روزنه صلح در سوريه؟

شواهد متعددی حاکی از آنند که امکان صلح در سوريه افزايش يافته است. به نظرمی رسد بزرگترين بازيگران داخلی و بين المللی تصميم گرفته اند که “صلح”در سوريه کمترين خطر را برايشان در بر دارد. هنوز هم ممکن است چنين صلحی پا نگيرد چرا که نيروهای مختلفی – مستقل از هم – درگير اين جنگ هستند و تغيير سياست يک نيروی نسبتا کوچک ميتواند شرايطی به وجود بياورد که دست بازيگران بزرگتر را در حنا بگذارد . با تمام اينها به نظر می رسد که اتفاقات يکی دو ماهه اخير نماينده مهمترين و اميدوار کننده ترين گرايشها بسوی نوعی صلح در سوريه است. در اين نوشته به اين شواهد اشاره می کنم و سپس به اين سئوال می پردازم که چه عواملی در پا گرفتن اين صلح مهمتر از همه بوده اند. فکر می کنم روند جنگ در دو سال اخير، دست نيروها (و کشورهای) جنگ افروز را تنگ کرده است. امريکا – در دوران رياست جمهوری ترامپ – بيش از گذشته گرفتار آمده است. امريکا به متحد محلی نياز دارد و تنها متحد معتدل محلی ای که پيدا کرده است کردهای سوريه هستند. کردهای سوريه تنها نيروئی هستند که امريکا می تواند به مثابه نيروی معتدل محلی به بقيه دنيا نشان بدهد. بنابراين امريکا همه تخم مرغهايش را در سبد کردهای سوريه گذاشته است ولی به خوبی می داند و آگاه است که اين استراتژی حامل خطراتی بزرگتر و جدی تر از مشکلات کنونی است و می تواند در آينده کوتاهی به بحران جديدی مخصوصا برای امريکا بدل شود. بنابراين، تفاهمی با روسيه قابل قبولتر از گذشته است.

شواهد- آقای ترامپ در سفر به فرانسه قبول کرد که حاضر است رژيم اسد را در سوريه تحمل کند. فرانسه هم که تا اين زمان، تندترين موضع( در ميان کشورهای اروپای غربی) را نسبت به اسد اختيار کرده بود فعلا به موضع تحمل اسد رسيده است. در روز هفت ژوئيه ترامپ و پوتين بر سر استقرار آتش بس در سه استان حنوب غربی سوريه به توافق رسيدند ( اردن هم در اين توافق شريک آنها بود). و به نظر می رسد که اين آتش بس در هفته های بعد برقرار مانده است. اين سه استان يکی از چهار منطقه ای هستند که روسيه،تر کيه و ايران مايل بودند در آنها قرارداد ” کاهش مخاصمه” را به امضای طرفين درگير در جنگ برسانند. اين قرارداد ترکيبی از منع کاربرد سلاحهای سنگين ونيروی هوائی، به همراه تامين امنيت برای ارسال کمکهای انسان دوستانه، به غيرنظاميان در مناطق مورد توافق، بود. مذاکره بر سر اين قرارداد از اوائل ژوئن در شهر آستانه (قزاقستان) در جريان بود. بالاخره در 22 ژوئيه اين نوع قرارداد در مورد ناحيه ای در شرق دمشق به امضا رسيد. هر چند که اين توافق با حملات و شکايتهای معمولی طرفين همراه بوده ولی در حال حاضر آنچه به نظر می رسد حاکی از تقويت گرايش به صلح در سوريه می باشد.

در همين اوان، در ۱۸ ژوئيه، دولت امريکا اعلام کرد که برنامه سيا مبنی بر تعليم و مسلح کردن “شورشيان معتدل” برای جنگيدن با رژيم اسد را خاتمه می بخشد. دولت امريکا اعلام کرد که اين پروژه به اميد نزديکتر کردن سياست امريکا و روسيه پايان می يابد.

باز هم در همين حال، قرار است که مذاکرات صلح در تحت نظارت سازمان ملل، هفتمين دور مذاکراتش را در ژنو ( به رياست استفان دميستورا) برگذار کند.

چگونگی صلح هنوز هم مورد سئوال است و تا آخرين لحظه هم روشن نخواهد شد ولی بطو ر کلی می شود گفت که در زمان باقی مانده، غرب (امريکا و ديگران) به دنبال بسط نواحی تحت نفوذ روشن و بيشتر باقی می مانند . نيروهای طرف مقابل هم با همين هدف و برای بسط نواحی تحت نفوذشان چانه خواهند زد.

وجود بازيگران متعدد، توافق سرتاسری بر سر آتش بس را غير ممکن کرده بود. بنابراين، قراردادهای متعدد و متفاوتی برای نواحی مختلف و با توجه به بازيگران عمده هر منطقه، راه حل پراگماتيکی ای بود که مورد آزمايش قرار گرفته است. به نظر می رسد اينگونه صلح شبيه اينست که جنگ،آتش بس و صلح را در عرصه سوريه پينه دوزی خواهند کرد. جنگ با داعش در شمال سوريه ادامه می يابد. اينگونه پيشبرد وصله پينه ای امور نيازمند آنست که عمده ترين بازيگران برسر روند کلی تحولات موافق باشند. بنابراين اگر اختلاف بسيار جدی ای بين روسيه و امريکا اتفاق نيافتد امکان برقراری صلح در سوريه می تواند به واقعيت تبديل شود.

عوامل- چه عامل يا عواملی به اين گرايش صلح آميز دم می دهند؟ نيروهای شورشی افر اطی ( که قطر، عربستان و ترکيه پشتيبانشان بودند ) شکستهای نظامی جدی خورده اند و اميد آنها به پيروزی کمتر شده است. هواداران غربی آنها هم نتوانسته اند شدت دخالت و پشتيبانی روسيه و ايران را کاهش دهند. بزرگترين نيروی بين المللی هنوز امريکاست که بايد سهم عمده اين مناقشه را بپردازد. اما امريکا نقاط ضعف فراوانی دارد. تجاوز به عراق و افغانستان بسيار گرانتر از آنچه که انتظار داشته اند تمام شده و نتايج مطلوب هم بدست نيامده اند. علاوه بر آن، مخصوصا با تجربه ای که از عراق گرفتند، امريکائيها می دانند که علاوه بر پيروزی در جنگ، بايد نيروی قدرتمند محلی داشته باشند که بتواند بعد از خاتمه جنگ، نظم مورد نيازشان را بر قرار کند.

در مارس ۲۰۱۱ در اوج “بهار عربی” بسياری آزادی خواهان دموکرات و عمدتا سکولار در سوريه شروع به تظاهرات مسالمت آميز کردند. شايد اگر حکومت اسد اينگونه تظاهرات را تحمل می کرد کار به جنگ داخلی نمی کشيد. اما رژيم اسد هرگونه مخالفت را به عنوان تروريسم سرکوب می کرد و شيوخ عرب (مخصوصا در قطر و عربستان) فکر می کردند که با هل دادن مبارزه مسالمت آميز به سمت جنگ داخلی می توانند به راحتی قدرت را در سوريه بدست بگيرند. وضعيت نيروهای دموکرات و آزادی خواهی که در پی کسب آزادی از طريق مبارزه مسالمت آميز بودند ( در واقع صدای آزادی خواهانی که طرفدار مبارزه مسالمت آميز بودند)، در شرايطی که تيراندازان اسد تظاهرات مسالمت آميز را به گلوله می بستند در گلوها خفه می شدند. تعدادی از اين آزادی خواهان بدست رژيم اسد و يا تروريستها کشته شدند. تعدادی هنوز در زندان هستند و بالاخره گروهی از آنان مجبور شدند به خارج از کشور پناهنده شوند. مهمتر از همه اين بود که هيچ تشکيلات سازمان يافته ای در داخل کشور برای آنان باقی نماند. با کنار رفتن اين عامل، نيروهای باقی مانده در صحنه، فقط هواداران اسد و در صف مقابل افراطی گران تروريست بودند.

از روز اول، اسد و يارانش مدعی بودند که تمام مخالفين آنها تروريست هستند. اين ادعا که در ابتدا يک دروغ بود، در روند تحولات کشور،همچنان که ديديم، واقعيت يافت. حالا نيروهای بين المللی مخالف اسد در مخمصه افتادند. کمک به باقيمانده نيروهای مخالف رژيم در واقع کمک به رشد نير وهای جهاديست و تروريستی می بود. برای ادامه سياستهای خود، کشورهای غربی به پروپاگاند دروغين دست يازيدند. آنها مدعی بودند که تعداد نيروهای معتدلی که عليه رژيم اسد می جنگند بيش از هفتاد هزار نفر است.. تا زمانی که جنگ به مراحل نهائی نرسيده بود، آنها می توانستند به اين ادعا ادامه دهند ولی به خوبی می دانستند که بالاخره روزی می رسد که بايد اين نيروی “معتدل را به مردم نشان دهند. پيدا کردن يک نيروئی که مسلمان افراطی گرا نباشد به يک نياز محوری تبديل شد. در چنين شرايطی بود که امريکا به نيروهای کرد سوريه علاقمند شد. تعداد بسيار قليلی از اعراب سوريه به تشويق امريکا به نيروهای کرد پيوستند و عنوان مورد پسندی (نيروهای دموکراتيک سوري) به آنها داده شد. ولی اين برگ انجير نتوانسته واقعيت عريان را بپوشاند و هنوز هم اکثر اخبار از نيروهای کرد ياد می کنند.

يک محدوديت اين نيرو در آنست که کردها فقط در شمال سوريه و نزديک به سرزمينهای کرد نشين می توانند فعال باشند . هم اکنون از آنها برای محاصره رقه استفاده می شود که با توجه به حساسيتهای تاريخی کردها و اعر اب نسبت به يکديگر، به جای خود نگران کننده است . توجه شود که در عراق از پشمرگه های کرد برای بازپس گرفتن موصل استفاده شد ولی نيروهای کرد از تخليه مناطقی که در طی جنگ بدست آورده بودند امتناع کرده اند و ممکن است بحران بعدی عراق مربوط به ادعاهای متضاد کردها و اعراب عراقی باشد. در هر صورت شهر رقه جنوبی ترين نقطه کاربرد نيروهای کرد در سوريه باقی می ماند. اما اين محدوديت مهمترين مشکل امريکا نيست. مخالفت ترکها با چنين قدرتيابی کردها (حتی زمانی که محدود به شمال سوريه باشد) بزرگتر و جدی تر از آنست و در پائين بدانها اشاره خواهد شد.

يک نگاه به نقشه خاورميانه اهميت نگرانی ترکيه را قابل درک می کند. اگر دولت اقليمی کرد در سوريه ايجاد شود ( که در حال حاضر بعيد به نظر نمی رسد) تمامی مرز جنوبی ترکيه (از مرزعراق در شرق تا کناره دريای مديترانه) در اختيار کردها خواهد بود. تنها باريکه ای در دو طرف رود فرات در اختيار ترکيه و نيروهای سوری متحدشان است که استمرار قدرت کردها را قطع می کند و تقريبا يک پنجم نواحی مناطق کرد نشين سوريه (نزيک به دريای مديترانه)را از بخش بسيار بزرگترش ( که متصل به کردستان عراق است) جدا می کند. با توجه به اينکه اهالی اين باريکه هم کردهای سوری هستند، اين باريکه نمی تواند مانع جدی در برنامه وحدت دو ناحيه کردنشين عراق و سوريه به شمار رود.

ترکيه نگران است که پس از استقرار دولت اقليمی کردستان در سوريه، قدم بعدی کردها درخواست تشکيل دولت اقليمی کرد در جنوب ترکيه خواهد بود. تمام شواهد حاکی از آنند که ترکيه در مقابل اين چنين برنامه ای حاضر به هرگونه اقدام و منجمله در افتادن با امريکا خواهد بود. اينجا موردی است که هرگونه ريسک را برای دولت ترکيه( واکثريت ترکهای ترکيه) توجيه می کند.

در ابتدای مداخله ترکيه در امور داخلی سوريه به نظر می رسيد که انگيزه ترکيه کسب نفوذ در سوريه است و ترکيه به دنبال ادعا بر بخشی از سوريه خواهد بود که ترکمن نشين است. مشابه اين ادعا در مورد ترکمنهای منطقه کرکوک عراق وجود دارد ولی مهمترين انگيزه ترکيه حفظ تماميت ارضی ترکيه است.

در چند سال گذشته اختلافات ترکيه و امريکا بر سر نوع برخورد به کردها وجود داشته ولی درجه جدی بودن اين تضاد روشن نبوده است. در دو سه سال اخير و همراه رشد برنامه نزديکی امريکا و کردهای سوريه،علائمی ازاين تضاد به نظر می رسيدند ولی عمق آنها روشن نبود. سربازان امريکائی با لباس (پی وای جی – نيروی پشمرگه کرد) در تلويزيونها ديده می شدند و حتی در مواردی پرچم امريکا در کنار پرچمهای کرد و در ستونهای مسلح پشمرگه به نمايش گذاشته می شدند که تلويحا به معنای شور و اشتياق فراوان سربازان امريکائی نمايش داده می شدند و اين پيام تلويحی را داشتند که اين اقدامات سرخودی بوده و از سياست امريکا جدا بودند. امروز روشن است که سربازان امريکائی و پرچم امريکا در صفوف نيروهای کرد اساسا وقايعی اتفاقی نبوده اند بلکه نوعی اخطار به ترکيه بوده اند که در صورت حمله ترکيه به نيروهای کرد، اين اتفاق در واقع حمله به نيروهای امريکا به حساب خواهد آمد.

به اين ترتيب امريکا می داند که احتمال برخورد با ترکيه وجود دارد و بنابراين در درازمدت، دست امريکا ضعيف خواهد بود. چنين احتمالی گرايش امريکا به مصالحه را زيادتر می کند. بنابراين احتمال صلح و آتش بس در بخش وسيعی از سوريه در کنار ادامه جنگ با داعش بيشتر می شود.

برای مردم سوريه، حتی همين صلح وصله پينه و نيم بند، بهتر از ادامه جنگی بی انتها ست ولی نمی شود اين گرايش به صلح را به تمام خاورميانه بسط داد.هنوز هم بايد شعله های جنگهای خانمان برانداز و خطر جنگهای جديد در بسياری از مناطق در همسايگی مارا جدی گرفت.

هنوز هم جنگ و تجاوز به يمن برای سعوديها و پشتيبانان امريکائی آنان ادامه دارند و بايد دير يا زود به نارضايتی بيشتر در خود عربستان سعودی مبدل شود.اين جنگ تا کنوم بيش از ده هزار کشته به وجود آورده ولی نيروهای سعودی و مزدوران نظامی آنها نتوانسته اند حوثی ها و متحدين آنها را شکست بدهند. سازمان ملل از شيوع بيماری وبا در يمن صحبت می کند و به روشنی از اپيدمی ساخته بشر ياد می کنند. تنها برنده اين جنگ، تا کنون، القاعده و هم مسلکانش بوده اند. گفته می شود سعوديها می خواهند از اين جنگ خلاص شوند ولی بايد ديد که چه سياستی به کار می برند.

سياستهای حساب نشده عربستان ، شورای همکاری خليج را فلج کرده و به نوبه خود دست غربی ها را بيش از گذشته بسته است.

جنگهای ديگر، در افغانستان و عراق، ادامه می يابند. در افغانستان، پس از پانزده سال جنگ، چند تريليون دلار مخراج و هزاران کشته، هنوز هم طالبان ( و البته داعش) به جنگ ادامه می دهند و نيروهای دولتی و متحدين امريکائی را تحت فشار قرار داده اند. اين فشار به حديست که ژنرالهای امريکا درخواست پنج هزار نيروی نظامی بيشترداده اند.

امکان ماجراجوئی عربستان و برخورد نظامی بين عربستان و ايران را بايد جدی گرفت.

اما يک موضوع تازه می تواند قرار رفراندم برای استقلال در ناحيه حکومت اقليمی در کردستان عراق است که قرار است در اکتبر امسال برگذار شود.البته تجربه دولت اقليم کردستان عراق و فساد مالی و اداری آشکارش تا حدودی به کردهای منطقه هشدار داده است و” استقلال کردستان” جلوه و جلای قبلی را ندارد. ولی آرزوی دولت مستقل کردستان همچنان قدرتمند است و می تواند مايه بروز جنگهای کردها با اعراب و يا ترکيه باشد. اين آرزو قريب صد سال سابقه دارد. در انتهای جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراطوری عثمانی، سرزمينهای کردنشين بين ايران، ترکيه ، عراق و سوريه تقسيم شدند.

دولتهای ايران، ترکيه و سوريه مخالف استقلال کردستان عراق هستند. اگر اين رفراندوم به استقلال کردستان عراق رای بدهد احتمال بر خوردهای نظامی جدی ميان نيروهای کرد و ترک، ايرانی و عرب وجود خواهد داشت. توجه داشته باشيد که اسرائيل هم به نوبه خود مبارزه کردها را مفيد می داند و سرمايه گذاری جدی ای در کردستان عراق کرده است. انگيزه واقعی رهبران کردستان عراق برای من روشن نيست اما مسلم می دانم که نيروها ی مختلفی از اين فرصت برای دامن زدن به جنگ در منطقه سوء استفاده خواهند کرد. به اين ترتيب بايد بين آرزوی به حق کردها برای داشتن حکومت مستقل خود و نتايج مبارزه برای استقلال فاصله بگذاريم. در حالی که آرزوی استقلال آرزوئی به حق شمرده می شود، نتايج سياست کنونی استقلال کردستان می تواند برای همه مردم خاورميانه منجمله کردها فاجعه بار باشد.

به اين ترتيب روشن است که عليرغم روزنه ای از اميد که در عرصه سوريه سوسو می زند خطر جنگ هنوز هم در منطقه ما بزرگترين خطرفاجعه آور برای همگی مردم ماست. بايد با تمام قوا برای صلح و عليه سياستها و نيروهای جنگ طلب مبارزه کنيم.

مجيد سيادت
۱۹ اوت ۲۰۱۷

اين قسمت در حال حاضر بسته است.