سکولاریته و ابراز وجود، سمبلهای یک جامعه مدرن و آزاد

از سِلفی تا ابراز وجود سیاسی، سکولاریته و ابراز وجود، سمبلهای یک جامعه مدرن و آزاد

عکس های سِلفی که ما امروزه در هر موقعیتی از خود می گیریم در حقیقت به معنی ثبت خود بعنوان اینکه “من هستم”، و نشانه ای از ابراز وجود و خودنمایی انسان در برابر دیگران، و نیز انعکاس فریاد فردریش نیچه که “اینک انسان” (ecce homo) می باشند. ابراز وجودی که در نگاه مذهب و سنت، منفی و گناه محسوب می شود، اما در واقع سمبل خودمختاری انسان امروز و افتخار به زیبایی ها و توانایی هایش می باشد، که غیر از اینها منابع الهام بخش، انرژی دهنده و تکیه گاه دیگری ندارد.

خودمختاری انسان و ندایِ عینیت و تحقق یافته “اینک انسان” یکی از شاخص های مهم رشد و تکامل فرهنگ و جوامع بشری هستند. در این زمینه موسسه جهانی ارزیابی ارزشها (World values Survey) تحقیقاتی دارد که دائما در وب سایت عمومی این موسسه منتشر می شوند. مطابق این تحقیقات شاخص های “سکولاریته” و “مدرنیته” از یکسو و “ابراز وجود” (self-expression) از سوی دیگر تعیین کننده میزان رشد فرهنگی و سیاسی یک جامعه هستند. در نقطه مقابل، عواملی مانند بقا و حفظ موجودیتِ خود (survival) از یکسو و سنت و هنجارهای ارتجاعی از سوی دیگر نقش بسیار موثری در عقب ماندگی و درجا زدن جوامع سنتی دارند. در نموداری که این موسسه به همین منظور تهیه کرده و در وب سایت آن قابل دسترس است، آمده است که دمکراسی پارلمانی، اگرچه یک شاخص مهم در وجود آزادی های سیاسی است، اما الزاما نشان دهنده رشد کیفی یک ملت و یک فرهنگ، که مبتنی است بر توانایی و استعداد ابراز وجود، نمی باشد.
در دمکراسی پارلمانی و انتخاباتی، حتی در جوامع غربی، معمولا خواص و الیت جامعه و احزاب رسمی نقش تعیین کننده ای در تشکیل دولت و مدیریت کشور دارند. در این میان نقش مردم معمولی، بویژه بخشهای پائینی جامعه بسیار ناچیز و یا محدود به انتخاب یکی از نهادهای قدرت می باشد. فاکتور مهمی که در این رابطه رل ویژه ای بازی می کند موضوع بقا و حفظ موقعیت اقتصادی خود که نظام سیاسی و اقتصادی موجود تحمیل کرده است می باشد. این واقعیت را ما در کشورهای اروپای شمالی و غربی بخوبی مشاهده می کنیم. مردم عادی این کشورها در هنگام نظر سنجی ها که تاثیر مستقیمی در تشکیل دولت و مجالس این کشورها ندارد، بلکه از طریق آن صرفا ابراز وجود می کنند، به احزاب و جریانات ضدنهادهای رسمی قدرت تمایل نشان می دهند. اما هنگامی که در پای صندوق رای باید انتخاب جدی و نهایی خود را، که تاثیر مستقیمی بر امور زندگی اشان دارد، انجام دهند بازهم بسوی احزاب میانه و حاضر در قدرت روی می آورند، مگر اینکه بقول معروف کارد به استخوان رسیده باشد، مانند یونان، که مردم انتخابات پارلمانی را وسیله ای برای ابراز وجود که در حقیقت بیان یک انقلاب آرام است، می کنند.
این وضعیت و مکانیزم را ما حتی در کشور خودمان نیز شاهدیم. تحولات درونی جامعه ایران نشان می دهد که مردم ایران در طول بیش از سه حاکمیت جمهوری اسلامی دو مکانیزم را خوب فرا گرفته اند. از یکسو به هر وسیله ممکن ابراز وجود می کنند و از سوی دیگر رمز بقا در این نظام را بخوبی آموخته اند.
مطابق گزارش سال ۲۰۰٨ موسسه جهانی ارزیابی ارزشها در جامعه جوان ایران شواهد و نمونه های بسیاری دیده می شوند که حاکی از رشد خودمختاری فردی، توانمندی فردی و انگیزه ابراز وجود در نسل جوان ایران است. این گزارش مروبط به حدود هفت سال پیش است اما به قطع می توان گفت که این تحول و رشد واقعی و همچنان روند صعودی خود را طی می کند.
در این گزارش آمده است که (مطابق نظرسنجی هایی که در ادامه این گزارش آمده است) ما پیش بینی می کنیم که که در ایران پیشتیبانی از فردگرایی، دمکراسی، برابری های جنسی و گرایش روز افزون به هویت ملی بجای هویت مذهبی رو بفزونی نهد.
نظر سنجی های این موسسه که در فاصله سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ انجام گرفته است نشان می دهند که نگرش والدین نسبت به شاخص کیفیت مطلوب برای رشد فرزندانشان تغییرات جدی داشته است. برای مثال تمایل به استقلال فرزندان از ۵۱ درصد به ۷۱ در صد رشد کرده است. در حالیکه در تمایل والدین به حفظ اعتقادات مذهبی فرزندانشان، بعنوان یک کیفیت مطلوب تغییری دیده نمی شود. همین مطالعات نشان میدهند که داشتن عشق بعنوان مهمترین عامل تصمیم گیری برای ازدواج رشد قابل توجه پنجاه درصدی در میان جوانان نشان می دهد، در حالیکه عامل تصویب پدر و مادر در هنگام ازدواج رو به کاهش گذاشته است. در مجموع برای حدود ۶۹ در صد از جوانان عوامل فردی، از جمله عشق و توافق متقابل از اهمیت درجه اول برخوردارند.
نظر سنجی مزبور در رابطه با استقلال اقتصادی و نقش بخش خصوصی تغییرات محسوسی نشان نمی دهد؛ در حالیکه نظرگاه ایرانیان نسبت به رابطه دولت و مسئولیت فردی کاهش قابل توجهی را نمایان می سازد، که نشان دهنده کاهش اعتماد جوانان نسبت به حمایت دولت از استقلال اقتصادیشان می باشد. بعبارت دیگر، اگرچه در جوانان ایران کیفیت هایی مانند استقلال فردی، اجتماعی، فرهنگی و بطور کلی استقلال هویتی بطور قابل ملاحظه ای رشد کرده، اما این رشد از نظر اقتصادی بدلیل عدم حمایت کافی از سوی دولت، چندان قابل ملاحظه نیست.
در رابطه با نقش زنان در اجتماع نیز ما شاهد تغییرات فاحشی هستیم، از جمله اعتقاد به اینکه مردان نقش بهتری در سیاست می توانند بازی کنند، از ۲٨ در صد به ۲۲ درصد رسیده و یا اینکه تحصیلات دانشگاهی برای پسران مناسب تر از دختران است از ۱۹ به ۱٣ در صد و موافقان این مدعا که زن باید از شوهرش اطاعت کند از ۲۴ در صد به ۱۷ در صد کاهش داشته اند.
اگرچه این نظر سنجی مربوط به سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۰۵ است، اما شواهد اجتماعی و بویژه رفتار جوانان ایران از کف خیابانها تا میادین دیجتال نشان می دهند که رشد فردیت گرایی، اعتقاد به برابری زن و مرد، تمایل به داشتن هویت ملی و تاریخی بجای هویت اسلامی و شیعی بشدت افزایش یافته و جامعه ایران بویژه جوانان رمز ابراز وجود را با حضور فعال در میادین مختلف و طرز لباس پوشیدن و آرایش بخوبی آموخته اند.
اگر دو فاکتور مهم در جامعه امروز ایران یعنی “ابراز وجود” از یکسو، و رمز بقای ایرانیان، در شرایط بسیار دشوار امروز، از سوی دیگر را با هم مقایسه کنیم، می بینیم که آنچه که به ملت و بویژه جوانان ایران پتانسیل ورود به یک جامعه مدرن، سکولار و آزاد را می دهد، همانا استعداد و اعتقاد به “ابراز وجود” و “خودمختاری فردی” می باشند که در عمق رودخانه و زیر پوست ظاهرا آرام جامعه ایران بشدت در جریان اند. اما رمز بقای ایرانیان که خود را در مشارکتشان در بازی های سیاسی این نظام، از جمله انتخابات، نشان می دهد در واقع فرع بر “ابراز وجود” و “خودمختاری فردی ایرانیان” میباشد. این رمز بقا در حقیقت روبنا و تاکتیکی است برای عبور از شرایط موجود که میدان بازی در آن توسط نظام حاکم بسیار محدود گردیده است.
واکنشهای بعضا خشم آلود و هیستریکی که مقامات مذهبی این نظام نسبت به رشد روز افزون استعداد ابراز وجود، خود نمایی و فردیت نشان می دهند خود دلیلی است بر شدت روز افزون رشد این استعداد ها که مردم ، بویژه نسل جوان امروز ایران را در آستانه ورود به یک جامعه مدرن و آزاد و لیبرال قرار داده است. پتانسیلی که جمهوری اسلامی، دستگاه ولایت فقیه و روحانیت حاکم هیچگاه، با وجود تلاشهای بسیار گفتمانی، فرهنگی، سیاسی و استفاده از سرکوب و تخطئه، نتوانسته اند رشد آنرا متوقف کنند، بلکه اتفاقا این استعدادهای جدید همواره بمانند پادزهری در مقابل اسلامیزه کردن ایران و رشد شیعه گری عمل نموده است.
به رسمیت شناخته شدن حق خودمختاری فردی و ظهور استعداد ابراز وجود در میان نسل جوان وبویژه زنان ایران در واقع میدانهای جدیدی در عرصه های سیاسی باز می کنند. ابراز وجود سیاسی از طریق شرکت در انتخابات و رفتن پای صندوق تنها یکی از اشکال ابراز وجود است که بعلت محدودیت های قانونی و شرعی و دخالت های نظام حاکم برد محدودی دارد. اگرچه همین ابراز وجود سیاسی از طریق صندوق رای نیز به معنای واقعی یک ابراز وجود در برابر ولایت فقیه و روحانیون مرتجع و نیروهای امنیتی نظامی پشتیبان آنها است، اما با این وجود تنها بخش کوچکی از زنده و پویا بودن جامعه ایران بسوی یک آینده آزاد و خودمختار تشکیل می دهد.
به همین تناسب سرمایه گذاری روی این بخشِ محدود از “ابراز وجود سیاسی”، که از راه صندوق رای می گذرد، بخش کوچکی از مبارزه سیاسی و مسالمت آمیز با این نظام را تشکیل می دهد. همانطور که شور و جوشش جامعه ایران از جای دیگر سرچشمه می گیرد و در زیر پوست جامعه ایران در جریان است و خود را به اشکال مختلف، در نافرمانی های مدنی و ضدیت با اسلامیزه کردن جامعه نشان می دهند، جهت گیری مبارزه سیاسی و فرهنگی با این نظام و سرمایه گذاری روی آن نباید صرفا محدود به شرکت در انتخابات برای تقویت یک جناح در مقابل جناح دیگر گردد و باید بیش از هر چیز متوجه پیوند با جنبش های اجتماعی، صنفی و فعالیت های مستقل جامعه مدنی ایران که هویت مستقل از نظام حاکم کسب کرده است باشد.
اپوزیسیون واقعی جمهوری اسلامی در میان گروها و سازمانهای سیاسی داخل و خارج کشور متولد نمی شود، اپوزیسیون این نظام در میان خانواده ها، زندگی خصوصی مردم و نسل جوان و زنان ایران که بیش از هر بخشی از جامعه ایران زیر فشار و سرکوب بوده اند در حال زایش است.

http://haghaei.blogspot.com

اين قسمت در حال حاضر بسته است.