نئولیبرالیسم (۲-۳): عصرطلایی لیبرال دمکراسی

در بخش اول این مطلب با عنوان «بن بست نئولیبرالیسم (۱): پایان تاریخ یا آغازی دیگر» به زمینه این گفگتو در میان دوستان ایرانی اشاره رفت و بیشتر به پیامدهای این اندیشه در عرصه بهداشت و درمان در آمریکا توجه شد.*

برای شناخت نئولیبرالیسم دوران جدید و پروژه آنها در آمریکا باید کمی به عقب رفت و نگاهی به تاریخ چند دهه پیش از این انداخت.

امریکا پیش از آغاز قرن بیستم به بزرگترین کشور سرمایه داری جهان تبدیل شده بود و بزرگترین اقتصاد جهانی را داشت و از نظر میزان سرمایه و تولید ناخالص ملی در رتبه اول جهانی بود. اما بحران های متعدد سرمایه داری که هر چند سال یک بار دامنگیر نظام اقتصادی کشور می شد موجب بیکاری و فقر میلیونها نفر در این کشور شده و چشم انداز زندگی را برای بیشتر مردم تیره و تار می کرد. در سه دهه اول قرن بیستم امریکا بیشتر از ۹ بحران اقتصادی را از سر گذراند که هر کدام از آنها بیشتر از یک سال و در مجموع ۱۲ سال کشور را در وضیعت بحران اقتصادی برد. در هر دوره بحرانی تعداد زیادی از کارخانه ها تعطیل شده و کارگران آنها بیکار می شدند و بانک های زیادی بسته شده و سپرده های مردم از بین می رفت و به تعداد فقرا افزوده می شد.

کشور فاقد سیستم تامین اجتماعی بود و طبقات زحمتکش جامعه از هیچ پوشش حمایت دولتی برخوردار نبودند. پس از جنگ جهانی اول و تاسیس اولین حکومت سوسیالیستی دیگر نمی شد که به فقر در کشورهای سرمایه داری بی توجهی کرد. در بیشتر کشورهای اروپایی شکلی از پوشش خدمات درمانی و تامین اجتماعی به وجود آمده بود اما در امریکا هنوز هیچ خبری نبود و مردم و زحمتکشان به حال خود رها شده بودند.

بحران عظیم اقتصادی ۱۳۲۹ یا رکود بزرگ  Great Depression زنگ خطری بود برای بعضی از سیاستمداران آمریکایی و متفکرین اقتصادی که برای نجات سرمایه داری و جلوگیری از فروپاشی نظم سیاسی و اقتصادی باید راه چاره ای اندیشید. اصلاحات اجتماعی و اقتصادی که نقش روزولت را در آنها نمی توان نادیده گرفت، پاسخی بود به این وضعیت. فرانکلین روزولت به دلیل انجام موفقیت آمیز همین اصلاحات بود که به یکی از محبوب ترین شخصیت های تاریخ آمریکا و جهان تبدیل شد. بدون مرور و فهم آن دوران و اقدامات تاریخی روزولت فهم نئولیبرالیسم  در دهه ۸۰ غیر ممکن است.

زندگی در دوران رکود بزرگ در امریکا ۱۹۲۹-۱۹۳۳

امریکا از سال ۱۸۹۵ بر اقتصاد انگلستان پیشی گرفته و به ویژه در دوره جنگ اول جهانی به رشد چشمگیری نسبت به همه دیگر کشور ها دست یافته بود. یعنی به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل شده و بیش از ۴ دهه بود که مقام اول در اقتصاد جهان را داشت. با این حال در مواجهه با بحران جهانی سرمایه داری در سال ۱۹۲۹ تا خروج از این بحران در سال ۱۹۳۳ بیشترین آسیب را دید.

از سال ۱۹۲۹ تا سال ۱۹۳۳ تولید ناخالص ملی تقریبا هر سال بیش از ۵۰ میلیارد دلار کم می شد. تولید ناخالص ملی در سال ۱۹۲۹  برابر ۸۶۵  میلیارد دلار بود، در سال ۱۹۳۰ به ۷۹۰ میلیارد، در سال ۱۹۳۱ به ۷۳۹ میلیارد، و در سال ۱۹۳۲ که بیشترین سقوط را داشت به ۶۴۳ میلیارد دلار رسید. در سال ۱۹۳۳ یعنی در آخرین سال رکود، تولید ناخالص ملی برابر ۶۳۵ میلیارد بود که تقریبا ۲۳۰ میلیارد دلار نسبت به سال ۱۹۲۹ کمتر بود.

در آمریکا در دوران رکود اقتصادی  ۱۹۲۹-۱۹۳۳ میلیونها نفر یعنی ۲۳.۶ درصد از نیری کار کشور بیکار شد و اقتصاد به سمت فروپاشی رفت. بیشتراز ۱۰۰۰۰ بانک از مجموع ۳۰۰۰۰ بانک موجود ورشکسته و بسته شدند و بیش از ۱۴۰ میلیارد دلار از سپرده های بانکی محو شد. ۱۴۰ میلیارد دلار در آن زمان تقریبا بیشتر از ۱۷ درصد از کل تولید ناخالص ملی کشور بود.

مردم در صف های طولانی در انتظار برداشتن سپرده های خود پشت درب بسته بانک ها روزهای متوالی انتظار می کشیدند. همین وضعیت بد زندگی موجب شد که هربرت هوور Herbert Hoover  رئیس جمهور وقت در انتخابات ۱۹۳۲ به رقیب دمکرات خود فرانکلین روزولت Franklin Delano Roosevelt ببازد. در ۱۹۳۳ تقریبا در تمام ایالت های امریکا بانک ها یا بسته شده و یا قدرت پرداخت سپرده های مردم را  نداشتند. با آمدن روزولت در سال ۱۹۳۳ یکی از اولین اقدامات او اعلان یک هفته تعطیلی برای بانک ها bank holiday  بود و در این میان قانونی را برای بیمه کردن سپرده های مردم به مجلس برد که تصویب شد. این اقدام باعث بازگشت اطمینان مردم به سیستم بانکی و سپردن بیشتر نقدینه هایشان به بانک ها شد.

روزولت برای بهبود بخشیدن به وضعیت زندگی مردم و نجات کشور از فروپاشی و نجات سیستم سرمایه داری دست به اقداماتی زد که تا آن زمان در تاریخ آمریکا بی سابقه بود. برنامه او تحت عنوان طرح نوین اصلاحات New Deal شامل برنامه های مختلفی بود که هدفش بهبود وضیت اقتصادی، اصلاح امور و امنیت و امید اقتصادی برای مردم و خروج از وضعیت بحرانی دوران رکود بود. برنامه اول او که در فاصله سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ عملی شد بیشتر متوجه انجام پروژه های بزرگ عمرانی، اصلاحات مالی و بانکی و وضع قوانین و مقررات جدید در رابطه با قرادادهای اقتصادی و اجتماعی بود. اما هدف اصلی همه برنامه های او ایجاد شغل و بازسازی حس امیدی بود که در دوران پس از رکود و خمیدگی جامعه به آن احتیاج داشت. در واقع طرح نوین بهترین پاسخ ممکن بود به بدترین شرایط اقتصادی حاصل از این رکود و بهترین شکل مدیریت این بحران بود برای حفظ نظام سرمایه داری با حفظ ارزش های لیبرالی آن.  در حقیقت روزولت به توصیه های کینز عمل می کرد. کینز معتقد بود که در دوران رکود از آنجاییکه بخش خصوصی به اندازه کافی سرمایه گذاری نمی کند این وظیفه دولت یا بخش دولتی است که با سرمایه گذاری در بخش های مختلف تولید را به وضعیت عادی برگردانده و با ایجاد شغل های جدید از طریق سرمایه گذاری در بخش های زیربنایی کشور را از بحران خارج کند. روزولت گرچه برای رفع بحران و برون رفت از آن به سرمایه گذاری دولتی و ایجاد شغل توجه کرد اما توجه ویژه ای به زندگی مردم نیز داشت که نه فقط به نجات سرمایه داری از بحران منجر شد که مردم نیز از مزایایی برخوردار شدند که تا آن زمان در امریکا کمتر کسی به آنها توجه کرده بود.

مهمترین اقدامات روزولت در حمایت از نیروی کار، طبقات زحمتکش و کم درآمد و کودکان و سالمندان در آمریکا را می توان در چند مورد زیر بطور خلاصه توضیح داد که هر کدام از آنها در تاریخ آمریکا تا آن زمان بی سابقه بود وهنوز هم تاثیر آن در زندگی مردم باقی است. این برنامه ها همیشه با مخالفت جریانات دست راستی و محافظه کاران روبرو بوده و آنها سعی کرده اند که در هر فرصتی به این مجموعه از خدمات اجتماعی دستبرد زده و تا آنجا که ممکن است حوزه پوشش آنها را محدود کنند. مهمترین آنها برنامه تامین اجتماعی بود که پروژه نئولیبرالیسم دشمن اصلی این سیستم تأمین اجتماعی  و خدمات درمانی است که یادگار آن دوران است.

قانون  تأمین اجتماعی ۱۹۳۵

برای اولین بار در تاریخ امریکا دولت فدرال به ابتکار روزولت به اقدامی تاریخی دست زد که تا آن زمان در امریکا بی سابقه بود. در این اقدام روزولت برای سالمندان سیستم بازنشستگی ای را درست کرد که تا به امروز باقی مانده است و در طول زمان بهبود پیدا کرده است و یکی از محبوب ترین دستاوردهای دولت فدرال در تمام دوران چند صد ساله آن از تاسیس این کشور است. این برنامه (Social Security Act of 1935) که به قانون تامین اجتماعی سال ۱۹۳۵ معروف شد برای اولین بار برای سالمندان حق بازنشستگی را به عنوان مسئولیت دولت فدرال تعیین کرد.

تا آن زمان بسیاری از افراد سالمند که دیگر مقدور به کار نبودند از آنجاییکه هیچ منبع درآمد دیگری نداشتند به جرگه فقرا اضافه می شدند. هیچ سیستم بهداشتی برای حفاظت از سلامت آنها وجود نداشت و آنها در فقر کامل محکوم به مرگ می شدند.

بیکاری نیز یکی دیگر از بلایایی بود که نیروی کار آمریکا را به فقر و حاشیه می راند و از آن بدتر شرایط زندگی افراد معلول و فرزندان بی سرپرست بود که هیچ سرپناهی نداشتند. برنامه تامین اجتماعی روزولت پوشش حمایتی بود که هدف آن سالمندان، بیکاران، کودکان بی سرپرست و افراد معلول در کشور بودند. در آن دوران نیز بسیاری از رهبران هر دو حزب دمکرات و جمهوری خواه مخالف سرسخت این برنامه بودند و روزولت می دانست که آنها بدنبال آن خواهند بود که در اولین فرصت این برنامه را تعطیل کنند بنابرین او با هشیاری تمام این برنامه را به گونه ای مستقل از بودجه دولتی سازماندهی کرد که از دستبرد مخالفین در امان بماند.

بودجه این سازمان تامین اجتماعی از مالیاتی تامین می شود که کارفرمایان و کارگران باید ماهانه به صندوق بازنشستگی بپردازند و بر اساس میزان پرداخت این مالیات در دوران اشتغال، در دوران بازنشستگی از مزایای آن برخوردار می شوند.

در آن دوران تعداد افراد بالای ۶۵ سال بیشترین درصد فقرا و افراد زیر خط فقر را در امریکا تشکیل می داد. با نرخ بیکاری بالاتر از ۳۴ درصد و با بسته شدن بانک ها و از بین رفتن تمام پس انداز مردم، چشم انداز زندگی تیره و تار شده و به سالمندان بیشترین آسیب وارد شده بود و آنها در فقر و بدبختی مطلق زندگی می کردند. در حالیکه ۵۰ سال بعد این وضعیت به طور کلی تغییر کرد که در بخش آینده بدان می پردازم.

بیش از ۲۰۰ هزار نفر در سال ۱۹۴۰ از مزایای بازنشستگی که در آن زمان ۲۲ دلار و ۶۰ سنت بود برخوردار بودند. این تعداد در کمتر از ۱۰ سال به ۳ میلیون نفر در سال ۱۹۴۹ افزایش پیدا کرد که ماهانه مبلغی معادل ۲۶ دلار در ماه دریافت می کردند. لازم به تذکر است که متوسط حقوق یک آمریکایی در ۱۹۴۰ کمتر از ۱۲۰ دلار در ماه و در سال ۱۹۴۹ کمتر از ۲۵۰ دلار در ماه بوده است. . https://www.ssa.gov/history/50mm2.html

آنچه روزولت در ۱۹۳۵ پایه گذارد ۶۰ سال بعد در سال ۲۰۰۹ بیشتر از ۴۷ میلیون آمریکایی را از مزایای بیمه های اجتماعی و بازنشستگی برخوردار کرد که در مجموع بیشتر از ۴۹۲ میلیارد دلار پرداختی به آنها بود. در سال ۲۰۱۹ بیشتر از ۶۳ میلیون آمریکایی از مزایای گوناگون سیستم تامین اجتماعی و از جمله بازنشستگی بهره برده اند.

بی جهت نیست که هنوز هیچ ریس جمهوری نتوانسته است که به این سیستم تامین اجتماعی دستبرد زده و آن را از میان ببرد. می گویند آیزنهاور Dwight D. Eisenhower ۳۴مین رئیس جمهور امریکا که یک دوره بعد از روزولت در سال ۱۹۵۳ انتخاب شد به مخالفین سیستم تامین اجتماعی که به او برچیدن آن سیستم را توصیه کرده بودند گفته است که هر حزب سیاسی که بدنبال لغو بیمه بیکاری و تأمین اجتماعی و از بین بردن قوانین کار باشد دیگر از او خبری در تاریخ سیاسی آمریکا نمی ماند. او اشاره کرده بود که البته گروه های کوچکی هستند که فکر می کنند این کار شدنی است که در میان آنها عده ای از میلیونرهای نفتی تگزاس و عده ای از سیاسیون کارکشته و عده ای هم سرمایه دار از دیگر مناطق امریکا وجود دارد که البته تعداد آنها قابل اغماض است و آنها احمق هستند که تصور کنند چنین کاری شدنی است.

از اقدامات دیگر روزولت که به بهبود وضعیت زندگی کارگران منجر شد ایجاد نهادها و ادارات مختلف بود که در آن دوران به منظور حمایت از نیروی کار و واسطه گری بین کارگر و کارفرما ایجاد شد و نهادهایی که میلیونها کارگر را در پروژه های بزرگ زیربنایی کشور به کار گرفتند. در این پروژه ها تماما دولت با کارگران از طریق اتحادیه های کارگری وارد مذاکره و قرارداد می شد و همین امر موجب تشویق کارگران به عضویت در اتحادیه ها شده و به قدرت اتحادیه ها که در دوران بحران بیشتر اعضای خود را از دست داده بودند شد.

روزولت نه فقط مدافع وجود نهادهای کارگری و تقویت اتحادیه های کارگری بود که در زمان اعتصابات کارگری نیز در سرکوب کارگران شرکت نمی کرد. او بر خلاف روسای جمهور قبلی که در جریان مبارزات کارگری بیشتر از کارفرمایان و صاحبان سرمایه و صنایع دفاع می کردند تلاش می کرد که تا آنجا که ممکن بود این مبارزات با سازش طرفین پایان یافته و با سرکوب کارگران موافقت نمی کرد.  اعتصاب تاریخی کارگران در ماه دسامبر ۱۹۳۶ در شهر فلینت  Flint sit-down strike بر علیه کارخانه ماشین سازی جنرال موتورز General Motors یکی از اعتصابات تاریخی در تاریخ مبارزات کارگران امریکا است. جنرال موتورز در آن زمان بزرگترین کارخانه ماشین سازی امریکا بود و بیش از ۲۵۰ هزار کارگر در ۱۱۰ کارخانه این کمپانی کار می کردند. این اعتصاب با رهبری کارگران کمونیست عضو اتحادیه ماشین سازی سازماندهی شد و به عنوان حادثه ای تاریخی و به یاد ماندنی در تاریخ مبارزات زحمتکشان در آمریکا به یاد مانده است.

روزولت در جریان این اعتصاب بر خلاف اسلاف خود در گذشته با سرکوب کارگران اعتصابی که قسمت های مختلفی از کارخانه را در اشغال خویش در آورده بودند به شدت مخالفت کرد و علیرغم حکم دادگاه و آمادگی نیروهای پلیس محلی و خواست مدیران کارخانه برای سرکوب کارگران با سرکوب مخالفت کرد و نقش بیطرفی ایفا نمود. بیطرفی او در این حادثه به معنای پیروزی کارگران بود. عدم دخالت و سرکوب موجب شد که بزرگترین اتحادیه کارگری در صنعت ماشین سازی از درون آن سر درآورد. اتحادیه کارگران اتومبیل United Automobile Workers (UAW) که تا آن زمان از گروهای کوچکی از کارگران تشکیل شده بود در نتیجه عدم دخالت دولت در سرکوب کارگران و پیروز شدن در این مبارزه تاریخی موفق شد که به بزرگترین اتحادیه آن دوران در این صنعت تبدیل شود.

بسیاری از مخالفین روزولت از جمله رقیب انتخاباتی دمکرات او در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۳۲ که به انتخاب روزولت منتهی شد در حملات به روزولت با مقایسه او با مارکس و لنین او را مورد تهاجم قرار می دادند.

در دوران روزولت حزب کمونیست آمریکا فعالیت وسیعی در اتحادیه های کارگری داشت و بیشتر رهبران اتحادیه های کارگری از اعضای این حزب بودند. در ۱۹۳۳ دولت روزولت اتحاد شوروی را نیز به رسمیت شناخت و مناسبات رسمی دیپلماتیک با این کشور به دستور او آغاز شد.

برنامه کمک های غذایی

یکی دیگر ا ز ابتکارات آن دوران که هنوز مردم از آن بهره می برند و در طول تاریخ چند دهه گذشته میلیونها نفر از کودکان، زنان و سالمندان را بهره مند کرده است، برنامه کمک های غذایی (Food Stamp Program) از طریق فروش و واگذار کردن تمبرهایی است که ارزش های  مختلف داشته  و برای خرید مایحتاج غذایی به کمک خانواده های کم درآمد آمده است. این برنامه در ابتدا در سال ۱۹۳۹ شروع شد. مردم می توانستند با توجه به میزان نیازهای غذایی خود به خرید تمبرهای نارنجی که برای پرداخت پول به مغازه ها می توانستند از آن استفاده کنند اقدام کنند و در ازای خرید هر یک دلار تمبر های نارنجی نصف آن مبلغ تمبر آبی به آنها بطور رایگان داده می شد. این تمبرها در فروشگاه ها همان ارزش واقعی دلاری را داشت ولی با آنها فقط بعضی از مواد غذایی را می شد خرید. مثلا با تمبر های نارنجی همه چیز جز مواد دارویی و الکل قابل خریدن بود و با تمبر های آبی فقط امکان خرید مواد لبنیاتی، تخم مرغ، مرکبات و سبزیجات تازه ممکن بود. این برنامه گرچه هدف اولیه آن کمک به کشاورزان برای فروش مازاد تولید آنها بود، اما همچنین به افزایش قدرت خرید مردم کمک می کرد. در حقیقت دولت از این طریق بخشی از هزینه خرید مواد غذایی مردم را بر دوش گرفته و به کمک کشاورزان نیز آمده بود.

این برنامه در آن زمان در طول چهار سال عمر خود بیشتر از ۲۶۰ میلیون دلار به حدود ۲۰ میلیون نفر کمک کرد.

برنامه کمک های غذایی در دوران روزولت گرچه بعدا متوقف شد اما در دوره کندی و جانسون بار دیگر مطرح شده و به یک برنامه جدی کمک رسانی برای مردم توسط دولت در امریکا تبدیل شد.

در مرحله بعدی همین برنامه البته اینبار فقط با هدف مقابله با فقر و گرسنگی با دستور کندی در فوریه ۱۹۶۱ و بعدا در زمان جانسون در ژانویه ۱۹۶۴ به شکل دایمی درآمده و به برنامه قانونی تبدیل شد. قانونی شدن آن در ۱۹۶۵ با بیش از نیم میلیون نفر شروع شد و تقریبا هر سال بیش از دو برابر شد چنانکه در سال ۱۹۷۴ بیش از ۱۵ میلیون نفر از آن استفاده می کردند.

تعداد افرادی که از کمک های این برنامه بهره می بردند در سالهای بعدی افزایش چشمگیری پیدا کرد. در سال ۲۰۱۳  بیش از ۴۷  میلیون نفر از این برنامه استفاده کردند. بیش از ۷۰ درصد از افرادی که از این کوپن های کمک غذایی استفاده می کنند از خانواده هایی هستند که دارای فرزند بوده و از درآمد کم برخوردارند و یا خانواده هایی که در آنها سالمندان و یا افراد معلول وجود دارند.

در زیر نمودار هزینه سالانه این برنامه به میلیارد دلار و تعداد افرادی که از این برنامه بهره می برند به میلیون نفر در بین سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۹ را برایتان تهیه کرده ام که ملاحظه می کنید و جالب است که توجه کنید که چگونه در دوران اوباما با حمایت از این برنامه تعداد بیشتری واجد شریط تشخیص داده شده و بهره مند شدند و در دوران ترامپ این تعداد کمتر و کمتر شده است. ترامپ در حال حاضر شکایتی بر علیه این برنامه تنظیم کرده و در صدد است تا آنجا که ممکن است پوشش این برنامه را محدود تر کرده و اگر بتواند آن را بطور کلی پایان دهد.

در دوران روزولت اتحادیه های کارگری نیز جان تازه ای گرفتند. اتحادیه های کارگری در اوایل دهه ۱۹۳۰ و رکود اقتصادی دچار بحران شده و تعداد زیادی از اعضای خود را از دست داده بودند. در ۱۹۳۳ تعداد اعضای اتحادیه کارگری حدود ۳ میلیون نفر بود که در مقایسه با دهه قبل بیش از ۲ میلیون کمتر شده بود. بیشتر این تعداد در آن زمان  اعضای فدراسیون کار آمریکا AFL  بودند.

با وجود اینکه اتحادیه ها به شدت تضعیف شده بودند ولی با توجه به حمایت دولت روزولت از اتحادیه ها  و تصویب قانون بازسازی صنعت ملی ۱۹۳۳  The National Industrial Recovery Act که در آن کارفرمایان را به مذاکره جمعی با کارگران تشویق می نمود و با تصویب قانون روابط ملی کار در ۱۹۳۵ The National Labor Relations Act of 1935 که به قانون واگنر Wagner Actهم معروف شد، کارفرمایان موظف به مذاکره و بستن قراداد جمعی با اتحادیه هایی شدند که نمایندگی اکثریت کارگران  را داشتند. این قوانین موجب رشد روزافزون اتحادیه های کارگری و تشویق کارگران به پیوستن به اتحادیه ها شد. در همین دوران بود که اتحادیه جدیدی به نام کنگره سازمان های صنعتی Congress of Industrial Organizations (CIO) برای تشکل کارگران بخش های غیر ماهردرست شد که با سازماندهی اعتصاب های کارگری نقش مهمی در تشکل کارگران بازی کرد و موفق شد میلیونها کارگری را که در گذشته فاقد سازماندهی بودند در سازمانهای محلی خود متشکل کند.

برنامه های اصلاحی روزولت در فاصله کوتاهی میلیونها کارگر بیکار را به کار برگرداند و نرخ بیکاری را کاهش داد. در سال ۱۹۳۶ بیکاری از ۲۳.۶ % به ۱۶.۹ % کاهش پیدا کرد. بیکاری در تمام این سالها کمتر و کمتر شده و تعداد بیشتری از کارگران به عضویت در اتحادیه های کارگری در آمدند. در ۱۹۴۰ بیشتر از ۸.۷ میلیون کارگر در اتحادیه های کارگری سازماندهی شده بودند که این تعداد در دوران جنگ تا سال ۱۹۴۵ به ۱۴.۳ میلیون افزایش پیدا کرد که ۳۶ % از کل نیروی کار را شامل می شد.

روزولت تنها رئیس جمهور آمریکاست که ۴ دوره متوالی به این مقام انتخاب شد. او در سال های پس از رکود با اجرای برنامه های رفاهی در راستای بهبود زندگی مردم و ایجاد اشتغال و همچنین حمایت از اتحادیه های کارگری در تنظیم قرادادهای کار با کارفرمایان، از حمایت اتحادیه های کارگری به شکل همه جانبه ای برخوردار بود. در انتخابات سال ۱۹۴۰ و ۱۹۴۴ هر دو تشکل بزرگ کارگری    AFL  و CIO  از او با تمام نیرو حمایت کردند.

روزولت بر خلاف همه روسای جمهور پیشین، خود را وامدار سرمایه داران به عنوان مالکین اصلی کشور نمی دانست و هدف خود را خدمت به همه شهروندان قرار داده بود و به دنبال ایجاد جامعه ای بود که در آن حقوق اولیه انسان ها تامین گردد. اوج شخصیت تاریخی او را می توان در پیام او در ژانویه ۱۹۴۴  پس از انتخاب او برای چهارمین بار متوالی در مقام ریاست جمهوری و خطاب به نمایندگان کنگره دید. او در این پیام که به دومین اعلامیه حقوق Second Bill of Rights  معروف شد به حقوق اساسی برای مردم اشاره می کند که تا آن زمان کمتر کسی در آمریکا به آنها به این صراحت اشاره کرده و خواستار اجرا و انجام آن شده بود. http://www.fdrlibrary.marist.edu/archives/address_text.html

­او در پیام خود به کنگره با توجه به تغیرات در امریکا و جهان و آنچه در قانون اساسی امریکا در رابطه با حقوق افراد در نظر گرفته شده تصریح می کند که آن حقوق دیگر کافی نیست و باید به نیاز های امروز شهروندان پاسخ داد و در این زمینه می گوید : در روزگار ما برخی از حقایق اقتصادی پذیرفته شده اند چرا که غیر قابل انکارند. بنابراین دومین اعلامیه حقوق را که هدف اش برپا کردن جامعه ایست بر اساس امنیت و سعادت انسان ها بدون در نظر گرفتن جایگاه، نژاد و یا عقاید، به ترتیب زیر پیشنهاد می کند. اینجا اشاره به دومین اعلامیه حقوق برای این است که قانون اساسی امریکا را اولین اعلامیه حقوق یا First Bill of Rights  می نامند که در آن به حقوق اساسی مردم از جمله حق اجتماع، آزادی عقیده و مذهب و یا آزادی حمل سلاح و دیگر اصول دهگانه اشاره شده است که در سال ۱۷۹۵ به تصویب کنگره رسید. برای او این حقوق جدید آنقدر مهم هستند که به آنها عنوان قانون اساسی دوم اشاره می شود. او در پیام خود آنها را به شرح زیر بیان می کند.

  • حق داشتن شغل با دستمزد مناسب در صنایع، فروشگاه ها، مزارع یا معادن کشور
  • حق کسب درآمد کافی برای تهیه غذای مناسب، پوشاک و تفریح
  • حق هر کشاورز در فروش محصولات خود که برای او و خانواده اش زندگی مناسبی فراهم سازد
  • حق برخورداری از تجارت در فضایی آزاد از رقابت ناعادلانه و به دور از تسلط انحصارها در داخل یا خارج از کشور برای هر بازرگان بزرگ و کوچک
  • حق داشتن مسکن مناسب و معقول برای هر خانواده
  • حق برخورداری از خدمات پزشکی کافی و فرصت دستیابی و لذت بردن از سلامت درخور
  • حق محافظت کافی از ترس های اقتصادی در دوران سالخوردگی، بیماری، تصادف و بیکاری
  • حق تحصیل و آموزش مناسب

او در پایان با اشاره به این گفته که انسان محتاج، انسان آزاد نیست Necessitous men are not free men و با اشاره به اینکه دیکتوری ساخته مردمی است که گرسنه و بیکار هستند People who are hungry and out of a job are the stuff of which dictatorships are made  از حقوق جدیدی که به نظر او لازمه زندگی سعادتمندانه مردم است دفاع کرده و از کنگره می خواهد که این حقوق را به رسمیت شناخته و با تصویب قوانین مربوطه زمینه اجرای آنها را فراهم نمایند.

متاسفانه او مدتی بعد بیمار شد و حدود یک سال پس از آن در تاریخ ۱۵ آوریل ۱۹۴۵ درگذشت.

مرگ او و روی کار آمدن رئیس جمهور بعدی هری ترومن سرآغاز سیاست های دیگری است در آمریکا که یکی از اولین نشانه های آن تصفیه کمونیست ها از اتحادیه های کارگری و اخراج آنها از محیط کار و افزایش فشار هر چه بیشتر بر کارگران و سازمان های کارگری می باشد.

دوران روزولت گرچه با بحران بزرگ شروع شد و بخش مهمی از آن در زمان جنگ دوم جهانی گذشت اما به جرات می توان گفت که آن دوران بهترین دوران تاریخ معاصر امریکا و عصر طلایی لیبرال دمکراسی در این کشور بوده است. روزولت موفق شد که امریکا را به مدلی موفق از یک دمکراسی لیبرال با همه جاذبه های آن به اروپا و همه جهان معرفی کند. مدلی که نه فقط فاتح میدان های جنگ بود و با تولید هواپیماها و تجهیزات نظامی پیشرفته و فرستادن میلیون ها سرباز به کمک اروپا و شوروی در مقابله با فاشیسم رفته بود که در داخل نیز به تامین اجتماعی و حقوق مردم برای یک زندگی سعادتمندانه همت گماشته بود. او با سیاست های خود در آن دوران موفق شد که میلیون ها نفر از مردم را از فقر و بیکاری رهانیده و نشاط و امید را به خانه های آمریکایی ها بازگرداند.

 پایان بخش دوم  

در ادامه این مطلب به سیاست های نئولیبرالی در دوران ریگان و به پیامدهای آن در زندگی مردم می پردازم.

۱۹ آوریل ۲۰۲۰

*******

بخش سوم

وحشت سرخ، سرکوب کمونیست ها و اتحادیه های کارگری

در بخش اول این مطلب با عنوان «بن بست نئولیبرالیسم (۱): پایان تاریخ یا آغازی دیگر» به زمینه این گفتگو در میان دوستان ایرانی اشاره رفت و بیشتر به پیامدهای این اندیشه در عرصه بهداشت و درمان در آمریکا توجه شد.*

در بخش دوم تحت عنوان«نئولیبرالیسم (۲): عصرطلایی لیبرال دمکراسی » و برای شناخت نئولیبرالیسم دوران جدید و پروژه آنها در آمریکا نگاهی به دوران ریاست جمهوری روزولت انداختم که دوران طلایی لیبرال دمکراسی در آمریکاست و بدون درک آن دوران نمی توان تغیرات بعدی را به ویژه در دوران ریگان درک کرد. **

اگر دوران روزولت را عصر طلایی لیبرال دمکراسی بدانیم، دهه هشتاد دوران قدرت نمایی نئولیبرالیسم در آمریکا به شمار می رود که با به قدرت رسیدن ریگان و حلقه پیرامون او، دست سرمایه داران در همه عرصه ها باز شد و دولت سعی کرد تا همه ابزارهای کنترل بر اقتصاد بازار را برداشته   Deregulation که این سرآغاز دوران جدیدی از تاریخ در کشورهای سرمایه داری بود، دورانی که مشخصه اصلی آن حذف قوانین و مقررات دولتی است که به شکلی مانع از اختیار تام و تمام سرمایه داران بر اقتصاد بازار و رقابت آزاد است. برای ادامه این مطلب به دوران پس از روزولت تا روی کار آمدن ریگان پرداخته شده است که لازمه فهم دوران اوست.

دوران روزولت چنانکه در مطلب پیش توضیح دادم  دورانی است که دولت به شکل موثری در همه زمینه های زندگی اقتصادی  و سیاسی کشور وارد شده و با تصویب مقررات و قوانین جدیدی که وضع می کند سرمایه داران را وادار می کند که به نفع نیروی کار و تعادل اجتماعی به قوانین جدیدی تن دهند که در گذشته وجود نداشت. مهمترین قوانین در این زمینه مربوط به بخش خدمات تامین اجتماعی و مناسبات کار بود.

برای اولین بار قانون جدیدی در آمریکا به تصویب کنگره رسید National Industrial Recovery Act of1933 که به رئیس جمهور اجازه می داد که مقررات جدیدی را در رابطه با دستمزد عادلانه و قیمت گذاری وضع کند. این قانون اولین قانونی بود که پایه قوانین بعدی در زمنیه قانون کار و قوانین مربوط به حقوق مصرف کنندگان در آمریکا شد. دو سال بعد اولین قانون کار در آمریکا به تصویب رسید که در این قانون  برای اولین بار برای کارگران در بخش های خصوصی حق شرکت در اتحادیه ها، عقد قراردادهای دسته جمعی و حق اعتصاب به رسمیت شناخته می شد. در این قانون که به قانون ملی کار سال ۱۹۳۵ یا قانون واگنر معروف شد The National Labor Relations Act of 1935 کارفرمایان می بایست با کارگران قراداد دسته جمعی ببندند و کارگران حق داشتند برای دستیابی به دستمزد عادلانه به اقدام دسته جمعی دست زده و اگر مناسب دانستند دست از کار بکشند. در این قانون به کارگران اجازه داده می شد که برای حمایت از دیگر کارگران در واحدهای تولیدی دیگر نیز دست به اعتصاب بزنند.

همین اقدامات بود که به رشد اتحادیه ها ی کارگری در ابعاد میلیونی کمک کرد و کارگران و اتحادیه های آنها را  به نیرویی جدی در مناسبات میان کار و سرمایه تبدیل کرد. حمایت روزولت در آن دوران نقش تعین کننده ای در فراگیر شدن قدرت اتحادیه های کارگری داشت. چنانکه در نمودار می بینید درصد کارگران عضو اتحادیه ها نسبت به کل کارگران از سال ۱۹۳۰ از ۷.۵ % به بیش از ۲۷% در سال ۱۹۴۵ افزایش می یابد. این تشکل های کارگری نقش بسیار موثرتری در روند تحولات در این دوره به نفع پیشبرد اهداف اتحادیه ها و تنظیم مناسبات کار و سرمایه در این دوره ایفا نمودند. در عین حال تشکل و سازماندهی این دوران به کارگران و اتحادیه های آنها توان بیشتری را برای مقابله دربرابرهجوم جریانات افراطی  و محافظه کار ضد کارگری بعدی  داد.

در این دوره نه فقط اتحادیه های کارگری که احزاب کارگری نیز رشد بی سابقه ای داشتند. حزب سوسیالیست و حزب کمونیست دو حزب قدرتمندی بودند که هم در عرصه سیاسی حضور فعالانه پیدا کردند و هم در اتحادیه های کارگری نقش رهبری کننده داشتند.

حزب سوسیالیست امریکا

حزب سوسیالیست امریکا The Socialist Party نقش مهمی در جنبش کارگری و همچنین سازماندهی اتحادیه های کارگری  در آمریکا بازی کرده است. این حزب درسال  ۱۹۰۴ تاسیس شد و در همان سالهای اول رشد چشمگیری داشت. این حزب در سال ۱۹۱۲ بیشتر از ۱۱۳ هزار نفر عضو رسمی داشت. پس از شکل گیری حزب کمونیست و دوران اولیه وحشت ضد کمونیستی معروف به Red Scare  First  پس از پایان جنگ جهانی اول و شکل گیری اولین حکومت کارگری در روسیه تعداد اعضای حزب سوسیالیست رو به کاهش رفت و این حزب نقش و اهمیت اولیه خود را از دست داد.  در زیر تعداد اعضای حزب روی نقشه امریکا را در سال ۱۹۱۲مشاهده می کنید.

نمودار زیر نشاندهنده میزان رشد حزب سوسیالیست امریکا پس از شکل گیری آن تا تاریخ ۱۹۱۹ است که حزب کمونیست آمریکا پایه گزاری می شود و بسیاری از اعضای رادیکال این حزب پس از بنیانگزاری حزب کمونیست به این حزب ملحق شدند.

نمودار بعدی که در زیر می بینید از این جهت قابل توجه است که نشاندهنده کاهش تعداد اعضای حزب سوسیالیست است ولی دوباره می توان دید که در دوره اولیه ریاست جمهوری روزولت این حزب نیز همچون دیگر تشکل های کارگری دوباره رشد کرده و به تعداد اعضای آن بتیور قبل ملاحظه ای اضافه می شود. ولی نهایتا این حزب در مقایسه با حزب کمونیست که در ۱۹۴۹ بیش از ۶۰ هزار نفر عضو دارد ضعیف تر شده و توان خود را کم کم از دست می دهد چنانکه در سال ۱۹۴۰ تعداد اعضایش به ۲ هزار نفر کاهش پیدا می کند.(۱)

حزب کمونیست آمریکا

حزب کمونیست امریکا نیز در دوره ریاست جمهوری روزولت ۱۹۳۳-۱۹۴۵ به یک حزب بزرگ سیاسی تبدیل شد که نفوذ قابل ملاحظه ای در اتحادیه های کارگری پیدا کرد و بسیاری از رهبران اتحادیه های کارگری از اعضای این حزب بودند.

حزب کمونیست آمریکا که در سال ۱۹۱۹ پایه گذاری شده بود در دوران ریاست جمهوری روزولت و با به رسمیت شناختن اتحاد شوروی توسط آمریکا و بهبود مناسبات میان دو کشور در آن دوران در عرصه سیاست داخلی و خارجی بسیار فعال شده و نقش موثری به ویژه در اتحادیه های کارگری بازی کرد. حزب کمونیست در سراسر آمریکا شعبه های سازمانی خود را باز کرد و به فعالیت مشغول شدند. بیشتر فعالیت کمونیست ها در شهرهای بزرگ و مراکز کارگری متمرکز شده بود و تعداد زیادی از اعضای این حزب را مهاجرین تشکیل می دادند.

مرکز اصلی فعالیت حزب کمونیست امریکا شهر نیویورک بود. حزب کمونیست در نیویورک یکی از احزاب بسیار موثر در سیاست محلی بود و در انتخابات شورای شهر نیویورک موفق شد که دو نماینده از این حزب را به شورای شهر بفرستد. در نیویورک تعداد زیادی از یهودیان ساکن این شهر در آن زمان از  اعضای حزب کمونیست بودند.بيشتر بخوانید:  دمکراسی در خطر! – رضا فانی يزدی

تعداد اعضای حزب کمونیست در طول اوجگیری اولیه آن در سال ۱۹۲۴ به ۱۷۳۶۳ نفر رسید، اما با خراب شدن اوضاع اقتصادی و آغاز بحران اقتصادی  رو به کاهش رفته و در ۱۹۳۰ به کمترین تعداد خود به زیر ۷ هزار نفر رسید.

دوره رونق بعدی فعالیت حزب کمونیست پس از روی کار آمدن روزولت بود که در فاصله کوتاهی تعداد اعضای آن به بیش از ده برابر افزایش یافت. تعداد اعضای حزب در سال ۱۳۳۹ به ۶۶ هزار نفر افزایش پیدا کرد. نمودار زیر نشاندهنده دو دوره از تغییرات جمعیتی در حزب کمونیست آمریکا از نظر تعداد اعضای آن است. دوره اول سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۳۲ و دوره دوم سالهای ۱۹۳۴ تا ۱۹۵۰ که دوره رونق فعالیت حزب است.

نمودارهای بالا از سایت تحقیقاتی دانشگاه واشنگتن در بخش مطالعات جنبش های اجتماعی برداشته شده که برای همگان  قابل دسترسی است.

در دوران روزولت کمونیست ها فعالانه در امریکا در همه جا حضور داشتند. اول ماه مه روز جهانی کارگران در بیشتر شهرهای بزرگ در آمریکا جشن گرفته می شد و کمونیست ها با آوردن عکس های رهبران حزب کمونیست آمریکا، شخصیت های برجسته جنبش کارگری و سمبل های جهانی کمونیستی چون لنین و استالین در خیابانها قدرت نمایی می کردند.

پس از مرگ روزولت و پایان جنگ جهانی دوم و گسترش سوسیالیسم در اروپای شرقی، و همچنین سرد شدن مناسبات سیاسی میان دو کشور امریکا و شوروی، موج جدیدی از اقدامات ضد کمونیستی در آمریکا آغاز شد. این دوره را خیلی ها دوره دوم وحشت سرخ نامیده اند The Second Red Scare  که دور جدیدی از ایجاد وحشت ضد کمونیستی و آماده کردن فضای لازم برای سرکوب کمونیست هاست.

یک سال پس از مرگ روزولت در ۱۹۴۶ جمهوریخواهان در انتخابات میان دوره ای کنگره موفق شدند که پس از ۱۵ سال بار دیگر اکثریت را در کنگره از آن خود کنند. با تسخیر کنگره توسط جمهوری خواهان، سیاستمداران دست راستی و محافظه کار مترصد فرصتی بودند که در فضای جدید ضد کمونیستی تا آنجا که ممکن است همه دست آوردهای دوران روزولت را ملغی کرده و بخصوص آنچه را که کارگران بدست آورده بودند باز پس بگیرند.  

برای این کار باید ابتدا از سرکوب اتحادیه های کارگری شروع می کردند. اتحادیه های کارگری در دوران روزولت رشد زیادی کرده و بسیار قدرتمند شده بودند. در نمودار زیر می بینید که تعداد اعضای اتحادیه ها چگونه افزایش پیدا می کند. این تعداد در بعضی از ایالت ها و در شهرهای بزرگ گاه تا بیشتر از ۵۰ درصد از نیرو کار را شامل می شد.

محافظه کاران دست راستی جمهوریخواه به اتفاق گروهی از دمکرات های راست و میانه موفق شدند که با تصویب قوانین جدید هجوم موفق خود را به دست آوردهای گذشته آغاز کنند.

اولین قانون در سال ۱۹۴۷ به تصویب کنگره رسید که به قانون تفت-هارتلی The Taft–Hartley Act  نیز معروف شد که محدودیت های زیادی برای فعالیت های اتحادیه ها بوجود می آورد. هری ترومن رئیس جمهور وقت مخالف سر سخت این قانون بود و آن را وتو کرد اما این قانون The Labor Management Relations Act of 1947 چون با اکثریت قاطع نمایندگان کنگره به تصویب رسیده بود رئیس جمهور نیز علیرغم مخالفت اش مجبور به پذیرش آن شد. در این قانون بسیاری از حقوق کارگران از جمله حق اعتصاب در برخی موارد، مثل همبستگی با دیگر کارگران اعتصابی و یا اعتصاب با انگیزه های فشار سیاسی، تظاهرات در محل کار و بسیاری دیگر از حقوق شناخته شده آنها در قانون کار زمان روزولت محدود، مشروط و یا کلا لغو شد. بدتر از همه مجبور کردن مسوولین و رهبران اتحادیه ها به امضای سوگند نامه ای بود که در آن به کمونیست نبودن خود اذعان می کردند و باید از حزب کمونیست دوری می کردند.

این قانون نه تنها حقوق شناخته شده قبلی را از کارگران سلب نمود که موجبات اخراج بسیاری از آنها را به بهانه عضویت در حزب کمونیست فراهم کرد. کارفرمایان حق داشتند کارگران را اخراج کنند و شورای حل اختلاف در بیشتر موارد بر خلاف گذشته طرف کارفرمایان را گرفته و به اخراج کارگران از کار رای می داد.

این قانون به همان اندازه به سرمایه داران قدرت داد که قانون کار زمان روزولت به کارگران قدرت داده بود. حالا موازنه بار دیگر به نفع جریانات راست محافظه کار و محافل ضد کارگری و ضد کمونیستی و به نفع کارفرمایان بهم خورد و آنها خر مراد را سوار شده بودند. در این دوران برخلاف دوران روزولت که از سرکوب کارگران اعتصابی خودداری می کرد و به گونه مسالمت آمیز به دنبال حل اختلاف می رفت، دولت با تمام قوا وارد می شد و به سرکوب کارگران و تهدید آنها اقدام می کرد. هری ترومن که به جای روزولت در مسند ریاست جمهوری نشسته بود در رودررویی با اولین سلسله از اعتصابات کارگری در کارخانجات ماشین سازی، معادن، صنایع فولاد و خطوط راه آهن با تعیین مهلت پایان اعتصاب، به تهدید کارگران پرداخت و از فرستادن نظامیان به کارخانه ها برای سرکوب کارگران اعتصابی و پایان دادن به اعتصابات خبر داد. وی با پیام های رادیویی و سخنرانی در کنگره برای کارگران اعتصابی پیام های تهدید آمیز می فرستاد. 

ویژگی دوران جدید که تا زمان ریاست جمهوری جان اف کندی ادامه داشت، سرکوب اتحادیه های کارگری، اخراج کارگران معترض از کارخانه ها و تعقیب و آزار و اذیت کمونیست ها بود. در این دوران در کنگره امریکا کمیسیونی که قبلا تحت عنوان کمیته بررسی فعالیت های غیرامریکایی The House Committee on Un-American Activities  تشکیل شده بود تحت ریاست یکی از نمایندگان حزب دمکرات ادوارد هارت Edward J. Hart   به یک کمیسیون دائمی تبدیل شد که افراد مظنون به عضویت در حزب کمونیست را مورد بازجویی قرار می داد و پرونده آنها را در صورتی که عضو حزب تشخیص می داد به دادگاه می فرستاد و این افراد در دادگاه ها محاکمه و محکوم به زندان می شدند. در این دوران بسیاری از کارگران، کارمندان ، معلم ها، استادان دانشگاه ها و هنرمندان زیادی بازجویی شده و بسیاری از آنان از کار بیکار شده و برخی به زندان افتادند.

یکی از معروف ترین موارد این بازجویی ها پرونده هنرمندان هالیوود است که به ۱۰ نفر هالیوود Hollywood 10  معروف شد. ده تن از هنرمندان به اتهام کمونیست بودن تحت بازجویی کمیسیون کنگره قرار گرفتند و پس از ارسال پرونده آنها به دادگاه به محکومیت هایی از شش ماه تا یک سال محکوم شدند و پس از آزادی نیز مورد آزار و اذیت فراوان قرار گرفتند.

گوشه ای از آنچه که بر آنها رفته است را در فیلمی تحت عنوان Trumbo  می توانید ببینید. ترامبو فیلم نامه نویس معروف هالیوود است که یکی از اعضای این گروه ده نفره بوده و از جمله فیلم نامه اسپارتاکوس را نوشته و بعدها برنده چند جایزه اسکار نیز شد. این فیلم داستان محاکمه او به خاطر کمونیست بودن است که به زیبایی به تصویر در آمده است.

مک کارتیسم  McCarthyism نیز حاصل همین دوران است. دوره پس از روزولت تا مدتی دوران جولان دادن جریانات دست راستی مخالف اصلاحات است که سیاست ضد کمونیستی و ضد کارگری حلقه اتصال آنها به یکدیگر بود. گرچه در دوران ترومن و آیزنهاور تلاش هایی در جهت ادامه طرح های روزولت و حفظ آنها انجام گرفت ولی متاسفانه در تمام این دوران دست بالا را جریانات محافظه کار و افراطی راست در اختیار داشتند و آنها بودند که با در دست گرفتن پرچم ضد کمونیستی سیاست های خود را به پیش می بردند. دوران مک کارتیسم که به نام مک کارتی سناتور دست راستی امریکا معروف شده نیز یکی از بدترین دوران از این نظر است. مک کارتی با این ادعا که لیستی از همه کمونیست های نفوذی در وزارت خارجه دارد، به ترور شخصیت های سیاسی مخالف خود می پرداخت. او با شیوه های تهدید و ارعآب و تحریک مردم و رسانه ها آنها را سرکوب کرده و با تهدید و آزار، آنها را به حاشیه جامعه رانده و بسیاری از آنها را برای دوران طولانی وادار به سکوت می کرد. این سیاست های رذیلانه به ایجاد جو رعب و وحشت هر چه بیشتر در کشور منجر شد. در پی آن، فضای جدیدی در امریکا بوجود آمد که برای چندین دهه متوالی ادامه پیدا کرد. گرچه در دوران کندی شدت آن در داخل کشور کمی کاهش یافت ولی وحشت ضد کمونیستی همچنان باقی ماند و کمونیسم به یک تابو در جامعه آمریکا تبدیل شد. در تمام این دوران تا فروپاشی کامل سوسیالیسم در اتحاد شوروی، آمریکا این سیاست ضد کمونیستی را در سیاست خارجی خود به شدت بیشتری در ابعاد جهانی ادامه داد تا آنجا که در دوران کندی خود را برای جنگ اتمی نیز آماده کرده و حتی تا چند قدمی آن پیش رفت. امریکا در این دوران بیشتر از هر زمان دیگر برای پیشگیری از توسعه کمونیسم در جهان به گسترش و توسعه نیروی نظامی خود در سراسر دنیا  پرداخت.

با روی کار آمدن کندی بار دیگر توجه به مسائل مربوط به تامین اجتماعی مطرح شد و او نقش موثری در پیشبرد این پروژه اجتماعی انجام داد. در این دوران و پس از ترور او در دوره جانسون مهمترین بخش از برنامه روزولت در بخش تامین اجتماعی که مربوط به خدمات درمانی بود و انجام نیافته بود، تحت عنوان Medicare به تصویب کنگره رسید و کمک های نقدی برای خوراک خانواده های کم درآمد تحت عنوان Food Stamp Act of 1964 نیز در این دوران تحقق پیدا کرد. کندی گرچه به مسله تامین اجتماعی و جنبش مدنی بر علیه نژادپرستی در آمریکا توجه داشت و در زمان او اقداماتی مثبتی در این زمینه انجام گرفت اما درعین حال توجه جدی به کم کردن مالیات ها به نفع سرمایه داران و قشر ثروتمند در آمریکا داشت. او مشوق کاهش مالیات بر درآمد به نفع در آمدهای بالا و همچنین کاهش مالیات بر درآمد کمپانی ها بود. او پیشنهاد کرد که مالیات بر درآمد که در گذشته بین ۲۰ تا ۹۰ درصد بود به ۱۴ تا ۶۵ درصد کاهش پیدا کند و در مورد کمپانی ها از ۵۲% به ۴۷% کاهش یابد. این اتفاق البته پس از مرگ او و در دوران جانسون توسط کنگره و با تصویب لایحه مالیاتی جدید عملی شد که در نتیجه آن سقف مالیات را که در گذشته تا ۹۰% می رسید به ۷۰% کاهش داد و سقف مالیات برای شرکت ها را به ۴۸% کاهش داد.

در آن دوران گرچه جنبش کارگری و کمونیستی سرکوب شد اما جنبش مدنی ضد نژادپرستی سر بر گرفت و فصل جدیدی را در تاریخ مبارزات ضد نژادپرستی در آمریکا و جهان گشود.

این روزها در امریکا ما هرروزه شاهد گزارش های خبری درباره تظاهرات ضدنژادپرستی هستیم. از این رو بد نیست که در این بررسی اشاره ای به جریان این مبارزه در آن سال ها نیز داشته باشیم به ویژه که تاریخ این مبارزه با اقداماتی در دوران روزولت گره می خورد. روزولت در فرمان اجرایی خود در ژوئن ۱۹۴۱   Executive Order 8802 برای اولین بار اقدام به استخدام کارمندان در بخش های نظامی و غیر نظامی دولتی بدون در نظر گرفتن رنگ پوست و یا وابستگی های تباری و نژادی آنها کرد. البته باید به خاطر داشت که با این وجود، جداسازی در تقریبا همه واحدهای نظامی در این دوره برقرار بود و همیشه فرماندهی دسته ها به افراد سفیدپوست واگذار می شد. این اقدام او موجب شد که در بخش های نظامی و غیر نظامی هزاران سیاه پوست به استخدام دولت در آیند. این اقدامات تاثیر مهمی در شکل گیری جنبش ضد نژادپرستی در سال های پس از جنگ داشت. حالا با پایان جنگ و بازگشت سربازان سیاه پوست دیگر کسی نمی توانست حضور سربازان از جنگ برگشته را که در کنار سایر نظامیان برای منافع کشور جنگیده بودند نادیده بگیرد. ترومن به عنوان رئیس جمهور نیز مخالف تبعیض در مورد سیاهپوستان بود. او از رفتارتبعیض گرایانه و اذیت و آزار سربازان سیاهپوست از جنگ برگشته ناراضی بود و به همین دلیل در فرمانی Executive Order 9981 در ژوئیه ۱۹۴۸ دستور لغو همه اشکال تبعیض بر اساس نژاد و رنگ و مذهب را در موارد استخدامی در نیروهای مسلح صادر کرد. این اقدام رسما به تبعیض و جداسازی افراد بر اساس نژاد در نیروهای مسلح در آمریکا پایان داد. او با یک سری اقدامات در این زمینه موفق شد که اقدامات تبعیض آمیز در این زمینه را غیر قانونی اعلام کند و حداقل بطور رسمی از اعمال تبعیض در رابطه با استخدام سیاهپوستان در بخش دولتی جلوگیری کند.

اما با این وجود، تبعیض نژادی در همه اشکال آن و بطور خاص بر علیه سیاهپوستان در تمام ابعاد زندگی و همه نهادهای جامعه در جریان بود. سیاهپوستان نه فقط در محله های خاص و بطور جداگانه زندگی می کردند که جدایی سازی نژادی در همه جا جریان داشت. از اتوبوس و قطار گرفته تا رستوران ها  و حتی فروشگاه های مواد غذایی و از کلاس های درس گرفته تا مستراح عمومی و آبخوری، جدایی سازی در همه جا بر اساس رنگ پوست اعمال می شد. گرچه مردان سفید پوست زنان سیاهپوست را مورد تجاوز جنسی قرار می دادند ولی رابطه ازدواج بین دو رنگ پوست غیر قانونی بود. این جدایی سازی ها همه بر اساس همان قانونی انجام می گرفت که به آن دوران جیم کرو Jim Crow  می گفتند. دورانی که طبق قانون در بیشتر ایالت های جنوبی جدایی سازی و تبعیض علیه سیاهان در همه زمینه ها رسما و بطور قانونی انجام می شد.

کمتر کسی در آن زمان جرات داشت که خلاف این عادت زشت و غیر انسانی تبعیض گرایانه عمل کند. اگر کسی جرات می کرد که از مرزهای جداسازی عبور کند و یا به رعایت آنها تن ندهد نه تنها توسط مردم سفید پوست و نژادپرست مورد تعرض قرار می گرفت که توسط پلیس نیز مورد تعقیب قانونی قرار می گرفت. برای اولین بار در دسامبر ۱۹۵۵ زنی سیاه پوست به نام روزا پارکس Rosa Parks  رسما حاضر نشد در راه بازگشت به خانه خود در اتوبوس جای خود را به سفید پوستی داده و به بخش عقب اتوبوس که برای سیاهان در نظر گرفته شده بود برود. این اقدام او جرقه ای بود که به جنبش بزرگی در بایکوت کردن اتوبوس ها در شهر مونتگمری Montgomery  انجامید. این جنبش کم کم به یک جنبش فراگیر مدنی تبدیل شد که توسط رهبرانی چون مارتین لوتر کینگ موفق شد میلیون ها نفراز سیاهپوستان را در مبارزه ای غیرخشونت آمیز و به شکل نافرمانی مدنی سازماندهی کند. جنبش مدنی در طی این سال ها موفق شد بخش قابل توجهی از سفید پوستان و رنگین پوستان را نیز در حمایت از خواسته های خود همراه کرده و نهایتا در مبارزه ای سرسختانه و صبورانه و با شهامتی بی نظیر بر نژادپرستی غلبه کرده و رهبری سیاسی در امریکا را وادار به عقب نشینی نماید. با تصویب قانون مدنی در سال ۱۹۶۴ The Civil Rights Act of 1964  در کنگره که به امضای رئیس جمهور وقت جانسون رسید به این جداسازی های نژادی برای همیشه در تاریخ آمریکا به لحاظ قانونی پایان داده شد. جداسازی نژادی که یکی از  بدترین اشکال بروز نژادپرستی در امریکا بود گرچه بطور قانونی در سال ۱۹۶۴ ملغی اعلام شد اما نژادپرستی به هزار شکل دیگر به زندگی خود در آمریکا ادامه داده است  و هنوز هم یکی از مشکلات اصلی بشری در کشور آمریکاست که هر روزه به اشکال گوناگون شاهد بروز آن هستیم. هر روزه تعدادی از مردم سیاهپوست صرفا به دلیل رنگ پوست خود مورد آزار و اذیت پلیس قرار می گیرند و سالانه صدها نفر از آنها به دست پلیس کشته می شوند که یکی از آخرین موارد آن را چند روز پیش در گزارش های خبری دیدید که پلیس سفید پوست در کمال خونسردی و به عمد جورج فلوید George Floyd مرد سیاه پوستی را در مقابل دوربین به قتل می رساند. پلیس سفید پوست در حالیکه زانوی خود را روی گردن فلوید  گذاشته بود شرورانه او را تا دم مرگ شکنجه کرد و حتی پس از خفه کردن او هنوز حاضر نبود که زانوی خود را از روی گردن جورج بردارد. جورج فلوید آخرین قربانی این جنگ کثیف نژادی نیست و کشتار سیاهپوستان به دست پلیس در خیابان ها نیز تنها شکل از رفتار نژادپرستانه ای نیست که روزانه به میلیون ها زن و مرد آفریقایی تبار آمریکایی اعمال می شود.

بررسی این بخش از تاریخ امریکا و جنبش های مدنی در آن دوران و پس از آن خود موضوع مطالعه دیگری است که در مطلب جداگانه دیگری به آن خواهم پرداخت. اینجا فقط اشاره کوتاهی بود به آنچه در این دوران گذشت.

نگاهی به رئیس جمهورهای امریکا در چند دهه گذشته و تعلق حزبی آنها نشان می دهد که هر کدام از آنها تعلق حزبی متفاوتی با هم داشتند:

فرانکلین روزولت از حزب دمکرات (مارس ۱۹۳۳ تا آوریل ۱۹۴۵ )

هری ترومن از حزب دمکرات (آوریل ۱۹۴۵ تا ژانویه ۱۹۵۳)

دوایت  آیزنهاور از حزب جمهوریخواه (ژانویه ۱۹۵۳ تا ژانویه ۱۹۶۱)

جان کندی از حزب دمکرات ( ژانویه ۱۹۶۱ تا نوامبر ۱۹۶۳)

لیندون جانسون از حزب دمکرات ( دسامبر ۱۹۶۳ تا ژانویه ۱۹۶۹)

ریچارد نیکسون از حزب جمهوریخواه ( ژانویه ۱۹۶۹ تا آگوست ۱۹۷۴)

جرالد فورد از حزب جمهوریخواه (آگوست ۱۹۷۴ تا ژانویه ۱۹۷۷)

جیمی کارتر از حزب دمکرات دمکرات (ژانویه ۱۹۷۷ تا ژانویه ۱۹۸۱)

اما راه حل مقابله همه آنها علیرغم وابستگی حزبی آنها با بحران های اقتصادی تا زمان کارتر همچنان همان شیوه کینزی بود که فرانکلین روزولت در دوران بحران کبیر بکار برد.

تا پیش از کارتر، همه کسانی که در مقام ریاست جمهوری نشستند با تقویت بخش دولتی و سرمایه گذآری در بخش دولتی و ایجاد اشتغال و توسعه سیستم های خدمات اجتماعی بحران ها را کنترل کرده و دور می زدند. نیکسون و فورد آخرین روسای جمهوری بودند که در رودررویی با بحران های  دوره ای باز هم علیرغم میل جمهوریخواهان مجبور شدند به همان روش گذشته و به قول معروف مدل کینزی اقتصاد به مقابله با بحران بروند.

فورد در ابتدای دوره ریاست جمهوری خود با یکی از بدترین بحران های اقتصادی پس ازرکود کبیر ۱۹۲۹ مواجه شد. تورم به بیشتر از ۱۲.۳ % افزایش پیدا کرد و بیکاری نیز به ۷.۸ % افزایش یافت. او سعی کرد که با سیاست های مالیاتی و پولی واعتباری که فریدمن و اقتصاد دان های مکتب او توصیه می کردند اوضاع را کنترل کند. ولی از آنجا که کنگره و سنا تماما در آن دوران در اختیار دمکرات ها بود به پذیرش سیاست های آنها عمل نمود. فورد اولین رئیس جمهوری است که تلاش می کند با توصیه آلن گرین سپن Alan Greenspan  که در تمام دوران ریاست جمهوری فورد ریس شورای مشاوران اقتصادی او بود به روش فریدمن عمل کند. آلن گرین سپن همان فردی است که در زمان کارتر به ریاست بانک مرکزی امریکا گمارده شد و برای چند دهه ریاست این بانک را که مهمترین ارگان تصمیم گیری در سیاست های پولی و بانکی و مالی آمریکاست در اختیار می گیرد و در حقیقت دوران نئولیبرالیسم با توصیه های او از زمان کارتر و سپس در دوران ریگان آغاز می شود.

اول ژوئن ۲۰۲۰

۱. برای اطلاع بیشتر در مورد این احزاب و جنبش کارگری امریکا می توانید به لینک زیر مراجعه کنید که کار تحقیقی بسیار با ارزشی انجام گرفته و می تواند برای جنبش چپ و کارگری در ایران نیز به عنوان مدلی از یک پروژه موفق قبل استفاده باشد. http://depts.washington.edu/labhist/

۲. گوشه ای از آنچه که بر آنها رفته است را در فیلمی تحت عنوان Trumbo  می توانید ببینید.

* بن بست نئولیبرالیسم (۱): پایان تاریخ یا آغازی دیگر- رضا فانی یزدی

**نئولیبرالیسم (۲): عصرطلایی لیبرال دمکراسی- رضا فانی یزدی


**********

از همین نویسنده

**********

Leave a Reply

Your email address will not be published.