رئیسی آمد. حالا چه باید کرد؟

 

چگونه ناممکن ممکن شد

مرور کارنامه اصول گرایی از ۷۲ به این سو نشان می دهد که آنها در هر انتخابات ریاست جمهوری فقط وقتی توانسته اند حول یک نامزد اجماع کنند که رهبر جمهوری اسلامی از آن نامزد صریحا حمایت کرده است. تجربه نشان داده است که نوع رابطه آنها با رهبر مانع از آن است که بتوانند، بدون نظر و حمایت رهبر، حول کسی به عنوان نامزد ریاست جمهوری اجماع کنند.

اصول گرایان از دستجات مختلف تشکیل شده اند. و هر یک نامزد خود را معرفی می کنند. اگر رهبر مداخله نکند آنها با حداکثر نامزدها وارد عمل می شوند. همه می دانیم که اصول گرایان در سال ۸۴ و ۸۸ فقط بر اثر همدلی شخص رهبر با احمدی نژاد به حمایت از وی تن دادند و در ۹۲به علت عدم مداخله رهبر از معرفی نامزد واحد بازماندند.

اصول گرایان بنا به طرز تفکر خود ناممکن است هم حول یک رهبر متحد باشند و هم حول کسی جز او اجماع کنند.

اما در روزهای اخیر به نحوی نامنتظر دیده می شود که بخش بزرگی از اصول گرایان، که ما در این جا آنها را اصول گرایان انقلابی می نامیم و عمدتا در جمنا گرد آمده اند، حول نام سید ابراهیم رئیسی اجماع کرده و او را برای پست ریاست جمهوری نامزد کرده اند.

آیا واقعا عجز دیرین و ماندگار اصول گرایان در اجماع حول یک نامزد برای انتخابات ریاست جمهوری شکسته شده است؟ پاسخ من به این سوال منفی است. زیرا غایت و نهایت اجماع حول نامزدی رئیسی پست ریاست جمهوری نیست. اگر موضوع فقط به ریاست جمهوری مربوط بود سرگردانی دوام دار بود. زیرمجموعه های بیت به این دلیل موفق به اجماع شده اند که در زیر نام انتخابات ریاست جمهوری دارند تکلیف روند «کشف» رهبر بعدی را کلید می زنند. آقای خامنه ای 5 سال پیش «نظام پارلمانی» را بر ریاستی ترجیح داده بود. آمدن رئیسی آغاز حرکتی خزنده با هدف تغییر قانون اساسی و برکندن ریشه جمهوریت در نظام سیاسی کشور است.

کارنامه آقای رئیسی هر تحلیل گر دورنگری را قانع می کند که ایشان، در مقایسه با ۱۳ نامزد دیگر، به هیچ روی بهترین گزینه برای جلب آرای شهروندان نیست. ماهیت رئیسی هیچ تحلیل گری را قانع نمی کند که او در میان سایر نامزدهای جمنا محبوب المله ترین است. اما هرگاه کارنامه رئیسی را از زاویه جانشینی آقای خامنه ای زیر ذره بین بگذاریم خواهیم دید که در میان تمام نامزدها همو بیشترین «صلاحیت» را دارد. از نگاه جمنائیان قبای رهبری بر تن هیچ کس به اندازه رئیسی برازنده نیست. بر ناصیه آقایان قالیباف، بذرپاش، فتاح و زاکانی محال است روزی نام ولی فقیه نوشته شود. رئیسی در میان ۱۴ نامزد تنها کسی است که ردای فقاهت بر تن و عمامه سیاه بر سر دارد.

نقش رئیسی در قتل عام هزاران زندانی مظلوم در سال ۶۷ شاخص ترین سطر کارنامه اوست. و این از دید یک جمنایی شاید خود ملاکی باشد برای اثبات «شایستگی» رهبری. اما هرگاه به وجدان رای دهندگان رجوع کنیم محال است مردم وجدان خود را لگد کنند و به میرغضب رای بدهند که رئیس جمهورشان شود. محال است.

تفاوت فاحش آراء رئیسی در همایش جمنا نشانگر تفاوت فاحش جایگاه او و دیگران در ذهن حامیان اوست. از دومین همآیش جمنا نیک پیداست که رئیسی نه برای ریاست جمهوری، که برای برکشیده شدن به مقام جانشینی رهبری، به صحنه آورده شده است. باز هم تکرار می کنم اجماع حول رئیسی همچنان ناممکن بود هرگاه در ذهن صحنه گردانان نامزدی او مقدمه ای بر «کشف» رهبر بعدی، و براندازی پست ریاست جمهوری، تلقی نمی شد.

من از تحولات درون بیت و تغییر مناسبات درونی آن مطلع نیستم و نمی توانم بدانم تصمیم هایی از این دست تا چه میزان از سوی شخص رهبر به زیر مجموعه های دستگاه رهبری تزریق می شود و تا چه میزان این تصمیم سازی ها حاصل تلاش های زیر مجموعه ها برای سمت دهی تصمیم ها در راس نظام است. شواهدی وجود داشته است که در آخرین دوره های حیات آقای خمینی مکانیسم تصمیم سازی در بیت ایشان با سال های قبل تر تفاوت فاحش داشته است. به این ترتیب تصمیم به اجماع حول رئیسی، چه از بالا به پائین رسوخ کرده باشد چه از پائین به بالا، یقین باید داشت که آقای رئیسی نامزد اجماعی نزدیک ترین نیروها به بیت رهبری جمهوری اسلامی است. هرچند سیر رویدادها، و شاید هم تاریخ، سرانجام نشان خواهد داد که نقش رهبر کنونی جمهوری اسلامی ایران در برآمدهای اخیر تا چه حد مرکزی یا حاشیه ای بوده است.

پیآمدهای نامزدی رئیسی

برخی صاحب نظران نزدیک به طیف اعتدالی اصلاحی شاید هنوز علاقه مند باشند بر چندپارگی، بی چهرگی و سردرگمیِ اصول گرایان انقلابی و بر انسجام اتحاد در طیف اعتدالی اصلاحی تاکید کنند. آمدن رئیسی قاعدتا باید این خوش بینی ها را کم رنگ کند. آمدن رئیسی صحنه انتخابات را کاملا دو قطبی کرده و این وضعیت تازه، گروه های اجتماعی وسیع تری را فعال خواهد کرد. شایسته است این صاحب نظران به جای آسوده کردن خاطر شهروندان، و القای تداوم سرگشتگی و بی برنامگی در صفوف اصول گرایان انقلابی، کُنه نقشه آنها برای آینده کشور را در مرکز توجه قرار دهند و راه های مقابله و رفع خطر را چابکانه گوشزد کنند. وقت تنگ است و اهداف غایی حریفان هنوز در پوسته.

برخی صاحب نظران مخالف نظام همیشه علاقه مند بوده اند نهادهای امنیتی نظامی را کاملا فرادست، و نهادهای انتخاباتی را تدارکاتچی، ببینند. آنها علاقه مندند جریان اعتدالی اصلاحی را مشاطه گرِ چهره نظام و پوشاننده عیب های آن معرفی کنند. آنها آمدن رئیسی را رو شدن «چهره واقعی نظام» می بینند و کار روحانی را تمام شده تلقی می کنند.

نظریه فوق آلوده به سرخوردگی است. زیرا تصمیم جمنا به معرفی رئیسی نه پیروزی او را تضمین می کند و نه تعادل قدرت را در جا تغییر می دهد. با این همه، نظر به ناتوانی دولت در تحقق برخی وعده ها و وضعیت نابسامان اقتصاد، منتفی نیست که این طرز فکر گوشه های تازه ای از جامعه را از رای دادن منصرف کند. هرچه شما تاثیر رای خود بر ساختار قدرت را ناچیزتر تصور کنید به همان میزان حدس شما برای رئیس جمهور شدن رئیسی به یقین نزدیک تر، و احتمال انصراف شما از رای دادن بیشتر، می شود.

نظریه فوق کهنه است. زیرا در جامعه ای با سطح رشد کشور ما دولت و مجلس «اسباب بازی» نهادهای امنیتی و نظامی و قضایی نیستند. در ایران کسی بدون داشتن حد معینی از آرای مردم قادر به تشکیل دولت و یا تسخیر مجلس نیست. این که در ایران نظارت استصوابی و پسااستصوابی وجود دارد، این که مداخلات نهادهای امنیتی نظامی هست، این که امکانات برای رقابت ها منصفانه نیست، این که آزادی فعالیت احزاب و رسانه ها در محاق است، هیچ کدام به این معنا نیست که، با تصمیم جمنا و حمایت بیت، کار تمام و رئیسی رئیس می شود، و ناراضیان هم دستشان به هیچ جا بند نخواهد شد. کسانی که از هم اکنون ریاست رئیسی را قطعی می گیرند هنوز ذهنشان در چنبره حال و هوای دهه تاریک ۶۰ اسیر است.

اگر صندوق رای به واقع بازتاب وجدان و قضاوت رای دهندگان است چگونه است که قاتل با پای خود به پای میز محاکمه آمده؟ مگر او این مردم را نمی شناسد و نمی داند که محال است به میرغضب رای بدهند؟ جمنائی ها به پشتوانه کدام شناخت از وجدان مردم و قضاوت مردم آقای رئیسی را پیش انداخته اند؟ این کور بینی نگرانم می کند که نکند مسایل یا وسایل دیگری، جز رای و قضاوت ملت، در کار است؟ شاید هم هیچ کاسه ای زیر نیم کاسه نیست و جمنائیان چنان از مردم بی خبرند که نه از علت عزت و احترام والای مرحوم آیت الله منتظری در میان ملت مطلع اند و نه از تبری طبیعی مردم از میرغضب.

تصمیم به رئیس جمهور کردن رئیسی برای جمنائیان قماری بس بلند پروازانه و خطرخیز است. آنها شال و کلاه کرده اند که با یک تیر دو نشان بزنند و بعد هم با «اصلاح» قانون اساسی ارکان جمهوریت نظام را از میان بردارند. آنها به میدان نیامده اند که انتخابات را ببازند و سنگین ترین شکست تمام دوران حیات این رهبری را تجربه کنند. آنها به یقین به قصد بُرد آمده اند. اما بُرد و باختشان به یقین منوط است به واکنش جامعه. اصول گرایانی که خود را «انقلابی» نامیده اند «آرزوهای بزرگ» در سر دارند. آنها به بزرگ ترین قمار تمام تاریخ حیات خود دست یازیده اند. معرفی رئیسی بزرگ ترین قمار دوران ۲۸ ساله حاکمیت دستگاه رهبری جمهوری اسلامی است.

تصورم این بود که شاید حضور بی کرانه مردم در مراسم وداع با آیت الله هاشمی رفسنجانی، و تامل در تغییر قضاوت مردم در باره او، فرصتی شود برای دلواپسان که به خود آیند و یاد بگیرند چگونه برای خود توشه آخرت برگیرند. اما رای دیروز ایشان به رئیسی نشان داد که همچنان سرمست قدرتند، بی خبرانه قمار می کنند. آنها تا شکستی دیگر را تجربه نکنند درس نمی گیرند.

در مصافی که روز جمعه ۲۹ اردیبهشت در سراسر کشور میان روحانی و رئیسی در خواهد گرفت کدام طرف پیروز خواهد شد؟ سرنوشت این مصاف امروز هنوز معلوم نیست. سرنوشت ۲۹ اردیبهشت را کارهایی رقم می زند که از امروز تا آن روز انجام می شود. اما این قطعی است که آنچه روز ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ در ایران رخ می دهد مسیر کشور ما و زندگی تک تک ما ایرانیان را تحت تاثیر قرار خواهد داد و با سرنوشت بسیاری بحران ها در منطقه خاورمیانه گره خواهد خورد.

آیا کسانی که حماسه دوم خرداد را آفریدند، کسانی که صدای «رای من کو» را جهانگیر کردند، کسانی که علیرغم تمام دلسردی ها، فشارها و تنگناها، نتایج انتخابات ۹۲ و ۹۴ را رقم زدند، هم چنان در صحنه هستند و با رای خود رئیسی را از دسترسی به کرسی ریاست محروم خواهند کرد؟ یا این مردم با خانه نشینی خود راه را برای ریاست قاتل هزاران زندانی مظلوم و بی پناه هموار خواهند ساخت؟ آیا شهروندان آگاه ما روز ۲۹ اردیبهشت برای حفظ ارکان جمهوریت، و صیانت از صندوق رای، پای صندوق ها حاضر خواهند شد و امید رئیسی به کامرانی بر تخت ریاست و ولایت را ناامید خواهند کرد؟ یاواقعیت آنست که آقای رئیسی چنان فرادست است که فریادهای اعتراض در گلوها شکسته شده و در هر حال همو بر کرسی ریاست و ولایت برخواهد نشست؟

سرعت واکنش وسیع ترین گروه های اجتماعی به نامزدی رئیسی طی ۴۸ ساعت اخیر، و نیز سطح هشیاری، چابکی سیاسی و انسجام فکری شهروندان در انتخابات ۹۲ و ۹۴، پشتوانه استوار و گرانقدر ایران برای مصاف با این ایلغار تازه است.

فرخ نگهدار
لندن – شنبه ۱۹ فروردین ۹۶
farrokh1946@gmail.com

اين قسمت در حال حاضر بسته است.