نئولیبرالیسم (۴-۳)

نئولیبرالیسم (۳): وحشت سرخ، سرکوب کمونیست ها و اتحادیه های کارگری
نئولیبرالیسم (۴): دوره ریگان، نمایشی از چهره واقعی نئولیبرالیسم

بخش سوم

وحشت سرخ، سرکوب کمونیست ها و اتحادیه های کارگری

در بخش اول این مطلب با عنوان «بن بست نئولیبرالیسم (۱): پایان تاریخ یا آغازی دیگر» به زمینه این گفتگو در میان دوستان ایرانی اشاره رفت و بیشتر به پیامدهای این اندیشه در عرصه بهداشت و درمان در آمریکا توجه شد.*

در بخش دوم تحت عنوان«نئولیبرالیسم (۲): عصرطلایی لیبرال دمکراسی » و برای شناخت نئولیبرالیسم دوران جدید و پروژه آنها در آمریکا نگاهی به دوران ریاست جمهوری روزولت انداختم که دوران طلایی لیبرال دمکراسی در آمریکاست و بدون درک آن دوران نمی توان تغیرات بعدی را به ویژه در دوران ریگان درک کرد. **

اگر دوران روزولت را عصر طلایی لیبرال دمکراسی بدانیم، دهه هشتاد دوران قدرت نمایی نئولیبرالیسم در آمریکا به شمار می رود که با به قدرت رسیدن ریگان و حلقه پیرامون او، دست سرمایه داران در همه عرصه ها باز شد و دولت سعی کرد تا همه ابزارهای کنترل بر اقتصاد بازار را برداشته   Deregulation که این سرآغاز دوران جدیدی از تاریخ در کشورهای سرمایه داری بود، دورانی که مشخصه اصلی آن حذف قوانین و مقررات دولتی است که به شکلی مانع از اختیار تام و تمام سرمایه داران بر اقتصاد بازار و رقابت آزاد است. برای ادامه این مطلب به دوران پس از روزولت تا روی کار آمدن ریگان پرداخته شده است که لازمه فهم دوران اوست.

دوران روزولت چنانکه در مطلب پیش توضیح دادم  دورانی است که دولت به شکل موثری در همه زمینه های زندگی اقتصادی  و سیاسی کشور وارد شده و با تصویب مقررات و قوانین جدیدی که وضع می کند سرمایه داران را وادار می کند که به نفع نیروی کار و تعادل اجتماعی به قوانین جدیدی تن دهند که در گذشته وجود نداشت. مهمترین قوانین در این زمینه مربوط به بخش خدمات تامین اجتماعی و مناسبات کار بود.

برای اولین بار قانون جدیدی در آمریکا به تصویب کنگره رسید National Industrial Recovery Act of1933 که به رئیس جمهور اجازه می داد که مقررات جدیدی را در رابطه با دستمزد عادلانه و قیمت گذاری وضع کند. این قانون اولین قانونی بود که پایه قوانین بعدی در زمنیه قانون کار و قوانین مربوط به حقوق مصرف کنندگان در آمریکا شد. دو سال بعد اولین قانون کار در آمریکا به تصویب رسید که در این قانون  برای اولین بار برای کارگران در بخش های خصوصی حق شرکت در اتحادیه ها، عقد قراردادهای دسته جمعی و حق اعتصاب به رسمیت شناخته می شد. در این قانون که به قانون ملی کار سال ۱۹۳۵ یا قانون واگنر معروف شد The National Labor Relations Act of 1935 کارفرمایان می بایست با کارگران قراداد دسته جمعی ببندند و کارگران حق داشتند برای دستیابی به دستمزد عادلانه به اقدام دسته جمعی دست زده و اگر مناسب دانستند دست از کار بکشند. در این قانون به کارگران اجازه داده می شد که برای حمایت از دیگر کارگران در واحدهای تولیدی دیگر نیز دست به اعتصاب بزنند.

همین اقدامات بود که به رشد اتحادیه ها ی کارگری در ابعاد میلیونی کمک کرد و کارگران و اتحادیه های آنها را  به نیرویی جدی در مناسبات میان کار و سرمایه تبدیل کرد. حمایت روزولت در آن دوران نقش تعین کننده ای در فراگیر شدن قدرت اتحادیه های کارگری داشت. چنانکه در نمودار می بینید درصد کارگران عضو اتحادیه ها نسبت به کل کارگران از سال ۱۹۳۰ از ۷.۵ % به بیش از ۲۷% در سال ۱۹۴۵ افزایش می یابد. این تشکل های کارگری نقش بسیار موثرتری در روند تحولات در این دوره به نفع پیشبرد اهداف اتحادیه ها و تنظیم مناسبات کار و سرمایه در این دوره ایفا نمودند. در عین حال تشکل و سازماندهی این دوران به کارگران و اتحادیه های آنها توان بیشتری را برای مقابله دربرابرهجوم جریانات افراطی  و محافظه کار ضد کارگری بعدی  داد.

در این دوره نه فقط اتحادیه های کارگری که احزاب کارگری نیز رشد بی سابقه ای داشتند. حزب سوسیالیست و حزب کمونیست دو حزب قدرتمندی بودند که هم در عرصه سیاسی حضور فعالانه پیدا کردند و هم در اتحادیه های کارگری نقش رهبری کننده داشتند.

حزب سوسیالیست امریکا

حزب سوسیالیست امریکا The Socialist Party نقش مهمی در جنبش کارگری و همچنین سازماندهی اتحادیه های کارگری  در آمریکا بازی کرده است. این حزب درسال  ۱۹۰۴ تاسیس شد و در همان سالهای اول رشد چشمگیری داشت. این حزب در سال ۱۹۱۲ بیشتر از ۱۱۳ هزار نفر عضو رسمی داشت. پس از شکل گیری حزب کمونیست و دوران اولیه وحشت ضد کمونیستی معروف به Red Scare  First  پس از پایان جنگ جهانی اول و شکل گیری اولین حکومت کارگری در روسیه تعداد اعضای حزب سوسیالیست رو به کاهش رفت و این حزب نقش و اهمیت اولیه خود را از دست داد.  در زیر تعداد اعضای حزب روی نقشه امریکا را در سال ۱۹۱۲مشاهده می کنید.

نمودار زیر نشاندهنده میزان رشد حزب سوسیالیست امریکا پس از شکل گیری آن تا تاریخ ۱۹۱۹ است که حزب کمونیست آمریکا پایه گزاری می شود و بسیاری از اعضای رادیکال این حزب پس از بنیانگزاری حزب کمونیست به این حزب ملحق شدند.

نمودار بعدی که در زیر می بینید از این جهت قابل توجه است که نشاندهنده کاهش تعداد اعضای حزب سوسیالیست است ولی دوباره می توان دید که در دوره اولیه ریاست جمهوری روزولت این حزب نیز همچون دیگر تشکل های کارگری دوباره رشد کرده و به تعداد اعضای آن بتیور قبل ملاحظه ای اضافه می شود. ولی نهایتا این حزب در مقایسه با حزب کمونیست که در ۱۹۴۹ بیش از ۶۰ هزار نفر عضو دارد ضعیف تر شده و توان خود را کم کم از دست می دهد چنانکه در سال ۱۹۴۰ تعداد اعضایش به ۲ هزار نفر کاهش پیدا می کند.(۱)

حزب کمونیست آمریکا

حزب کمونیست امریکا نیز در دوره ریاست جمهوری روزولت ۱۹۳۳-۱۹۴۵ به یک حزب بزرگ سیاسی تبدیل شد که نفوذ قابل ملاحظه ای در اتحادیه های کارگری پیدا کرد و بسیاری از رهبران اتحادیه های کارگری از اعضای این حزب بودند.

حزب کمونیست آمریکا که در سال ۱۹۱۹ پایه گذاری شده بود در دوران ریاست جمهوری روزولت و با به رسمیت شناختن اتحاد شوروی توسط آمریکا و بهبود مناسبات میان دو کشور در آن دوران در عرصه سیاست داخلی و خارجی بسیار فعال شده و نقش موثری به ویژه در اتحادیه های کارگری بازی کرد. حزب کمونیست در سراسر آمریکا شعبه های سازمانی خود را باز کرد و به فعالیت مشغول شدند. بیشتر فعالیت کمونیست ها در شهرهای بزرگ و مراکز کارگری متمرکز شده بود و تعداد زیادی از اعضای این حزب را مهاجرین تشکیل می دادند.

مرکز اصلی فعالیت حزب کمونیست امریکا شهر نیویورک بود. حزب کمونیست در نیویورک یکی از احزاب بسیار موثر در سیاست محلی بود و در انتخابات شورای شهر نیویورک موفق شد که دو نماینده از این حزب را به شورای شهر بفرستد. در نیویورک تعداد زیادی از یهودیان ساکن این شهر در آن زمان از  اعضای حزب کمونیست بودند.بيشتر بخوانید:  دمکراسی در خطر! – رضا فانی يزدی

تعداد اعضای حزب کمونیست در طول اوجگیری اولیه آن در سال ۱۹۲۴ به ۱۷۳۶۳ نفر رسید، اما با خراب شدن اوضاع اقتصادی و آغاز بحران اقتصادی  رو به کاهش رفته و در ۱۹۳۰ به کمترین تعداد خود به زیر ۷ هزار نفر رسید.

دوره رونق بعدی فعالیت حزب کمونیست پس از روی کار آمدن روزولت بود که در فاصله کوتاهی تعداد اعضای آن به بیش از ده برابر افزایش یافت. تعداد اعضای حزب در سال ۱۳۳۹ به ۶۶ هزار نفر افزایش پیدا کرد. نمودار زیر نشاندهنده دو دوره از تغییرات جمعیتی در حزب کمونیست آمریکا از نظر تعداد اعضای آن است. دوره اول سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۳۲ و دوره دوم سالهای ۱۹۳۴ تا ۱۹۵۰ که دوره رونق فعالیت حزب است.

نمودارهای بالا از سایت تحقیقاتی دانشگاه واشنگتن در بخش مطالعات جنبش های اجتماعی برداشته شده که برای همگان  قابل دسترسی است.

در دوران روزولت کمونیست ها فعالانه در امریکا در همه جا حضور داشتند. اول ماه مه روز جهانی کارگران در بیشتر شهرهای بزرگ در آمریکا جشن گرفته می شد و کمونیست ها با آوردن عکس های رهبران حزب کمونیست آمریکا، شخصیت های برجسته جنبش کارگری و سمبل های جهانی کمونیستی چون لنین و استالین در خیابانها قدرت نمایی می کردند.

پس از مرگ روزولت و پایان جنگ جهانی دوم و گسترش سوسیالیسم در اروپای شرقی، و همچنین سرد شدن مناسبات سیاسی میان دو کشور امریکا و شوروی، موج جدیدی از اقدامات ضد کمونیستی در آمریکا آغاز شد. این دوره را خیلی ها دوره دوم وحشت سرخ نامیده اند The Second Red Scare  که دور جدیدی از ایجاد وحشت ضد کمونیستی و آماده کردن فضای لازم برای سرکوب کمونیست هاست.

یک سال پس از مرگ روزولت در ۱۹۴۶ جمهوریخواهان در انتخابات میان دوره ای کنگره موفق شدند که پس از ۱۵ سال بار دیگر اکثریت را در کنگره از آن خود کنند. با تسخیر کنگره توسط جمهوری خواهان، سیاستمداران دست راستی و محافظه کار مترصد فرصتی بودند که در فضای جدید ضد کمونیستی تا آنجا که ممکن است همه دست آوردهای دوران روزولت را ملغی کرده و بخصوص آنچه را که کارگران بدست آورده بودند باز پس بگیرند.  

برای این کار باید ابتدا از سرکوب اتحادیه های کارگری شروع می کردند. اتحادیه های کارگری در دوران روزولت رشد زیادی کرده و بسیار قدرتمند شده بودند. در نمودار زیر می بینید که تعداد اعضای اتحادیه ها چگونه افزایش پیدا می کند. این تعداد در بعضی از ایالت ها و در شهرهای بزرگ گاه تا بیشتر از ۵۰ درصد از نیرو کار را شامل می شد.

محافظه کاران دست راستی جمهوریخواه به اتفاق گروهی از دمکرات های راست و میانه موفق شدند که با تصویب قوانین جدید هجوم موفق خود را به دست آوردهای گذشته آغاز کنند.

اولین قانون در سال ۱۹۴۷ به تصویب کنگره رسید که به قانون تفت-هارتلی The Taft–Hartley Act  نیز معروف شد که محدودیت های زیادی برای فعالیت های اتحادیه ها بوجود می آورد. هری ترومن رئیس جمهور وقت مخالف سر سخت این قانون بود و آن را وتو کرد اما این قانون The Labor Management Relations Act of 1947 چون با اکثریت قاطع نمایندگان کنگره به تصویب رسیده بود رئیس جمهور نیز علیرغم مخالفت اش مجبور به پذیرش آن شد. در این قانون بسیاری از حقوق کارگران از جمله حق اعتصاب در برخی موارد، مثل همبستگی با دیگر کارگران اعتصابی و یا اعتصاب با انگیزه های فشار سیاسی، تظاهرات در محل کار و بسیاری دیگر از حقوق شناخته شده آنها در قانون کار زمان روزولت محدود، مشروط و یا کلا لغو شد. بدتر از همه مجبور کردن مسوولین و رهبران اتحادیه ها به امضای سوگند نامه ای بود که در آن به کمونیست نبودن خود اذعان می کردند و باید از حزب کمونیست دوری می کردند.

این قانون نه تنها حقوق شناخته شده قبلی را از کارگران سلب نمود که موجبات اخراج بسیاری از آنها را به بهانه عضویت در حزب کمونیست فراهم کرد. کارفرمایان حق داشتند کارگران را اخراج کنند و شورای حل اختلاف در بیشتر موارد بر خلاف گذشته طرف کارفرمایان را گرفته و به اخراج کارگران از کار رای می داد.

این قانون به همان اندازه به سرمایه داران قدرت داد که قانون کار زمان روزولت به کارگران قدرت داده بود. حالا موازنه بار دیگر به نفع جریانات راست محافظه کار و محافل ضد کارگری و ضد کمونیستی و به نفع کارفرمایان بهم خورد و آنها خر مراد را سوار شده بودند. در این دوران برخلاف دوران روزولت که از سرکوب کارگران اعتصابی خودداری می کرد و به گونه مسالمت آمیز به دنبال حل اختلاف می رفت، دولت با تمام قوا وارد می شد و به سرکوب کارگران و تهدید آنها اقدام می کرد. هری ترومن که به جای روزولت در مسند ریاست جمهوری نشسته بود در رودررویی با اولین سلسله از اعتصابات کارگری در کارخانجات ماشین سازی، معادن، صنایع فولاد و خطوط راه آهن با تعیین مهلت پایان اعتصاب، به تهدید کارگران پرداخت و از فرستادن نظامیان به کارخانه ها برای سرکوب کارگران اعتصابی و پایان دادن به اعتصابات خبر داد. وی با پیام های رادیویی و سخنرانی در کنگره برای کارگران اعتصابی پیام های تهدید آمیز می فرستاد. 

ویژگی دوران جدید که تا زمان ریاست جمهوری جان اف کندی ادامه داشت، سرکوب اتحادیه های کارگری، اخراج کارگران معترض از کارخانه ها و تعقیب و آزار و اذیت کمونیست ها بود. در این دوران در کنگره امریکا کمیسیونی که قبلا تحت عنوان کمیته بررسی فعالیت های غیرامریکایی The House Committee on Un-American Activities  تشکیل شده بود تحت ریاست یکی از نمایندگان حزب دمکرات ادوارد هارت Edward J. Hart   به یک کمیسیون دائمی تبدیل شد که افراد مظنون به عضویت در حزب کمونیست را مورد بازجویی قرار می داد و پرونده آنها را در صورتی که عضو حزب تشخیص می داد به دادگاه می فرستاد و این افراد در دادگاه ها محاکمه و محکوم به زندان می شدند. در این دوران بسیاری از کارگران، کارمندان ، معلم ها، استادان دانشگاه ها و هنرمندان زیادی بازجویی شده و بسیاری از آنان از کار بیکار شده و برخی به زندان افتادند.

یکی از معروف ترین موارد این بازجویی ها پرونده هنرمندان هالیوود است که به ۱۰ نفر هالیوود Hollywood 10  معروف شد. ده تن از هنرمندان به اتهام کمونیست بودن تحت بازجویی کمیسیون کنگره قرار گرفتند و پس از ارسال پرونده آنها به دادگاه به محکومیت هایی از شش ماه تا یک سال محکوم شدند و پس از آزادی نیز مورد آزار و اذیت فراوان قرار گرفتند.

گوشه ای از آنچه که بر آنها رفته است را در فیلمی تحت عنوان Trumbo  می توانید ببینید. ترامبو فیلم نامه نویس معروف هالیوود است که یکی از اعضای این گروه ده نفره بوده و از جمله فیلم نامه اسپارتاکوس را نوشته و بعدها برنده چند جایزه اسکار نیز شد. این فیلم داستان محاکمه او به خاطر کمونیست بودن است که به زیبایی به تصویر در آمده است.

مک کارتیسم  McCarthyism نیز حاصل همین دوران است. دوره پس از روزولت تا مدتی دوران جولان دادن جریانات دست راستی مخالف اصلاحات است که سیاست ضد کمونیستی و ضد کارگری حلقه اتصال آنها به یکدیگر بود. گرچه در دوران ترومن و آیزنهاور تلاش هایی در جهت ادامه طرح های روزولت و حفظ آنها انجام گرفت ولی متاسفانه در تمام این دوران دست بالا را جریانات محافظه کار و افراطی راست در اختیار داشتند و آنها بودند که با در دست گرفتن پرچم ضد کمونیستی سیاست های خود را به پیش می بردند. دوران مک کارتیسم که به نام مک کارتی سناتور دست راستی امریکا معروف شده نیز یکی از بدترین دوران از این نظر است. مک کارتی با این ادعا که لیستی از همه کمونیست های نفوذی در وزارت خارجه دارد، به ترور شخصیت های سیاسی مخالف خود می پرداخت. او با شیوه های تهدید و ارعآب و تحریک مردم و رسانه ها آنها را سرکوب کرده و با تهدید و آزار، آنها را به حاشیه جامعه رانده و بسیاری از آنها را برای دوران طولانی وادار به سکوت می کرد. این سیاست های رذیلانه به ایجاد جو رعب و وحشت هر چه بیشتر در کشور منجر شد. در پی آن، فضای جدیدی در امریکا بوجود آمد که برای چندین دهه متوالی ادامه پیدا کرد. گرچه در دوران کندی شدت آن در داخل کشور کمی کاهش یافت ولی وحشت ضد کمونیستی همچنان باقی ماند و کمونیسم به یک تابو در جامعه آمریکا تبدیل شد. در تمام این دوران تا فروپاشی کامل سوسیالیسم در اتحاد شوروی، آمریکا این سیاست ضد کمونیستی را در سیاست خارجی خود به شدت بیشتری در ابعاد جهانی ادامه داد تا آنجا که در دوران کندی خود را برای جنگ اتمی نیز آماده کرده و حتی تا چند قدمی آن پیش رفت. امریکا در این دوران بیشتر از هر زمان دیگر برای پیشگیری از توسعه کمونیسم در جهان به گسترش و توسعه نیروی نظامی خود در سراسر دنیا  پرداخت.

با روی کار آمدن کندی بار دیگر توجه به مسائل مربوط به تامین اجتماعی مطرح شد و او نقش موثری در پیشبرد این پروژه اجتماعی انجام داد. در این دوران و پس از ترور او در دوره جانسون مهمترین بخش از برنامه روزولت در بخش تامین اجتماعی که مربوط به خدمات درمانی بود و انجام نیافته بود، تحت عنوان Medicare به تصویب کنگره رسید و کمک های نقدی برای خوراک خانواده های کم درآمد تحت عنوان Food Stamp Act of 1964 نیز در این دوران تحقق پیدا کرد. کندی گرچه به مسله تامین اجتماعی و جنبش مدنی بر علیه نژادپرستی در آمریکا توجه داشت و در زمان او اقداماتی مثبتی در این زمینه انجام گرفت اما درعین حال توجه جدی به کم کردن مالیات ها به نفع سرمایه داران و قشر ثروتمند در آمریکا داشت. او مشوق کاهش مالیات بر درآمد به نفع در آمدهای بالا و همچنین کاهش مالیات بر درآمد کمپانی ها بود. او پیشنهاد کرد که مالیات بر درآمد که در گذشته بین ۲۰ تا ۹۰ درصد بود به ۱۴ تا ۶۵ درصد کاهش پیدا کند و در مورد کمپانی ها از ۵۲% به ۴۷% کاهش یابد. این اتفاق البته پس از مرگ او و در دوران جانسون توسط کنگره و با تصویب لایحه مالیاتی جدید عملی شد که در نتیجه آن سقف مالیات را که در گذشته تا ۹۰% می رسید به ۷۰% کاهش داد و سقف مالیات برای شرکت ها را به ۴۸% کاهش داد.

در آن دوران گرچه جنبش کارگری و کمونیستی سرکوب شد اما جنبش مدنی ضد نژادپرستی سر بر گرفت و فصل جدیدی را در تاریخ مبارزات ضد نژادپرستی در آمریکا و جهان گشود.

این روزها در امریکا ما هرروزه شاهد گزارش های خبری درباره تظاهرات ضدنژادپرستی هستیم. از این رو بد نیست که در این بررسی اشاره ای به جریان این مبارزه در آن سال ها نیز داشته باشیم به ویژه که تاریخ این مبارزه با اقداماتی در دوران روزولت گره می خورد. روزولت در فرمان اجرایی خود در ژوئن ۱۹۴۱   Executive Order 8802 برای اولین بار اقدام به استخدام کارمندان در بخش های نظامی و غیر نظامی دولتی بدون در نظر گرفتن رنگ پوست و یا وابستگی های تباری و نژادی آنها کرد. البته باید به خاطر داشت که با این وجود، جداسازی در تقریبا همه واحدهای نظامی در این دوره برقرار بود و همیشه فرماندهی دسته ها به افراد سفیدپوست واگذار می شد. این اقدام او موجب شد که در بخش های نظامی و غیر نظامی هزاران سیاه پوست به استخدام دولت در آیند. این اقدامات تاثیر مهمی در شکل گیری جنبش ضد نژادپرستی در سال های پس از جنگ داشت. حالا با پایان جنگ و بازگشت سربازان سیاه پوست دیگر کسی نمی توانست حضور سربازان از جنگ برگشته را که در کنار سایر نظامیان برای منافع کشور جنگیده بودند نادیده بگیرد. ترومن به عنوان رئیس جمهور نیز مخالف تبعیض در مورد سیاهپوستان بود. او از رفتارتبعیض گرایانه و اذیت و آزار سربازان سیاهپوست از جنگ برگشته ناراضی بود و به همین دلیل در فرمانی Executive Order 9981 در ژوئیه ۱۹۴۸ دستور لغو همه اشکال تبعیض بر اساس نژاد و رنگ و مذهب را در موارد استخدامی در نیروهای مسلح صادر کرد. این اقدام رسما به تبعیض و جداسازی افراد بر اساس نژاد در نیروهای مسلح در آمریکا پایان داد. او با یک سری اقدامات در این زمینه موفق شد که اقدامات تبعیض آمیز در این زمینه را غیر قانونی اعلام کند و حداقل بطور رسمی از اعمال تبعیض در رابطه با استخدام سیاهپوستان در بخش دولتی جلوگیری کند.

اما با این وجود، تبعیض نژادی در همه اشکال آن و بطور خاص بر علیه سیاهپوستان در تمام ابعاد زندگی و همه نهادهای جامعه در جریان بود. سیاهپوستان نه فقط در محله های خاص و بطور جداگانه زندگی می کردند که جدایی سازی نژادی در همه جا جریان داشت. از اتوبوس و قطار گرفته تا رستوران ها  و حتی فروشگاه های مواد غذایی و از کلاس های درس گرفته تا مستراح عمومی و آبخوری، جدایی سازی در همه جا بر اساس رنگ پوست اعمال می شد. گرچه مردان سفید پوست زنان سیاهپوست را مورد تجاوز جنسی قرار می دادند ولی رابطه ازدواج بین دو رنگ پوست غیر قانونی بود. این جدایی سازی ها همه بر اساس همان قانونی انجام می گرفت که به آن دوران جیم کرو Jim Crow  می گفتند. دورانی که طبق قانون در بیشتر ایالت های جنوبی جدایی سازی و تبعیض علیه سیاهان در همه زمینه ها رسما و بطور قانونی انجام می شد.

کمتر کسی در آن زمان جرات داشت که خلاف این عادت زشت و غیر انسانی تبعیض گرایانه عمل کند. اگر کسی جرات می کرد که از مرزهای جداسازی عبور کند و یا به رعایت آنها تن ندهد نه تنها توسط مردم سفید پوست و نژادپرست مورد تعرض قرار می گرفت که توسط پلیس نیز مورد تعقیب قانونی قرار می گرفت. برای اولین بار در دسامبر ۱۹۵۵ زنی سیاه پوست به نام روزا پارکس Rosa Parks  رسما حاضر نشد در راه بازگشت به خانه خود در اتوبوس جای خود را به سفید پوستی داده و به بخش عقب اتوبوس که برای سیاهان در نظر گرفته شده بود برود. این اقدام او جرقه ای بود که به جنبش بزرگی در بایکوت کردن اتوبوس ها در شهر مونتگمری Montgomery  انجامید. این جنبش کم کم به یک جنبش فراگیر مدنی تبدیل شد که توسط رهبرانی چون مارتین لوتر کینگ موفق شد میلیون ها نفراز سیاهپوستان را در مبارزه ای غیرخشونت آمیز و به شکل نافرمانی مدنی سازماندهی کند. جنبش مدنی در طی این سال ها موفق شد بخش قابل توجهی از سفید پوستان و رنگین پوستان را نیز در حمایت از خواسته های خود همراه کرده و نهایتا در مبارزه ای سرسختانه و صبورانه و با شهامتی بی نظیر بر نژادپرستی غلبه کرده و رهبری سیاسی در امریکا را وادار به عقب نشینی نماید. با تصویب قانون مدنی در سال ۱۹۶۴ The Civil Rights Act of 1964  در کنگره که به امضای رئیس جمهور وقت جانسون رسید به این جداسازی های نژادی برای همیشه در تاریخ آمریکا به لحاظ قانونی پایان داده شد. جداسازی نژادی که یکی از  بدترین اشکال بروز نژادپرستی در امریکا بود گرچه بطور قانونی در سال ۱۹۶۴ ملغی اعلام شد اما نژادپرستی به هزار شکل دیگر به زندگی خود در آمریکا ادامه داده است  و هنوز هم یکی از مشکلات اصلی بشری در کشور آمریکاست که هر روزه به اشکال گوناگون شاهد بروز آن هستیم. هر روزه تعدادی از مردم سیاهپوست صرفا به دلیل رنگ پوست خود مورد آزار و اذیت پلیس قرار می گیرند و سالانه صدها نفر از آنها به دست پلیس کشته می شوند که یکی از آخرین موارد آن را چند روز پیش در گزارش های خبری دیدید که پلیس سفید پوست در کمال خونسردی و به عمد جورج فلوید George Floyd مرد سیاه پوستی را در مقابل دوربین به قتل می رساند. پلیس سفید پوست در حالیکه زانوی خود را روی گردن فلوید  گذاشته بود شرورانه او را تا دم مرگ شکنجه کرد و حتی پس از خفه کردن او هنوز حاضر نبود که زانوی خود را از روی گردن جورج بردارد. جورج فلوید آخرین قربانی این جنگ کثیف نژادی نیست و کشتار سیاهپوستان به دست پلیس در خیابان ها نیز تنها شکل از رفتار نژادپرستانه ای نیست که روزانه به میلیون ها زن و مرد آفریقایی تبار آمریکایی اعمال می شود.

بررسی این بخش از تاریخ امریکا و جنبش های مدنی در آن دوران و پس از آن خود موضوع مطالعه دیگری است که در مطلب جداگانه دیگری به آن خواهم پرداخت. اینجا فقط اشاره کوتاهی بود به آنچه در این دوران گذشت.

نگاهی به رئیس جمهورهای امریکا در چند دهه گذشته و تعلق حزبی آنها نشان می دهد که هر کدام از آنها تعلق حزبی متفاوتی با هم داشتند:

فرانکلین روزولت از حزب دمکرات (مارس ۱۹۳۳ تا آوریل ۱۹۴۵ )

هری ترومن از حزب دمکرات (آوریل ۱۹۴۵ تا ژانویه ۱۹۵۳)

دوایت  آیزنهاور از حزب جمهوریخواه (ژانویه ۱۹۵۳ تا ژانویه ۱۹۶۱)

جان کندی از حزب دمکرات ( ژانویه ۱۹۶۱ تا نوامبر ۱۹۶۳)

لیندون جانسون از حزب دمکرات ( دسامبر ۱۹۶۳ تا ژانویه ۱۹۶۹)

ریچارد نیکسون از حزب جمهوریخواه ( ژانویه ۱۹۶۹ تا آگوست ۱۹۷۴)

جرالد فورد از حزب جمهوریخواه (آگوست ۱۹۷۴ تا ژانویه ۱۹۷۷)

جیمی کارتر از حزب دمکرات دمکرات (ژانویه ۱۹۷۷ تا ژانویه ۱۹۸۱)

اما راه حل مقابله همه آنها علیرغم وابستگی حزبی آنها با بحران های اقتصادی تا زمان کارتر همچنان همان شیوه کینزی بود که فرانکلین روزولت در دوران بحران کبیر بکار برد.

تا پیش از کارتر، همه کسانی که در مقام ریاست جمهوری نشستند با تقویت بخش دولتی و سرمایه گذآری در بخش دولتی و ایجاد اشتغال و توسعه سیستم های خدمات اجتماعی بحران ها را کنترل کرده و دور می زدند. نیکسون و فورد آخرین روسای جمهوری بودند که در رودررویی با بحران های  دوره ای باز هم علیرغم میل جمهوریخواهان مجبور شدند به همان روش گذشته و به قول معروف مدل کینزی اقتصاد به مقابله با بحران بروند.

فورد در ابتدای دوره ریاست جمهوری خود با یکی از بدترین بحران های اقتصادی پس ازرکود کبیر ۱۹۲۹ مواجه شد. تورم به بیشتر از ۱۲.۳ % افزایش پیدا کرد و بیکاری نیز به ۷.۸ % افزایش یافت. او سعی کرد که با سیاست های مالیاتی و پولی واعتباری که فریدمن و اقتصاد دان های مکتب او توصیه می کردند اوضاع را کنترل کند. ولی از آنجا که کنگره و سنا تماما در آن دوران در اختیار دمکرات ها بود به پذیرش سیاست های آنها عمل نمود. فورد اولین رئیس جمهوری است که تلاش می کند با توصیه آلن گرین سپن Alan Greenspan  که در تمام دوران ریاست جمهوری فورد ریس شورای مشاوران اقتصادی او بود به روش فریدمن عمل کند. آلن گرین سپن همان فردی است که در زمان کارتر به ریاست بانک مرکزی امریکا گمارده شد و برای چند دهه ریاست این بانک را که مهمترین ارگان تصمیم گیری در سیاست های پولی و بانکی و مالی آمریکاست در اختیار می گیرد و در حقیقت دوران نئولیبرالیسم با توصیه های او از زمان کارتر و سپس در دوران ریگان آغاز می شود.

اول ژوئن ۲۰۲۰

۱. برای اطلاع بیشتر در مورد این احزاب و جنبش کارگری امریکا می توانید به لینک زیر مراجعه کنید که کار تحقیقی بسیار با ارزشی انجام گرفته و می تواند برای جنبش چپ و کارگری در ایران نیز به عنوان مدلی از یک پروژه موفق قبل استفاده باشد. http://depts.washington.edu/labhist/

۲. گوشه ای از آنچه که بر آنها رفته است را در فیلمی تحت عنوان Trumbo  می توانید ببینید.

پایان بخش سوم

*******

بخش چهارم

نئولیبرالیسم (۴): دوره ریگان، نمایشی از چهره واقعی نئولیبرالیسم

در بخش اول این مطلب با عنوان «بن بست نئولیبرالیسم (۱): پایان تاریخ یا آغازی دیگر» به زمینه این گفتگو در میان دوستان ایرانی اشاره رفت و بیشتر به پیامدهای این اندیشه در عرصه بهداشت و درمان در آمریکا توجه شد.*

در بخش دوم با عنوان«نئولیبرالیسم (۲): عصرطلایی لیبرال دمکراسی » و برای شناخت نئولیبرالیسم دوران جدید و پروژه آنها در آمریکا نگاهی به دوران ریاست جمهوری روزولت انداختم که دوران طلایی لیبرال دمکراسی در آمریکاست و بدون درک آن دوران نمی توان تغیرات بعدی را به ویژه در دوران ریگان درک کرد. **

در بخش سوم با عنوان«نئولیبرالیسم (۳): وحشت سرخ، سرکوب کمونیست ها و اتحادیه های کارگری» به دوران پس از روزولت تا روی کار آمدن ریگان پرداخته شد که لازمه فهم دوران ریگان و چیره شدن نئولیبرالیسم بر امریکا و جهان سرمایه داری است.***

در این بخش به دوران ریگان و تغییرات در این دوران و تحولات پس از آن می پردازم.

نئولیبرالیسم دوران جدید

نئولیبرالیسم امروزه بیشتر به مدلی از مدیریت و رشد در کشورهای سرمایه داری اطلاق می شود که به دنبال از بین بردن کنترل قیمت ها، مقررات زدایی از مناسبات بازار و کاهش موانع تجارت و کمتر کردن نفوذ دولت در اقتصاد از طریق خصوصی سازی هر چه بیشترمی باشد. هدف این مدل بازگذاشتن دست سرمایه داران در افزایش سودآوری است و حذف دخالت های دولتی در مناسبات حاکم بر بازار و به کار گرفتن دولت در خدمت بیشتر سرمایه و سودآوری بیشتر برای سرمایه داران.

بعضی ها سعی کرده اند با تعاریف دیگر و گاه من درآوردی، از جمله اینکه نئولیبرالیسم همان سرمایه داری در دوران گلوبالیزاسیون و یا سرمایه داری عصر دیجیتال است، موضوع گفتگو را عوض کرده و کل صحبت در مورد نئولیبرالیسم را به بیراهه بکشانند.

نئولیبرالیسم که مورد نقد و گفتگو در این مطلب است پدیده ایست که از همان ابتدای پیدایش آن در قرن بیستم توسط ایدئولوگ های آن مثل فردریک هایک Friedrich August von Hayek و میلتون فریدمن Milton Friedman اساس دیدگاهش تحلیل متفاوت از ظهور بحران های سرمایه داری و چگونگی پاسخگویی و عبور از آن بوده است. صاحبان این اندیشه معتقد بودند که بحران های سرمایه داری حاصل سیاست های نادرست پولی است و به همین دلیل با نظرات دیگر اقتصاددان ها از جمله کینز در این مورد مخالف بوده و برای پیشگیری از بحران های سرمایه داری و برون رفت از آنها نظریه دیگری را تولید کردند. به نظر آنها با ایجاد مشاغل توسط دولت برای رفع مشکل بیکاری که یکی از پیامدهای اولیه بحران ها بود و یا سرمایه گذاری های کلان در زمینه های زیربنایی اقتصادی و افزایش حضور و قدرت و کنترل دولت نمی توان بر این بحران ها فائق آمد و این راه را که بخشی از مدیریت اقتصاد و بازار را به دولت می سپارد، شیوه مناسبی نمی دانستند چرا که آنها علت بحران را در جای دیگری می دیدند. به نظر آنها بحران را نه از طریق افزایش مشاغل توسط دولت و یا سرمایه گذاری های دولتی و دخالت بیشتر دولت که از طریق دیگری می باید حل کرد، و آن سیاست پولی بود. به نظر فریدمن که او را پدر نئولیبرالیسم می توان نامید، علت اصلی بحران اقتصادی ۱۹۲۹ و فرو رفتن آن به رکود بزرگ اقتصادی Great Depression  بسته شدن بانک ها و مسدود شدن شبکه اعتباری و پولی بود و نیز بی توجهی دولت به بهره های بین بانکی توسط بانک فدرال که موفق نشد با سرعت لازم وارد عمل شده و به اندازه لازم بهره ها را کم کرده و جریان حرکت پول را ممکن کند. او و دیگر همفکرانش معتقد بودند که با تزریق پول بیشتر، امکان مبادله اعتباری  از طریق کاهش بهره های میان بانکی کوتاه مدت فراهم می شود و این اقدام به حفظ بانک ها به عنوان شریان کنترل و حرکت پول کمک می کند و این آن چیزی است که اقتصاد بازار بنیاد را می تواند از بحران در آورده و حتی مانع از ورود آن به بحران گردد.

در آمریکا در اوایل دهه ۷۰ اطاق های فکری و گروه هایی که با محافل بزرگ سرمایه داری در ارتباط بودند از جمله بنیاد هریتاج Heritage Foundation، موسسه هوور Hoover Institution، موسسه تشکیلات اقتصادی آمریکا American Enterprise Institute، اتاق بازرگانی آمریکا Chamber of Commerce of the United States و سازمان تولیدکنندگان امریکا National Organization of Manufacturers دور هم جمع شده و به این نتیجه رسیدند که پدیده اقتصادی رکود-تورم stagflation  که وضیعتی است همزمان از وجود تورم Inflation و رکود  اقتصادی Stagnation در نتیجه اعمال شیوه های مرسوم به اقتصاد کینزی بوجود می آید. به همین دلیل آنها پیشنهاد کردند که این شیوه برخورد کنار گذاشته شده و به جای تصمیم گیری و دخالت و سرمایه گذاری از طرف دستگاه بوروکراتیک و سیاسی دولت برای برون رفت از این وضیعت، باید به مکانیسم بازار متوسل شده و از دخالت در بازار پرهیز کرد.

رونالد ریگان  Ronald Wilson Reagan که از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹ ریاست جمهوری امریکا را در اختیار داشت همین رویه را پیش گرفت.

در آمریکا واژه نئولیبرالیسم بیشتر یادآور دوران روی کار آمدن رونالد ریگان در مقام ریاست جمهوری است که همزمان است با نخست وزیری مارگارت تاچر در انگلستان که تقریبا هر دوی آنها بطور همزمان به رفرم هایی در این زمینه دست زدند که پیامدهای مهمی در حوزه اقتصاد و در نتیجه بر زندگی مردم در این کشورها گذاشت و از آن پس به روند اصلی و حاکم بر اقتصاد و سیاست در کشورهای سرمایه داری تبدیل شده است.

از کارکردهای اصلی نئولیبرالیسم می توان به خصوصی سازی هر چه بیشتر بخش های اقتصاد دولتی، از میان بردن مقررات به نفع سرمایه داران و مقررات زدایی برای گسترش بخش های خصوصی و کاهش بودجه دولتی برای خدمات عمومی و کوچک تر کردن دستگاه دولتی به نفع حضور هر چه بیشتر موسسات خصوصی نام برد.

با روی کار آمدن ریگان چرخش به نیولیبرالیسم یا  Reaganomics در اقتصاد و سیاست در آمریکا انجام گرفت. ریگان که خود در گذشته از رهبران یکی از بزرگترین اتحادیه های هنرمندان Screen Actors Guild بود و در دوران جوانی اش فرانکلین روزولت دمکرات را که نقش موثری در بسیاری از برنامه های عمومی به نفع مردم ایفا کرده بود را به عنوان قهرمانی می ستود کم کم در دهه ۵۰ به محافل راست افراطی گرایش پیدا کرد. گفته می شود او در آن دوران برای پلیس امنیت آمریکا FBI  خبر چینی می کرده و اسامی هنرمندان هالیوود را که مظنون به هواداری از کمونیسم بوده اند را به FBI  گزارش می داده است. او در دوران کندی و جانسون از مخالفین طرح بیمه های درمانی برای سالمندان تحت نام Medicare بود و آن را در زمره اقدامات سوسیالیستی خطرناک می دانست و همچنین مخالف کمک های غذایی به کم درآمد ها Food Stamp Program   و افزایش حداقل دستمزد برای کارگران بود. او در ۱۹۶۴ به عنوان سخنگوی کاندیدای دست راستی و محافظه کار جمهوریخواه گلدواترBarry Goldwater  وارد کارزار انتخاباتی او شد. سابقه آشنایی ریگان با فریدمن نیز به همین دوران بر می گردد.بيشتر بخوانید:  سیاست مبارزاتی در زمانه‌ی پاندمی – ساندرو مزادرا، ترجمه‌: کاووس بهزادی

فریدمن مشاور اقتصادی و نویسنده سخنرانی های گلد واتر بود و ریگان نقش سخنگو و تبلیغات چی را برای گلد واتر بازی می کرد.  ریگان در همان دوران به عنوان یک چهره محافظه کار دست راستی شناخته شد و بدین ترتیب موفق شد که راه خود را در سیاست باز کند. ریگان در مخالفت با طرح بیمه های درمانی Medicare  در سال ۱۹۶۱ در سخنرانی به مردم هشدار می دهد که اگر من و شما دست به اقدامی نزنیم وقتی از خواب بیدار شویم می بینیم که سوسیالیسم پیروز شده است و فردا برای بچه ها و نوه های خود باید از روزهایی بگوییم که مردان و زنان در امریکا آزاد بودند.(۱)

ریگان موفق شد که دو دوره به فرمانداری کالیفرنیا انتخاب شود. در دوره فرمانداری او در کالیفرنیا، فریدمن نقش مشاور اقتصادی ریگان را بر عهده داشت و به او در چگونگی مواجهه با بحران اقتصادی در آن دوران مشورت داد. ریگان پس از دو دوره فرمانداری ایالت کالیفرنیا در ۱۹۸۰ با پیروزی بر جیمی کارتر Jimmy Carter  رئیس جمهور دمکرات آن زمان به مقام ریاست جمهوری دست پیدا کرد و برای دو دوره متوالی از ژانویه سال ۱۹۸۱ تا ژانویه  ۱۹۸۹ در این مقام باقی ماند.

پس از انتخاب ریگان به ریاست جمهوری، فریدمن بار دیگر در مقام کارشناس اقتصادی او به حلقه نزدیکان وی ملحق شد. ریگان با مشورت های اقتصادی فریدمن توانست بحران اقتصادی در امریکا  را این بار نه به شیوه مرسوم کینزی که به مدلی که فریدمن به آن باور داشت مدیریت کند. ریگان کمترین توجهی به بیکار شدن میلیونها نفر نداشت و حاضر نشد که برای رفع مشکل بیکاری از طریق سرمایه گذاری های کلان در پروژه های زیربنایی عمل نماید.

او از همان ابتدای انتخاب خود با کاهش نرخ مالیات ها به نفع سرمایه داران  و حذف مقررات در زمینه های مختلف اقتصادی به بهانه حمایت از رشد اقتصادی و نیز با مخالفت با اتحادیه های کارگری فصل جدیدی را در تاریخ امریکا گشود که به نئولیبرالیسم معروف شد. ریگان تصمیم گرفته بود که آنچه را که جمهوریخواهان پیش از او نتوانسته بودند انجام دهند عملی کند. هدف او بازگشت به دوران پیش از روزولت و حذف همه اشکال کنترل دولتی بر اقتصاد و هر چه کوچک تر کردن حوزه عمل دولت در اقتصاد کشور بود. او تصمیم گرفته بود که به مدل اقتصاد کینزی پایان داده و تا آنجا که ممکن است دستاوردهای گذشته را که از دوران روزولت به جای مانده بود از مردم بازپس ستاند.

 او مخالف اتحادیه ها و فدراسیون های کارگری بود و در اولین برخورد با اعتصاب کارمندان کنترل ترافیک هوایی در فرودگاه ها که توسط اتحادیه آنها The Professional Air Traffic Controllers Organization or PATCO در سال اول ریاست جمهوری اش در آگوست ۱۹۸۱ سازماندهی شد با شدت تمام برخورد کرد. اتحادیه کارمندان با فرارسیدن زمان تمدید قرارداد کاری جمعی، در هنگام مذاکره بر سر قرارداد جدید خواهان کاهش ساعات کار و افزایش دستمزد کارمندان بود و از آنجا که به توافقی دست پیدا نکردند، اتحادیه تصمیم به اعتصاب سراسری گرفت و بیشتراز ۱۲۰۰۰ نفر از اعضای اتحادیه دست از کار کشیدند.

ریگان با تعیین ۴۸ ساعت ضرب الاجل از همه آنها خواست که به کارهای خود بازگردند وگرنه همه آنها را اخراج خواهد کرد. کارمندان از بازگشت به کار خودداری کردند و ریگان با آوردن نظامیان به محل های کار و جایگزین کردن نظامیان به جای کارمندان نه تنها به مطالبات اتحادیه پاسخ نداد که همگی کارمندان اعتصابی را از کار اخراج کرد. او نه فقط بیش از ۱۲۰۰۰ نفر از اعضای اتحادیه را از کار اخراج کرد که برعلیه اتحادیه نیز به دادگاه شکایت کرده و خواستار خسارت شد و بدین ترتیب اتحادیه سراسری کارمندان کنترل ترافیک هوایی را به انحلال کشاند. این اتحادیه بزرگترین اتحادیه کارمندان کنترل ترافیک هوایی بود که در سال ۱۹۶۸ تاسیس شده بود و حالا پس از ۱۳ سال با شدت عمل رئیس جمهور نئولیبرال سرکوب می شد. این اعتصاب و شیوه برخورد ریگان سرمشقی شد برای دیگر کارفرمایان و تهدیدی بود برای اتحادیه های کارگری که فصل جدیدی در مناسبات دولت با آنها آغاز شده بود.

در این دوران و تمام سالهای پس از آن ما شاهد کاهش چشمگیر تعداد کارگران و کارمندان در اتحادیه ها هستیم. سرکوب اتحادیه کنترل ترافیک هوایی و مخالفت با استخدام مجدد کارمندان اعتصابی ضرب شصتی بود که نشان از دوران جدیدی در مناسبات کار و سرمایه در آمریکا می داد. در مدت ۸ سال ریاست جمهوری ریگان تعداد اعضای اتحادیه ها از ۲۰ درصد نیروی کار به ۱۶ درصد کاهش پیدا کرد و این روند نزولی همچنان تا به امروز ادامه دارد.

در دوران ریگان اعتصابات کارگری به شدت سرکوب می شدند و کارگرانی که در صدد سازماندهی دیگر کارگران در واحدهای صنفی برمی آمدند بدون دلیل از کار اخراج می شدند. کارفرماها در این دوران از مذاکره با اتحادیه ها سر باز زده  و از بستن قراردادهای جمعی با آنها خودداری می کردند و تا آنجا که برایشان ممکن بود با استخدام کارگران موقتی از استخدام کارگران دائمی سر باز میزدند. دوران ریگان از این نظر نقطه عطفی در تاریخ آمریکاست.

نمودار زیر نشاندهنده تغییرات در تعداد اعضای اتحادیه ها در بخش های دولتی و خصوصی است و نشان می دهد که تعداد اعضای اتحادیه ها در بخش خصوصی و بویژه در دوران ریگان در دهه ۸۰ با چه سرعتی رو به کاهش گذاشته است.

در جدول زیر سعی کرده ام نشان دهم که چگونه با اینکه تعداد کارگران هر ساله میلیونها نفر افزایش می یابد اما درست در همان زمان از تعداد اعضای اتحادیه های کارگری به شدت کاسته می شود. این تفاوت را در دوران ریگان به آشکارترین شکل آن می توان دید.

توجه کنید که در این جدول تعداد کارگران عضو اتحادیه ها به میلیون نفر است.

به عنوان مثال مقایسه کنید دو دهه مختلف را که دهه اول دوران پیش از ریگان و دهه دوم دوران ریگان است. در دهه اول بین سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ تعداد کل کارگران به بیش از ۲۲ میلیون نفر افزایش پیدا می کند ولی در این دوره حدود ۲۴۰ هزار نفر از تعداد اعضای اتحادیه ها کم می شود. در دهه دوم که دهه ریگان است – او در ژانویه ۱۹۸۱ سر کار آمده و تا ۱۹۸۹ در ریاست جمهوری است – به تعداد کارگران ۲۴ میلیون نفر اضافه می شود ولی از تعداد اعضای اتحادیه ها یک میلیون نفر کم می شود. حالا اگر به دهه بعد از آن باز نگاه کنید می بینید که در این دهه نیز تعداد کارگران از ۱۳۸ میلیون به ۱۶۵ میلیون افزایش یافته است، یعنی ۲۷ میلیون رشد داشته، اما تعداد اعضای اتحادیه ها از ۱۶.۷ میلیون نفر به ۱۶.۲ میلیون نفر کاهش پیدا کرده است. مقایسه این سه دهه نشان می دهد که بدترین دوران برای اتحادیه های کارگری دوران ریگان بوده که بیشترین تعداد از اعضای خود را از دست داده اند و آسیب آن تا به امروز نیز باقی است

 در دوران ۸ ساله ریگان نه تنها اتحادیه ها با از دست دادن اعضای خود قدرت مبارزاتی خود را از دست دادند که بخش بزرگی از توان مالی آنها نیز از دست رفت. توانایی مالی اتحادیه ها نقش مهمی در ادامه فعالیت آنها داشته و مهمتر از آن نقش مهمی در حمایت از کارگران در دوران اعتصاب ها دارد.

پس از اعتصاب بزرگ ۱۳۰۰۰ نفری کارمندان کنترل ترافیک هوایی که به شدت سرکوب شد، ما تقریبا دیگر شاهد اعتصابات بزرگ کارگری که در آن بیش از هزار نفر شرکت داشته باشند نیستیم. نمودارزیر نشاندهنده تعداد اعتصابات در آمریکا در طول سالهای ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۹ است. محور چپ نشاندهنده تعداد اعتصابات بزرگ است که بیش از ۱۰۰۰ نفر در آن شرکت داشته اند و محور سمت راست نشاندهنده تعداد اعتصابات کوچک تر است که زیر ۱۰۰۰ نفر در آن شرکت کرده اند. دوره ریاست ریگان که از سال ۱۹۸۱ شروع می شود و تا ۱۹۸۹ ادامه دارد چنانکه می بینید بدترین دوران از این نظر است. در این دوره تعداد اعتصاب ها به شدت کاهش یافته که در تاریخ اعتصابات کارگری در آمریکا تا پیش از آن هرگز دیده نشده است.

برای اینکه بهتر ببینید که چگونه سیاست های ضد اتحادیه ای ریگان به کاهش شدید نرخ عضویت کارگران در اتحادیه ها در سراسر امریکا و در همه ایالت ها عمل کرده است، می توانید دو نمودار زیر را باهم مقایسه کنید.

نمودار بالا نشاندهنده درصد عضویت در اتحادیه ها در ایالت های مختلف یک سال قبل از روی کار آمدن ریگان است.

نمودار بالا نشاندهنده درصد عضویت در اتحادیه ها در ایالت های مختلف یک سال بعد از رفتن ریگان است.

فاصله طبقاتی و رابطه آن با اتحادیه های کارگری

تحقیقات در طول یک صد سال گذشته نشان داده است که در امریکا بین سهم گروه های مختلف اجتماعی از کل درآمد و سازماندهی کارگران و کارمندان در اتحادیه ها رابطه مستقیم وجود دارد. تقریبا در تمام یک صد سال گذشته هرگاه درصد عضویت کارگران و کارمندان در اتحادیه ها کم شده، میزان درآمد دهک بالا – و بخصوص یک درصد بالا – افزایش پیدا کرده است. بهترین دوره ها برای این مقایسه در دوران روزولت و ریگان است. در دوران روزولت با افزایش تشکل کارگران در اتحادیه ها می بینیم که چگونه سهم آنها از کل درآمد افزایش یافته و سهم یک درصد بالا از کل درآمد کاهش پیدا می کند در حالیکه در دوران ریگان کاملا در جهت عکس است. منحنی آبی نشان دهنده درآمد یک درصد بالاست و منحنی قرمز نشاندهنده تعداد اعضای اتحادیه ها می باشد.

در نمودار زیر باز می بینیم که چگونه با تغییر در تعداد اعضای اتحادیه ها و قدرت آنها تعادل درآمد به نفع دهک بالا نیز تغییر می کند. با افزایش تعداد و قدرت گرفتن اتحادیه ها درآمد دهک بالا کاهش پیدا کرده و با کم شدن تعداد و قدرت اتحادیه ها درآمد دهک بالا افزایش پیدا می کند و این را در دو دوره از همه بهتر می توان دید. از ابتدای دوران روزولت تا ۱۹۴۹ که دوران رشد و قدرت گیری اتحادیه های کارگری است و در دوران ریگان و پس از آن که دوران افول قدرت اتحادیه های کارگری و آغاز دوره نئولیبرالیسم در آمریکاست.

منحنی آبی نشاندهنده تعداد اعضای اتحادیه ها و منحنی قرمز نشاندهنده سهم درآمد دهک بالاست (۱۰ درصد بالا از نظر سهم بری از درآمد در امریکا )

در همین رابطه باید توجه کنید که چگونه سهم درآمد طبقه متوسط نیز ارتباط تنگاتنگی با میزان تشکل کارگران و کارمندان در اتحادیه ها دارد. نمودار زیر این تغییرات را در یک دوره ۴۵ ساله از سال ۱۹۶۷ تا ۲۰۱۲ به خوبی نشان می دهد.

دوران ریگان تنها دورانی است که در دو دوره ریاست جمهوری او حداقل دستمزد ثابت ماند و هیچ تغییری نکرد. او در تمام آن دوران مخالف بالا بردن حداقل دستمزد بود و حتی تلاش کرد که حداقل دستمزد را برای جوانان و افراد زیر ۱۸ سال کاهش دهد.

ریگان و سیستم خدمات اجتماعی در امریکا

یکی دیگر از عرصه هایی که در دوره ریگان مورد تعرض قرار گرفت عرصه خدمات اجتماعی و درمانی بود که مهمترین دستاورد دوران گذشته در تاریخ آمریکا بوده و کمتر کسی تا آن زمان جرات کرده بود که به آن نزدیک شود. در بخش قبلی همین مطلب اشاره کردم که چگونه در دوره ترومن و حتی آیزنهاور تلاشهایی در جهت گسترش بیشتر حوزه خدمات اجتمایی انجام گرفت و کندی و جانسون نیز در این زمینه به اقدامت مهمی در زمینه خدمات درمانی و کمک های غذایی دست زدند و دیگر روسای جمهور پس از آنها اگر کمکی در گسترش آن نکردند حداقل عملی در جهت محدود کردن این خدمات انجام ندادند. البته ریگان همواره در تمام دوره های گذشته تلاش فراوانی در جهت بی اعتبار کردن این پروژه ها نموده و آنها را با برچسب سوسیالیستی محکوم می کرد ولی تا پیش از ریاست جمهوری وی هنوز اقدامی عملی در این زمینه انجام نگرفته بود.

با روی کار آمدن ریگان و پس از هجوم او به اتحادیه های کارگری، نوبت به محدودکردن خدمات اجتماعی رسید. او با سخت کردن شرایط برای متقاضیان بیمه های از کارافتادگی، در سال اول سر کار آمدن خود دستوری صادر کرد و کاری کرد که  بیش از یک میلیون نفر مزایای از کارافتادگی را از دست دادند. نمودار زیر نشان می دهد که چگونه میزان افراد واجد شرایط با تغییر قوانین مربوط به برخورداری از خدمات دوران ازکارافتادگی در دوره ریگان به یکباره سقوط می کند. می بینید که درست پس از رفتن او دوباره تعداد افراد واجد شرایط رو به افزایش می گذارد.

نمودار زیر تعداد افرادی را نشان می دهد که مزایای ازکارفتادگی را در طول سالهای ۱۹۶۳ تا ۲۰۰۴ از دست داده اند. دلایل بیرون رفتن آنها از این برنامه چنانکه در نمودار مشاهده می کنید گوناگون است: بازنشستگی، مرگ و دلایل پزشکی. دلیل سوم واجد شرایط نبودن از نظر پزشکی است و این همان جایی است که با سختگیری های ریگان بسیاری از افراد مزایای از کارافتادگی خود را از دست دادند. اگر تا آن زمان از هر هزار نفر، ۶۰ نفر ازین مزایا برخوردار می شدند، سختگیری های دوران ریگان در زمینه دلایل پزشکی موجب شد که این تعداد به کمتر از ۱۰ نفر کاهش پیدا کند.

در دوره ریگان با سخت تر کردن هر چه بیشتر شرایط برای متقاضیان دریافت مزایای ازکارافتادگی بیش از هر زمان دیگری این درخواست ها توسط مسوولین رد می شد و این افراد با اینکه قادر به کار کردن نبودند از دریافت مزایای ازکارافتادگی  محروم می شدند یا مجبور بودند که با وجود بیماری و ناتوانی جسمانی به کار ادامه داده و این به بدتر شدن شرایط جسمانی و سلامت روحی و روانی آنها منتهی می شد. نمودار زیر نشان می دهد که چند درصد از درخواست ها برای استفاده از مزایای ازکارافتادگی در در طول سالهای ۱۹۵۷ تا ۲۰۰۵ پذیرفته و یا رد شده است و دوران ریگان در این رابطه قابل توجه است. اگر به دوره او در سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹ توجه کنید می بینید که کمترین تعداد افراد از مزایا برخوردار شده و بیشترین تعداد از درخواست ها رد شده است.

تعداد افراد برخوردار از مزایای ازکارافتادگی در دوران ریگان کاهش یافت. بیشتر این افراد کسانی بودند که به  دلایل بیماریهای عضلانی و مفاصل چون کمردرد و یا بیماریهای روانی و عصبی، مشکلات تنفسی و یا صدمات حاصل از تصادفات در حین کار و یا بیماریهای مربوط به مرض قند قادر به کار کردن نبودند ولی در دوران او با درخواست آنها برای استفاده از مزایای ازکارافتادگی موافقت نمی شد. در جدول زیر می بینیم که تعداد افراد برخوردار از مزایای ازکارافتادگی پس از دوران ریگان دوباره افزایش یافته است.

ریگان در دو دوره ریاست جمهوری خود دشمن خدمات تامین اجتماعی بود و بسیاری از مزایا را قطع کرد. او بیمه بیکاری را به تمسخر”تعطیلات از پیش پرداخت شده برای مشتی مفتخور” نامیده و قوانین مترقی مالیاتی را “زاییده افکار کارل مارکس” می نامید. او تمام تلاش خود را معطوف به این کرده بود که سیستم تامین اجتماعی را که شامل همه افرادی بود که به سن بازنشستگی می رسیدند به سیستمی داوطلبانه تبدیل کرده و درصورت امکان به بخش خصوصی واگذار کند.

ریگان نه تنها به دنبال از بین بردن برنامه تامین اجتماعی بود بلکه بخش قابل توجهی از بودجه خدمات درمانی مربوط به سالمندان و بازنشستگان و بودجه کمک های غذایی برای افراد کم درآمد و خانوده های پرفرزند را قطع کرد.

در امریکا میلیونها دانش آموز تنها وعده ی غذای گرم را در مدرسه می خورند. ریگان در یک گفتگوی رادیویی در اکتبر ۱۹۶۴ در پاسخ به پرسشی درباره ۱۷ میلیون گرسنه در امریکا گفته بود آنها در رژیم غذایی هستند، و پس از ریاست جمهوری هم هیچ توجهی به مسئله فقر و گرسنگی نداشت و به همین دلیل بخشی از بودجه نهار در مدارس را قطع کرد.

 در دوره ریگان با تصویب قوانین جدید مالیاتی به نفع درآمدهای بالا شکاف طبقاتی بشدت بیشتری افزایش پیدا کرد. در نمودار زیر تغییر سقف مالیات بر درآمدها توست دولت فدرال را ملاحظه می کنید. در دوره او این سقف از ۷۰% به ۵۰% کاهش پیدا می کند.

در دوره ریگان تا آنجا که امکان داشت همه چیز به بخش خصوصی انتقال یافت. او تا آنجا که در توانش بود به حذف مقررات Regulations و کاهش کنترل بر رفتار سرمایه داران و اقتصاد بازار اقدام کرد. در دوره او برای اولین بار با ادعای جنگ بر علیه مواد مخدر War Against Drug حتی اداره زندان ها به بخش خصوصی منتقل شد. این برای اولین در تاریخ آمریکا بود که اداره امور زندان ها به صورت قراردادی به بخش خصوصی واگذار می شد.

در سال ۱۹۸۰ در آمریکا ۳۲۹ هزار زندانی وجود داشت. با پایان دوره ۸ ساله ریاست جمهوری ریگان این تعداد به ۶۲۷ هزار نفر افزایش یافت که بیشتر تعداد زندانیان را سیاهان تشکیل می دادند و این وضیعت تا به امروز نیز ادامه پیدا کرده است.

آنچه در این نمودار قابل توجه است افزایش ناگهانی تعداد زندانیان در دوره ریگان است. از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ یعنی در مدت ۳۰ سال تعداد زندانیان از حدود ۲۰۰ هزار نفر به حدود ۳۳۰ هزار نفر افزایش یافته و در مدت ۸ سال ریاست جمهوری ریگان به ۲ برابر افزایش پیدا می کند. افزایش تعداد زندانیان در دوران ۸ ساله او بیشتر از حداکثر تعداد کل زندانیان در تمام ۳۰ سال گذشته است.

نابرابری در میزان درآمد خانواده ها بطور چشم گیری در دوران ریگان افزایش پیدا کرد. در نمودار زیر می بینید که چگونه نابرابری در دوره های مختلف تغییر کرده است. این تغییرات در عین حال نشان دهنده دو عامل قابل توجه است که اولی وابستگی حزبی روسای جمهور است و می بینیم که در دوره هایی که دمکرات ها سر کار بوده اند میزان نابرابری به نسبت کمتر بوده است. عامل دیگر تغییر اساسی در گزینش روش نئولیبرالی در مدیریت کشور است. در اینجا می بینیم که از آغاز دوره کارتر که تمایل به روش های نئولیبرالی شروع می شود تا به امروز این نابرابری در درآمد خانواده ها به نفع درآمد های بالا به شدت تغییر کرده و دوره ریگان از این نظر از هر دوره دیگری مشهود تر است. این تحقیق توسط یکی از استادهای ارشد جامعه شناسی دانشگاه دولتی اوهایو  دیوید جیکبز David Jacobs انجام شده است.(۲)

۱- www.youtube.com/watch?v=AYrlDlrLDSQ

۲-https://sociology.osu.edu/people/jacobs.184

* بن بست نئولیبرالیسم (۱): پایان تاریخ یا آغازی دیگر- رضا فانی یزدی

**نئولیبرالیسم (۲): عصرطلایی لیبرال دمکراسی- رضا فانی یزدی

برگرفته از سایت اخبارروز


**********

از همین نویسنده

**********

دیدگاه شما؟

Your email address will not be published.