سیاست در عصر «مچ خواباندن»

بحث‌های سیاسیِ امروز، بیش از آنکه تلاشی برای فهمیدن و پیدا کردنِ راه‌حل باشند، به صحنه‌ای برای “مچ خواباندن” تبدیل شده‌اند.

این را می‌توان همه‌جا دید:
میان ترامپ  و جمهوری اسلامی؛ جایی که هر دو طرف بیش از هر چیز می‌خواهند در برابر افکار عمومیِ خود، «پیروز» به نظر برسند.

میان طرفداران جنگ و مخالفان جنگ؛ جایی که بحث، نه بر سرِ پیچیدگیِ واقعیت، بلکه بر سرِ اثباتِ مطلقِ درستی یا نادرستیِ جنگ می‌چرخد.

میان برنامه‌های سیاسیِ فارسی‌زبانِ خارج از کشور؛ جایی که هدفِ بسیاری از گفتگوها نه روشن‌تر شدنِ مسئله، بلکه اثباتِ حقانیتِ یک طرف و بی‌اعتبار کردنِ طرف دیگر است.

میان پادشاهی‌خواهان و جمهوری‌خواهان؛ جایی که رقابتِ سیاسی، اغلب به تلاش برای حذفِ کاملِ دیگری تبدیل می‌شود.

و حتی در ساده‌ترین بحث‌های روزمرهٔ شبکه‌های اجتماعی؛ جایی که آدم‌ها کمتر برای فهمیدنِ یکدیگر وارد گفتگو می‌شوند و بیشتر می‌کوشند ثابت کنند که «حق با من است».

سؤال این است:
آیا واقعاً هدف این بحث‌ها باز کردنِ گره‌های سیاسی و فهمیدنِ پیچیدگیِ بحران‌هاست؟
آیا کسی در پایان این گفتگوها متقاعد می‌شود و از موضعی به موضع دیگر حرکت می‌کند؟
یا بیشتر با نوعی نمایشِ قدرت و تحقیرِ دیگری روبه‌رو هستیم؟

“خواباندن مچ ” در فرهنگ ما فقط به معنی شکست دادنِ طرف مقابل نیست؛
زمانی است که  گفتگو از مسیرِ فهمیدن، قانع کردن، تاثیرگذاری و پیدا کردنِ راه‌حل خارج شود و به میدانِ غلبه، تحقیر و اعلامِ پیروزی تبدیل گردد.

در چنین فضایی، حقیقت دیگر مسئلهٔ اصلی نیست، مهم این است که چه کسی «برنده» به نظر برسد.
آدم‌ها گوش نمی‌کنند تا بفهمند، گوش می‌کنند تا نقطه‌ضعف پیدا کنند.
بحث، به‌جای تلاش برای حل مسئله، تبدیل می‌شود به مسابقه‌ای برای از میدان به در کردنِ دیگری.

به همین دلیل است که در بسیاری از مناظره‌ها، کسی واقعاً به سخنِ طرف مقابل فکر نمی‌کند.
هر کس از پیش پاسخِ خود را آماده کرده است.
هدف، کشفِ حقیقت نیست. هدف این است که طرف مقابل ضعیف، نادان، خائن یا شکست‌خورده جلوه داده شود.

در فضای رسانه‌ای امروز، این شکل از بحث حتی تبدیل به “کالا” شده است.
پلاتفرم‌ها و رسانه‌ها می‌دانند که تنش، تحقیر، دعوا و فریاد، مخاطب بیشتری جذب می‌کند تا گفتگوهای آرام و پیچیده.
مخاطب خسته و عصبیِ امروز، بیشتر از آنکه دنبالِ تحلیل باشد، به دنبالِ تخلیهٔ هیجان است.
او می‌خواهد ببیند چه کسی دیگری را «له» می‌کند.

نباید فراموش کرد که اگر بیننده‌ای برای این نوع گفتگوها وجود نداشت، رسانه‌ها هم به این سمت نمی‌رفتند.

شاید بتوان فهمید که در مناظره‌های انتخاباتی، چنین شیوه‌ای از بحث تا حدی طبیعی باشد؛ جایی که هر طرف می‌کوشد رأی بیشتری جذب کند و خود را برنده نشان دهد. اما آیا قرار است همهٔ گفتگوهای سیاسی هم به همین منطق تن بدهند؟
آیا باید برای هر “مچ خواباندنی” کف زد؟


اما چرا جامعه به چنین نقطه‌ای رسیده است؟

یکی از علت‌ها، فرسودگیِ طولانیِ اجتماعی و سیاسی است.
جامعه‌ای که سال‌ها بحران، سرکوب، شکست، مهاجرت، تورم، ناامنی و بی‌آیندگی را تجربه کرده، به‌تدریج ظرفیتِ شنیدن را از دست می‌دهد. خشمِ انباشته، جایِ تفکرِ آرام را می‌گیرد. 

در جامعه ای که دو قطبی شده است، قطب درست و قطب غلط، جایی برای خاکستری ها نیست. جامعه ای که سیاست را نه عرصه تفاهم بلکه میدان حذف می فهمد. در چنین فرهنگی، عقب‌نشینی، شنیدنِ دیگری یا پذیرشِ اشتباه، نشانهٔ ضعف تلقی می‌شود.

در رویارویی میان جمهوری اسلامی و ترامپ نیز چنین منطقی دیده می‌شود. هر دو طرف می‌خواهند نشان دهند که عقب ننشسته‌اند. در این میان، زندگیِ مردم، امنیتِ منطقه، آیندهٔ نسل‌ها و آرامشِ جامعه، به مسئله‌ای فرعی تبدیل می‌شود. “بازنده نشدن” از زندگیِ انسان‌ها مهم‌تر و سیاست وارد مرحله‌ای خطرناک می‌شود.


اما خطرِ اصلیِ فرهنگِ «مچ خواباندن» فقط در تند شدنِ فضا نیست.
این فرهنگ، امکانِ فکر کردنِ جمعی را از بین می‌برد. جامعه‌ای که فقط بلد است فریاد بزند و تحقیر کند، کم‌کم تواناییِ گفتگو، مصالحه و ساختن را از دست می‌دهد. در چنین فضایی، نیروهای میانه، متفکر و اهلِ تردید کنار زده می‌شوند، چون صدای آرام، در بازارِ هیاهو خریدار ندارد. همه مجبور می‌شوند بلندتر حرف بزنند، تندتر حمله کنند و قاطع‌تر به نظر برسند.

شاید مهم‌ترین پرسشِ امروز این باشد:
آیا هنوز می‌توان سیاست را دوباره به عرصهٔ گفتگو و فهمیدن بازگرداند؟

مریم سطوت 

25 مای 2026

سایت اخبار روز



****************

مقالات دیگر از این نویسنده

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *