نئولیبرالیسم (۲-۱)

نئولیبرالیسم (۱): بن بست نئولیبرالیسم ؛ پایان تاریخ یا آغازی دیگر
نئولیبرالیسم (۲): عصرطلایی لیبرال دمکراسی

بخش اول
بن بست نئولیبرالیسم ؛ پایان تاریخ یا آغازی دیگر

با شکست سوسیالیسم یا به قول بعضی از دوستان فروپاشی نظام سوسیالیستی در شوروی و کشورهای شرق اروپا و تفوق سرمایه داری در جهان در دهه ۹۰ میلادی بسیاری به این  نتیجه رسیدند که پایان تاریخ  فرا رسیده است.

پایان تاریخ به این معنا که راه های دیگر به بن رسیده و تنها چشم انداز مقابل روی ما فقط و فقط نظام سرمایه داری است.

فوکویا این مفهوم را در کتاب خود در سال ۱۹۹۲ تحت عنوان  “پایان تاریخ و آخرین انسان”  (The End of History and the Last Man) که به فارسی هم ترجمه شده‌ است به خوبی بیان کرد. او نه تنها خالق این عنوان بود، که یکی از نظریه پردازان اصلی محفل نئوکان های آمریکایی بود که نظام لیبرال دموکراسی غربی را به ویژه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی تنها آلترناتیو جهانی می دانست و معتقد بود که دمکراسی های لیبرال به صورت یک جریان غالب و مسلط درآمده اند و دیگر کشورها چاره ای جز پذیرش این نظام ندارند.

فوکویا دمکراسی های لیبرال یا بهتر است بگوییم نئولیبرالیسم که نظام حاکم بر جهان سرمایه داری بود را غایت تلاش و دستآورد بشر می دانست و در نتیجه تصور نظام دیگری که جایگزین سوسیالیسم و یا سرمایه داری باشد را بیهوده دانسته و از این جهت نتیجه می گرفت که ما به پایان تاریخ رسیده ایم و بشریت بهتر است که به این بهترین نظام سیاسی و مناسب ترین شکل بندی سیاسی-اجتماعی-اقتصادی که نئولیبرالیسم حاکم بر جهان است سر تسلیم فرود آورد.

اینجا گرچه تاکید من بیشتر متوجه نئولیبرالیسم در آمریکا و پیامدهای آن است اما باید توجه داشت که موضوع اصلی صحبت نظام سرمایه داری واقعا موجود است. با بررسی نمونه امریکا که موفق ترین جامعه سرمایه داری است، می توان درباره همه اشکال موجودیت این نظام، چه در امریکا و چه در اروپا و یا ژاپن و روسیه این پرسش را طرح کرد که تا چه اندازه و تا کجا پاسخگوی نیازهای بشر امروز بوده و چگونه است که در مواجه با بحرانی اینقدر شکننده و ناتوان است. 

اینجا لازم است توضیح دهم که نئوکان ها با نئولیبرال ها تفاوت هایی در سه زمینه سیاست خارجی، سیاست اقتصادی و سیاست های اجتماعی دارند که قابل بررسی است و می تواند از نظر آکادمیک مورد مطالعه قرار گیرد. اما در چند دهه گذشته به ویژه در ایالات متحده رهبری نظام سیاسی بطور عمده ترکیبی از این دو بوده است با وجه غالب نئولیبرالیسم در همه دوره ها. مثلا در دوران بوش پدر و پسر گرچه نئوکان ها دست بالا را در قدرت داشتند ولی در عین حال از نگاه اقتصادی همان دیدگاه های نئولیبرالی را پیش می بردند. در دوران کلینتون و اوباما شاهد هستیم که نئوکان ها قدرت سیاسی را تا حدودی از دست دادند ولی نئولیبرالیسم حاکم باز بخشی از سیاست های نئوکان ها را در دخالت در دیگر کشورها به اشکال مداخله نظامی و زیرنام صدور دمکراسی به پیش برد که همان سیاست دوران بوش پدر و پسر بود. البته دیگر نه رئیس جمهور، بوش بود و نه معاون او دیک چینی نئوکان. حالا اوباما سر کار بود با معاون خود بایدن و وزیر خارجه نئولیبرال خود خانم کلینتون که در جریان حمله نظامی به لیبی از هر نئوکانی نئوکان تر رفتار کرد.

می توان گفت که نئوکان و نئولیبرال دو روی یک سکه هستند و در بسیاری از موارد با هم همپوشانی دارند. نئولیبرالیسم یک ایدئولوژی اقتصادی است. نئولیبرال معتقد به یک سیستم اقتصادی بازار آزاد است که با مقررات زدایی هر چه بیشتر، سودآوری بیشتر را برای موسسات اقتصادی تضمین می کند. نئولیبرالیسم به سیاست خارجی یا ایدئولوژی های اجتماعی کمتر اهمیت می دهد. از نظر نئولیبرال ها تفاوتی میان حکومت اقتدارگرای دیکتاتوری و یا دمکراتیک نیست. پروژه آنها بر خلاف ادعای نئوکان ها که با مداخله نظامی به دنبال استقرار حکومت های لیبرال دمکراسی بودند فقط و فقط دستیابی به بازار است و تضمین کردن سود هر چه بیشتر. همین و بس.

با فروپاشی نظام های سوسیالیستی در شوروی و شرق اروپا و با توجه به اینکه سایر کشورهای سوسیالیستی در دیگر بخش های جهان هنوز قدرت مقابله و رقابت با نظام سرمایه داری را نداشتند، ایده پایان تاریخ فوکویاما در محافل آکادمیک جا باز کرد. متاسفانه افسردگی فکری و اندیشه شکست خورده روشنفکران و فلاسفه چپ و رادیکال نیز در آن دوران فضای جلوه گری و جولان را برای افرادی چون فوکویاما و ایده های او بیشتر فراهم نمود.

بسیاری از روشنفکران چپ که در گذشته شیفته ایدولوژی مارکسیسم بودند پس از فروپاشی نظام سوسیالیستی در شوروی دچار شوک شده و برای مدتی در خود فرو رفتند. بسیاری از آنها دچار دگردیسی شده و این بار با حضور دوباره خود در دنیای سیاست با ستایش ایده های جدید از جمله ایده ی پایان تاریخ فوکویاما ظاهر شدند. این افراد به همان گونه که در گذشته شیفته نظام های سوسیالیستی و اندیشه های مارکسیستی بودند، این بار با شیفتگی به نظام های سرمایه داری و اندیشه های لیبرالی و نئولیبرالی سرمایه داری سر از عزلت و گوشه گیری موقتی در آورده و با حرارت هر چه بیشتر به تبلیغ اندیشه های جدید خود پرداختند.

در میان ایرانیان جالب تر از همه اما این بود که بسیاری از این منادیان اندیشه های لیبرالی و نئولیبرالی همان چپ های تندرو گذشته بودند که به کمتر از اندیشه استالین، مائو و انورخوجه و پل پوت رضایت نمی دادند و در جستجوی کعبه و آرمان شهر سوسیالیستی خود چین، آلبانی و یا کامبوج و کره شمالی را جستجو می کردند و یا هنوز رفیق استالین برای آنها مرجع معتبر اندیشه های مارکس و لنین محسوب می شد و هر چه ورای او گفته شده بود با برچسب رویزیونیسم و اپورتونیسم مورد شماتت قرار می گرفت و خیانت به مارکسیسم و اندیشه های مارکس  محسوب می شد. حالا اما این دوستان یکباره قبله کج کرده و این بار وال استریت و بازار آزاد رقابتی بدون کنترل در امریکا و انگلستان و آلمان را ستایش می کنند و پیشرفت اقتصادی را حتی اگر به قیمت کودتا و خونریزی و فقر میلیون ها انسان باشد می ستایند. پینوشه در شیلی برای آنها نقش پول پوت در کامبوج را بازی می کند، هر دو با کشتار و شکنجه مردم یکی در گذشته، سوسیالیسم رویایی آنها را در کامبوج به قیمت جان میلیونها انسان بنا کرده بود و دیگری در شیلی پس از کودتا با شکنجه و اعدام مخالفین و قتل عام آنها در میادین ورزشی پایه های نظام نئولیبرالیسم رویایی امروز آنها را بنا می کرد. حالا این همیشه شیفتگان، در ستایش بازار آزاد بی بند و بار در کشور های سرمایه داری باز با همان شیفتگی گذشته که از دولتی کردن حتی یک باغچه کوچک در کنار کلخوزها دفاع می کردند به میدان آمده بودند. اگر دیروز در کشورهای سوسیالیستی هیچ کس حق مالکیت بر هیچ چیز را نداشت، حالا باز در دنیای تازه کشف شده برای این دوستان در کشورهای سرمایه داری هیچ کس حق نداشت که خواهان هیچ شکلی از کنترل بر بازار آزاد شده و اصل مقدس سرمایه و رقابت بازار آزاد را مورد پرسش قرار دهد. برای این گروه از  چپ رقابت در بازار آزاد به همان اندازه قابل ستایش شده بود که در گذشته کار سوسیالیستی بی دستمزد و اجرت ستایش می شد.

در داخل کشور و در میان سردمداران نظام اسلامی و روشنفکران حاشیه آنها نیز پس از سرکوب جنبش چپ و از میان بردن متفکرین چپ حالا نوبت به زدن مبانی اندیشه چپ رسیده بود. تخریب اندیشه های چپ و ستایش اندیشه های نئولیبرالی عرصه فرهنگی و رسانه ای در ایران را در قرق خود گرفت. رانت های قدرت و ثروت و انباشت سرمایه در دست گروهی معدود در کشور نیز در ستایش اندیشه های نئولیبرالی نقش اساسی بازی کرد. تازه به دوران رسیده ها و سرمایه دارهای میلیونر جدید در نظام اسلامی نیز برای توجیه بی بندوباری در چپاول ثروت ملی به قیمت فقر میلیون ها ایرانی نه تنها خود در ستایش این فکر به میدان آمدند و هر روز صدها صفحه از مطبوعات کشور عرصه جولانگری آنها شد بلکه بخشی از این رسانه ها را در اختیار دیگر ستایشگران بی بند و باری و چپاول اقتصادی گذاشته و به چپ های پشیمان، تواب و بریده تا آنجا که ممکن بود در این عرصه نیز میدان دادند.

فوکویاما که خود زمانی تئورسین جناح راست افراطی بود بعدا پس از حمله نظامی به عراق و افغانستان کم کم از جناح راست فاصله گرفت و منتقد سیاست آنها شد و در زمان انتخاب اوباما به او رای داد و در سالهای اخیر از جناح چپ می‌خواهد مانند قرن بیستم، تلاش خود را بر مسایل اقتصادی در جهت تامین عدالت نسبی متمرکز کنند. اما به نظر می رسد که شیفتگان ایرانی نظرات او هنوز هم به ایده های قدیمی نئوکان او چون آیه های آسمانی باور داشته و کمترین نقدی را بر آن بر نمی تابند. برای این گروه هیچ جایی برای به پرسش کشیدن نئولیبرالیسم حاکم بر امریکا و دیگر کشورهای سرمایه داری  که منجر به فقر و نابرابری ویران کننده در همه کشورهایی که این راه رشد را برگزیدند شده است، وجود ندارد. برای این تازه به دوران رسیده ها انگار هیچ آلترناتیو دیگری در مقابل این ویرانگری لجام گسیخته قابل تصور نیست و کمترین نقد را با خشونت پاسخ می دهند تا آنجایی که به صاحبان نقد توصیه می کنند که اگر به نظم نئولیبرال ایرادی دارند چرا در کشور های غربی ساکن شده و از آنها  می خواهند که امریکا و اروپا را به قصد ایران و کره شمالی و یا کوبا برای زندگی ترک کنند. 

شیوع ویروس  COVID-19   یا کرونا که به برهنگی همه و همه چیز منجر شد بشریت را بار دیگر به فکر انداخته، چشمان ما را باز کرده و آنچه را که در زیر پوست به ظاهر آرایش شده کشورها بود بیرون انداخته و باز ما را به اجبار بر سر دوراهی، یا بهتر است بگویم چند راهی، انتخاب قرار داده است. امروز نمی توان به سادگی چشم بر ناتوانی پاسخگویی نظم نئولیبرالی بست و به آنچه پیرامون ما در جریان است بی توجه بود و به قول معروف  نمی توان گفت که انشا الله گربه است. متاسفانه هیولا از قفس بیرون پریده و روزانه بیش از ۵۰۰۰ نفر قربانی می گیرد و میلیونها نفر را به نان شب محتاج کرده است و چند صد میلیون نفر را در سطح کره کوچک خاکی ما محکوم به گرسنگی کرده است. 

مرگ صدهاهزار نفر، آینده نامعلوم زندگی و رفتار غیرمسولانه رهبران حکومتی و ناتوانی حکومت ها در کنترل بحرانی که دور از انتظار نبود، شاید باز یکی از همان پیچ های جاده تمدن است که صدای فریاد همه ما را به آسمان برده و نگران پرت شدن در پرتگاهی هستیم که تازه  گوشه ای از آن نمایان شده و هنوز نمی دانیم که تا چه اندازه قرار است در اعماق آن سقوط کنیم. به قول دوستی وارد تونل تاریکی شده ایم که ته آن هنوز دیده نمی شود.

هدف این نوشته نگاهی است به آنچه در چند دهه گذشته در مهد سرمایه داری جهانی در امریکا اتفاق افتاده است و ما امروز شاهد پیامدهای آن هستیم. تا امروز بیش از ۳۳ میلیون نفر کار خود را در کمتر از ۲ ماه از دست داده اند و جز کمک محدود دولتی هیچ پناهی ندارند. سیستم بهداشت که اساسش بر هزینه کمتر و سود بیشتر بنا شده بود و نه بهداشت و درمان عمومی و سلامت افراد، چنان درمانده شده است که نمی توان به آن امید داشت. چشم انداز زندگی برای میلیونها نفر تیره و تار شده و آینده نامعلوم است. هیچ کس نمی داند که فردا چگونه خواهد بود. بسیاری با مقایسه سوسیالیسم و سرمایه داری، سوسیال دمکراسی و لیبرال دمکراسی دهه ۶۰ و ۷۰ باز خود را ملزم به انتخاب یکی به نفع دیگری می دانند. تجربه اما نشان داده است که هر کدام از این مدل های ساخته انسان کمبودها و امتیازات خود را داشته اند و نمی توان هیچ کدام را به کلی به دور انداخت. برای شناخت نقاط قوت و ضعف هر یک ابتدا باید آنها  را به دقت شناخت و پیامدهای واقعی و عینی هر کدام را در زندگی روزانه بشر دید

نقد نئولیبرالیسم بدون شناخت امریکا و عملکرد آن در این کشور طی چند دهه گذشته و تاثیرات مستقیم آن بر زندگی مردم ممکن نیست. به همین جهت به گوشه ای از آنچه در این چند دهه در این کشور گذشته است به اختصار نگاهی انداخته ام. این نوشتار مختصر شاید کمکی شود در شناخت آمریکای امروز و تجربه ای شود برای انتخاب آینده.

وضیعت کنونی در دوران کرونا

چند ماهی بیشتر از شیوع  COVID-19 در اروپا و امریکا نمی گذرد. برای اولین بار رهبران امریکا و اروپا در فوریه ۲۰۲۰ بود که با مردم در این باره رسما سخن گفتند و از احتمال ابتلای میلیونها نفر به این بیماری خبر دادند. از آن زمان تا به امروز چند ماهی بیشتر نگذشته است. میزان ابتلای این بیماری در غرب و بویژه در امریکا به شدت رو به افزایش است و  تا به حال به کشته شدن بیش از ۸۳ هزار نفر  در امریکا  منجر شده و متاسفانه در جهان بیش از ۲۹۰ هزار نفر را به کام مرگ کشیده است.

درماندگی و ناتوانی در مقابله با این بیماری را می توان در کلان شهرهایی که مرکز اقتصاد جهان سرمایه داری هستند بهتر دید زمانی که بیمارستان ها فاقد تجهیزات پزشکی لازم برای مقابله با این بیماری اند. نیویورک قلب جهان سرمایه داری و مرکز بازار سهام یکی از درمانده ترین روزهای زندگی خود را سپری می کند. گزارش های روزانه فرماندار این ایالت شنیدنی است. بیمارستان ها فاقد لوازم و تجهیزات لازم هستند. ماسک صورت و دستکش و لباس های محافظت برای کادر پزشکی پیدا نمی شود و بیماران از کمبود تجهیزات پزشکی چون دستگاههای تنفسی رنج برده و به بدترین شکل ممکن با سرفه های مرگبار مواجه شده و به خفگی دچار شده و جان خود را از دست می دهند. بیماران و مبتلایان به این ویروس مرگبار گروه گروه می میرند و از کادر درمان و پزشکی هیچ کاری بر نمی آید. تا به حال در این ایالت بیش از ۲۷ هزار نفر مرده اند.

کرونا چشم های ما را باز کرد تا ببینیم که نه فقط در امریکا که حتی در بیشتر کشورهای اروپایی که تصور عمومی بر آن بود که به جان انسانها بهای بیشتری می دهند هیچ گونه آمادگی برای مواجه با چنین فاجعه ای وجود نداشت. علت آن نه در این بود که کسی از آمدن چنین اپیدمی وحشتناکی خبر نداشت.

بسیاری از سیاستمداران، متخصصین  و سازمان های بهداشت و درمان بارها و بارها در طی دو دهه گذشته هشدار داده بودند ولی کسی توجه نکرده بود، چرا؟ چون برای بخش خصوصی که مراکز بهداشتی و درمانی را در اختیار دارد سود آوری هر چه بیشتر حرف آخر را می زند و نه هزینه کردن برای بهداشت و سلامت شهروندان.

برای بخش خصوصی که حضورش چون بختکی بر همه اجزا زندگی مردم در کشورهای سرمایه داری سنگینی می کند همه چیز با هزینه و فایده تعریف می شود. هزینه هر چه کمتر، و فایده هر چه بیشتر

بی جهت نیست که تقریبا در تمام کشورهای اروپایی و امریکا تعداد تخت های بیمارستانی طی سه دهه گذشته کمتر و کمتر شده است در حالیکه سهم پرداخت هزینه های بهداشت و درمان برای مردم و دولت ها نسبت به گذشته روز بروز بیشتر می شود.

نمودار بالا نشان می دهد که چگونه هزینه سرانه بهداشت و درمان در بین سالهای ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۵ بطور نجومی افزایش یافته و به قیمت دلار امروز از کمتر از ۲۰۰۰ دلار برای هر نفر به بیشتر از ۱۱۰۰۰ دلار در سال افزایش یافته است.

این هزینه ها تماما به جیب کمپانی های دارویی، صاحبان بیمارستانها و شرکت های تولید کننده تجهیزات پزشکی و شرکت های وابسته به این گروه ها رفته است.

در طول تمام ۵۰ سال گذشته امریکا به نسبت تمام دیگر کشورهای اروپایی بیشترین سهم از تولید ناخالص ملی را به این بخش اختصاص داده است. در سال ۱۹۷۰ امریکا ۹/۶ درصد و متوسط کشورهای اروپایی ۵ درصد از تولید ناخالص ملی خود را به این بخش اختصاص داده اند. اما در سال ۲۰۱۵ هزینه های بهداشت و درمان در امریکا ۷/۱۷ درصد تولید ناخالص ملی و متوسط این رقم در کشورهای اروپایی ۴/۱۰ درصد  تولید ناخالص ملی می باشد.

نمودار زیر مقایسه ایست از هزینه های مربوط به بهداشت و درمان که چند مورد خاص را در دو سال ۱۹۶۰ و ۲۰۱۸ با هم مقایسه نموده و نشان می دهد که در هر بخشی چگونه این هزینه ها افزایش نجومی یافته است.

در طی چند دهه گذشته سود شرکت هایی که صاحبان بیمارستانها هستند چند ده برابر شده است.  کمپانی های دارو سازی دیگر به دنبال ساختن دارویی نیستند که یکباره بیماری را درمان کند. داروسازی جدید بدنبال تولید داروهایی است که بیماری را کنترل کند و برای تمام طول زندگی فرد استفاده شود و شرکت های سازنده دارو بتوانند هر چه بیشتر سود های آینده خود را از این طریق تضمین کنند. مثلا برای بیماری قند داروهای گوناگون برای کنترل قند خون موجود است اما هنوز درمانی برای آن ارائه نشده است. متاسفانه به نظر می رسد که در این دوران تمامی سیستم بهداشت و درمان حول سود بیشتر سازماندهی می شود و نه سلامت افراد.

صورت هزینه ها و سود ۱۳ کمپانی دارویی در امریکا در طول سال های ۲۰۱۱ تا سال ۲۰۱۸ را در زیر نگاه کنید و ببینید که چگونه زندگی و جسم و جان عده ای از مردم در نظام های نئولیبرال و سرمایه داری لجام گسیخته در مقابل سودهای کلان فدا می شود. بازنده اصلی اینجا زندگی و سلامت بخشی از مردم است در مقابل سود های افسانه ای که برایشان حدی متصور نیست.

درآمد در طول ۸ سال ۷۸/۳ تریلیون دلار ۳۷۸۰ میلیارد دلار،

  • سود خالص ۷۴۴ میلیارد دلار
  • مخارج تحقیقات در همین مدت ۶۴۳ میلیارد دلار 
  • کل هزینه های تبلیغات و بازاریابی در این مدت ۰۴/۱ تریلیون دلار، ۱۰۰۴ میلیارد دلار دقت کنید که این مبلغ ۶۰% بیشتر از کل هزینه های تحقیقاتی برای این ۱۳ شرکت بوده است.

سودجویی بیش از اندازه شرکت های دارویی را می توان در افزایش نرخ دایمی داروها دید. در لیست زیر افزایش قیمت ۱۵ قلم از دارو هایی را که مصرف بسیار زیادی دارد می بینید که چگونه در مدت ۶ سال،  از سال ۲۰۱۲ تا سال ۲۰۱۸، به گونه سرسام آوری افزایش یافته است. کمترین مورد %۵۴ و بیشترین مورد %۱۷۱ افزایش داشته است.  به عنوان مثال به یک نمونه از این داروها که برای کنترل فشار خون استفاده می شود نگاه کنید. این دارو مصرف روزانه داشته و در لیست ۱۰۰ داروی با فروش بالا در آمریکا بوده و تولید کننده آن ۱/۳ میلیارد دلار از فروش آن بدست آورده است. این دارو در سال ۲۰۱۲ به قیمت ۲۶/۴ دلار برای هر عدد قرص آن در بازار آمریکا فروش رفته است در حالیکه در سال ۲۰۱۸ قیمت هر عدد قرص ۴۰ میلی گرمی آن به ۳۵/۹ دلار افزایش یافته است یعنی ۱۱۹% افزایش قیمت داشته است.

نمودار زیر نشان می دهد که برداشتن کنترل و مقررات دولتی در بازار آمریکا بویژه پس از روی کار آمدن نئولیبرالیسم در این کشور چگونه دست کمپانی های دارویی را در افزایش  قیمت داروها باز گذاشته است و این  در حالی است که همین داروها در دیگر کشورها به ۵/۱ قیمت آمریکا به فروش می رسد. در اینجا قیمت چند قلم دارو را در دو کشور همسایه در آمریکای شمالی مشاهده می کنید. در کانادا تقریبا بیشتر این داروها به ۵/۱ قیمت امریکا در دسترس مردم است.

جالب است که بدانید که همین فقدان مقررات و کنترل بر قیمت داروها در بازار امریکا، این کشور را برای کمپانی های دارویی بهشتی برای سودآوری کرده و چنانکه در نمودار زیر می بینید از کل فروش آنها در جهان ۴۵% آن فقط در بازار آمریکا بوده و تمام دیگر کشورهای جهان ۵۵% سهم داشته اند.

در گزارش زیر می بینید که ۵۸۰۰ بیمارستان در امریکا در سال ۲۰۱۵ مبلغی معادل ۳۰۱۴ میلیارد دلار  برای بیمه ها و مردم صورتحساب فرستاده اند. چناچه می بینید این مبلغ از سال ۱۹۹۶ از مقدار ۶۰۰ میلیارد به ۳۲۰۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۵ افزایش پیدا کرده است.

در کالیفرنیا طی سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۶ سود خالص بیمارستانها حداقل ۷۰ میلیارد دلار بوده است که از مبلغ ۸۰۰ میلیون در سال ۱۹۹۵ به ۶ میلیارد و ۸۰۰ میلیون افزایش یافته است.  جدول زیر نمودار رشد سود خالص بیمارستانها در ایالت کالیفرنیا را طی این سالها نشان می دهد.

هزینه یک شب اقامت در بیمارستان در امریکا از همه کشورهای دیگر در دنیا گران تر بوده و برای مردمی که بیمه ندارند کمرشکن است. هر فرد متوسط آمریکایی که بیمه نداشته باشد و گذارش به بیمارستان افتاده  و مجبور شود مدتی در بیمارستان بماند تقریبا ورشکست شده و همه پس انداز خود را از دست می دهد. بسیاری از مردم در این مواقع از ترس از دست دادن خانه و دیگر اموال خود به دادگاه مراجعه کرده و تقاضای اعلان ورشکستگی می کنند.

سالانه در امریکا بیشتر از ۲۰۰ هزار عمل جراحی قلب باز انجام می شود و بطور متوسط ۶۰۰ هزار عملیات آنژیو گرام صورت می گیرد. هزینه متوسط آنژیو ۳۱۶۲۰ دلار و عمل جراحی قلب باز ۷۸۳۱۸ دلار می باشد. در نظر بگیرید که برای فردی که بیمه ندارد فقط هزینه این دو عمل جراحی ۱۱۰ هزار دلار بوده که با دیگر هزینه های مربوطه از جمله هزینه بستری شدن در بیمارستان، بیهوشی و دیگر هزینه ها به ۲۰۰ هزار دلار می رسد. تصور کنید افراد طبقه متوسط که فاقد بیمه های درمانی هستند و تعداد آنها در سال گذشته حداقل ۵/۸ درصد از  کل جمعیت کشور بوده است در چنین شرایطی چگونه می توانند این هزینه ها را متحمل شوند. در حال حاضر و به علت بیکار شدن بیش از ۳۵ میلیون نفر تا چند ماه آینده می توان پیشبینی کرد که تعداد افراد بدون بیمه های درمانی حداقل ۱۵ % افزایش خواهد یافت.

آزمایش MRI یکی از شیوه های تشخیص بسیاری از بیماری هاست. سالانه در امریکا بیش از ۴۰ میلیون MRI انجام می شود، جالب است که بدانید هزینه MRI در امریکا از هر کشور دیگری در اروپا و آمریکای شمالی گران تر است. متوسط قیمت MRI در امریکا بیش از ۱۰۰۰ دلار است در حالیکه در بیشتر کشورهای اروپایی کمتر از ۵۰۰ دلار می باشد.

پیامدهای مخرب نئولیبرالیسم را  در سیستم بهداشت و درمان در آمریکا که وسیله ای برای سودآوری بی حد و اندازه کمپانی های خصوصی در چند دهه اخیر شده است را  می توان در این دوران که همه چیز آشکار شده است دید. امریکا با از دست دادن بیش از ۸۵ هزار نفر بیشترین تعداد قربانیان را تا کنون داشته است و باز در امریکا طبقات زحمتکش و محرومین بیشترین درصد از مجموع افرادی هستند که جانشان را از دست داده اند. در کشوری که کمپانی های دارویی بیشترین بخش از درآمد و سود خود را به جیب زده اند، و در بیمارستانهایی که هر شب اقامت در آن بیشتر از ۵۰۰۰ دلار هزینه دارد، ماسک و دستکش و دستگاه کمک تنفسی پیدا نمی شود و هنوز بعد از ۴ ماه که از شیوع این ویروس می گذرد تست و وسایل مربوط به آن به اندازه کافی در اختیار مراکز درمانی و پزشکی نیست. باورنکردنی است که پیشرفته ترین و ثروتمند ترین کشور جهان در مقابل ویروسی به زانو در آمده است. آیا واقعا همه دستاورد نئولیبرالیسم پس از چند دهه همین است؟

در بخش دوم این مطلب و در ادامه به وضیعت نیروی کار و اقتصاد در چند دهه گذشته می پردازم.

رضا فانی یزدی
۱۳ ماه می ۲۰۲۰

*****************************

بخش دوم
نئولیبرالیسم (۲): عصرطلایی لیبرال دمکراسی


در بخش اول این مطلب با عنوان «بن بست نئولیبرالیسم (۱): پایان تاریخ یا آغازی دیگر» به زمینه این گفگتو در میان دوستان ایرانی اشاره رفت و بیشتر به پیامدهای این اندیشه در عرصه بهداشت و درمان در آمریکا توجه شد.*

برای شناخت نئولیبرالیسم دوران جدید و پروژه آنها در آمریکا باید کمی به عقب رفت و نگاهی به تاریخ چند دهه پیش از این انداخت.

امریکا پیش از آغاز قرن بیستم به بزرگترین کشور سرمایه داری جهان تبدیل شده بود و بزرگترین اقتصاد جهانی را داشت و از نظر میزان سرمایه و تولید ناخالص ملی در رتبه اول جهانی بود. اما بحران های متعدد سرمایه داری که هر چند سال یک بار دامنگیر نظام اقتصادی کشور می شد موجب بیکاری و فقر میلیونها نفر در این کشور شده و چشم انداز زندگی را برای بیشتر مردم تیره و تار می کرد. در سه دهه اول قرن بیستم امریکا بیشتر از ۹ بحران اقتصادی را از سر گذراند که هر کدام از آنها بیشتر از یک سال و در مجموع ۱۲ سال کشور را در وضیعت بحران اقتصادی برد. در هر دوره بحرانی تعداد زیادی از کارخانه ها تعطیل شده و کارگران آنها بیکار می شدند و بانک های زیادی بسته شده و سپرده های مردم از بین می رفت و به تعداد فقرا افزوده می شد.

کشور فاقد سیستم تامین اجتماعی بود و طبقات زحمتکش جامعه از هیچ پوشش حمایت دولتی برخوردار نبودند. پس از جنگ جهانی اول و تاسیس اولین حکومت سوسیالیستی دیگر نمی شد که به فقر در کشورهای سرمایه داری بی توجهی کرد. در بیشتر کشورهای اروپایی شکلی از پوشش خدمات درمانی و تامین اجتماعی به وجود آمده بود اما در امریکا هنوز هیچ خبری نبود و مردم و زحمتکشان به حال خود رها شده بودند.

بحران عظیم اقتصادی ۱۳۲۹ یا رکود بزرگ  Great Depression زنگ خطری بود برای بعضی از سیاستمداران آمریکایی و متفکرین اقتصادی که برای نجات سرمایه داری و جلوگیری از فروپاشی نظم سیاسی و اقتصادی باید راه چاره ای اندیشید. اصلاحات اجتماعی و اقتصادی که نقش روزولت را در آنها نمی توان نادیده گرفت، پاسخی بود به این وضعیت. فرانکلین روزولت به دلیل انجام موفقیت آمیز همین اصلاحات بود که به یکی از محبوب ترین شخصیت های تاریخ آمریکا و جهان تبدیل شد. بدون مرور و فهم آن دوران و اقدامات تاریخی روزولت فهم نئولیبرالیسم  در دهه ۸۰ غیر ممکن است.

زندگی در دوران رکود بزرگ در امریکا ۱۹۲۹-۱۹۳۳

امریکا از سال ۱۸۹۵ بر اقتصاد انگلستان پیشی گرفته و به ویژه در دوره جنگ اول جهانی به رشد چشمگیری نسبت به همه دیگر کشور ها دست یافته بود. یعنی به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل شده و بیش از ۴ دهه بود که مقام اول در اقتصاد جهان را داشت. با این حال در مواجهه با بحران جهانی سرمایه داری در سال ۱۹۲۹ تا خروج از این بحران در سال ۱۹۳۳ بیشترین آسیب را دید.

از سال ۱۹۲۹ تا سال ۱۹۳۳ تولید ناخالص ملی تقریبا هر سال بیش از ۵۰ میلیارد دلار کم می شد. تولید ناخالص ملی در سال ۱۹۲۹  برابر ۸۶۵  میلیارد دلار بود، در سال ۱۹۳۰ به ۷۹۰ میلیارد، در سال ۱۹۳۱ به ۷۳۹ میلیارد، و در سال ۱۹۳۲ که بیشترین سقوط را داشت به ۶۴۳ میلیارد دلار رسید. در سال ۱۹۳۳ یعنی در آخرین سال رکود، تولید ناخالص ملی برابر ۶۳۵ میلیارد بود که تقریبا ۲۳۰ میلیارد دلار نسبت به سال ۱۹۲۹ کمتر بود.

در آمریکا در دوران رکود اقتصادی  ۱۹۲۹-۱۹۳۳ میلیونها نفر یعنی ۲۳.۶ درصد از نیری کار کشور بیکار شد و اقتصاد به سمت فروپاشی رفت. بیشتراز ۱۰۰۰۰ بانک از مجموع ۳۰۰۰۰ بانک موجود ورشکسته و بسته شدند و بیش از ۱۴۰ میلیارد دلار از سپرده های بانکی محو شد. ۱۴۰ میلیارد دلار در آن زمان تقریبا بیشتر از ۱۷ درصد از کل تولید ناخالص ملی کشور بود.

مردم در صف های طولانی در انتظار برداشتن سپرده های خود پشت درب بسته بانک ها روزهای متوالی انتظار می کشیدند. همین وضعیت بد زندگی موجب شد که هربرت هوور Herbert Hoover  رئیس جمهور وقت در انتخابات ۱۹۳۲ به رقیب دمکرات خود فرانکلین روزولت Franklin Delano Roosevelt ببازد. در ۱۹۳۳ تقریبا در تمام ایالت های امریکا بانک ها یا بسته شده و یا قدرت پرداخت سپرده های مردم را  نداشتند. با آمدن روزولت در سال ۱۹۳۳ یکی از اولین اقدامات او اعلان یک هفته تعطیلی برای بانک ها bank holiday  بود و در این میان قانونی را برای بیمه کردن سپرده های مردم به مجلس برد که تصویب شد. این اقدام باعث بازگشت اطمینان مردم به سیستم بانکی و سپردن بیشتر نقدینه هایشان به بانک ها شد.

روزولت برای بهبود بخشیدن به وضعیت زندگی مردم و نجات کشور از فروپاشی و نجات سیستم سرمایه داری دست به اقداماتی زد که تا آن زمان در تاریخ آمریکا بی سابقه بود. برنامه او تحت عنوان طرح نوین اصلاحات New Deal شامل برنامه های مختلفی بود که هدفش بهبود وضیت اقتصادی، اصلاح امور و امنیت و امید اقتصادی برای مردم و خروج از وضعیت بحرانی دوران رکود بود. برنامه اول او که در فاصله سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ عملی شد بیشتر متوجه انجام پروژه های بزرگ عمرانی، اصلاحات مالی و بانکی و وضع قوانین و مقررات جدید در رابطه با قرادادهای اقتصادی و اجتماعی بود. اما هدف اصلی همه برنامه های او ایجاد شغل و بازسازی حس امیدی بود که در دوران پس از رکود و خمیدگی جامعه به آن احتیاج داشت. در واقع طرح نوین بهترین پاسخ ممکن بود به بدترین شرایط اقتصادی حاصل از این رکود و بهترین شکل مدیریت این بحران بود برای حفظ نظام سرمایه داری با حفظ ارزش های لیبرالی آن.  در حقیقت روزولت به توصیه های کینز عمل می کرد. کینز معتقد بود که در دوران رکود از آنجاییکه بخش خصوصی به اندازه کافی سرمایه گذاری نمی کند این وظیفه دولت یا بخش دولتی است که با سرمایه گذاری در بخش های مختلف تولید را به وضعیت عادی برگردانده و با ایجاد شغل های جدید از طریق سرمایه گذاری در بخش های زیربنایی کشور را از بحران خارج کند. روزولت گرچه برای رفع بحران و برون رفت از آن به سرمایه گذاری دولتی و ایجاد شغل توجه کرد اما توجه ویژه ای به زندگی مردم نیز داشت که نه فقط به نجات سرمایه داری از بحران منجر شد که مردم نیز از مزایایی برخوردار شدند که تا آن زمان در امریکا کمتر کسی به آنها توجه کرده بود.

مهمترین اقدامات روزولت در حمایت از نیروی کار، طبقات زحمتکش و کم درآمد و کودکان و سالمندان در آمریکا را می توان در چند مورد زیر بطور خلاصه توضیح داد که هر کدام از آنها در تاریخ آمریکا تا آن زمان بی سابقه بود وهنوز هم تاثیر آن در زندگی مردم باقی است. این برنامه ها همیشه با مخالفت جریانات دست راستی و محافظه کاران روبرو بوده و آنها سعی کرده اند که در هر فرصتی به این مجموعه از خدمات اجتماعی دستبرد زده و تا آنجا که ممکن است حوزه پوشش آنها را محدود کنند. مهمترین آنها برنامه تامین اجتماعی بود که پروژه نئولیبرالیسم دشمن اصلی این سیستم تأمین اجتماعی  و خدمات درمانی است که یادگار آن دوران است.

قانون  تأمین اجتماعی ۱۹۳۵

برای اولین بار در تاریخ امریکا دولت فدرال به ابتکار روزولت به اقدامی تاریخی دست زد که تا آن زمان در امریکا بی سابقه بود. در این اقدام روزولت برای سالمندان سیستم بازنشستگی ای را درست کرد که تا به امروز باقی مانده است و در طول زمان بهبود پیدا کرده است و یکی از محبوب ترین دستاوردهای دولت فدرال در تمام دوران چند صد ساله آن از تاسیس این کشور است. این برنامه (Social Security Act of 1935) که به قانون تامین اجتماعی سال ۱۹۳۵ معروف شد برای اولین بار برای سالمندان حق بازنشستگی را به عنوان مسئولیت دولت فدرال تعیین کرد.

تا آن زمان بسیاری از افراد سالمند که دیگر مقدور به کار نبودند از آنجاییکه هیچ منبع درآمد دیگری نداشتند به جرگه فقرا اضافه می شدند. هیچ سیستم بهداشتی برای حفاظت از سلامت آنها وجود نداشت و آنها در فقر کامل محکوم به مرگ می شدند.

بیکاری نیز یکی دیگر از بلایایی بود که نیروی کار آمریکا را به فقر و حاشیه می راند و از آن بدتر شرایط زندگی افراد معلول و فرزندان بی سرپرست بود که هیچ سرپناهی نداشتند. برنامه تامین اجتماعی روزولت پوشش حمایتی بود که هدف آن سالمندان، بیکاران، کودکان بی سرپرست و افراد معلول در کشور بودند. در آن دوران نیز بسیاری از رهبران هر دو حزب دمکرات و جمهوری خواه مخالف سرسخت این برنامه بودند و روزولت می دانست که آنها بدنبال آن خواهند بود که در اولین فرصت این برنامه را تعطیل کنند بنابرین او با هشیاری تمام این برنامه را به گونه ای مستقل از بودجه دولتی سازماندهی کرد که از دستبرد مخالفین در امان بماند.

بودجه این سازمان تامین اجتماعی از مالیاتی تامین می شود که کارفرمایان و کارگران باید ماهانه به صندوق بازنشستگی بپردازند و بر اساس میزان پرداخت این مالیات در دوران اشتغال، در دوران بازنشستگی از مزایای آن برخوردار می شوند.

در آن دوران تعداد افراد بالای ۶۵ سال بیشترین درصد فقرا و افراد زیر خط فقر را در امریکا تشکیل می داد. با نرخ بیکاری بالاتر از ۳۴ درصد و با بسته شدن بانک ها و از بین رفتن تمام پس انداز مردم، چشم انداز زندگی تیره و تار شده و به سالمندان بیشترین آسیب وارد شده بود و آنها در فقر و بدبختی مطلق زندگی می کردند. در حالیکه ۵۰ سال بعد این وضعیت به طور کلی تغییر کرد که در بخش آینده بدان می پردازم.

بیش از ۲۰۰ هزار نفر در سال ۱۹۴۰ از مزایای بازنشستگی که در آن زمان ۲۲ دلار و ۶۰ سنت بود برخوردار بودند. این تعداد در کمتر از ۱۰ سال به ۳ میلیون نفر در سال ۱۹۴۹ افزایش پیدا کرد که ماهانه مبلغی معادل ۲۶ دلار در ماه دریافت می کردند. لازم به تذکر است که متوسط حقوق یک آمریکایی در ۱۹۴۰ کمتر از ۱۲۰ دلار در ماه و در سال ۱۹۴۹ کمتر از ۲۵۰ دلار در ماه بوده است. . https://www.ssa.gov/history/50mm2.html

آنچه روزولت در ۱۹۳۵ پایه گذارد ۶۰ سال بعد در سال ۲۰۰۹ بیشتر از ۴۷ میلیون آمریکایی را از مزایای بیمه های اجتماعی و بازنشستگی برخوردار کرد که در مجموع بیشتر از ۴۹۲ میلیارد دلار پرداختی به آنها بود. در سال ۲۰۱۹ بیشتر از ۶۳ میلیون آمریکایی از مزایای گوناگون سیستم تامین اجتماعی و از جمله بازنشستگی بهره برده اند.

بی جهت نیست که هنوز هیچ ریس جمهوری نتوانسته است که به این سیستم تامین اجتماعی دستبرد زده و آن را از میان ببرد. می گویند آیزنهاور Dwight D. Eisenhower ۳۴مین رئیس جمهور امریکا که یک دوره بعد از روزولت در سال ۱۹۵۳ انتخاب شد به مخالفین سیستم تامین اجتماعی که به او برچیدن آن سیستم را توصیه کرده بودند گفته است که هر حزب سیاسی که بدنبال لغو بیمه بیکاری و تأمین اجتماعی و از بین بردن قوانین کار باشد دیگر از او خبری در تاریخ سیاسی آمریکا نمی ماند. او اشاره کرده بود که البته گروه های کوچکی هستند که فکر می کنند این کار شدنی است که در میان آنها عده ای از میلیونرهای نفتی تگزاس و عده ای از سیاسیون کارکشته و عده ای هم سرمایه دار از دیگر مناطق امریکا وجود دارد که البته تعداد آنها قابل اغماض است و آنها احمق هستند که تصور کنند چنین کاری شدنی است.

از اقدامات دیگر روزولت که به بهبود وضعیت زندگی کارگران منجر شد ایجاد نهادها و ادارات مختلف بود که در آن دوران به منظور حمایت از نیروی کار و واسطه گری بین کارگر و کارفرما ایجاد شد و نهادهایی که میلیونها کارگر را در پروژه های بزرگ زیربنایی کشور به کار گرفتند. در این پروژه ها تماما دولت با کارگران از طریق اتحادیه های کارگری وارد مذاکره و قرارداد می شد و همین امر موجب تشویق کارگران به عضویت در اتحادیه ها شده و به قدرت اتحادیه ها که در دوران بحران بیشتر اعضای خود را از دست داده بودند شد.

روزولت نه فقط مدافع وجود نهادهای کارگری و تقویت اتحادیه های کارگری بود که در زمان اعتصابات کارگری نیز در سرکوب کارگران شرکت نمی کرد. او بر خلاف روسای جمهور قبلی که در جریان مبارزات کارگری بیشتر از کارفرمایان و صاحبان سرمایه و صنایع دفاع می کردند تلاش می کرد که تا آنجا که ممکن بود این مبارزات با سازش طرفین پایان یافته و با سرکوب کارگران موافقت نمی کرد.  اعتصاب تاریخی کارگران در ماه دسامبر ۱۹۳۶ در شهر فلینت  Flint sit-down strike بر علیه کارخانه ماشین سازی جنرال موتورز General Motors یکی از اعتصابات تاریخی در تاریخ مبارزات کارگران امریکا است. جنرال موتورز در آن زمان بزرگترین کارخانه ماشین سازی امریکا بود و بیش از ۲۵۰ هزار کارگر در ۱۱۰ کارخانه این کمپانی کار می کردند. این اعتصاب با رهبری کارگران کمونیست عضو اتحادیه ماشین سازی سازماندهی شد و به عنوان حادثه ای تاریخی و به یاد ماندنی در تاریخ مبارزات زحمتکشان در آمریکا به یاد مانده است.

روزولت در جریان این اعتصاب بر خلاف اسلاف خود در گذشته با سرکوب کارگران اعتصابی که قسمت های مختلفی از کارخانه را در اشغال خویش در آورده بودند به شدت مخالفت کرد و علیرغم حکم دادگاه و آمادگی نیروهای پلیس محلی و خواست مدیران کارخانه برای سرکوب کارگران با سرکوب مخالفت کرد و نقش بیطرفی ایفا نمود. بیطرفی او در این حادثه به معنای پیروزی کارگران بود. عدم دخالت و سرکوب موجب شد که بزرگترین اتحادیه کارگری در صنعت ماشین سازی از درون آن سر درآورد. اتحادیه کارگران اتومبیل United Automobile Workers (UAW) که تا آن زمان از گروهای کوچکی از کارگران تشکیل شده بود در نتیجه عدم دخالت دولت در سرکوب کارگران و پیروز شدن در این مبارزه تاریخی موفق شد که به بزرگترین اتحادیه آن دوران در این صنعت تبدیل شود.

بسیاری از مخالفین روزولت از جمله رقیب انتخاباتی دمکرات او در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۳۲ که به انتخاب روزولت منتهی شد در حملات به روزولت با مقایسه او با مارکس و لنین او را مورد تهاجم قرار می دادند.

در دوران روزولت حزب کمونیست آمریکا فعالیت وسیعی در اتحادیه های کارگری داشت و بیشتر رهبران اتحادیه های کارگری از اعضای این حزب بودند. در ۱۹۳۳ دولت روزولت اتحاد شوروی را نیز به رسمیت شناخت و مناسبات رسمی دیپلماتیک با این کشور به دستور او آغاز شد.

برنامه کمک های غذایی

یکی دیگر ا ز ابتکارات آن دوران که هنوز مردم از آن بهره می برند و در طول تاریخ چند دهه گذشته میلیونها نفر از کودکان، زنان و سالمندان را بهره مند کرده است، برنامه کمک های غذایی (Food Stamp Program) از طریق فروش و واگذار کردن تمبرهایی است که ارزش های  مختلف داشته  و برای خرید مایحتاج غذایی به کمک خانواده های کم درآمد آمده است. این برنامه در ابتدا در سال ۱۹۳۹ شروع شد. مردم می توانستند با توجه به میزان نیازهای غذایی خود به خرید تمبرهای نارنجی که برای پرداخت پول به مغازه ها می توانستند از آن استفاده کنند اقدام کنند و در ازای خرید هر یک دلار تمبر های نارنجی نصف آن مبلغ تمبر آبی به آنها بطور رایگان داده می شد. این تمبرها در فروشگاه ها همان ارزش واقعی دلاری را داشت ولی با آنها فقط بعضی از مواد غذایی را می شد خرید. مثلا با تمبر های نارنجی همه چیز جز مواد دارویی و الکل قابل خریدن بود و با تمبر های آبی فقط امکان خرید مواد لبنیاتی، تخم مرغ، مرکبات و سبزیجات تازه ممکن بود. این برنامه گرچه هدف اولیه آن کمک به کشاورزان برای فروش مازاد تولید آنها بود، اما همچنین به افزایش قدرت خرید مردم کمک می کرد. در حقیقت دولت از این طریق بخشی از هزینه خرید مواد غذایی مردم را بر دوش گرفته و به کمک کشاورزان نیز آمده بود.

این برنامه در آن زمان در طول چهار سال عمر خود بیشتر از ۲۶۰ میلیون دلار به حدود ۲۰ میلیون نفر کمک کرد.

برنامه کمک های غذایی در دوران روزولت گرچه بعدا متوقف شد اما در دوره کندی و جانسون بار دیگر مطرح شده و به یک برنامه جدی کمک رسانی برای مردم توسط دولت در امریکا تبدیل شد.

در مرحله بعدی همین برنامه البته اینبار فقط با هدف مقابله با فقر و گرسنگی با دستور کندی در فوریه ۱۹۶۱ و بعدا در زمان جانسون در ژانویه ۱۹۶۴ به شکل دایمی درآمده و به برنامه قانونی تبدیل شد. قانونی شدن آن در ۱۹۶۵ با بیش از نیم میلیون نفر شروع شد و تقریبا هر سال بیش از دو برابر شد چنانکه در سال ۱۹۷۴ بیش از ۱۵ میلیون نفر از آن استفاده می کردند.

تعداد افرادی که از کمک های این برنامه بهره می بردند در سالهای بعدی افزایش چشمگیری پیدا کرد. در سال ۲۰۱۳  بیش از ۴۷  میلیون نفر از این برنامه استفاده کردند. بیش از ۷۰ درصد از افرادی که از این کوپن های کمک غذایی استفاده می کنند از خانواده هایی هستند که دارای فرزند بوده و از درآمد کم برخوردارند و یا خانواده هایی که در آنها سالمندان و یا افراد معلول وجود دارند.

در زیر نمودار هزینه سالانه این برنامه به میلیارد دلار و تعداد افرادی که از این برنامه بهره می برند به میلیون نفر در بین سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۹ را برایتان تهیه کرده ام که ملاحظه می کنید و جالب است که توجه کنید که چگونه در دوران اوباما با حمایت از این برنامه تعداد بیشتری واجد شریط تشخیص داده شده و بهره مند شدند و در دوران ترامپ این تعداد کمتر و کمتر شده است. ترامپ در حال حاضر شکایتی بر علیه این برنامه تنظیم کرده و در صدد است تا آنجا که ممکن است پوشش این برنامه را محدود تر کرده و اگر بتواند آن را بطور کلی پایان دهد.

در دوران روزولت اتحادیه های کارگری نیز جان تازه ای گرفتند. اتحادیه های کارگری در اوایل دهه ۱۹۳۰ و رکود اقتصادی دچار بحران شده و تعداد زیادی از اعضای خود را از دست داده بودند. در ۱۹۳۳ تعداد اعضای اتحادیه کارگری حدود ۳ میلیون نفر بود که در مقایسه با دهه قبل بیش از ۲ میلیون کمتر شده بود. بیشتر این تعداد در آن زمان  اعضای فدراسیون کار آمریکا AFL  بودند.

با وجود اینکه اتحادیه ها به شدت تضعیف شده بودند ولی با توجه به حمایت دولت روزولت از اتحادیه ها  و تصویب قانون بازسازی صنعت ملی ۱۹۳۳  The National Industrial Recovery Act که در آن کارفرمایان را به مذاکره جمعی با کارگران تشویق می نمود و با تصویب قانون روابط ملی کار در ۱۹۳۵ The National Labor Relations Act of 1935 که به قانون واگنر Wagner Actهم معروف شد، کارفرمایان موظف به مذاکره و بستن قراداد جمعی با اتحادیه هایی شدند که نمایندگی اکثریت کارگران  را داشتند. این قوانین موجب رشد روزافزون اتحادیه های کارگری و تشویق کارگران به پیوستن به اتحادیه ها شد. در همین دوران بود که اتحادیه جدیدی به نام کنگره سازمان های صنعتی Congress of Industrial Organizations (CIO) برای تشکل کارگران بخش های غیر ماهردرست شد که با سازماندهی اعتصاب های کارگری نقش مهمی در تشکل کارگران بازی کرد و موفق شد میلیونها کارگری را که در گذشته فاقد سازماندهی بودند در سازمانهای محلی خود متشکل کند.

برنامه های اصلاحی روزولت در فاصله کوتاهی میلیونها کارگر بیکار را به کار برگرداند و نرخ بیکاری را کاهش داد. در سال ۱۹۳۶ بیکاری از ۲۳.۶ % به ۱۶.۹ % کاهش پیدا کرد. بیکاری در تمام این سالها کمتر و کمتر شده و تعداد بیشتری از کارگران به عضویت در اتحادیه های کارگری در آمدند. در ۱۹۴۰ بیشتر از ۸.۷ میلیون کارگر در اتحادیه های کارگری سازماندهی شده بودند که این تعداد در دوران جنگ تا سال ۱۹۴۵ به ۱۴.۳ میلیون افزایش پیدا کرد که ۳۶ % از کل نیروی کار را شامل می شد.

روزولت تنها رئیس جمهور آمریکاست که ۴ دوره متوالی به این مقام انتخاب شد. او در سال های پس از رکود با اجرای برنامه های رفاهی در راستای بهبود زندگی مردم و ایجاد اشتغال و همچنین حمایت از اتحادیه های کارگری در تنظیم قرادادهای کار با کارفرمایان، از حمایت اتحادیه های کارگری به شکل همه جانبه ای برخوردار بود. در انتخابات سال ۱۹۴۰ و ۱۹۴۴ هر دو تشکل بزرگ کارگری    AFL  و CIO  از او با تمام نیرو حمایت کردند.

روزولت بر خلاف همه روسای جمهور پیشین، خود را وامدار سرمایه داران به عنوان مالکین اصلی کشور نمی دانست و هدف خود را خدمت به همه شهروندان قرار داده بود و به دنبال ایجاد جامعه ای بود که در آن حقوق اولیه انسان ها تامین گردد. اوج شخصیت تاریخی او را می توان در پیام او در ژانویه ۱۹۴۴  پس از انتخاب او برای چهارمین بار متوالی در مقام ریاست جمهوری و خطاب به نمایندگان کنگره دید. او در این پیام که به دومین اعلامیه حقوق Second Bill of Rights  معروف شد به حقوق اساسی برای مردم اشاره می کند که تا آن زمان کمتر کسی در آمریکا به آنها به این صراحت اشاره کرده و خواستار اجرا و انجام آن شده بود. http://www.fdrlibrary.marist.edu/archives/address_text.html

­او در پیام خود به کنگره با توجه به تغیرات در امریکا و جهان و آنچه در قانون اساسی امریکا در رابطه با حقوق افراد در نظر گرفته شده تصریح می کند که آن حقوق دیگر کافی نیست و باید به نیاز های امروز شهروندان پاسخ داد و در این زمینه می گوید : در روزگار ما برخی از حقایق اقتصادی پذیرفته شده اند چرا که غیر قابل انکارند. بنابراین دومین اعلامیه حقوق را که هدف اش برپا کردن جامعه ایست بر اساس امنیت و سعادت انسان ها بدون در نظر گرفتن جایگاه، نژاد و یا عقاید، به ترتیب زیر پیشنهاد می کند. اینجا اشاره به دومین اعلامیه حقوق برای این است که قانون اساسی امریکا را اولین اعلامیه حقوق یا First Bill of Rights  می نامند که در آن به حقوق اساسی مردم از جمله حق اجتماع، آزادی عقیده و مذهب و یا آزادی حمل سلاح و دیگر اصول دهگانه اشاره شده است که در سال ۱۷۹۵ به تصویب کنگره رسید. برای او این حقوق جدید آنقدر مهم هستند که به آنها عنوان قانون اساسی دوم اشاره می شود. او در پیام خود آنها را به شرح زیر بیان می کند.

  • حق داشتن شغل با دستمزد مناسب در صنایع، فروشگاه ها، مزارع یا معادن کشور
  • حق کسب درآمد کافی برای تهیه غذای مناسب، پوشاک و تفریح
  • حق هر کشاورز در فروش محصولات خود که برای او و خانواده اش زندگی مناسبی فراهم سازد
  • حق برخورداری از تجارت در فضایی آزاد از رقابت ناعادلانه و به دور از تسلط انحصارها در داخل یا خارج از کشور برای هر بازرگان بزرگ و کوچک
  • حق داشتن مسکن مناسب و معقول برای هر خانواده
  • حق برخورداری از خدمات پزشکی کافی و فرصت دستیابی و لذت بردن از سلامت درخور
  • حق محافظت کافی از ترس های اقتصادی در دوران سالخوردگی، بیماری، تصادف و بیکاری
  • حق تحصیل و آموزش مناسب

او در پایان با اشاره به این گفته که انسان محتاج، انسان آزاد نیست Necessitous men are not free men و با اشاره به اینکه دیکتوری ساخته مردمی است که گرسنه و بیکار هستند People who are hungry and out of a job are the stuff of which dictatorships are made  از حقوق جدیدی که به نظر او لازمه زندگی سعادتمندانه مردم است دفاع کرده و از کنگره می خواهد که این حقوق را به رسمیت شناخته و با تصویب قوانین مربوطه زمینه اجرای آنها را فراهم نمایند.

متاسفانه او مدتی بعد بیمار شد و حدود یک سال پس از آن در تاریخ ۱۵ آوریل ۱۹۴۵ درگذشت.

مرگ او و روی کار آمدن رئیس جمهور بعدی هری ترومن سرآغاز سیاست های دیگری است در آمریکا که یکی از اولین نشانه های آن تصفیه کمونیست ها از اتحادیه های کارگری و اخراج آنها از محیط کار و افزایش فشار هر چه بیشتر بر کارگران و سازمان های کارگری می باشد.

دوران روزولت گرچه با بحران بزرگ شروع شد و بخش مهمی از آن در زمان جنگ دوم جهانی گذشت اما به جرات می توان گفت که آن دوران بهترین دوران تاریخ معاصر امریکا و عصر طلایی لیبرال دمکراسی در این کشور بوده است. روزولت موفق شد که امریکا را به مدلی موفق از یک دمکراسی لیبرال با همه جاذبه های آن به اروپا و همه جهان معرفی کند. مدلی که نه فقط فاتح میدان های جنگ بود و با تولید هواپیماها و تجهیزات نظامی پیشرفته و فرستادن میلیون ها سرباز به کمک اروپا و شوروی در مقابله با فاشیسم رفته بود که در داخل نیز به تامین اجتماعی و حقوق مردم برای یک زندگی سعادتمندانه همت گماشته بود. او با سیاست های خود در آن دوران موفق شد که میلیون ها نفر از مردم را از فقر و بیکاری رهانیده و نشاط و امید را به خانه های آمریکایی ها بازگرداند.

 پایان بخش دوم  

در ادامه این مطلب به سیاست های نئولیبرالی در دوران ریگان و به پیامدهای آن در زندگی مردم می پردازم.

۱۹ آوریل ۲۰۲۰

برگرفته از سایت اخبارروز


**********

از همین نویسنده

**********

دیدگاه شما؟

Your email address will not be published.