریخ را در حد شرح وقایع فرو می کاهد: در صفحه ۳۳۲ انسان خردمند می خوانیم: ” تاریخ دانان می توانند توصیف کنند که چطور مسیحیت بر امپراتوری روم چیره شد. اما نمی توانند توضیح دهند چرا این انتخاب خاص صورت گرفت.”

تاریخ به مثابه یک علم، نه نقل روایت و توصیف روی دادها بلکه برخورد نقادانه و مبتنی بر عقل با رخ‌دادهاست و توضیحﹺ علّیﹺ آنها. از زمان توسیدید به بعد توضیح “چرایی” روندها و رویدادها کار اصلی تاریخ دان است و همین رویکرد علمی است که راه او را از راهیان و راویان سیر خطی رخدادها جدا می کند. کار علم درنگ بر چرایی تحولات است نه صرفا شرح وقایع. و این کار را توسیدید در سده پنجم پیش از میلاد با اثر درخشانش ” تاریخ جنگهای پلوپونزی” آغاز کرد. در باره چرایی رواج مسیحیت در امپراتوری روم هم، بر خلاف نظر آقای هراری، تاریخ دانان سده های اخیر بارها نوشته اند.

  • در صفحه ۳۳۴ کتاب انسان خردمند شاهد یک

ارزیابی تاریخی بی پایه درباره علل شکست بیزانس و قدرت گیری اعراب مسلمان هستیم:

“در واقع اگر ارتش بیزانس می توانست یورش های اولیه اعراب مسلمان را خنثی کند، شاید اسلام فرقه گمنامی باقی می ماند که فقط اهل فن از آن اطلاع داشتند.”

این ارزیابی، حاکی از بی خبری این “استاد تاریخ جهان” از علل بر آمد اعراب، شکست بیزانس و فروپاشی شاهنشاهی ساسانی است.

در اثر جنگهای ۲۴ ساله ی میان ساسانیان و بیزانس (روم شرقی) در دوره خسرو پرویز هر دو امپراتوری از نفس افتاده بودند. ستاندن مالیاتهای سنگین از مردم برای هزینه‌های نظامی، زندگی مردم را اسف بارتر و آنان را در مانده تر کرده بود. خطای سیاسی خسرو پرویز در تضعیف خاندان بنی لحم در حیره (اعراب متحد ساسانیان) نیز سپر دفاعی ساسانیان در برابر مهاجمان مسلمان را از کار انداخت. و افزون بر آنها کار نامه منفی دستگاه روحانیت زردشتی و کشاکش های درونی خاندان سلطنتی (بویژه از زمان سرکشی بهرام چوبین به بعد) نیز دو عامل درونی دیگر در شکست ساسانیان بود.

پس از آن جنگ های فرساینده امپراتوری بیزانس نیز به هیچ وجه در موقعیتی نبود که بتواند یورشهای پیاپی اعراب مسلمان را تاب آورد. چه رسد به آن که سر کوبشان کند. این شکست ها به هیچ وجه تصادفی نبود. این “اگر” غیر تاریخی آقای هراری یک اگر موهوم است که حکایت از بی خبری او از شرایط تاریخی واقعی آنروز این دو امپراتوری دارد.

  • آقای هراری می نویسد: “موفقیت بزرگ امپراتوری عرب (مسلمان) در این بود که اتباع غیر عرب، فرهنگ ابداعی امپراتوری عرب را قلبا پذیرفتند و خود به استقرار و توسعه و ترویج آن ادامه دادند”. (صفحه ۲۸۸)

آنچه اعراب  مسلمان با خود آوردند، دین اسلام بود که به زور شمشیر و تحمیل مالیات  سرانه و جزیه رواج یافت نه یک “فرهنگ ابداعی که توسط اتباع غیر عرب، قلبا پذیرفته” شده باشد.

اگر آقای هراری تاریخ های معتبر مربوط به سده های نخستین اسلامی بویژه کتاب “مالیات سرانه و تاثیر آن در گرایش به اسلام “را می‌خواند، این حکم باطل را نمی داد.

  • در صفحه ۲۸۸ انسان خردمند آمده است: “در طی قرن بیستم آن گروه های بومی که ارزش های غربی را پذیرفتند، به حکم همان ارزشها خواستار برابری با فاتحان اروپایی شدند… درست همان طور که مصری ها و ایرانیها آن فرهنگ امپراتوری (اسلامی) را که از فاتحان عرب به ارث برده بودند، پذیرفتند و با خود سازگار کردند.”
  • مقایسه مصری ها و ایرانی هایی که مغلوب اعراب مسلمان شدند، با بومیان تحت سلطه مهاجمان اروپایی قیاسی مع الفارق است. این، “مصری ها و ایرانی ها” نبودند که وارث فرهنگ امپراتوری اسلامی شدند بلکه برعکس، فرهنگ اسلامی میراث خوار فرهنگ های پیشرفته ترمصری و ایرانی شد. خلافت امویان ( در دمشق) و سپس عباسیان (در بغداد) اساساً بر پایه فرهنگ و آیین کشور داری قلمروی بیزانس (در شام و شمال آفریقا) و ساسانی (در ایران) شکل گرفت.

و فاطمیان و مملوک های مصر نیز میراث خوار تمدن آن سرزمین بودند. آیین کشورداری امویان و سپس عباسیان بر اساس الگوهای اداری پیش رفته و پیچیده روم و ایران پی‌ریزی شد. به تدریج و ناگزیر “اهل شمشیر” (فاتحان عرب) در اداره کشور تابعﹺ تدبیرﹺ “اهل قلم” (دیوانیان و دبیرانی چون برمکیان) شدند.

  • و اما دیدگاه سیاسی آقای هراری پیرامون مسائل جهان امروز بسیارعجیب تر و اسف انگیزتر از نگرش تاریخی اوست.

او در صفحات ۳۶۴ و ۳۶۵ کتاب انسان خردمند می نویسد:

“ژنرال های آمریکایی به رئیس جمهور هری ترومن گفتند که حمله به ژاپن به قیمت جان یک میلیون سرباز آمریکایی تمام خواهد شد و دامنه ی جنگ را به سال ۱۹۴۶ خواهد کشاند. ترومن تصمیم گرفت که از بمب جدید استفاده کند. دو هفته بعد از انفجار دو بمب اتمی، ژاپن بدون قید و شرط تسلیم شد و جنگ خاتمه یافت.”

این، جز تحریف تاریخ برای توجیه کاربرد سلاح هسته ای معنایی ندارد. جنگ جهانی دوم با شکست قطعی آلمان در ۹ ماه مه ۱۹۴۵ عملا به پایان رسیده بود. در ماه های مه، ژوئن و ژوئیه ارتش ژاپن در همه ی جبهه‌ها شکست خورده و از نفس افتاده بود. نیروهای شوروی تا شبه جزیره کره پیش رفته بودند. آمریکا نگران بود که مبادا پیشروی نظامی شوروی در شرق دور(همانند شرق اروپا) موجب به هم خوردن توازن قوا به نفع شوروی شود. کاربرد سلاح هسته ای در پایان جنگ جهانی دوم اهمیت سیاسیﹺ استراتژیک داشت نه نظامی. و انگیزه آن نه صرفاً (تسلیم بی قید و شرط ژاپن) بلکه فراتر از آن نمایش برتری استراتژیک بی چون و چرای آمریکا بر قدرت های رقیب بود.

این داستان ژنرالهای ترومن، پس از بروز رسوایی اخلاقی آمریکا در کشتار ده ها هزار غیر نظامی شهر های هیروشیما و ناگازاکی برای انحراف افکار عمومی جهانیان ساخته شد.

  • پس از توجیه بمباران اتمی ژاپن در کتاب اول، آقای هراری یک گام جلوتر می‌رود و در کتاب دوم (انسان خدا گونه) این علاقه، به اعتیاد در کاربرد بمب هسته ای بدل می‌شود.

در صفحه‌ ۳۲۹ کتاب انسان خدا گونه، آقای هراری می نویسد:

“لیبرال دموکراسی را فقط سلاح های هسته ای نجات داد. ناتو آموزه ی تخریب حتمی متقابل را در پیش گرفت که طبق آن حمله شوروی، حتی با سلاح های متعارف نیز با حمله هسته ای کامل پاسخ داده می‌شد… لیبرال دموکراسی و بازار آزاد توانستند پشت این سپر مهیب در آخرین دژهایشان مقاومت کنند… بدون سلاح های اتمی نه وودستاک می بود و نه بیتلز و نه فروشگاه های لبریز از کالا.”

این کلمات را یک ژنرال جنگ طلب دست راستی ناتو ننوشته است بلکه نوشته ی یک استاد مدعی صلح و انسان دوستی به نام آقای هراری است؛ توجیه “توسل به سلاح اتمی حتی در برابر سلاح های متعارف”؟!

این، مدح بربریت مدرن است. این مدرس تاریخ نمی خواهد از تاریخ درسی بیاموزد. ارزشی که با چماق حفظ شود چه ارج و حرمتی دارد؟ او حتی نمی گوید که لیبرالیسم و دموکراسی غربی بقایش را مدیون دستاوردها ی مدنی، اقتصادی، علمی، فنی، حقوقی و هنری است بلکه بر عکس همه ی آنها را مدیون مهابت چماق اتمی می داند.

پیکر بیتل بلند آوازه جان لنون نجیب و صلح جو از “دفاعیه” این رجزخوان حربه به دوش، در گور می لرزد.

وقتی یک استاد تاریخ با چنین منطقی به جنگ تاریخ می رود و از ناتو و “کاربرد سلاح هسته‌ای حتی در برا بر سلاح های متعارف” دفاع می کند، بدیهی است که داستان کذایی ژنرال های مشاور ترومن در بمباران هیروشیما نیز می تواند از قالب داستان به در آید و جامه تاریخ بپوشد.

  • آقای هراری علل لشکرکشی آمریکا به عراق را با استفاده از یک تمثیل عامه فهم این گونه شرح می دهد:

“تروریست‌ها به مگسی می مانند که سعی می کند یک چینی فروشی را نابود کند. این مگس آن قدر ضعیف است که نمی تواند حتی فنجانی را از جا بجنباند، پس گاوی را گیر می آورد و داخل گوشش می رود و شروع به وزوز می کند. گاو از ترس و خشم وحشی می شود و چینی فروشی را ویران می کند. آن چه در ده هه گذشته در خاور میانه روی داد همین بود. مرتجعان اسلامی که نتوانسته بودند به تنهایی صدام حسین را به زیر بکشند، با حملات ۱۱ سپتامبر خشم ایالات متحده آمریکا را برانگیختند و آمریکا به نفع آنها چینی فروشی خاور میانه را نابود کرد. حالا تروریست ها در این ویرانه خوش و خرمند.”

(انسان خدا گونه، صفحه‌ ۲۶)

چنین است منطق تحلیل و اسلوب آموزشی استاد هراری؛ استفاده از تمثیل برای ساده کردن معادلات و فرو کاستن مسائل پیچیده به تعابیر عوامانه و مبتذل.

وگرنه یک مورخ جدی که تحلیلش بر پایه توضیح علّی روند هاست، خیلی خوب فرق میان علت و دستاویز را می داند.

نه تنها کارشناسان تاریخ بلکه همه جهانیان گواهند که چه گونه تاریخ جهان پس از ۱۱سپتامبر ابعادی فاجعه بارتر یافت. حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر دستاویز شعار”جنگ علیه تروریسم” (جنگ بی پایان) شد که نقضﹺ غرض بود زیرا خودﹺ جنگ موهش ترین و آشکارترین شکل تروریسم است. و این تنها در فرهنگ تعابیر ارولی (Orwellian) معنا می یابد.

مسائل گرهی و مزمن خاور میانه نفت خیز که با مسئله فلسطین حادتر نیز شده است، را تنها می توان با تمثیل چینی فروشی و گاو و مگس تحریف کرد، نه تعریف.

  • مسئله فلسطین را نیز آقای هراری در برابر چشم جهانیان تحریف می کند:

“سرزمین بین‌ مدیترانه و رود اردن (منطقه فلسطین و (کشور اسراییل) در آتش جاه طلبی های دو قوم می سوزد.”

(انسان خردمند، صفحه‌ ۲۷۱)

پیچیدگی مسئله فلسطین را در”جاه طلبی های دو قوم” (یهودیان و فلسطینیان) خلاصه کردن، فرو کاستن این معضل تاریخی مزمن به یک مشکل روانشناسانه است. استاد هراری با این تصویر ساده شده و ذهنی، بر روی سه معضل اجتماعی – سیاسی مهم سر پوش می گذارد:

۱ـ استقرار صهیونیسم به مثابه دین حکومتی از سال ۱۹۴۸ و بویژه از ۱۹۶۷ به این سو در منطقه‌ خاور میانه.

این که یهودیان دارای کشوری باشند حق آنهاست اما این که صهیونیسم (بر خلاف پیشینه تاریخی اش) به یک دین حکومتی بدل گردد و شهروند اسراییلی بودن تنها در هویت یهودی خلاصه و تعریف شود ناقض حقوق شهروندان غیر یهود بوده و هست و از این همین رو مسئله آفرین شده است.

۲ـ مستعمره سازی (شهرک سازی در مناطق اشغالی) و راندن غیر یهودیان از سکونت گاه‌ هایشان. از سال ۱۹۹۳ تا سال ۲۰۰۰ شمار مستعمره نشینان در مناطق اشغالی دو برابر شد.

۳ ـ آپارتاید: دیوار کشی( حقیقی و حقوقی) میان شهروند های یهودی و فلسطینیان (بویژه از سال ۱۹۹۳ به بعد).

شواهد عینی تاریخی، اجتماعی و سیاسی پدید آورنده مسئله فلسطین را به “جاه طلبی دو قوم” فرو کاستن و آن دو قوم را به یکسان مقصر شمردن داوری بی طرفانه ای نیست و این از زبان یک “استاد تاریخ جهان” به هیچ وجه یک خطای سهوی نیست.

  • ارزیابی آقای هراری از نظام سرمایه‌داری حاکم بر جهان امروز در این دو جمله خلاصه می شود:

“ما شاید سرمایه‌داری را دوست نداشته باشیم اما نمی‌توانیم بدون آن زندگی کنیم.” (انسان خردمند، صفحه‌ ۴۵۷).

سرمایه‌داری حاکم بر جهان امروز در این دو کتاب آقای هراری مترادف است با لیبرال دموکراسی. او علاقه ای به درنگ در مختصات نولیبرالیسم و تمایز آن با لیبرالیسم ندارد و به کارنامه‌ فاجعه بار آن در سه دهه ی اخیر نیز اشاره‌ای نمی کند.

لیبرال دموکراسی کلاسیک مخالف دخالت دولت در اقتصاد بازار بود و لیبرالیسم دموکراتیک کینز مدافع نظارت دولت بر اقتصاد بازار. اما نولیبرالیسم نه تنها مخالف دخالت دولت در اقتصاد بازار نیست بلکه خواهان وارونه کردن شعار “بازارﹺ تحت نظارتﹺ دولت” به “دولتﹺ تحت نظارتﹺ بازار” است.

به تعبیر میشل فوکو: “نو لیبرالیسم بر آن است که عملﹺ کلیﹺ قدرتﹺ سیاسی را از اصول اقتصاد بازار الگو برداری کند… و هدف آن خصوصی سازی سیاست اجتماعی است.” (جان بلامی فاستر، سرمایه‌داری مطلق، ترجمه‌ هومن کاسبی)

برخلاف نظر آقای هراری سرمایه‌داری امروز مظهر لیبرال دموکراسی نیست بلکه بر آن است که “دولت، تجسمﹺ بازار و ضامن نهایی چیرگی آن باشد”. نه ابزار حاکمیت مردمی و اهرم حمایت اجتماعی. از رهگذر قدرت گیری جهانی نو لیبرالیسم در سه چهار دهه ی اخیر، طبیعت،  جامعه انسانی و به‌ویژه مفهوم سیاست و دولت آسیب های ضایعه باری دیده اند؛ نو لیبرالیسم مفهوم سیاست را که “قواعد ناظر بر زندگی گروهی و منافع جمعی و در واقع اصول با هم زیستن است”، بکلی مخدوش کرده است و می‌کوشد دولت را به عنوان اهرمی برای تبدیل اقتصادﹺ بازار به جامعه ی بازار به کار گیرد.

جامعه ی بازار یعنی تبدیل همه نیازهای مصرفی و ارزش های جامعه انسانی به کالا. نو لیبرالیسم متکی بر بنیاد گرایی بازار، نامش لیبرال دموکراسی نیست بلکه بربریت واقعاً موجود است. اقتصاد بازار به عنوان بخشی از حیات اقتصادی جهان امروز پذیرفتنی است اما جامعه ی بازار هرگز.

  • نویسنده کتاب های تاریخ مختصر انسان بارها و بارها از معضلاتی که گریبانگیر جامعه بشری است سخن می‌گوید اما هیچ گاه علل آن را نمی کاود و با کلی گوی از معرفی عوامل مشخص آن طفره می رود.

“از گرمای جهان زیاد سخن به میان می آید اما انسانها در عمل تمایلی به از خود گذشتگی های جدی اقتصادی یا اجتماعی یا سیاسی برای متوقف کردن این فاجعه ندارند.” (انسان خدا گونه، صفحه‌ ۳۳۰)

او” انسانها” را سرزنش می کند نه شرکت – دولت‌های غول پیکر ذی نفع را. نه دولتمردانی را که تعهدات بین‌المللی زیست بومی را زیر پا می گذارند. نه راهزنان زیست بومی را که ذخایرﹺ منابع ژنتیکی جهان را به سود انحصارات دارویی بزرگ غارت می کنند. و نه غولهای رسانه ای دروغ پرداز را که هشدارهای پیاپی دانشمندان را به سخره می گیرند و خطر فزاینده گرمایش زمین را انکار می‌کنند.

  • در صفحات پایانی کتاب انسان خدا گونه که عمدتاً معطوف به پیش بینی آینده انسان است نیز، آقای هراری پایش را از معبد فناوری دیجیتال بیرون نمی گذارد؛

“علم اکنون حول محور این عقیده فراگیر متمرکز می شود که موجودات زنده الگوریتم اند و زندگی یعنی پردازش اطلاعات.” (انسان خدا گونه، صفحه‌ ۴۹۴)

 “عادت‌های لیبرالی مانند انتخابات دموکراتیک منسوخ خواهد شد زیرا گوگل می‌تواند حتی عقاید سیاسی من را بهتر از خودم نمایندگی کند و من را از اشتباه در رای دادن برهاند…رای گوگل بر اساس احساسات و منافع مجموعه ای از الگوریتم های زیست شیمیایی است که “من” نامیده می شوند.” (انسان خدا گونه، صفحه ۴۱۹).

الگوریتم که از نام خوارزمی (به عربی الخوارزمی) ریاضی دان بزرگ سده دوم هجری گرفته شده و در لاتین به صورت الگوریسم ( (Algorismو الگوریتمی در آمده، روش محاسبه ریاضی برای رسیدن به جواب است. این دستورالعمل محاسبه یا پردازش گری مرحله به مرحله و دقیق برای حل مسائل ریاضی را خوارزمی به کار برده و به نام او معروف شده است.

الگوریتم اساساً متکی بر مختصات و مقادیر معلوم است. عملیات محاسباتی بر اساس داده های معین با تکیه بر دستورهای شرطی و دستور های تکرار شونده صورت می گیرد تا به نتیجه‌ای معین برسد. پرسش این است که آیا می‌توان با محاسبات مربوط به فعل و انفعالات زیست شیمیایی برای همه رویکردها و علائق آدمی پاسخ یافت؟ به نظر آقای هراری انسان نیز الگوریتم است و احساسات و منافع اش نیز محاسبه پذیر. چون، “زندگی یعنی پردازش اطلاعات”.

هر چند علوم اجتماعی بسیار پیچیده‌تر از علوم طبیعی است اما روش تحلیل آقای هراری در عرصه تاریخ، اقتصاد و سیاست پایبندی او به چنین تمایزی را نشان نمی دهد. او همان اسلوب پژوهشی علوم طبیعی را در علوم اجتماعی نیز به کار می گیرد. مثلا وقتی از مضار مسابقه‌ تسلیحاتی سخن می‌رود می‌نویسد:

“مسابقه تسلیحاتی یک الگوی رفتاری است که طبق معیار تکاملی بقا و تکثیر هم چون ویروس از کشوری به کشور دیگر سرایت می‌کند… مسابقه‌ تسلیحاتی هم مثل ژن دارای آگهی نیست.” (انسان خردمند، صفحه‌ ۳۴۰).

این متد تحلیل همانند دیدگاه های اقتصادی و اجتماعی آقای هراری متاثر از اسلوب نظریه پردازان نو لیبرالیسم است. اصحاب مکتب شیکاگو (فریدمن و… ) بر آن بودند که اقتصاد علمی همانند علوم طبیعی بویژه فیزیک است.

و می‌توان در آن رفتار انسانها را محاسبه و پیش‌بینی کرد و روندهای اقتصادی آتی (از جمله خصوصی سازی اموال عمومی و مقررات زدایی از سرمایه) را سازمان داد.

همین نگرش و روش را آقای هراری در ارزیابی توان پردازشگری رفتار اجتماعی انسانها دارد.

کار پردازشگر متکی بر داده های معلوم و دستورهای شرطی و تکراری مشخص در راستای کشف مجهول است. دستگاه هوشمند به اتکای ریاضیات عالی و حساب احتمالات می‌تواند پیچیده‌ترین مسائل ریاضی را حل کند و استادان شطرنج را نیز مات کند. اما هر پاسخی نهایتا به پرسشگر بر می‌گردد و پرسشگر، انسان است نه ماشین؛ انسانی با پرسشهایی نو، پرسشها یی که به ریاضیات، نجوم و بیوتکنیک محدود نمی شود. علوم انسانی عرصه مقولات محاسبه پذیر نیست. حتی اگر رفتار اقتصادی گروههای اجتماعی معینی در این یا آن مقطع زمانی محاسبه پذیر باشد، معنایش محاسبه پذیری روندها ی اقتصاد کلان نیست.

نه پل ساموئل سون،  برندهٔ جایزه نوبل اقتصاد ۱۹۷۰ می‌توانست بحران رکود تورمی ناشی از بحران عمومی انباشت سرمایه را در دهه ۷۰ پیش‌بینی کند و نه نظریه پردازان نو لیبرال انتظار بحران بزرگ مالی ۲۰۰۸ را داشتند. بحران بزرگ ۲۰۰۸ موجی بود که خانه های شنی مهندسان  “رفتار اقتصادی” مکتب شیکاگو را فرو ریخت.

برتراند راسل در یکی از خاطراتش گفته بود:  من اول میخواستم اقتصاد بخوانم. دیدم ساده است. به ریاضیات روی آوردم.

این اندیشمند بزرگ که نه تنها در ریاضیات بلکه در فلسفه و بویژه در منطق صاحب‌نظر بود، در درک علم اقتصاد رویکردی ساده نگرانه و غیر منطقی داشت. راسل در کتاب “قدرت” از “اقتدار مدیران” سخن می‌گوید بی آن که در نظر آورد که این “اقتدار”، امتداد قدرت سرمایه است نه مستقل از آن. و آنچه این قدرت را نافذ می‌کند سلطه مناسبات اقتصادی – اجتماعی سرمایه‌داری است.

امروز به پشتوانه‌ی همین مناسبات و از رهگذر فن‌آوری دیجیتال شاهد تعرض بیش از پیش شرکت-دولت‌ها برای سمت دهی رفتار اقتصادی و سیاسی مردم هستیم. اطلاعات و تجربه‌های روزمره و شخصی میلیون ها کاربر رایانه به عنوان منبع رایگان مواد اولیه ی داده‌های رفتاری، وارد چرخه هوشمند پردازشگری اطلاعات می‌شود تا “رفتار اقتصادی” و “آرای سیاسی” مردم را پیش‌بینی کند، سمت دهد و مهر منافع خود را بر آن بکوبد.

همه ی تأکید نویسنده کتاب انسان خداگونه بر اهمیت فی نفسه ساز و کار پردازشگری هوشمند است و پیشگویی این که با تداوم این روند چه سرنوشتی در سال ۲۰۵۰ در انتظار انسان خواهد بود. او نگران آن است که در آینده هوشﹺ ماشینﹺ هوشمند بر شعورﹺ انسانﹺ اندیشمند چیره گردد. و ابزارﹺ هوشمند، انسانﹺ سازنده ی ابزار را به ابزاری جاندار بدل کند و این البته به هیچ وجه مسئله کم اهمیتی نیست، هرچند طرح آن تازگی ندارد. اما آقای هراری از شاخ و بال فناوری به زیر نمی آید تا به ریشه‌ها برسد و رابطه میان این فناوری شگفت‌انگیز را با مناسبات فاجعه بار حاکم بر جهان امروز ببیند.

در معرفی تبلیغاتی کتاب های آقای هراری آمده است که شخصیت‌هایی چون بیل گیتس خواندن آن را به دیگران توصیه‌ کرده‌اند. تعجبی هم ندارد. چون آقای بیل گیتس مبلغﹺ تز “سرمایه‌داری بدون اصطکاک” است و آن را رهاورد خدمات اینترنت می‌داند. او تنها این خدمات یعنی امکان دسترسی کاربران به اطلاعات بازار را زیر نورافکن می‌گیرد اما واقعیت کریه راهزنی اطلاعاتی غول های دیجیتال از کاربران و فروش آن به شرکت‌ها و دولت‌ها را در سایه می‌اندازد.

آقای بیل گیتس که ترجیح می‌دهد به جای آرمانشهرهای اجتماعی از آرمانشهرهای فنی سخن بگوید و شکاف فزاینده ی اجتماعی ناشی از انباشت ثروت از یک سو و تراکم فقر از سوی دیگر را نادیده انگارد، می‌تواند کتاب های آقای هراری را که روایت جذاب دیگری از ناکجاآباد فناوری است، گواه بگیرد و سرمایه‌داری بدون اصطکاک و معاف از ستیز طبقاتی را بشارت دهد.

*

اما کتاب های آقای هراری فراتر از تلقی و توصیه این یا آن شخصیت مشهور، بازتاب بسیار گسترده‌ای در جهان نشر کتاب داشته است که خود، حادثه ای غریب و پدیده ای جالب در دنیای کتاب بود.

شاید از این رو که آقای هراری در مقام داستان پردازی هوشمند و چیره دست، می‌داند که چه گونه به جای درسنامه های خشک، ما جرا بیافریند و خوانندگان را در دیزنی لندﹺ جذابیت ها و شگفتی های فناوری دیجیتال با فیگورهای هوشمند سرگرم کند و هیجان آمیخته با شگفتی و تحسین آنان را برانگیزد!

برگرفته از سایت اخبار روز


**********

از همین نویسنده

**********

دیدگاه شما؟

Your email address will not be published.