سقوط روایت حکومتی با ویدیوهای مردمی
وحیدآنلاین، اینستاگرام و انفجار حقیقت؛
در ایرانِ پس از ۱۸ و ۱۹ دی ماه، حقیقت دیگر از خیابان میآید، نه از رسانههای رسمی. صدا و سیما و نهادهای امنیتی سالهاست کارکرد اطلاعرسانی را از دست دادهاند و به ابزارهای ایدئولوژیک مشروعیتسازی تبدیل شدهاند؛ ابزارهایی که نه برای توضیح واقعیت، بلکه برای بازتولید یک روایت سیاسی ثابت به کار میروند. همین فاصله میان روایت رسمی و تجربه زیسته جامعه، بنیان اعتماد عمومی را فرسوده و امکان اثرگذاری پیامهای حکومتی را به پایین ترین سطح ممکن رسانده است.
اعتراضات روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ این شکاف را بهطور عینی و غیرقابلانکار آشکار کرد. حکومت طبق الگوی همیشگی تلاش کرد با قطع ارتباطات، کنترل رسانهها و انتشار روایت واحد، میدان اطلاعاتی را در اختیار بگیرد. اما ساختار امروز جامعه، متکی بر شبکههای غیرمتمرکز، ثبت لحظهای رویدادها و گردش افقی اطلاعات، دیگر با منطق انحصار پذیر حکومت اداره نمیشود.
در این دو روز، میلیونها شهروند بهطور پراکنده اما همزمان، بخشهایی از واقعیت را ثبت و منتقل کردند؛ واقعیتی که با روایت رسمی ناسازگار بود و همین ناسازگاری، دروغمحوری و ایدئولوژیکبودن روایت حکومتی را برجستهتر کرد. ۱۸ و ۱۹ دی نقطه پایانی بر دورهای بود که در آن دولت میتوانست با اتکا به رسانههای انحصاری، نسخه واحدی از حقیقت را بر جامعه تحمیل کند. از این پس، روایت رسمی نه تنها یگانه نیست، بلکه در رقابت با انبوه روایتهای مستقل، جایگاه برتر خود را نیز از دست داده است. این فروپاشی نه محصول یک حادثه، بلکه نتیجه سالها انباشت بیاعتمادی و فاصله گرفتن جامعه از دستگاهی است که حقیقت را نه گزارش میکند، بلکه مهندسی میکند.
فروپاشی انحصار اطلاعاتی حکومت
در هر بحران سیاسی، جمهوری اسلامی به یک الگوی تکراری و شناختهشده پناه میبرد: سرعت اینترنت را پایین میآورد یا آن را قطع میکند، شاهدان را تهدید یا بازداشت میکند، و روایت واحدی را از طریق رسانههای دولتی منتشر میسازد. این الگو زمانی کارآمد بود که دولت تنها فرستنده پیام بود و جامعه ناچار بود روایت رسمی را بهعنوان منبع اصلی واقعیت بپذیرد. اما ساختار ارتباطی ایران دیگر شبیه دهههای گذشته نیست و همین تغییر، ستونهای این الگو را از کار انداخته است.
در سالهای اخیر، مردم ایران حتی با فیلترینگ سنگین، هزینههای بالا و محدودیتهای ساختاری، در دل یک انقلاب ارتباطی زندگی میکنند. گوشیهای هوشمند همهجا هستند: در دست دانشجو، کارگر، راننده تاکسی، فروشنده، و حتی در جیب همان نیروهایی که مأمور کنترلاند. اینترنت همراه، هرچقدر کند و پرهزینه، بخشی از زیست روزمره نسل جدید شده است. این نسل بدون فضای مجازی نمیتواند کار کند، یاد بگیرد، ارتباط بگیرد یا حتی زندگیاش را مدیریت کند. حذف این فضا عملاً ناممکن است.
در صحنههای ۱۸ و ۱۹ دی، این واقعیت بهوضوح دیده شد. اینترنت در بسیاری از نقاط مختل بود، اما ثبت رویدادها متوقف نشد. مردم در همان لحظهها فیلم گرفتند، ذخیره کردند، منتقل کردند و در اولین فرصت، از هر مسیر ممکن استارلینک، نقاط و خط تلفن ها در مرزهای خروجی کشور و… آنها را بیرون فرستادند.
در میدان، تولید اطلاعات دیگر وابسته به حکومت و صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیست. واقعیت در پیرامون شکل میگیرد: در کوچهها، پشت پنجرهها، در میان جمعیت، و در لحظههایی که هیچ رسانه رسمی به آنها دسترسی ندارد. قطع اینترنت فقط انتشار را کند میکند، اما تولید داده را متوقف نمیکند. حتی برخوردهای خشن، بازداشتها و تیراندازیها خود به داده تبدیل میشوند؛ دادهای که دیر یا زود راهش را به بیرون پیدا میکند.
این همان نقطهای است که سازوکار انسداد از کار میافتد. حکومت میخواهد جریان اطلاعات را ببندد، اما هر اقدامش به بخشی از همان جریان تبدیل میشود. هرچه فشار بیشتر میشود، انگیزه برای ثبت و انتشار هم بیشتر میشود. این چرخه، نوعی مقاومت پراکنده اما پایدار ایجاد کرده است؛ مقاومتی که نه سازمان دارد و نه رهبر، اما از دل تجربههای واقعی مردم تغذیه میشود و عملاً امکان کنترل روایت را از حکومت میگیرد.
میدان نبرد روایت؛ جایی که حکومت شکست خورد
در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، حکومت تلاش کرد صحنه را نه در خیابان، بلکه در حوزه روایت کنترل کند. واژهها همان واژههای همیشگی بودند: «اغتشاش»، «فتنه»، «عوامل موساد»، «نفوذ دشمن خارجی». اما آنچه در میدان رخ داد، با این روایتها همخوان نبود. هر بیانیهای که منتشر شد، چند دقیقه بعد با دهها ویدیو از زوایای مختلف نقض شد؛ ویدیوهایی که نه محصول اتاقهای تدوین، بلکه ثبتهای خام و بیواسطه از دل خیابان بودند.
همزمان با تلاش گسترده حکومت برای جعل روایت و انتشار و تثبیت آن، انتشار مجموعهای از ویدیوهای تکاندهنده از کهریزک و انبوه اجساد قربانیان که از طریق شبکههای مستقل مانند وحیدآنلاین منتشر شد، ضربهای تعیینکننده به روایت رسمی وارد کرد. این تصاویر، که در کوتاهترین زمان ممکن در حافظههای ابری و آرشیوهای جمعی تکثیر شدند، فضای عمومی را در بهت و شوک فرو بردند. آنچه حکومت تلاش میکرد پنهان یا انکار کند، در برابر چشم میلیونها نفر قرار گرفت و امکان بازنویسی آن از میان رفت.
در میدان، مردم به روایت رسمی گوش نمیدادند؛ آن را با تجربه خود میسنجیدند. فاصله میان آنچه دیده میشد و آنچه گفته میشد، آنقدر زیاد بود که روایت حکومتی حتی فرصت تثبیت پیدا نمیکرد. سرعت گردش اطلاعات در شبکههای اجتماعی، هر ادعای رسمی را در لحظه در معرض آزمون قرار میداد. یک جمله، یک تصویر یا یک ویدیو کافی بود تا کل روایت فرو بریزد.
این شکست فقط نتیجه سرعت تکنولوژی نبود؛ نتیجه سالها فرسایش اعتماد بود. رسانه رسمی مدتهاست نقش اطلاعرسانی را کنار گذاشته و به ابزار توجیه سیاسی تبدیل شده است. جامعه این تغییر را دیده و به همین دلیل، روایت رسمی پیش از آنکه شنیده شود، بیاعتبار تلقی میشود. در چنین فضایی، هر تلاش برای ساختن روایت واحد، با موجی از شواهد میدانی روبهرو میشود که آن را بیاثر میکند.
در ایران امروز، حکومت با بحران امنیتی مواجه است، اما بحران اصلی جای دیگری است: بحران مشروعیت اطلاعاتی. دولت دیگر مرجع تشخیص واقعیت نیست. میدان روایت از دستش خارج شده و در اختیار شبکهای از شهروندان قرار گرفته که هرکدام بخشی از حقیقت را ثبت و منتشر میکنند. این جابهجایی، نه یک حادثه مقطعی، بلکه نشانه تغییر ساختاری در رابطه جامعه و قدرت است؛ تغییری که در ۱۸ و ۱۹ دی با وضوح کامل دیده شد.
مثلث افشا؛ شهروند، تکنولوژی مقاوم و نهادهای راستیآزمایی
در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، جریان اطلاعات از سه مسیر موازی به بیرون راه پیدا کرد؛ مسیرهایی که نه با قطع اینترنت بسته میشوند، نه با بازداشت شاهدان. این سه ضلع، ساختار افشای حقیقت را شکل دادند و عملاً امکان کنترل روایت را از حکومت گرفتند.
۱) شهروند- خبرنگار: شبکهای از شاهدان نامرئی
در میدان، هیچ رسانه رسمی حضور نداشت، اما دوربینهای مردم همهجا بودند؛ پشت شیشههای لرزان خانهها، از داخل خودروهایی که در دود و هراس گیر کرده بودند، و از میان جمعیتی که هم میدوید و هم ثبت میکرد. هر ویدیو تکهای از واقعیت بود که از دل لحظه بیرون میآمد؛ خام، لرزان، پر از صداهای بریده و فریادهایی که هیچ اتاق تدوینی قادر به حذف یا بازنویسیشان نبود. همین ثبتهای بیواسطه، به سندهای اصلی میدان تبدیل شدند؛ سندهایی که نه برنامهریزیشده بودند و نه حرفهای، اما دقیقاً به همین دلیل معتبر شدند. شبکهای از شاهدان نامرئی شکل گرفت هزاران چشم و دست که بدون هماهنگی، بدون سازمان و بدون رسانه رسمی، حقیقت را ثبت کردند و اجازه ندادند روایت حکومت جای واقعیت را بگیرد.
۲) تکنولوژیهای تابآور: شکافهایی که انسداد را بیاثر کرد
در میدان، تکنولوژی فقط یک ابزار نبود؛ ستون مقاومت اطلاعاتی بود. با وجود قطعی اختلال و فیلترینگ سنگین، شبکههای مش، نقاط پراکنده اینترنت آزاد و ابزارهای انتقال آفلاین، جریان اطلاعات را زنده نگه داشتند. گوشیهای هوشمند به واحدهای مستقل تولید داده تبدیل شده بودند؛ هر نفر یک رسانه، هر ثبت یک سند. در برخی مناطق، دسترسی به اینترنت ماهوارهای استارلینک شکافی در دیوار فیلترینگ ایجاد کرد و نشان داد که انحصار ارتباط دیگر قابل بازگشت نیست. این ابزارها صرفاً تکنولوژی نبودند؛ زیرساخت یک مقاومت توزیعشده بودند که امکان کنترل روایت را از حکومت گرفتند.
۳) نهادهای راستیآزمایی: تبدیل داده خام به روایت معتبر
در ساعات و روزهای پس از ۱۸ و ۱۹ دی، حجم عظیمی از ویدیوها و گزارشهای پراکنده نیازمند تحلیل، تطبیق و اعتبارسنجی بود. اینجا نقش نهادهای مستقل راستیآزمایی بهویژه وحید آنلاین تعیینکننده شد. این رسانه نهفقط زمان و مکان و زاویههای ثبتشده را تطبیق داد، بلکه دادههای خام را به روایتهای مستند و قابل استناد تبدیل کرد؛ روایتهایی که در سطح ملی و بینالمللی مرجع شدند و مبنای گزارشدهی رسانههایی چون بیبیسی، ایراناینترنشنال و دهها اتاق خبر دیگر قرار گرفتند.
وحید آنلاین در این دو روز عملاً نقش رسانه موازیِ غیرقابل مهار را ایفا کرد؛ رسانهای که خارج از کنترل دولت، شبکهای از ثبتهای میدانی را به تصویر منسجم واقعیت تبدیل کرد. این نهادها اجازه ندادند حکومت حقیقت را دفن کند؛ هر ویدیو را از یک ثبت پراکنده به سندی عمومی تبدیل کردند و با این کار، شکاف میان روایت رسمی و واقعیت را برای میلیونها نفر آشکار ساختند. در واقع وحید آنلاین فقط دادهها را بررسی نکرد؛ ضربه نهایی را به روایت رسمی زد. آنچه حکومت میخواست پنهان کند، در این رسانه به سندی عمومی تبدیل شد—سندی که نه میشد پاک کرد، نه میشد بازنویسیاش کرد، و نه میشد از حافظه جمعی بیرونش کشید.
حافظهٔ دیجیتال؛ دشمنی که حکومت نمیتواند شکست دهد
در گذشته، حکومتها میتوانستند با بازداشت شاهدان، توقیف دوربینها و سانسور رسانهها روایت مطلوب خود را تثبیت کنند. حذف فیزیکی شواهد، بخش مهمی از سازوکار کنترل بود. اما در میدان امروز ایران، این روشها دیگر کار نمیکند. حافظه دیجیتال ساختاری ایجاد کرده که با منطق سرکوب سنتی سازگار نیست؛ ساختاری که نه قابل مصادره است، نه قابل خاموش کردن.
در صحنههای ۱۸ و ۱۹ دی، این واقعیت بهوضوح دیده شد. بسیاری از ویدیوها حتی پیش از آنکه نیروهای امنیتی وارد عمل شوند، در حافظههای ابری ذخیره شده بود. گوشیهایی که ضبط شدند، تنها یکی از نسخهها را از دست دادند؛ نسخههای دیگر در تلفنهای اطراف، در لپتاپها، در فضای ابری و حتی در دستگاههایی که صاحبانشان در محل حضور نداشتند، باقی ماند. هر تصویر، در لحظهای که ثبت شد، عملاً تکثیر شد.
حافظه دیجیتال دشمنی است که با ابزارهای سنتی نمیتوان با آن جنگید. نه میشود بازداشتش کرد، نه میشود مصادرهاش کرد، نه میشود پاکش کرد، و نه میشود جلوی تکثیرش را گرفت.
هر ویدیو، هر عکس و هر فایل صوتی، در چند ثانیه به دهها و گاهی صدها نسخه تبدیل میشود. حتی اگر اینترنت قطع باشد، انتقال آفلاین، بلوتوث، شبکههای مش و حافظههای فیزیکی، مسیرهای جایگزین را فعال میکنند. این یعنی کنترل اطلاعات دیگر به معنای کنترل فضا نیست؛ به معنای کنترل شبکهای است که در هزاران نقطه پراکنده شده وهیچ مرکزیتی ندارد.
برای نسل جوان، اعتبار نه از صدا و سیمای رسمی جمهوری اسلامی میآید و نه از بیانیههای نهادهای امنیتی مثل سپاه پاسداران و نیروی انتظامی. معیار حقیقت، همخوانی با دادههای ثبتشده است؛ دادههایی که خودشان تولید کردهاند یا از شبکههای مورد اعتمادشان دریافت میکنند. این تغییر، بنیان مشروعیت اطلاعاتی حکومت را فرسوده کرده است. روایت رسمی دیگر نه تنها مرجع نیست، بلکه در رقابت با حافظه دیجیتال، عملاً شکستخورده است.
در میدان، حکومت میتواند خیابان را برای چند ساعت کنترل کند، اما نمیتواند حافظهای را کنترل کند که در لحظه ثبت میشود و در هزاران نسخه تکثیر میگردد. این همان نقطهای است که قدرت سرکوب به محدودیت ساختاری خود میرسد: جایی که خشونت میتواند بدنها را متوقف کند، اما نمیتواند دادهها را متوقف کند.
پیامدهای ساختاری؛ چندلایه و بلندمدت
آنچه در ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد، صرفاً مجموعهای از رویدادهای میدانی نبود؛ نقطهای بود که در آن استراتژی روایتسازی حکومت فرو ریخت و پیامدهای این فروپاشی در لایههای مختلف جامعه و ساختار قدرت آشکار شد. این پیامدها نه از خود حادثه، بلکه از شکست روایت رسمی و ناتوانی حکومت در مدیریت میدان اطلاعاتی ناشی میشود؛ شکستی که اثرات آن در پنج سطح سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و روانی قابل مشاهده است.
۱) پیامدهای سیاسی: فرسایش اقتدار و تعمیق شکاف دولت – جامعه
شکست روایت رسمی پس از دی ماه، ضربهای مستقیم به اقتدار سیاسی حکومت وارد کرد. در این دو روز، جامعه با چشم خود واقعیت را دید و همزمان شاهد بود که دولت همان واقعیت را انکار میکند. حکومت برای پر کردن خلأ روایت، به الگوی آشنای خود پناه برد: نسبتدادن اعتراضات به عوامل خارجی، موساد و دشمن. اما این روایتسازی بیرونی، وقتی با تصاویر میدانی تناقض داشت، نهتنها باورپذیر نشد، بلکه شکاف دولت – جامعه را عمیقتر کرد.
همزمان، حکومت هزاران معترض را بازداشت کرد و فضای شهرها را بهشدت امنیتی ساخت؛ اقدامی که نشان داد دولت نه توان اقناع دارد و نه توان مدیریت بحران، و تنها ابزار باقیماندهاش سرکوب فیزیکی و امنیتیسازی گسترده است. این ترکیبِ دشمنسازی و بازداشتهای انبوه، خود نشانهای از بحران مشروعیت اطلاعاتی است: حکومتی که روایتش پیش از انتشار بیاعتبار تلقی میشود، ناچار است برای حفظ کنترل، به زور متوسل شود.
در چنین فضایی، ابزارهای سنتی کنترل از رسانه رسمی تا قطع اینترنت اثرگذاری خود را از دست دادهاند. مردم روایت رسمی را نهتنها باور نمیکنند، بلکه آن را بخشی از سازوکار سرکوب میدانند. این وضعیت، هر بحران بعدی را پرریسکتر، پرهزینهتر و غیرقابلپیشبینیتر میکند و نشان میدهد که فرسایش اقتدار سیاسی دیگر یک روند تدریجی نیست؛ یک واقعیت تثبیتشده است.
۲) پیامدهای اجتماعی: شکلگیری شبکههای خودجوش و حساسیت نسبت به دستکاری اطلاعات
شکست روایت رسمی پس از کشتار ۳۲ هزار نفر در ۱۸ و ۱۹ دی، شبکههای خودجوش شهروندی را به ستون اصلی میدان اطلاعاتی تبدیل کرد. در ساعاتی که رسانه دولتی روایت دیگری پخش میکرد، مردم در سراسر کشور با گوشیهایشان صحنهها را ثبت میکردند: اجساد روی زمین، فریاد بازماندگان، آمبولانسهایی که بیوقفه رفتوآمد میکردند، و خیابانهایی که هنوز بوی گاز و خون میداد. این ثبتها در گروههای خانوادگی، کانالهای محلی و صفحات شخصی دستبهدست میشد و روایت رسمی را در همان لحظه فرو میریخت.
تجربه مشترک دیدن این تصاویر و همزمان شنیدن انکار رسمی آنها نوعی همبستگی اجتماعی ساخت که بر «حقیقتِ دیدهشده» استوار است. مردم یاد گرفتند شواهد را کنار هم بگذارند، زمان و مکان را تطبیق دهند و تناقضهای روایت حکومتی را آشکار کنند. این مواجهه مستقیم، حساسیت جامعه نسبت به دستکاری اطلاعات را بهشدت افزایش داد و سواد رسانهای را نه از مسیر آموزش رسمی، بلکه از دل سوگ، خشم و تجربه جمعیِ فاجعه بالا برد.
این شبکههای خودجوش فقط واکنش نشان نمیدهند؛ به موتور بازتولید مقاومت تبدیل شدهاند. هر بار که حکومت روایت را انکار میکند، همین شبکهها با انتشار شواهد تازه، شکاف دولت–جامعه را عمیقتر میکنند. در عمل، جامعه به یک سیستم نظارت جمعی تبدیل شده است؛ سیستمی که نه مرکز دارد و نه رهبر، اما در لحظه بحران دقیقتر، سریعتر و صادقتر از هر نهاد رسمی عمل میکند.
۳) پیامدهای فرهنگی: جابهجایی مرجعیت روایت و تضعیف فرهنگ سکوت
در سطح فرهنگی، شکست روایت رسمی فقط در زبان رسانهای دیده نشد؛ در میدان و در آیینهای جمعی نیز خود را نشان داد. واژگانی که سالها بار ایدئولوژیک حکومتی داشتند مثل شهید و بسیجی بهتدریج از مرکز معنا کنار رفتند و جای خود را به تعابیری دادند که از دل جامعه برآمدهاند: فرزند ایران و جانفدای میهن، جاویدنام. این جابهجایی زبانی، یک انتخاب احساسی یا لحظهای نبود؛ نشانه انتقال مرجعیت معنایی از دولت به مردم بود. همزمان، آیینهای تازهای در سوگ و مقاومت شکل گرفت: رقصیدن نمادین شهروندان بر مزار کشتهشدگان، به زبان مشترک سوگ و اعتراض تبدیل شد. این کنشها نشان داد جامعه در حال بازتعریف شیوههای یادآوری است؛ آیینهایی که بر مالکیت جمعی بر حقیقت استوارند و بهطور مستقیم فرهنگ ترس و سکوت را تضعیف میکنند. در فضایی که حکومت میکوشد مرگ را به ابزار انضباط تبدیل کند، جامعه با بازپسگیری بدنها، نامها و آیینها، مرگ را به میدان مقاومت بدل کرده است.
در امتداد همین جابهجایی معنایی و درروزهای پس از وقایع تلخ دی ماه، فضای مجازی بهویژه اینستاگرام به مهمترین میدان بروز احساسات و اعتراضات مردم تبدیل شده است. میلیونها کاربر ایرانی با لایک، کامنت، استوری و بازنشر ویدیوهای احساسی از لحظههای سوگ، گریه و خشم بازماندگان، حضور سیاسی خود را نشان میدهند. این فضا فقط محل گفتوگو نیست؛ آیینهای از خشم عمومی است که در آن کاربران بیپرده به سیاستها و ساختارهای حکومتی میتازند و روایت رسمی را به چالش میکشند. در اینستاگرام، هر ویدیو از مرگ یا عزاداری، در چند ساعت به موجی از واکنشهای احساسی و سیاسی تبدیل میشود. کامنتها و استوریها نه فقط همدردی، بلکه اعتراض فشردهشدهای هستند که در غیاب رسانههای آزاد، به زبان اصلی جامعه بدل شدهاند. این فضا عملاً به یک میدان عمومی ضدحکومتی تبدیل شده؛ جایی که کاربران بدون واسطه، خشم، نقد و بیاعتمادی خود را نسبت به ساختار قدرت بیان میکنند و مرز میان سوگ و اعتراض را از میان برمیدارند.
۴) پیامدهای اقتصادی: هزینههای بیثباتی اطلاعاتی و فرسایش اعتماد
وقتی روایت رسمی فرو میریزد، بیثباتی اطلاعاتی به یک ریسک اقتصادی تمامعیار تبدیل میشود. قطع اینترنت و اختلالهای عمدی فقط یک ابزار امنیتی نیست؛ میلیاردها دلار خسارت مستقیم و غیرمستقیم به اقتصاد وارد میکند. از پرداختهای روزمره و کسبوکارهای آنلاین تا حملونقل، فروشگاههای کوچک، شرکتهای صادراتی و خدمات شهری—همه در لحظه متوقف میشوند. هر بار که اینترنت قطع میشود، هزاران تراکنش نیمهکاره میماند، قراردادها لغو میشود و اعتماد اقتصادی فرو میریزد.
اما ضربه اصلی اقتصادی نیست؛ روانی و اجتماعی است. مردم میبینند که برای کنترل روایت، زندگی و معیشتشان گروگان گرفته میشود. این تجربه تکرارشونده، خشم عمومی را عمیقتر میکند و بهجای مهار بحران، خود به محرک اعتراض بعدی تبدیل میشود. قطع اینترنت نهتنها اقتصاد را فلج میکند، بلکه احساس بیثباتی و بیعدالتی را در جامعه تقویت میکند.
در کنار این، هزینههای حکمرانی برای کنترل فضای دیجیتال مدام افزایش مییابد: فیلترینگ، اختلال، زیرساختهای نظارتی و سامانههای محدودسازی. این هزینهها در ظاهر امنیتیاند، اما در عمل به نشانهای از فرسایش اقتدار تبدیل میشوند؛ حکومتی که برای حفظ روایت، باید هر بار هزینه بیشتری بپردازد و باز هم موفق نمیشود.
۵) پیامدهای روانی: شکاف ادراکی، خشم اجتماعی و افزایش احساس توانمندی شهروندان
شکست روایت رسمی پس از کشته شدن هزاران نفر در دی ماه، شکاف میان آنچه مردم با چشم خود دیدند و آنچه حکومت ادعا میکند، را به عمیقترین سطح ممکن رساند. این فاصله ادراکی فقط یک اختلاف نظر نبود؛ یک ضربه روانی جمعی بود. مردم صحنههای خون، اجساد، فریاد بازماندگان و ویدیوهای لحظهبهلحظه را دیده بودند، اما همزمان از رسانه رسمی میشنیدند که هیچ اتفاقی نیفتاده. همین تضاد، بیاعتمادی و خشم اجتماعی را به اوج رساند و تجربه زیسته را در برابر روایت رسمی قرار داد.
در دل همین فاجعه، یک پیامد دیگر نیز شکل گرفت: مردم فهمیدند که اگر خودشان ثبت نکنند، حقیقت حذف میشود. این آگاهی، نوعی احساس توانمندی و اثرگذاری جمعی ایجاد کرد؛ اینکه هر ثبت، هر ویدیو و هر روایت شخصی میتواند بخشی از حقیقت را نجات دهد. این احساس، نیروی روانی جامعه را تقویت کرد و به شکلگیری نوعی مقاومت پایدار انجامید، مقاومتی که بر تجربه مستقیم، حافظه جمعی و گردش آزاد شواهد میدانی استوار است.
در واکنش به این شکاف ادراکی، حکومت وارد نوعی جنگ فرسایشیِ روانی شد؛ جنگی که هدفش نه اقناع، بلکه خستهکردنِ شاهدان است. روایتهای متناقض، انکارهای پیدرپی، ابهامسازی، انتشار اطلاعات مبهم و ایجاد سردرگمی، بخشی از همین راهبرد است. حکومت میداند که نمیتواند روایت را پس بگیرد، اما تلاش میکند انرژی روانی جامعه را تحلیل ببرد تا توان پیگیری، ثبت و بازنشر حقیقت کاهش یابد. این جنگ فرسایشی، خود نشانهای از ناتوانی حکومت در بازسازی روایت است؛ حکومتی که بهجای اقناع، به فرسودن امید و توان مردم پناه برده است.
راهبردهای تقویت تابآوری اطلاعاتی جامعه
وقایع ۱۸ و ۱۹ دی نشان داد که مقاومت اطلاعاتی جامعه، هرچند گسترده و مؤثر، هنوز پراکنده و وابسته به واکنشهای لحظهای است. برای اینکه این ظرفیت به یک توان پایدار تبدیل شود، جامعه نیازمند زیرساختهایی است که فراتر از کنش فردی عمل کنند و بتوانند در هر بحران فعال شوند. این زیرساختها نه در قالب نهادهای رسمی، بلکه در دل شبکههای اجتماعی، تجربههای میدانی و همکاریهای غیرمتمرکز شکل میگیرند.
نخستین گام، ارتقای سواد امنیت دیجیتال است. بسیاری از ثبتها و ویدیوهایی که در این دو روز منتشر شد، بهصورت غریزی و بدون رعایت اصول ایمنی انجام گرفت. اما در محیطی که هر گوشی میتواند هدف مصادره یا ردیابی باشد، آگاهی از شیوههای امن ثبت، ذخیرهسازی و انتقال داده، به یک ضرورت تبدیل شده است. این دانش باید در سطح عمومی گسترش یابد؛ نه بهعنوان آموزش تخصصی، بلکه بهعنوان بخشی از فرهنگ روزمره.
در کنار آن، شبکههای غیرمتمرکز ثبت و انتقال داده باید تقویت شوند. تجربه نشان داد که حتی در شرایط اختلال گسترده اینترنت، مسیرهای جایگزین از شبکههای مش تا انتقال آفلاین توانستند جریان اطلاعات را زنده نگه دارند. این شبکهها اگر آگاهانهتر و گستردهتر شکل بگیرند، میتوانند در هر بحران نقش ستون فقرات گردش اطلاعات را ایفا کنند.
همکاری میان شهروند – خبرنگاران و نهادهای مستقل راستیآزمایی نیز اهمیت حیاتی دارد. داده خام، هرچقدر هم ارزشمند، بدون اعتبارسنجی دقیق نمیتواند به روایت قابل اتکا تبدیل شود. پیوند میان ثبتکنندگان میدانی و تحلیلگران مستقل، همان چیزی است که در ۱۸ و ۱۹ دی روایت رسمی را بیاثر کرد. این همکاری باید به یک الگوی پایدار تبدیل شود؛ الگویی که در هر بحران فعال شود و بتواند دادههای پراکنده را به تصویر منسجم واقعیت تبدیل کند.
در سطحی گستردهتر، جامعه نیازمند آرشیوهای جمعی و امن است؛ فضاهایی که دادهها در آنها ذخیره، طبقهبندی و حفظ شوند. حافظه دیجیتال زمانی قدرت واقعی پیدا میکند که از خطر حذف، فراموشی یا پراکندگی در امان باشد. آرشیوهای غیرمتمرکز، چه در فضای ابری و چه در شبکههای محلی، میتوانند این نقش را ایفا کنند.
در نهایت، ارتقای توان تحلیل رسانهای در سطح عمومی ضروری است. جامعهای که بتواند روایتها را مقایسه، تحلیل و ارزیابی کند، کمتر در معرض دستکاری اطلاعاتی قرار میگیرد. این توان تحلیلی، نه از طریق آموزش رسمی، بلکه از دل تجربههای جمعی و مواجهه مستقیم با تناقضهای روایت رسمی شکل میگیرد. این راهبردها، زیرساخت اجتماعی مقاومت اطلاعاتی هستند؛ زیرساختی که اگر تقویت شود، میتواند در هر بحران آینده نقش تعیینکنندهای در حفظ حقیقت ایفا کند.
نتیجهگیری: پایان انحصار روایت
وقایع ۱۸ و ۱۹ دی نشان دادند که بحران اصلی جمهوری اسلامی دیگر در خیابان رخ نمیدهد؛ در میدان روایت رخ میدهد. حکومتی که سالها با قطع اینترنت، سانسور، واژهسازی ایدئولوژیک و انکار رسمی تلاش کرده بود واقعیت را مهار کند، در برابر شبکهای از شهروندان قرار گرفت که هرکدام با یک گوشی، یک ثبت کوتاه و یک ارسال ساده، نظم اطلاعاتی رسمی را از کار انداختند. در این دو روز، هر ویدیو از صحنههای خیابان تا تصاویر تکاندهندهای که از کهریزک منتشر شد، پیش از آنکه حکومت فرصت واکنش پیدا کند، در حافظه جمعی تکثیر شد و امکان بازنویسی آن را از میان برد.
این بار جامعه فقط شاهد نبود؛ راوی بود. واژههایی که از دل مردم بیرون آمد فرزند ایران و جان فدای میهن و جاویدنام جایگزین واژگان ایدئولوژیک حکومتی شد و نشان داد که مرجعیت معنا از دولت جدا شده است. آیینهای تازهای که شکل گرفت، از رقصیدن نمادین بر مزار کشتهشدگان تا وایرال شدن لحظههای سوگ و مقاومت به مردم یادآوری کرد که حافظه جمعی را میتوان از انحصار بیرون کشید و دوباره ساخت.
در چنین فضایی، روایت رسمی حتی فرصت تثبیت پیدا نمیکند. جامعه واقعیت را از دل تجربه زیسته، از تطبیق ویدیوها، از شبکههای کوچک و بزرگ، و از حافظه دیجیتالی که قابل مصادره نیست استخراج میکند. این همان نقطهای است که قدرت اطلاعاتی از دست نهادهای رسمی خارج میشود و در اختیار میلیونها شاهد پراکنده قرار میگیرد؛ شاهدانی که هرکدام بخشی از حقیقت را حمل میکنند و با اشتراکگذاری آن، ساختار انحصار را میشکنند.
تا زمانی که این چرخه ثبت، آرشیو و انتشار ادامه دارد، بازگشت به دوران تکروایت ناممکن است. حقیقت دیگر در یک مرکز تولید نمیشود؛ در گردش آزاد میان مردم ساخته میشود. این تغییر، یک حادثه مقطعی نیست؛ یک جابهجایی ساختاری در رابطه جامعه و قدرت است، جابهجاییای که ۱۸ و ۱۹ دی فقط آن را آشکار کرد، نه آغاز.
گلناز نریمانی – تحلیلگر جامعه شناسی سیاسی و روابط بین الملل

