سخنان روبیو، وقتی افسانه جایگزین اندیشه میشود
با توجه به غیرمنتظره بودن این سخنان، داوری قاطع در مورد دلایل و انگیزه ایراد چنین سخنانی با توجه به جو سیاسی متشنج جهانی بسیار سخت است اگر نگوییم غیر ممکن. این سخنرانی، میتواند سخنرانی معمولی و یا جنجال برانگیز یک سیاستمدار (البته معتبر) باشد که هدف خاصی را پیگیری نمیکند و به زودی فراموش خواهد شد. یا میتواند بیان یکی از دو نظر موجود در حزب جمهوریخواه آمریکا در رابطه با سیاست خارجی این کشور باشد . نظری که از زبان یکی از کاندیداهای احتمالی آینده ریاست جمهوری آمریکا برای دور بعد بیان میشود و میتواند نوعی سخنرانی انتخاباتی تلقی شود. در این راستا آقای روبیو نظرات خود مبنی بر بازسازی قدرت غرب در برابر موج های سیاسی جهان معاصر مثل ملی گرایی و اسلام گرایی و غیره را به روشنی بیان میکند تا حدی که پهلو به تئوری جنگ تمدن ها میزند. این نظرات نزدیکی فراوانی به دیدگاه های محافظه کاران جدید دارد که مدت ها در پس ایده هایی مثل فرهنگ ترانس آتلانتیک و گسترش دموکراسی سیاست خارجی آمریکا را رقم میزدند. تمجید بیش از اندازه و غلو آمیز از تمدن غرب میتواند این ظن را تقویت کند که یکی از اهداف این سخنرانی ادیبانه بیشک ارسال سیگنال های انتخاباتی بوده. نظر دوم در برابر این نظر در حزب جمهوریخواه، نظر ونس معاون فعلی رئیس جمهور آمریکا ست مبنی بر ایزوله کردن نسبی آمریکا و پا پس کشیدن از مناطق متشنج جهان مثل خاورمیانه و گسست از فرهنگ یک پارچه غرب.
دلیل این سخنرانی هر چه باشد، به باور نگارنده به این سخنرانی باید ارزشی بیش از یک سخنرانی معمولی و یا انتخاباتی داد. نظر های بیان شده در این سخنرانی میتواند پایههای دکترین یک نظریه کاربردی سیاسی نگران کننده باشد. برای ما ایرانیان، این سخنرانی میتواند هشدار دهنده باشد به خصوص با تنش غیر منطقی و خانمان سوز ۴۷ ساله ج.ا با آمریکا. پیرامون این سخنرانی به خصوص در ارتباط با سیاست آینده آمریکا در قبال ایران میتوان بحث های زیادی کرد اما هدف این نوشتار بررسی این موضوع نیست زیرا از این سخنرانی نمیتوان مطالبی در خور برای ورود به چنین بحثی پیدا کرد. هدف اصلی نوشتار راستی آزمایی تاریخی نظرات ارائه شده در برابر واقعیت های تاریخی و تفکیک افسانه از واقعیت و پیدا کردن خاستگاه این نوع نظرات در تاریخ دو قرن گذشته و چگونگی ورود آن به فرهنگ غرب است. در راستا تحقق این هدف بیشتر به جنگ ایرانیان و یونانیان که بخشی از سخنان آقای روبیو به آن اختصاص دارد پرداخته شده.
جنگ های ایرانیان و یونانیان
برای ورود به بحث باید گفت ، در طول تاریخ جنگ های بیشماری اتفاق افتاده، برخی از این جنگها اثرات شگفت انگیزی بر تاریخ داشته اند. در این میان، جنگ های ایرانیان و یونانیان از جمله جنگ هایی است که در قرون هجدهم و نوزدهم یعنی در دورانی که استعمار و اروپا محوری در اوج قدرت بود توجه بسیاری از تاریخ دانان و فلاسفه را به خود جلب کرد و به افسانه ای قوی تبدیل شد. در کتاب “بزرگ ترین نقاط عطف تاریخی جهان”(۱) نوشته جان اسنایدر، از ۲۵ رخداد تاریخی جهان به عنوان بزرگترین نقاط عطف تاریخی نام برده شده. نبرد ماراتن یعنی اولین جنگ ایرانیان و یونانیان صدرنشین این لیست است.
گفتنی است که ایرانیان دو بار به یونان حمله کردند، بار اول در زمان داریوش در سال ۴۹۰ و بار دوم در زمان خشایار شاه ده سال بعد از نبرد ماراتن در سال ۴۸۰ قبل از میلاد ( به قول زنده یاد نجف دریابندری در کتاب چنین کنند بزرگان قبل از میلاد تاریخ در جهت عکس حرکت میکرد). اشاره آقای روبیو به نبرد دوم است. بررسی نبرد ماراتن کمک شایانی به درک بهتر لایه های پنهان این سخنرانی خواهد کرد.
نبرد ماراتن نقطه آغازین برای افسانه تقابل شرق و غرب
اولین حمله ایرانیان به یونانیان در سال ۴۹۰ قبل از میلاد در زمان داریوش اتفاق افتاد. دلیل ان مقابله با توسعه طلبی سرزمینی یونانیان در آسیای صغیر بود که تحت سلطه ایران قرار داشت. چندین قرن بعد برخی از فلاسفه اروپایی این حمله را نقطه آغازین تقابل شرق و غرب نامیدند. چند رویداد این جنگ از نظر داوری در مورد گفته های آقای روبیو در مورد تمجید غلوآمیز از یونانیان ضروری است. اول آن که در یکی از نبرد ها در منطقه اریتریا که شش روز در محاصره ایرانیان بود، با خیانت دو تن از یونانیان(۲) ، شهر تسلیم شد که نشان میدهد همه یونانیان قهرمانانی که آقای روبیو آنان را تصویر میکند نبودهاند و برخی از آنان حتی خائن هم بوده اند. افزون بران رویداد شگفت انگیز دیگر ان است که هیپیاس، حکمران مستبد آتن در حدود سال ۵۱۰ قبل از میلاد در برابر خیزش های اجتماعی از آتن گریخت و به ایران پناهنده شد . این نیز میتواند نشان آن باشد که یونانیان چندان هم که آقای روبیو میگوید مردانی نبودهاند که تاریخ مدیون آنها باشد تا جاییکه یکی از حکمرانان آتن به ایران پناهنده میشود، هر چند نمیتوان دفاع جانانه بسیاری از آنها از سرزمین خود را ستایش نکرد.
اما بزرگترین ابتکار یونانیان، نحوه تصمیم گیری برای شروع درگیری نظامی با امپراطوری بزرگ پارس بود. در مورد این تصمیم گیری دو روایت وجود دارد، یکی این که مردم رای به مقاومت دادند و دیگری انکه در یک تصمیم گیری دموکراتیک فرماندهان نظامی به جنگ و مقاومت رای دادند که به نظر میآید دومین روایت موثق است. اینجاست که بعدا غربیان با مطالعه نوشته های هرودوت به این نتیجه رسیدند که این رای گیری دموکراتیک در سرنوشت جنگ تاثیر داشته. یکی دیگر از دلایل رای دهندگان به مقاومت آن بود که یونانیان از آن میترسیدند که ایرانیان هیپیاس حکمران مستبد قبلی را دوباره به قدرت رسانند و آنها آزادی خود را از دست دهند، دلیلی که مفسران غربی بر آن پای فشرده اند و آن را حمل بر ارادت بیش از حد یونانیان به آزادی دانسته اند که اثبات آن آسان نخواهد بود.
بعد ها در قرن نوزدهم در اوج دوران استعمار و اروپا محوری جان استوارت میل 2 فیلسوف لیبرال انگلیسی از این نبرد به عنوان یک نقطه عطف تاریخی نام برد و پیروزی یونان را آغازی دانست برای شکل گیری دموکراسی و تمدن غرب . او در سال ۱۸۶۷ در یک سخنرانی در دانشگاه سنت اندروز گفت ” اهمیت تاریخی نبرد ماراتن به عنوان یک رویداد برای تاریخ انگلستان از نبرد هیستینگ(۴)3 مهمتر است” با توجه به اینکه نبرد هیستینگ در سال ۱۰۶۶ در خاک انگلستان اتفاق افتاده به سختی میتوان این اظهار نظر را از جهت منطقی معتبر دانست. بعد از او تاریخ دانان و فلاسفه دیگر نیز این را تایید کردند و کم کم این مساله به صورت افسانه ای پذیرفتنی درآمد. افسانه ای که مقاومت یونانیان را تبدیل به مقاومت آزادی خواهان یونانی (غربی) در برابر مستبدین شرقی کرد. این افسانه که قرن ها بعد از نبرد ماراتن ساخته شد به ناگاه جایگاهی شایسته در فرهنگ غرب و ذهن سیاستمداران غربی یافت تا هر از گاهی بر حسب نیاز روز سری به ان زنند و و از این افسانه در جهت خواستهای خود سود برند. در این میان ماکس وبر(۴)جامعه شناس برجسته آلمانی این اندیشه را به چالش کشید و اعلام کرد که هیچ دلیلی وجود ندارد که اگر نتیجه این جنگ به نفع ایران بود تمدن غربی به هیئت کنونی ان نمیتوانست شکل گیرد که برداشتی بسیار منطقی است. اما طول تاریخ نشان داده هماوردی با قدرت افسانه ها آن هم اگر بهوسیله فلاسفه بافته شده باشند آسان نیست.
غرض اصلی از مطرح کردن نبرد ماراتن آن بود که نشان داده شود اقای روبیو در واقع نظریات جان استوارت میل و سایر فیلسوفان اروپایی را تکرار می کند. او افسانه بی پایه ای در مورد نبرد ماراتن را سال ها بعد دوباره برای مقاصد سیاسی زنده کرد و آن را به دموکراسی پیوند زد و در یونان ارائه داد. هر چند که به خوبی آگاه است در دموکراسی یونان قدیم زن ها حق رای نداشتند، بردگان هم که انسان نبودند، و خارجی ها هم که بربر بودند، بنابراین دموکراسی فقط برای مردان یونانی اعمال میشد، مسالهای که در سخنرانی اشاره ای هم به آن نمیشود. حتی قانون اساسی آمریکا که بسیار در زمان خود پیشرو بود و آقای روبیو رد پای یونان قدیم را در جای جای آن میبیند هم مساله زنان و سیاهان را نادیده گرفت، با این تفاوت که بعدا آن را تصحیح کرد.
حمله دوم ایرانیان به یونان
در سال ۴۹۰ قبل از میلاد خشایار شاه با همان دلایل قبلی به یونان حمله کرد، این همان حمله ای است که آقای روبیو از آن یاد میکند. آنها در نبرد ترموپیل با گروه کوچکی از یونیان که به عبارتی سیصد نفر بودند در گذرگاه ترموپیل درگیر شدند و در نبردی نابرابر ان ها را مغلوب کردند و خود را به آتن که مردمش از شهر گریخته بودند، رساندند و آن را آتش زدند. در سال ۲۰۰۶ فیلم سینمایی با عنوان سیصد بر مبنای این رخداد ساخته شد که با غلو های زیادی همراه بود و نشان میداد که سیصد سرباز یونانی در برابر ارتش میلیونی ایران جنگیدند و در نهایت با خیانت یک سرباز یونانی محاصره شدند و همگی کشته شدند. جالب است که در این جا هم مساله خیانت از جانب یونانی ها مطرح است که آقای روبیو یا آن را نمیداند ویا میداند و نادیده میگیرد. این فیلم به خاطر ارائه تصاویر بسیار اهریمنی و غیر انسانی از ایرانیان و به خصوص خشایار شاه به شدت حتی از جانب مفسران غربی مورد نقد قرار گرفت. این فیلم عمق نفوذ اندیشه شرق مستبد در برابر غرب آزادی خواه در فرهنگ غرب را به خوبی به تصویر کشیده است. شاید یکی از منابع الهام دهنده آقای روبیو در ایراد این سخنان همین فیلم بوده . سوال اصلی آن است که آیا واقعا آن طور که گفته شده و آقای روبیو آن را تکرار میکند اگر ایرانیان این جنگ ها می بردند، تمدن غرب شکل نمیگرفت؟ بی شک از این روایت و افسانه سازی استعماری باید فاصله گرفت ، میتوان این جنگ ها را رخداد های تاریخی بزرگی دانست ولی به هیچ وجه نمیتوان قبول کرد که پیروزی یونانیان در این جنگ ها تنها عاملی بوده که تمدن غرب را شکل داده. تمدن جهانی و در دل ان تمدن غرب فقط میراث اتن و غرب نیست، میراثی است که همه از ایران ،مصر، بین النهرین، فنیقیه ، روم، و.. در شکل گیری و تکوین آن نقش داشته اند.
چند یادآوری در مورد شکل گیری تمدن غرب
صرف نظر از مواردی که در مورد ایران در این سخنرانی امده، بقیه سخنرانی تمجید بی قید و شرط از تمدن غرب و خاستگاه آن یونان است که جای بگو مگوی فراوان دارد. در همین سخنرانی آقای روبیو از پسران رومی- آتنی صحبت میکند و به عبارتی نقش رم را هم در شکل دهی تمدن غرب می پذیرد. جالب است که در گذشته برخی از جمهوریخواهان امریکا سیستم سیاسی این کشور را میراث جمهوری رم میدانستند نه که در آن جمهوریت مهم بود و دموکراسی در آن نقشی مهمی نداشت و یا نقش دست دوم داشت.
شاید بد نباشد برای یادآوری که چگونه تمدن ها بر هم تاثیر گذاشته اند سری به ساختمان دادگاه عالی آمریکا بزنیم که در آن هجده مجسمه از پدران قانون گذاری در جهان نصب شده. از این میان، تنها سه تن یونانی بوده اند، شش تن از آنان از خارج از قاره اروپا بوده اند که عبارتند از منس پادشاه مصر، حمورابی پادشاه بابل، حضرت موسی، حضرت سلیمان، کنفسیوس، و حضرت محمد. یک نفر از آمریکا، و هشت تن بقیه از سایر کشور های اروپایی بودند که چند تن از آن ها قبل از آن زیسته اند که چیزی به نام تمدن غرب مطرح بوده باشد. بنابراین میبینیم چیزی به نام تمدن غربی که بخش مهمی از آن در زمینه حقوق است نیز نمیتواند صرفا یونانی و یا غربی باشد.
یادآوری دیگر آن که در شکل گیری رنسانس نقش دار الحکمه و یا خانه حکمت بغداد به شهادت اندیشمندان غربی بسیار با اهمیت بوده. در قرون وسطی یا قرون تاریک اروپا که اروپاییان فراموش کرده بودند ارسطو وافلاطونی وجود داشته و حتی کتاب های آنان نیز در دسترس نبود، اندیشمندان دارالحکمه بغداد اقدام به ترجمه و تحشیه نویسی بر کتابهای فیلسوفان یونان کردند که به نهضت ترجمه مشهور است. آشنایی مجدد اروپاییان با فلسفه خردگرایانه یونانی از مسیر تفاسیر اندیشمندان اسلامی و ترجمه معکوس آثار آنان به زبان های اروپایی، بستر ذهنی لازم برای عبور از سنت گرایی قرون وسطایی و دستیابی به رنسانس را فراهم آورد که مبنایی برای تمدن غرب شد. امید است تا کنون روشن شده باشد که تمدن غرب صرفا بر شانه های فرهنگ یونان و یا غرب بر پا نشده است. مثال ها یی که درستی این اندیشه را پشتیبانی میکنند آنقدر زیاد است که جای گفتگو باقی نمی گذارد.
حال با مقایسه این حقایق تاریخی با آخرین بخش از سخنان آقای روبیو که از عینکی گزینشی به تاریخ نگاه میکند، جای بحث بیشتری نمیتواند باقی ماند.
“تاریخ یونان فقط نگاهی زودگذر از نهادها در نخستین اشکال آنها به ما ارائه نمیدهد. تاریخ یونان تصویری از خودمان را به ما نشان میدهد. به ما نشان میدهد که میراث ما، میراث قهرمانان بزرگ است و ما باید افتخار کنیم—باید به شدت به اینکه از کجا آمدهایم افتخار کنیم. ما باید از آنچه اجدادمان از دل این طبیعت تراشیدند، به شگفت آییم.
داستان تمدن ما، بزرگترین داستانی است که تاکنون برای بشر شناخته شده است. و در اینجا، با نخستین مردان و زنان غرب آغاز شد. از آنها… از آنها میتوانیم فضایل، شجاعت و قدرتی را برای مواجهه با خطراتی که در زمانه خود با آن روبرو هستیم، دوباره کشف کنیم”
در مرجع شماره ۵ لینک نظرات فرانسیس فوکویاما نویسنده اثر معروف “پایان تاریخ” در نقد بخش هایی از سخنان آقای روبیو برای آگاهی خوانندگان درج شده است.
با توجه به نظرات گوناگون ابراز شده در مورد این سخنان ، به باور نگارنده به هیچ وجه نباید و نه میتوان دستاوردهای تمدن غرب را نادیده گرفت و با تعصب آن را فرو کاهید، افزون بر آن در برابر تقابل جاهلانه و عقب مانده بنیادگرایان گوناگون اسلامی که در پی نابودی آن هستند نیز باید ایستاد. از دیگر سو این تمدن چندی است که با چالش های بزرگی روبرو شده که منشا برخی از ان ها اعمالی است که در گذشته از سوی کشور های غربی انجام شده از استعمار ملل دیگر گرفته تا جنگ های خانمان سوز. بی شک تعصب ورزی از سوی کسانی که خود را وارث این تمدن میدانند و بدون توجه به حقایق جهان کنونی و دستاوردهای تمدن های دیگر، این تمدن را با چالش های بزرگ تری روبرو خواهد ساخت. چالش هایی که کاربرد زور قادر به حل آن ها نیست. حال باید پرسید که با نشاندن افسانه های بافته شده بوسیله فلاسفه دوران اروپا محوری به جای اندیشه ورزی میتوان کمکی به بقای این تمدن در جهت ساختن جهان بهتری کرد؟ آیا حفظ دستاوردهای این تمدن و گسترش آن در گرو همکاری با تمدن های دیگر نیست ؟ آیا جنگ تمدن ها را نباید به هم زیستی تمدن ها تبدیل کرد؟ و ده ها سوال دیگر در این زمینه. امید است آقای روبیو که به زعم بسیاری معقول ترین عضو دولت فعلی امریکاست درباره سخنان خود و مهمتر از آن در نظرات خود بازاندیشی کند و افسانه ها را جایگزین اندیشه ورزی نکنند. چنگ اندازی به افسانه های بافته شده در دوران استعمار جوابگوی مسائل دنیای امروز نیست.
مراجع و توضیحات:
1- Great Turning Points in History by: Louis Snyder, Barnes and Noble 1996
2- John Stuart Mill:1806 -1873
3- Battle of Hastings: The battle of Hasting in 1066, is one of the most decisive and transformative events in English history. It marked the end of Anglo-Saxson rule and initiated the Norman Conquest of England
4-Max Weber: 1846 -1920
منبع: سایت عصر نو


