هابرماس و ايرانيان

 

نشست «هابرماس و روشنفكران ايراني» با سخنراني قانعي راد ، زارع شيرين كندي،شجاعي و بهرام

روشنفكر ايراني بين سياست روزمره و نظريه د ويد ه است
سياست مقاومت د ر ايران د ر د هه هاي ۴۰ و ۵۰ شمسي خواسته و ناخواسته و د ر فضاي جنگ سرد ، تحت تاثير انقلابي گري چپ قرار د اشت: اين الگوي انقلابي نه تنها مبارزان و تحول خواهان چپ و غربي بلكه حتي روشنفكران و مبارزان مسلمان را نيز تحت تاثير خود قرار د اد ه بود . پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و جنگ سرد ، فضاي جهاني از اند يشه هاي د وقطبي فاصله گرفت و اين د وران شرايط مناسبي را براي گسترش آراي يورگن هابرماس فراهم ساخت. اوايل د هه ۷۰ شمسي يك نقطه عطف براي توجه به اند يشه هاي هابرماس است. د ر كنار تعارض جريان هاي فكري هايد گري و پوپري د ر ايران، د ر آن سال ها جريان فكري د يگري د ر حال رشد بود كه اين بار منشا الهام خود را د ر آراي هابرماس، فيلسوف و جامعه شناس آلماني جست وجو مي كرد . كتاب «هابرماس و روشنفكران ايراني» نوشته علي پايا و محمد امين قانعي راد كه پس از ۱۰ سال ممنوعيت انتشار به همت طرح نقد به چاپ رسيد ه است: نسبت اند يشه ۱۶ نفر از روشنفكران ايراني با آرا و افكار هابرماس را مورد بررسي قرار د اد ه و روشنفكران و اند يشه ورزان مورد مصاحبه را د ر قالب سه حلقه معرفي كرد ه است: حلقه مركز تحقيقات استراتژيك، حلقه ارغنون و روشنفكران ايراني مقيم خارج. چند ي پيش نيز نشست نقد و بررسي اين كتاب با حضور محمد امين قانعي راد ، عضو هيات علمي مركز تحقيقات سياست علمي كشور و مولف كتاب «هابرماس و روشنفكران ايراني»، محمد زارع شيرين كند ي عضو هيات علمي د انشنامه جهان اسلام، مالك شجاعي جشوقاني استاد فلسفه پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي و معصومه بهرام مد رس د انشگاه د ر رشته فلسفه برگزار شد . گزارش اين نشست را د ر اد امه مي خوانيد .

قواعد جابه جايي انديشه ها
محمدامين قانعي راد*

اين اثر يك تجربه اوليه و د ر عين حال ناقص و سقط شد ه است. ما به همراه آقاي پايا طرحي را تعريف كرد ه و تصميم به انجام آن گرفته بود يم با اين عنوان كه نحوه مواجهه روشنفكران ايراني با اند يشمند ان و نظريه پرد ازان بزرگ جهاني چگونه بود ه است، چگونه اين اند يشه ها را مي شناسند ، تقسيم مي كنند و چگونه توانسته اند آنها را به كار بگيرند . به عبارت د يگر قصد د اشتيم د ر اين اثر، تاريخ اند يشه هاي مد رن د ر ايران معاصر را از د و منظر مورد بررسي قرار د هيم، بنابراين، آقاي پايا از منظر فلسفه و اند يشه به اين موضوع نگريسته و من از رويكرد جامعه شناسي و بيشتر جامعه شناسي معرفت، اين موضوع را بررسي كرد ه ام تا بفهمم كه چگونه اين اند يشه ها د ر اين كشور شكل پيد ا مي كند و چگونه مي توان آن را تبيين كرد . معمولايك د يد گاه وجود د ارد كه بسيار نيز مطرح مي شود مبني بر اينكه اين اند يشه ها وارد اتي هستند و ما نياز به شكل گرفتن اند يشه هاي بومي د اريم. خود جامعه شناسي را نيز پد يد ه اي وارد اتي مي د انند و نظريه پرد ازاني مثل هابرماس و د يگران نيز از د وركيم د ر عرصه جامعه شناسي گرفته و شايد از كنت به بعد تا نظريه پرد ازان متاخرتر را افراد ي مي د انند كه وارد شد ه اند : مثل ورود يك كالاو چنين طرز تلقي اي وجود د ارد . مساله اي كه ما د ر اين كتاب بررسي كرد ه ايم اين است كه آيا اند يشه هاي غربي نيز مانند كالاهاي وارد اتي هستند و فرآيند ورود ، نهاد ينه شد ن و به كارگيري آنان د ر جامعه چگونه است. مي توان قواعد ي را استخراج كرد كه توضيح د هد يك اند يشه تحت چه شرايطي د ر جامعه اخذ مي شود و مورد پذيرش قرار مي گيرد و بر اساس آن، يك روشنفكر ايراني احساس مي كند هايد گري، هابرماسي يا فوكويي است. مي توان قواعد ي را استخراج كرد و گفت اين قواعد جابه جايي اند يشه از كشور مبد ا به كشور مقصد است. د ر واقع، اين انگيزه ما براي ورود به اين كار بود .

حلقه هاي بررسي اند يشه هابرماس د ر ايران
براي من عجيب بود كه د ر مصاحبه اي كه با د كتر بشيريه د رباره اند يشه هاي هابرماس د اشتيم، د قيقا مطابق بررسي هاي ما د ر قالب سه حلقه به اند يشه هاي هابرماس پرد اخت. حلقه اول، مركز تحقيقات استراتژيك بود . يكي از حلقه هايي بود كه به رشد آثار، اند يشه ها، ايد ه ها و مفاهيم هابرماسي د ر فضاي ايراني كمك بسياري كرد . د ر د ومين حلقه كه نام آن را ارغنون گذاشته ايم به طور روشن، كساني مثل اباذري، پايند ه، مراد فرهاد پور و علي مرتضويان حضور د ارند كه مجله «ارغنون» حاصل كار آنها بود . سومين حلقه نيز شامل اند يشمند ان ايراني مقيم خارج مانند شاهرخ حقيقي و نيك فر بود ند . هر يك از اين افراد بنا به انگيزه اي به طرف اند يشه هاي هابرماس آمد ه اند اما نكته عجيب براي من اين بود كه افراد ي كه د رون حلقه مركز تحقيقاتي استراتژيك فعاليت مي كرد ند به وساطت حسين بشيريه به د انشگاه متصل مي شد ند و برخي از اينها بعد ا د انشجوي علوم سياسي شد ند و به تعبيري مهاجرت معرفتي از علوم مهند سي به علوم انساني و
علوم سياسي. كساني كه تجربه انقلاب و جنگ را د ارند و د ر سال هاي آخر جنگ، نزد يك به د هه ٧٠ اين تجربه را پيد ا مي كنند كه فضاي فكري ايران نياز به تئوري، اند يشه و مفهوم د ارد و اين مفاهيم را مي توان د ر حوزه علوم انساني پيد ا كرد . اينها كساني بود ند كه با بشيريه كار كرد ه اند و نيز جزو ١٦ نفري كه ما با آنها مصاحبه كرد ه ايم.

شناسايي قاعد ه شكل گيري گفتمان ها
نكته جالب براي من اين بود كه زماني كه ما براي مصاحبه نزد بشيريه رفتيم – مصاحبه ها د ر سال هاي ٨٣ و ٨٤ انجام شد ه است- هابرماس به ايران آمد ه و رفته بود ، بين بشيريه و مركز استراتژيك تا حد ي فاصله افتاد ه بود ، سال هاي آخر حكومت اصلاحات سپري مي شد و از سوي د يگر، اصلاحات تا حد ي از سوي برخي گروه ها تحت فشار قرار گرفته و گروه هاي د يگري نيز بحث عبور از رييس د ولت اصلاحات را مطرح كرد ه بود ند . برخي هابرماس را كهنه كرد ه و به فوكو، لكان، د ريد ا، بود ريار و مانند آنها مي پرد اختند . خود بشيريه نيز هابرماس را پشت سر گذاشته، بيشتر فوكويي شد ه، كتاب معروف فوكو «فراسوي پد يد ارشناسي و ساختارگرايي» را ترجمه كرد ه و د ر سيستم فكري او نيز تغييراتي ايجاد شد ه بود . وقتي نظر او را د رباره افراد ي كه د ر مركز تحقيقات استراتژيك تحت آموزش او بود ند پرسيد يم، پاسخ د اد آنها عد ه اي فرصت طلب بود ند و بحث نزاع قد رت د ر ميان بود . جريان هاي سياسي بود ند كه هم از د موكراسي و هم از هابرماس به نحوي ابزاري استفاد ه كرد ند . د ر ايران اصلاسنت فكري اي د ر اين زمينه وجود ند اشت و ناگهان يك جنبش سياسي ايجاد شد كه به د نبال ايد ئولوژي بود . شايد نه به نحو پراگماتيستي بلكه به نحوي فرصت طلبانه بود كه از اين اند يشه ها استفاد ه كرد ند . سابقه فكري افراد ي كه د رگير اين مساله بود ند اسلامگرايي بود اما يك باره از آن پيشينه اسلامگرايي به اين سمت آمد ند . د ر واقع، بشيريه، اين حركت را مشكوك، غيرصاد قانه و ابزارگرايانه تحليل كرد . من به عنوان يك جامعه شناس معرفت، اين سخن را از ايشان قبول نمي كنم و اينكه چنين تحليلي از روند توسعه يك اند يشه د اشته باشيم و آن را فرصت طلبي بد انيم. اين نشناختن قاعد ه شكل گيري گفتمان ها است. ما د ر اين كار ١٦ مصاحبه انجام د اد ه ايم اما واقعيت اين است كه اين كار و قاعد ه ها، تازه بعد از اين مصاحبه ها، بايد به نحو د يگري آغاز شود و تحليل كنيم كه چگونه مي توان به قواعد ي كه پيش تر گفتم، رسيد . من د ر فرهنگ امروز شماره ١٢، مطلبي را با عنوان «هابرماس و روشنفكران ايراني: د ويد ن بين نظريه و سياست روزمره» منتشر كرد ه ام كه برد اشتم از اين قضيه را نشان مي د هد و به نحوي كوشيد ه ام فعاليت مركز تحقيقات استراتژيك را تئوريزه كنم. فرصت د يگري كه اخيرا فراهم شد چاپ مطلبي د رباره راز محبوبيت هابرماس نزد روشنفكران ايراني د ر روزنامه ايران بود . امروز هم براي من يك فرصت است تا به اين بپرد ازيم كه اين كتاب تا چه حد مي تواند به روشن كرد ن بعضي از زواياي اند يشه ورزي د ر كشور كمك كند .
*عضو هيات علمي مركز تحقيقات سياست علمي

روشنفكري مادور خود مي چرخد
محمد زارع شيرين كندي**

من د يد گاه حسين بشيريه را د رباره استفاد ه فرصت طلبانه از هابرماس د ر ايران قبول د ارم. نه تنها د رباره هابرماس بلكه د رباره اغلب فيلسوفان و متفكران د ر ايران استفاد ه هاي فرصت طلبانه، سياست زد ه و حكومتي شد ه است و د ر كتاب هابرماس و روشنفكران ايراني نكاتي د رباره روشنفكران بيان شد ه كه قابل نقد است. د ر كتاب بيان شد ه كه ميان هابرماس و روشنفكران ايراني رابطه سوژه و ابژه برقرار بود ه و هابرماس، روشنفكران ايراني را به عنوان يك سوژه بررسي و مطالعه كرد ه است. اين نشان مي د هد كه هابرماس و روشنفكران ايراني نتوانسته اند گفت وگويي ميان يكد يگر شكل بد هند . چرا روشنفكران ايراني نمي توانند با روشنفكران اروپايي گفت وگو كنند ؟ پاسخ به اين سوال به نسبت ما با مد رنيته برمي گرد د . چون د ر اين موضوع برخلاف مركز پيرامون آن توازن و تعاد ل ند ارد . روشنفكر ايراني با گسست هاي مختلفي روبه رو است و بد ون اينكه بيند يشد راه حل هاي تكراري ارايه مي د هد . اما هابرماس د ر يك مسير منطقي گام برمي د ارد ، اين د ر حالي است كه روشنفكر ما مسير منطقي و خاصي ند ارد . روشنفكر ايراني با مفاهيمي چون روشنگري يا پساروشنگري آشنايي سطحي د ارد . اما هابرماس توانسته با كتاب ها و آثارش سخني نو بگويد . د ر حالي كه روشنفكري ما ١٥٠ سال است د ور خود مي چرخد و يك قد م جلو و يك قد م عقب مي رود . هابرماس د رباره سياست نظريه پرد ازي مي كند اما روشنفكر ما سياسي زد ه و قرباني سياست مي شود . هابرماس با صبوري و تامل د رباره معضلات سياسي جامعه خود مي اند يشد و روشنفكر ما عجول است و وقت اند يشيد ن ند ارد . البته فضاي حكومتي جامعه ما هم با روشنفكري ستيز كرد ه است د ر حالي كه هابرماس نمايند ه جامعه قانونمد ار و اخلاق است:
روشنفكر ما نمايند ه جامعه اي آشفته است.
برد اشت هابرماس از اينكه روشنفكر ايراني فاقد پشتوانه فكري است به نظر صحيح مي آيد . چرا كه روشنفكر ما عمل گراست و د ر سياست وارد شد ه و بعضا قرباني شد ه است. بسياري از سخنان هابرماس د ر كتاب، بد ون آنكه مفهوم اصلي آن استخراج شود مكررا بيان شد ه است. به طور مثال بارها د ر كتاب گفته شد ه كه هابرماس از پوپر تاثير گرفته است اما اينكه اين تاثيرات د قيقا د ر چه حوزه هايي است، بيان نشد ه است.
**عضو هيات علمي دانشنامه جهان اسلام

تحول ديالكتيكي در انديشه هابرماس
معصومه بهرام***

اينكه اين كتاب، پس از وقفه اي ١٠ساله به برخي از اشكالات محتوايي كه د ر آن منتشر شد ه، مي پرد ازد كه جاي تقد ير د ارد . به نظر مي آيد كه وجه مشترك تمامي مصاحبه شوند ه ها د ر اين كتاب جامعه مد ني است. به عبارت د يگر د ر بسياري از سخنان جامعه مد ني با حوزه عمومي هابرماس اشتباه گرفته شد ه است. د ر حالي كه د ر تفكر هابرماس حوزه عمومي حايز اهميت است نه جامعه مد ني. د ر نظرات هابرماس د رباره د ين چرخش وجود د ارد . او د ر ابتد ا سه حوزه علم، اخلاق و هنر را د ر د رون فرهنگ هاي سنتي و د ر مراحل اسطوره اي و متافيزيكي قلمد اد مي كند و جد ايي آنها را بر اساس عقلاني شد ن جامعه د يني يا مد رنيته مي د اند . اما از سال ١٩٨١ د ر مقالاتي نظر خود را تغيير مي د هد و معتقد است كه اين سه حوزه با يكد يگر تعامل د ارند و ابزاري د ر د ست سرمايه د اري مي شوند و شكل مي د هند . د ر كتاب گاهي گفته مي شود هابرماس ضد مذهب نيست و گاهي به گفته سنتي او از مذهب اشاره مي شود و اين موضوع موجب سرد رگمي مخاطب مي شود . د ر سال ١٩٨٨ هابرماس د ر مقاله اي اعتراف مي كند كه د يد گاهش د رباره د ين و جامعه عجولانه بود ه و نظر خود را تغيير مي د هد . اين تحول د يالكتيكي كه د ر هابرماس ايجاد شد ه به مباني فكري هابرماس و نظريه هايش برمي گرد د . د ر كتاب حاضر، زيست جهان د ر نگاه هابرماس به خوبي نشان د اد ه نشد ه است، البته با توجه به وقفه ١٠ ساله كتاب د ر انتشار بهتر بود كه اين اثر بازنگري مي شد . هابرماس مي گويد كه د رماند گي و شكست د ر انسان توسط د ين مي تواند به سامان برسد و اين موضوع باعث مي شود اند يشمند ان هابرماس را به عنوان فيلسوفي كه نگرش اسقاطي به د ين د ارند ، بپذيرند . هابرماس كه سابقه ماركسيستي د ارد نظراتش را د رباره د ين عوض كرد ه و اين برخورد حاكي از نگرش شجاعانه اوست.
***مدرس دانشگاه در رشته فلسفه

پژوه ناتمام انديشه
مالك شجاعي جشوقاني****

مي توان به كتاب از منظر فلسفي يا جامعه شناسي معرفت نگاه كرد كه البته مد نظر من نيست. بحث من بيشتر از حيث تاريخ نگاري اند يشه است يعني به مواجهه ايرانيان با فلسفه و اند يشه غربي توجه د ارم، به نظر من كتاب هابرماس و روشنفكران ايراني نيز ذيل رويكرد ترجمه فرهنگي غرب قابل د سته بند ي است. اين كتاب را يك گام به پيش مي توان د انست. د كتر زارعي البته كمي سختگيرانه د اوري مي كنند . من فيلسوفان را به سه د سته تقسيم مي كنم: فيلسوفان بيم، فيلسوفان اميد و فيلسوفان بيم و اميد . فيلسوفان بيم فيلسوفاني هستند كه عمد تا نگاه شان به بيم ها و نگراني هاست و وضع را مد رن يا اسفناك مي خوانند ، سرآمد ايشان مارتين هايد گر است. فيلسوفان اميد كساني هستند كه معتقد ند راهي جز تجربه مد رنيته ند اريم و د ر ميان معاصران چهره برجسته شان ريچارد رورتي است. اما فيلسوفان بيم و اميد كه هابرماس ايشان را نمايند گي مي كند و به نظر من مناسب ترين چهره براي تبيين مسائل ايران مي تواند ، باشد . د رباره اظهارنظر د كتر بشيريه نيز اينكه گفته اند مواجهه ايرانيان با او فرصت طلبانه بود ه است، خود د كتر بشيريه تاكيد مي كنند كه البته همه ايرانيان چنين نبود ند . خود د كتر بشيريه تاكيد مي كند كه اند يشه ماركسيسم كه بنياد نظريات هابرماس است، د ر ايران يك سنت فلسفي مقتد ري ند اشت. بنابراين اگر د ر اين بافت سخن د كتر بشيريه را ارزيابي كنيم، تصويري كه د كتر قانعي راد ارايه مي كند ، قابل د فاع تر است.
تاريخ فلسفه غرب چهار د وره اصلي د اشته است: فلسفه كلاسيك يا يونان، فلسفه قرون وسطي، فلسفه جد يد و فلسفه معاصر. ايرانيان به عللي بيشترين مواجهه شان با فلسفه هاي جد يد و معاصر بود ه است و اتفاقا فلسفه قرون وسطي كه شباهت هاي بيشتري با وضع تمد ني و فرهنگي ما د اشته، مغفول ماند ه است. اين نشان مي د هد كه رويكرد ما عمد تا تفنني- آكاد ميك بود ه است. يعني از زماني كه گروه فلسفه د ر د انشگاه ما تاسيس شد ه است، كانت و لاك و هيوم تد ريس مي شد ه است، اما فلسفه ايشان با مسائل معاصر گره نمي خورد ه است، د ر برخي موارد نيز رويكرد تفنني بود ه است، يعني مترجمان به علت علايق شخصي به ترجمه آثار فيلسوفان جد يد پرد اخته اند و رويكرد مساله محور ند اشته اند . د ر ميان فيلسوفان معاصر نيز چند فيلسوف خاص مطرح بود ه اند مثل هايد گر، رورتي، فوكو، ويتگنشتاين و… بحث من اين است كه استفاد ه متفكران ايراني از فلاسفه جد يد و معاصر فرصت طلبانه نبود ه است و ذيل ترجمه فرهنگي قرار مي گيرد . ترجمه فرهنگي رويكرد ي استنطاقي است، يعني مسائل معاصر خود ش را به ميراث فكري متفكران غربي عرضه مي كند . البته اينجا اشتباهاتي نيز رخ مي د هد كه به تعبير اتين ژيلسون مبارك هستند ، زيرا اين اشتباهات خود شان باعث مواجهه جد ي تر و عميق تر د ر سطوح بعد ي شد و البته بايد پذيرفت كه بازي فهم هرمنوتيكي است و ممكن است سوءتفاهم رخ د هد .

د ه رويكرد به اند يشه و فرهنگ غرب د ر ايران معاصر قابل تمييز هستند كه به برخي از آنها اشاره مي كنم:
١. رويكرد معرفت شناسانه-گزاره اي: تلقي فيلسوفان غرب به مثابه مجموعه اي از گزاره ها. آفت اين تلقي د ر كنار محاسنش آن است كه مواجهه با فيلسوفان غربي
منطقي- معرفت شناختي است، يعني مي گوييم وقتي غلط بود ن اين گزاره ها مشخص شد ، بايد با آنها خد احافظي كرد . د ر اين نگاه اند يشه غربي به مثابه تجربه زيسته د ر نظر گرفته نمي شود و با اين رويكرد هابرماس مي تواند متفكري مربوط به قرن د وم يا د هم ميلاد ي نيز باشد و شرايط تاريخي او د ر نظر گرفته نمي شود و متوجه اين نمي شود كه كار هابرماس همچون ساير متفكران بزرگ، مفهوم سازي (conceptualize) تجربه زيسته انسان غربي بود ه است.
٢. رويكرد تاريخي- اروپامحور: اين رويكرد معتقد است اند يشه از غرب شروع شد ه و سير آن د ر غرب بود ه و تلاش مسلمانان د ر سد ه هاي ميانه نيز ذيل پاراد ايم غربي بود ه است. پاسد ار و نگهبان اين د يد گاه هگل است كه بعد ها د ر امثال فوكوياما تئوريزه مي شود . د ر اين د يد گاه ليبرال د موكراسي پايان تاريخ د ر نظر گرفته مي شود .
٣. رويكرد تئولوژيك (كلامي): اين رويكرد فلسفه غرب را براي پاسخ به شبهاتي كه غربي ها مطرح كرد ه اند ، مي خواند .
٤. رويكرد مصاد ره اي ابزاري: يعني ما كاري ند اريم كه مثلاهابرماس كيست و چه مي گويد . كتاب و اند يشه هاي او را خواند ه ايم و از آنها خوش مان آمد ه و بخشي را براي سيستم فكري و سياسي خود مان مصاد ره مي كنيم. اتفاقا كتاب هايي از هابرماس كه ترجمه شد ه، بيشتر تفنني بود ه و كاري به مسائل ما ند اشته است.
٥. رويكرد تطبيقي: يعني مثلاهابرماس را با متفكري چون فارابي مقايسه كنيم. نتيجه نيز معمولااين بود ه كه فارابي خيلي بهتر مسائل را د رك كرد ه است. يعني د يالوگ د رستي بر قرار نمي شود .
٦. رويكرد آكاد ميك كه به آن اشاره شد .
٧. رويكرد ترجمه- فرهنگي: با استفاد ه از استعاره هابرماس، اين رويكرد مي گويد كه مواجهه ما با هابرماس يك پروژه ناتمام است، اين به نوعي تقد ير فرهنگي هرمنوتيكي ما است. يعني بايد براي مواجهه با هابرماس از جايي شروع كرد . نمي توان از متفكر ايراني انتظار د اشت كه كپي هابرماس باشد . جريان اند يشه پروژه ناتمامي است و از اين حيث كتاب هابرماس و روشنفكران ايراني گامي به پيش است، حتي اگر ثابت شود كه هابرماس را نفهميد ه ايم. اين رويكرد از فروغي د ر سير حكمت از ١٣١٠ شروع شد ه است. فروغي متوجه شد ه د كارت نخستين متفكر مهم فلسفه جد يد است كه تجد د را تئوريزه كرد ه است. ما نيز اگر بخواهيم نهال تجد د را د ر خاك خود مان بكاريم، بايد از او شروع كنيم. به همين خاطر سير حكمت د ر اروپا را مي نويسد كه تاكنون نخستين و آخرين نگارش و بازخواني فلسفه غرب است. د ر پايان اينكه پرسش محوري كتاب شيوه بهره گيري مشاركت كنند گان د ر پيشبرد طرح معرفت شناسانه يا پاسخگويي به د لمشغولي هاي اجتماعي و سياسي شان است. اين پرسش مهمي است.
****استاد فلسفه پژوهشگاه علوم انساني

استعمار زيست جهان توسعه عقالنيت ابزاري
محمدامين قانعي راد*****

د رباره تغيير نگرش هابرماس نسبت به د ين لازم است نكاتي را ياد آوري كنم كه د ر واقع، نقد نظرات د وستان است. هابرماس، بسيار حرف وبر د رباره «قفس آهنين» را تكرار مي كرد و معتقد بود كه عقلانيت ابزاري جهان را فراگرفته و گويي، مد رنيته را د رماند ه مي د انسته است. يعني د يد گاه هابرماس، اصلااين نيست. ممكن است د يد گاه هوركهايمر و آد ورنويي تا حد ي اين گونه باشد ، يعني تاكيد ي كه آنها روي قفس آهنين بود ن جهان مد رن مي كنند خيلي بيشتر از تاكيد هابرماس است. اتفاقا او عقلانيت ابزاري را كنار نمي گذارد : نه كنار مي گذارد ، نه حذف مي كند و نه اهميت آن را ناد يد ه مي گيرد . اينكه مي گويد عقلانيت ابزاري جهان را فراگرفته د ر بسياري از جاها كه د ر نقد الگوهاي د انش نيز مي بينيد ، د انش تجربي و تحليلي را به عنوان يك الگوي د انش كه مبتني بر انگيزه كنترل است به رسميت مي شناسد و عقلانيت مد رن را مي پذيرد . اما بحث هابرماس اين است كه اين عقلانيت ابزاري و نظام هاي اقتصاد ي و سياسي، زيست جهان و روزمره را استعمار مي كنند . بنابراين، اين بيشتر ارايه تفسير آد ورنو-هوركهايمري از هابرماس است. بحث د يگر به گونه اي مطرح شد ه كه گويا اكنون هابرماس مشغول استغاثه و استغفار است كرد ه باشد اما اين گونه نيست زيرا هابرماس آنقد ر ناد ان نبود ه كه نقش مد ني مذهب را د ر قبل از سال ١٩٨٨ ناد يد ه بگيرد . او روي نقش مد ني مذهب تاكيد ي ند اشته به اين معنا كه مذهب به شكل گيري حوزه عمومي، توسعه عقلانيت فرهنگي و عقلانيت گفت وگويي كمك كند . هابرماس چنين تاكيد ي ند اشته است اما به ويژه پس از كارهاي رابرت بلا، جامعه شناس امريكايي، كه روي د ين مد ني تاكيد مي كند ، هابرماس متوجه مي شود كه د ر مقابل نقش هاي د وگانه مذهب، ممكن است نقش مد ني اي نيز باشد كه اجازه د هد سهميه اجتماعي به يك سهميه گفت وگويي بد ل شود . بنابراين، اينكه عقيد ه هابرماس نسبت به مذهب تغيير كرد ، د رست نيست. نظريه پرد ازي مثل هابرماس، مذهب را ارزيابي مي كند . اينكه گفته مي شود مشخص نيست هابرماس با مذهب است يا ضد مذهب، سنتي است يا غير سنتي، به اين د ليل است كه سرنوشت اند يشه اين است. مسلما هابرماس د ر جامعه شناسي، بهتر از ما توكويل را مي شناسد . د ر مطالعه اي كه توكويل د رباره نقش مذهب د ر امريكا انجام مي د هد ، اتفاقا نشان مي د هد كه مذهب چگونه د ر امريكا به گسترش حوزه عمومي، عقلانيت و د موكراسي و از سوي د يگر، د ر فرانسه به استبد اد كمك مي كند . اين بحث د رباره نقش د وگانه مذهب د ر سال ١٨٥٠ د ر جامعه شناسي انجام و قد يمي شد ه است. د ر حال حاضر نيز هيچ جامعه شناسي نمي تواند حكمي كلي د رباره نقش مذهب صاد ر كند و بررسي آن د ر هر جامعه و شرايطي به عوامل مختلفي بستگي د ارد . بنابراين، من د ر اين مورد با خانم د كتر بهرام، اختلاف عقيد ه شد يد ي د ارم.

بازبيني نسبت به آل احمد يا شريعتي با زباني نوين
نكته د يگر اينكه من بحث ترجمه هاي فرهنگي د كتر شجاعي را مي پذيرم. اگر ما به اين بحث قايل نباشيم به استفاد ه هاي فرصت طلبانه تبد يل مي شود . يعني اگر اين امر براي برخي از اساتيد ي كه نام آنها د ر اين كتاب آمد ه است، حاصل شد ه چه تضميني وجود د ارد كه همه ما فرصت طلب نباشيم، يعني گويا سرنوشت همه ما فقط فرصت طلبي است، اگر بخواهيم اين گونه تفسير كنيم. د ر اين كتاب و د ر بحثي كه من با بشيريه د ارم، او مي گويد اينها فرصت طلب هستند ، مي پرسم همه اين گونه هستند ، پاسخ مي د هد خير، پوپري ها بيشتر اهل مطالعه بود ند اما هابرماسي ها حتي يك مقاله از او نخواند ه اند . من پاسخ مي د هم، ما از حيث مطالعاتي يك سنت چپ د اشته ايم كه اين سنت، خود را به هابرماس وصل مي كند . ما افراد ي مثل شريعتي را د اريم و كساني مثل د كتر پيمان و د كتر پد رام، براي فهم شريعتي كار مي كنند به گونه اي كه د ر سال ١٣٧٠ بتوان از آن د فاع كرد . آنها احساس مي كنند كه د ر سنت د يني چپ، بايد به سراغ هابرماس بروند . كسي مثل حجاريان، مي گويد ما زبان د يگري لازم د اشتيم كه بخواهيم حرف هاي قبلي را بزنيم. يعني به نحوي قرار نيست عين آل احمد و شريعتي تكرار شود اما يك بازبيني نسبت به آل احمد يا شريعتي با يك زبان نوين، مي خواهد صورت بگيرد . بحث آنها نقد غرب، سرمايه د اري، تكنولوژي است و هابرماس همه اينها را د ارد اما ستيز با غرب را ند ارد . ستيز با غرب كه ممكن بود شما د ر اند يشه هاي آل احمد ببينيد د ر اند يشه هاي هابرماس وجود ند ارد اما نقد غرب، سرمايه د اري و عقلانيت را مي بينيد . بنابراين، من مي توانم حرف هاي گذشته خود را به نحوي هم حفظ كنم و هم د ر آن تجد يد نظر كنم. من معتقد هستم كه اينها ريشه هايي د اشته است، به تعبير د يگر، د ر
زيست جهان روشنفكري ما يك ريشه هاي متوازي با اند يشه هاي هابرماس وجود د اشته است. بنابراين، نمي توان گفت خيلي فرصت طلبانه بود ه است.

روشنفكران ما هم اند يشيد ه و هم عمل كرد ه اند
آقاي زارع گفتند كه روشنفكران ما ١٥٠ سال است د ور خود مي چرخند . من اينجا د ر مصاحبه خود نيز گفته ام كه بازاند يشي جد ي بعد از انقلاب، توسط حلقه استراتژيك و د يگران انجام شد . آنها فكر كرد ه اند ، د ور خود نچرخيد ه اند ، چرا ما اين جد يد بود گي را نمي بينيم. ما هشت سال پيش، نمي توانستيم اسم هابرماس را ببريم اما امروز مي توانيم و اين يك حرف جد يد است. امروزه ما مي توانيم د رباره نقش د وگانه مذهب د ر حوزه عمومي با توجه به اند يشه هاي هابرماس حرف بزنيم و اين يك حرف جد يد است. امروز ما مي توانيم از جامعه مد ني صحبت كنيم و بگوييم بايد د ر جامعه گسترش پيد ا كند و گفت وگو ايجاد شود . برخي از اينها نيز ممكن است غلط باشد : به طور مثال ممكن است هابرماس اصلابحث گفت وگوي تمد ن ها را نشنيد ه باشد اما به سراغ او رفتند و اين بحث را از اند يشه هاي او بيرون كشيد ند . همفكران ما د ر مركز تحقيقات استراتژيك، فكر مي كرد ند ، آنها مي گويند ما بين سياست روزمره و نظريه مي د ويد يم. چرا ما بايد با يك نگاه آكاد ميك تحقيركنند ه به روشنفكران خود نگاه كنيم. گويا سبك اند يشه فقط همان است كه هگل يا هابرماس د ارد . روشنفكر ايراني شكل د يگري مي اند يشد ، همان طور كه ما نمي توانيم د ر ايران، چرخ يا ماشين را از صفر شروع كنيم. به طور مثال، د ر غرب، هابرماس بايد هوركهايمر و اد ورنو را نقد كند تا مكتب انتقاد ي جلو برود . يعني روي سنت هاي د قيق فكري خود بايد بايستند . اينجا ما به نحوي سنت به آن معنا ند اريم و به موازات آنها نيستيم لذا د ر اند يشه ورزي، بايد د ر عين اينكه به د ستاورهاي فكري آنها توجه مي كنيم به شرايط خود نيز نگاه كنيم. بنابراين، من فكر مي كنم ما پشتوانه تئوريك د اريم. ممكن است بگوييد حرف هاي شريعتي، آل احمد و… قابل نقد است اما آنها حرف د اشتند و اين تئوري ها نيز بازبيني مي شود . ما از هابرماس بسيار آموخته ايم و گفت وگوي د رون فرهنگي را با او تجربه كرد ه ايم. اين مصاحبه ها نشان مي د هد كه روشنفكران ما ياد گرفته اند بين د و بعد فرهنگي جامعه، اسلام گرايي و باستان گرايي نبايد انتخاب كنند كه پيش از اين توسط كساني مثل صاد ق هد ايت و جلال آل احمد انتخاب شد ه بود . اما گفت وگوي د رون فرهنگي به ما مي گويد ما بايد جنبه هاي مختلف فرهنگ خود را به گفت وگو واد اريم. از قضا، ما هم اند يشيد ه ايم و هم عمل كرد ه ايم. اين افراد كه با آنها مصاحبه شد ه اين كار را كرد ه اند ، د ويد ن بين سياست روزمره و نظريه يعني حركت بين نظر و عمل. نبايد از موضع تئوريك و د انشگاهي آنها را تحقير كرد و گفت افراد آشفته و كوتاه مد تي بود ه و د ور خود چرخيد ه اند . ما بايد سنت روشنفكري خود را نقد كنيم و د ر عين حال قواعد اند يشه آن را نيز پيد ا كنيم.
*****رييس سابق انجمن جامعه شناسي

نويسنده: عاطفه شمس ، محسن آزموده

 روزنامه اعتماد


**********

از همین نویسنده

**********

اين قسمت در حال حاضر بسته است.