جنبش سبز و لزوم کنشگری در فضای انتخاباتی، چرا و چگونه؟
مرتضی کاظمیان در نوشتهای با عنوان “انتخابات مرد؛ زنده باد انتخابات” به این نکته مهم اشاره کرده است که درحالیکه نهاد انتخابات پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ از معنا تهی شد و به نوعی مرد، اما در این روزها با تلاشهایی که در بازتعریف آن و تأکید بر انتخابات سالم و آزاد میشود، دوباره زنده شدهاست.
او پس از شرح این موضوع، پرسشهایی از این دست را در پایان نوشتهاش طرح میکند: “آیا سبزها و حامیان تغییر میتوانند در زمان باقیمانده تا انتخابات ۱۲ اسفند، گفتمان خود را تکثیر و تبلیغ کنند؟”. به باور من، پاسخ به پرسشهای آقای کاظمیان بستگی به نگاه کلی و رویکرد جنبش سبز به تغییر دارد و لزوماً این رویکرد به تحول گفتمان و مفهوم انتخابات آنطور که آقای کاظمیان شرح داده خلاصه نمیشود.
رویکردی که بتواند راهنمای عمل در شرایط کنونی باشد، باید “انتخابات” را به مثابه “فرصت سیاسی” ببیند. به این منظور لازم است که تمرکز ما از “انتخابات” به “فضای انتخاباتی” معطوف گردد. در این نوشته سعی خواهم کرد این رویکرد جدید را توضیح دهم.
وجوه سیاست ورزی جنبش سبز
دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی بخشی از جامعه سیاسی را به این نتیجه رساند که استراتژی تغییر و اصلاح فقط با تکیه بر نهادهای سیاسی تعریف شده در ساختار حقوقی حاکم، استراتژیای ناکارآمد است و بدون بسیج نیروهای لازم برای وادار کردن حاکمیت به پذیرش قرائتی دیگر از این ساختار، اصلاحات ممکن نخواهد شد.
به دلایلی که بحثش در این مجال نمیگنجد، آن بسیج صورت نگرفت و حاصل آن را نیز همه میدانیم: اخراج اصلاحطلبان از دولت و پسروی سیاسی دموکراسیخواهی در جامعه. علیرغم این شکست، اشتیاق جامعه در مشارکت در فضای انتخاباتیِ سال ۸۸ و سپس حضور میلیونی معترضان به نتایج اعلام شده، دو واقعیت مهم را در صحنه سیاسی ایران آشکار کرد: یکی ممکن بودن بسیج و دیگری ماندن نیروهای مردمی بسیج شده در چارچوب اصلاحطلبی.
حلقه گمشده (یا نادیده گرفتهشده یا مورد بیمهری قرار گرفته) سیاستورزی اصلاحطلبانه اینک در مقام جنبش سبز رخ نموده بود. چنین بود که “اصلاحطبی بیست و دوم خرداد” از پس “اصلاحطلبی دوم خرداد” با رویکردی جدید برآمد و نقطه تمایز جدی آن نیز افزودن “خیابان” برای بالقوه کردن نیروی مردمی و پذیرش مشارکت سیاسی جامعه خارج از انتخابات بود.
به عبارت دیگر، آنجا که پیش از تجربه دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی، توافقی بر سر لزوم استفاده از انتخابات و نهادهای حقوقی حکومت همچون تسخیر کرسیهای مجلس و شوراها و حتی ریاست جمهوری به عنوان یکی از ابزارهای سیاستورزی اصلاحطلبانه میان همه نیروهای تحولخواه و دموکراسیخواه بود، اینک امکان توافق بر سر وجه دیگر، وجه مکمل و غیرقابل اغماض آن سیاست، یعنی توافق بر سر لزوم بسیج مردمی نیز ممکن گشت. واقعیتی که چارهای برای حاکمیت باقی نگذاشت که در دو جبهه به مقابله و سرکوب بپردازد: هم انتخابات را به منزله وجه “حقوقی” سیاستورزی اصلاحطلبانه به کل بی معنی و بیاثر کند و هم وجه “حقیقی” یعنی خیابانی این سیاستورزی را به شدیدترین صورت سرکوب کند.
به این ترتیب در اثر مهندسی آرا در انتخابات ۱۳۸۸ و اصرار حاکمیت به ادامه و تشدید این روند از طریق انحلال احزاب سیاسی، دستگیری فعالان و کنشگران و نهایتاً حصر رهبران جنبش سبز نگاه نیروهای سیاسی به سیاست اصلاحطلبانه واقعبینانهتر شد، اما در مقابل این باور نیز در جامعه عمومیت یافت که انتخابات دیگر نمایشی بیش نیست و به انتصابات شباهت دارد. در نتیجه مشارکت سیاسی در قالب انتخابات حتی اگر کمهزینه هم دانسته میشد، بی ثمر بود و چنانچه به نتیجه آن اعتراض میشد، علاوه بر غیرمؤثر بودن هزینهبر نیز بود.
حضور میلیونی در کمپینهای انتخاباتی و از آن مهمتر بروز خیابانی و بی واسطه این حضور، با سناریوی ناشیانه مهندسی آراء و اتفاقات پس از آن، مشارکت در انتخابات را در اذهان مردم به کل بی معنا ساخت. مردمی که پس از قهر از مشارکت سیاسی بدلیل بی نتیجه یافتن آن در دوره اصلاحات، از سر احساس اضطرار یا رها کردن آخرین تیر ترکش، بار دیگر در انتخابات سال ۸۸ کنش جمعی را به دغدغههای شخصی خود ترجیح داده بودند، سرخوردهتر از پیش نسبت به نتیجه انتخابات یا به بی عملی روی آوردند یا راه دیگری را به جز شرکت در انتخابات پی گرفتند.
انتخابات و سرمایه اجتماعی جنبش سبز
این تغییر و تحول در نگاه جامعه بدان معنا است که حتی اگر مجموعهای هنوز اصلاحات را در انتخابات میجست، راه دشوار یا غیرممکنی را برای همراه کردن مردم در شرکت در انتخابات پیش رو داشت. بدین ترتیب برای “حفظ سرمایه اجتماعی” این نیروهای سیاسی هم که شده جنبش سبز شرکت در انتخابات را به هر نحوی -مگر پذیرش شروط آقای خاتمی که تحقق آنها نشان از تغییری بنیادین در حکومت میبود- از برنامه خود خارج کرد.
بدین ترتیب اجماعی حداکثری در میان نیروهای سیاسی در عدم شرکت در انتخابات شکل گرفت، که از یک سو با استراتژی بیست و دوم خردادی خوانا به نظر میرسید و از سوی دیگر منتج بود از پرهیز از امر ناممکنِ قانع کردن جامعه برای شرکت مجدد در انتخابات.
درکل دلایل سلبی عدم شرکت در انتخابات روشن است آنچه دشوار است -و پرسشهای مرتضی کاظمیان نیز در همین راستا هستندـ چگونگی تبیین دلایل ایجابی این عدمِ شرکت است. به عبارت دقیقتر اگر پاسخ به پرسش چرا شرکت نمیکنیم روشن است، پاسخ به این پرسش که شرکت نکردن چه چشماندازی مثبتی را به روی ما باز میکند یا چه افق سیاسی جدیدی را به روی ما میگشاید روشن نیست. اینکه از شرکت کردن چه ضرری به ما میخورد آشکار است، اما پرسش مهم این است که از شرکت نکردن چه سودی میتواند عاید ما شود؟
اگر نخواهیم به دام ادبیات مشروعیتزدایی از حکومت و همراهی با استراتژی سرنگونیطلبان بیفتیم و مجبور به پیشه کردن قهر نباشیم، چگونه میتوانیم انتخاباتی که برای نیروهای سیاسی و جامعه از معنا تهی و به نمایش تبدیل شده را به محلی برای پیشبرد دموکراسی تبدیل کنیم و گفتار عدم شرکت را به ابزاری ایجابی و بسیج کننده بدل نماییم؟ شاید همین دشواری حل پارادوکس مرده بودن انتخابات و زنده شدن آن است که بخشی از جامعه سیاسی را به این نتیجه رسانده است که در این مقطع به آگاهیبخشی و ترویج گفتار انتخابات آزاد اکتفا کنند.
اما به باور من در شرایط کنونی حتی آگاهیرسانی در خصوص انتخابات آزاد نیز اگر با الزامات آن همراه نشود، ناشدنی است.
نخستین الزام آن احیای دوباره جنبش سبز و بازگشت انگیزه مشارکت مردمی برای مبدل شدن آن به حامل گفتار و ادبیات جدید سیاسی و آگاهیرسانی است. جامعه برای کنش جمعی نیاز به دورنمای امکان تغییر عینی در وضعیت خود دارد. شعار انتخابات آزاد به تنهایی اگر شرایط رسیدن به آن را نمایان نسازد، نه جذاب است و نه میتواند عدهای را قانع کند که هزینه مشارکت جمعی معطوف به آن را بپردازند.
به باور من یکی از دلایلی که ما امروز با این مشکل روبرو شدهایم، محدود کردن مجدد سیاست اصلاحطلبانه به بحث در مورد وجه انتخاباتی آن و در نتیجه اکتفا کردن به تصمیم در مورد شرکت یا عدم شرکت در آن است. یعنی، بحث مهم و حیاتی وجه خیابانی سیاستورزی اصلاحطلبانه، یعنی مهمترین دستاورد بیستودو خرداد را به فراموشی سپردهایم.
به نظر من راههای خروج از این وضعیت پارادوکسیکال فقط میتواند با اولویت دادن به این وجه از بحث یافته شود -به ویژه از منظر ارتباطِ سر برآوردن این جنبش سبز در ارتباط با فضای انتخاباتی. یعنی مسئله عاجل این نیست که ایدهآل ما برای حل و فصل دعاوی سیاسی انتخابات است، بلکه مسئله اصلی آن است که در فضای انتخاباتی پیش رو به عنوان فرصت سیاسی چگونه میتوانیم بر سر این ایده آل اقامه دعوا کنیم؟
انتخابات و سرمایه سیاسی جنبش سبز
اگر این ادعا را بپذیریم که جنبش سبز هنوز زنده است و به عنوان یک گزینه واقعی و جدی در پهنه سیاسی اجتماعی ایران حضور دارد -که به باور من چنین است- باید به دلایل نداشتن نمود ظاهری جنبش سبز بپردازیم. یعنی پرسش ابتدایی این است که چرا مشارکت در جنبش سبز پنهان است و امکان بروز ندارد.
در یک مدل کلی پاسخ این پرسش به تعادل میزان سرکوب و هزینه مشارکت در جنبش سبز بازمیگردد. یعنی در شرایطی که جامعه بهدلیل اختناق سیاسی، وضعیت معیشت و اقتصاد، فشارهای فرهنگی و عدم پذیرش سبکهای گوناگون زندگی مملو از نارضایتی است و جنبش سبز گزینهایاست که وعده حل چنین معضلاتی را میدهد، از یک سو سرکوب بیش از حد و از سوی دیگر عدم انگیزه مشارکت، سرفصلهای موانع ظهور علنی جنبش سبز و مقابله با قدرت مستقر هستند. در این شرایط است که فضای انتخاباتی پیشِرو چون آن فرصت سیاسیای رخ می نمایاند که قادر است این تعادل را به سود ظهور و احیای مجدد جنبش سبز تغییر دهد. یعنی فرصتی است که در آن هم از سویی میزان سرکوب متصور کاهش پیدا میکند و هم از سوی دیگر انگیزه مشارکت در این فضا افزایش پیدا خواهد کرد.
مسئله این است که برای تبدیل جامعه ناراضی به جامعه معترض و تبدیل مشارکت کننده بالقوه به مشارکت کننده بالفعل ما نیاز به فرصتی داریم که هم بتوانیم ناراضیان یا مشارکت کنندگان بالقوه را در معرض جنبش قرار دهیم و هم از این طریق انگیزه مشارکت را به تناسب با میزان سرکوب افزایش دهیم.
در فضای انتخاباتی، امکان سیاسی شدن جامعه در بالاترین حد است. سیاسی شدن جامعه به این معنا است که جامعه نسبت به مسائل سیاسی حساس میشود و پیگیر اخبار از طرق مختلف یعنی رسانهها، روزنامهها، سایتها و شبکه شخصیاش است. در این شرایط امکانِ در معرضِجنبشقراردادن بخش گستردهای از جامعه محقق میشود، بخش عمدهای که در شرایط عادی امکان دسترسی به آنها نیست.
وقتی جامعه سیاسی شدهاست، انتظار آن میرود که گفتگوهای انتقادی و اقناعی در شبکههای شخصی بیشتر شکل بگیرد و اگر کنشی وجود داشته باشد انگیزه مشارکت از طریق این گفتگوها امکان بالا رفتن بیابد. یعنی در فرصت انتخاباتیِ پیشِ رو موانع مشارکت تا حدی برداشته میشود و این فرصت نیز محقق میگردد که شبکههای غیررسمی فعال شوند.
خلاصه کلام آنکه محور قراردادن انتخابات با گفتار خواست انتخابات آزاد یا بسیج فعالانه عدم شرکت مؤید پارادوکسی است که از تلاش برای “گرم نکردن تنور انتخابات” و “بازی” خواندن آن برمیآید.
اینها واژگان و مفاهیمی هستند به ارث مانده از دورانی که سیاستورزی اصلاحطلبانه یک وجه بیشتر نداشت و آن حضور پای صندوقهای رأی بود. حال آنکه حل این پارادوکس را باید با عنایت به وجه دیگر این سیاست، یعنی همان خیابانی شدنی که در فضای انتخاباتی ممکن گشت جستجو کرد و فضای انتخابات پیش رو را در معادله و دستگاه دیگری که برخواسته از آن تجربه است تحلیل و تبیین کرد.
فضای انتخابات پیش رو به مثابه فرصت سیاسی برای جنبش سبز بااهمیت است، نه از آن جهت که انتخابات محلی برای حل و فصل دعاوی سیاسی است، نه از آن جهت که میتوان گفتمان انتخابات آزاد را ترویج داد و آگاهیرسانی کرد و دست آخر، نه از این جهت که با عدم شرکت میتوان مشروعیت نظام را به چالش کشید، بلکه به این دلیل ساده که این وضعیت فرصتی است که شاید بتوان از طریق آن جنبش سبز را قدرتی دوباره بخشید.
از این منظر پرسشهای مهم و محوری و عاجل این خواهد بود که با توجه فرصت پیش رو، کدام شعارها هستند که قدرت بسیجکنندگی و تبلور دوباره جنبش سبز را دارند؟ شعارهایی که هم انگیزه بخش باشند و هم عملی.
اینکه ما فرصت پیشرو برای احیای جنبش سبز را به ترویج گفتمان انتخابات آزاد با تمرکز بر انتخابات مرده تقلیل بدهیم، اگر بکل ناشدنی نباشد، طی کردن مسیر عکس است. تمرکز بر فضای انتخاباتی، مستقل و فراتر از زنده بودن یا نبودن انتخابات است. برخواستن مجدد جنبش سبز با تأکید بر فرصت سیاسی، کمترین نتیجهاش عدم شرکت جامعه در انتخابات و گسترش ایدههای جنبش سبز از جمله انتخابات آزاد و فعال شدن مجدد شبکههای اجتماعی است. هدف قرار دادن عدم شرکت -یا گفتار نازل آن یعنی همان تحریم-، و هدف قرار دادن ترویج گفتمان انتخابات آزاد نه تنها روبرو شدن با پارادوکس “انتخابات مرد، زنده باد انتخابات” است، بلکه تقلیل فرصت پیش رو نیز میباشد.
به عبارت دیگر میتوان گفت در این شرایطی که انتخابات دیگر محل حل و فصل دعوای سیاسی نیست و مرده، جنبش سبز باید به فضای انتخاباتی به عنوان محلی برای احیای وجه دوم سیاست اصلاحطلبانه، یعنی همان وجهی که برآمدنش نقطه عطفی در مبارزات اصلاحی مردم ایران بود زنده باد بگوید.