عصر دیجیتال و خبرنگاری شهروندی

در عصردیجیتال هرکس می تواند در پنج دقیقه یک حساب کاربری به صورت رایگان راه بندازد وبه جمع وبلاگ نویسان بپیوندد و اگر خواست نوعی از روزنامه نگاری را تجربه کند. برای فهم اینکه خبرنگاری شهروندی چیست؟ ضرورت آن کدام است؟ چه نقشی دارد ؟ وظیفه اش چیست؟ چشم انداز فرا روی آن چیست؟ ابتدا بایستی از پیشکسوتان، روزنامه نگاران و مطبوعات سنتی شروع کرد، به راه پر فراز ونشیب طی شد ه در نزدیک به سه سده نظر افکند و بر برخی از مهمترین حوادثی که در پنج دهه اخیر تاثیرات عمیق بجا گذاشته اند مکث کرد.

بهر حال بخش قابل توجهی از این نسل جدید “روزنامه نگاران” نه تحصیلاتی در روزنامه نگاری دارند و نه عضو ارگانی هستند. گفته مشهوری است که در وب هرکس بین ده پانزده نفر بسیار مشهور است. باوجود این از میان لشگر این روزنامه نگاران نو ظهور هر روز تعدادی بیرون میآید که به جذب بخشی از مخاطبین رسانه های سنتی موفق میشوند، زیرا که در این عرصه آرمانگرائی نقش عمده ای دارد و آرمانگرائی کار ایمان، شور وشوق و فداکاریست و اینها در انحصار نهاد خاصی نیست. شعار این نسل اینست که هر چیزرا که با شدت کافی بخواهی و بدان با تمام وجود دل ببندی و با انظباط و سخت کار بکنی موفق می شوی!

روزنامه نگارکیست؟ وظیفه او چیست؟

روزنامه نگاری حرفه ایست بسیار متفاوت و متمایز از حرفه های دیگر. روزنامه نگار همانند هر کس دیگر غم نان دارد اما حرفه اش مستلزم آرمان گرایی و پایبندی راسخ به جستجوی حقیقت و احساس مسئولیت سنگین اجتماعی است. حرفه ای که وظیفه اش کشف حقیقت و آگاه ساختن مردم به مخاطرات پیش روی و برملا کردن سوء استفاده ها و دروغ های مقتدرین است، نه تنها چشم اندازگشایش مادی را وعده نمی دهد بلکه آکنده ازمخاطرات محتمل بسیار برای خبرنگار و خانواده اش است.

پولیتزر، یکی از اسطوره های مطبوعات، هدف اساسی روزنامه نگاری را نظارت بر سیاستها و اقدامات دولت و زیر سوال بردن روایت رسمی و کشف آن چیزی میداند که گزارش رسمی استتارش میکند.
وظیفه روزنامه نگار این نیست که نگران عواقب افشای حقیقت باشد به شرط آنکه واقعیت را با وجدان و عادلانه بنویسند، زیرا که در دراز مدت هیچ چیز خطرناک تر از رواج دروغ نیست، حقیقت انسانها را آزاد می کند.

درعرصه رسانه هم همانند عرصه های دیگرسیر تحولات منافع متنوع و متضاد را شکل داد و در پی آمد آن صورتبندی درک های متفاوت از ماهیت روزنامه نگاری و رسالت آن را پدید آورد. اینجا نیز ظاهر معصوم صورتبندیهای گونان کمترنِیَّت باطنی مدفعانش را بر ملا میکند. بهر تقدیر اشاره به چند نکته عمده اجتناب ناپذیر است.

“خبرنگاری بیطرف” و “خبرنگاری متعهد”

در اوایل قرن نوزدهم که احزاب سیاسی بموازات چاپخانه های عظیم بسرعت توسعه یافتند ، روزنامه نگاری کم وبیش به شاخه ای از سیستم احزاب تبدیل شد، وآنجا که تشکیل حزب سد میشد بخشی از وظایف حزب را عهده دارشد، بهر تقدیر برای بی طرفی یا پایبندی مطلق به “بگذار واقعیت ها خود سخن گویند” جای بسیار اندکی باقی ماند.

مدعای روزنامه نگاری سنتی یا بیطرف اینست که آنان برای پیگیری واقعیت ها وکشف حقیقت نظرات شخصی اشان را کنار میگذارند – همانطور که قاضی بایستی در دادگاه باورهای شخصی اش را کنار گذاشته وفقط بر پایه قانون و شواهد حکم کند – آنها معتقندند که این رویه حصول به نتایج اساسی تر و معتبرتری را میسر می سازد .
اینان میگویند به محض اینکه نویسنده مفروضات ذهنی و معیارهای سیاسی اش را برملا کند ناگزیر واقعیت هائیرا حذف و یا کم اهمیت جلوه میدهد یا بحث را درچارچوبی طرح میکند که تائیدی برای باورها یش باشد. زیرا که طبیعت انسان محق بودن را وسوسه می کند، زیرا که باورها سخت جانند و هیچکس نمی خواهد اعتقاداتش سخیف جلوه کند. اینان میگویند خبرنگارکارش این نیست که به خوانندگان بگوید چه فکر می کند، یا به آنها بگوید که چگونه باید فکر کنند، بلکه بایستی به آنها آنچه را که باید بدانند بگوید تا خود تصمیم بگیرند.

از منظر خبرنگاری متعهد بحث بر سرتمایز بین روزنامه نگارانی که نظر دارند و کسانی که ندارند نیست، زیرا همه نظر دارند اما یکی مفروضات ذهنی و معتقدات سیاسی خود را فاش می کند و دیگری پنهان می کند. هیچ دلیلی وجود ندارد که گزارشگرانی که نظرات خود را پنهان می کنند کمتر از کسانی که نظرات خود را آشکار میکنند بنا به طبیعت انسان به دستکاری گزارش وسوسه شوند. اگرقرار بر وسوسه باشد ، آنکه دیدگاه های شخصی اش پنهان نگه داشته امکان می یابد تا راحتتر گزارش خود را دستکاری کند زیرا خواننده از آن نظرات پنهان وی بی اطلاع است و بنابراین نمی تواند متوجه بشود. علاوه بر این ، هر گونه روزنامه نگاری شکلی از کنشگری است. هر انتخاب وی لزوماً ازبسیاری مفروضات ذهنی – فرهنگی ، سیاسی یا ملی سرچشمه میگیرد وبه منافع یک جناح یا جناح دیگرخدمت می کند.

به باور گلن گرینوالد مفسر سیاسی، وکیل، ستون‌نویس، بلاگر و مؤلف آمریکایی که بخاطرفعالیت اش در ارتباط با افشاگری اسنودن به کسب جایزه پولییتزر نائل آمد میگوید : “در نهایت ، تنها معیار واقعی روزنامه نگاری که به حساب میآید ، درستی و قابل اعتماد بودن گزارش است. روزنامه نگاری که از ابراز هر عقیده ای هراس دارد، معمولاً از اظهارصریح آنچه درست است طفره میرود و گزارش بجای ” فلانکس مدعی فلانچیز است و این نادرست است” به ” فلانکس مدعی فلانچیز است” تقلیل مییابد.

از اینکه “شکنجه”را با نام واقعی آن “شکنجه” بنامند واهمه دارند زیرا که مقامات خواستارتلطیف شده اند. یک ادعای واقعی قابل اثبات را با مدعائی دروغ یکسان نشان میدهند، روزنامه نگاری را از شور و نشاط و روح آن تهی می کنند.

شخصاً فکر می کنم که افشای صادقانه معیارهای ذهنی و نه پنهان کردن آن، روزنامه نگاری صادقانه و قابل اعتمادی پی میریزد. در حقیقت، من هدف روزنامه نگاری را یک مأموریت دوگانه می دانم: به مردم اطلاعات حیاتی وصحیح دادن و توانایی منحصر به فرد آن در نقد اقتدارازموضع مخالف. هر قانون نانوشته ای که با هر یک از این دوجنبه تداخل داشته باشد ، قوانینی است که من ضد روزنامه نگاری واقعی می دانم و باید نادیده گرفته شود.”

“خبرنگاران به پیوست یا تحت الحمایه”

پس از 9 سپتامبر دولت جورج بوش با گذراندن قوانینی که دغلکارانه ” اقدام میهنی” اش نامید، حمله همه جانبه ای علیه رسانه ها سازمان داده شد که تاثیرات عمیقی بدنبال داشت. بموازات این اقدامات سیاست جدیدی در قبال گزارش اخبار جنگ در پیش گرفته شد که تاثیر ماندگاری در تخریب رسانه ها بجا گذاشت، همراه با نظامیان خبرنگارانی دستچین و اعزام میشد که حوادث را از دریچه چشم نظامیان روایت بکنند، جهانیان با نوع جدیدی از فعالیت روزنگاری آشنا شدند که از دیر باز نوع غالب روزنامه نگاری برای ما شهروندان دیکتاتوری ها بود، که “خبرنگاران به پیوست” یا “خبرنگاران تحت الحمایه” نام گرفت. نظامیان میگفتند : ما می خواهیم در جنگ تبلیغاتی پیروز شویم، که جزء مهمی از جنگ است. بدینجهت می خواهیم بر حوزه اطلاعات مسلط باشیم.
جنگی که با دروغ های بزرگ و جعلیات راه اندازی شد با بمباران اذهان عامه با دروغ های بیشتر تداوم یافت، که پس از نزدیک به دو دهه همچنان مردم آمریکا و بخش مهمی از مردم دنیا تاوان سنگین آن را میپردازند.

سالها بعد چارلز لینچ یکی از این دسته روزنامه نگاران درمورد آن سالها گفت : “ما به بازوی تبلیغاتی دولت تبدیل شده بودیم. در آغاز سانسور هدایت امان می کرد. بعد از مدت کوتاهی به خود سانسوری خوکردیم. دیگر به زائده ای بدل شده بودیم. تاوان به پیوست بودن این بود که حقیقت جنگ را نه در کلییت و پیچیدگی اش بلکه از دریچه تنگ و کج وکوله روایت کنیم”

البته خسران و ویرانگری “خبرنگاران به پیوست” بسیارعمیقتر بود : 2 روز پس از حمله به عراق ، گروهی روزنامه نگار، ایگناتیوس و دوستانش، با اتومبیل اجاره ای از جنوب وارد عراق شدند. بدون محافظت نظامیان، به سفری بسیار پرخطرراهی شدند، اما در آن سفر کوتاه آنها چیزی را دیدند که “روزنامه نگاران به پیوست” در گشت طولانی خود ندیدند: اینكه مردم محلی برای شورش مسلحانه علیه نیروهای آمریكایی آماده می شوند … هفته ها بعد ، دو ماه پس از شروع جنگ ، بوش بر بالای ناو هواپیمابرپیروزی آمریکا وخاتمه جنگ را اعلام کرد. اما همه دنیا بزودی در یافتند جنگی که بوش اختتام اش را اعلام کرد تازه دارد شروع میشود و پس از نزدیک به دو دهه آمریکا همچنان تلاش میکند که لنگ لنگان از باتلاق عراق بیرون بیآید و ابعاد فزاینده خسران و ویرانی عظیم آن هر روز بیشتر نمایان میشود.

توسعه و مشکلات آن

پولیتزرمیگوید : “جمهوری ما و روزنامه هایش یا با هم اوج می گیرند یا با هم سقوط می کنند. مطبوعاتی که بر حقوق مردم وقوف دارند و آنرا با ذکاوت بکار می بندد، فارغ از منافع شخصی، مستقل، متعهد به خدمات عمومی هستند، می توانند حافظ فضیلت عمومی باشند. در غیاب این فضائل هر حکومتی مستعد دغلکاری و سوء استفاده از قدرت است، از طرف دیگر مطبوعاتی وحشتزده، پیرومنافع شخصی، عوام فریب با گذشت زمان انسان های همانند خود را تولید می کند. آینده بدست نسلی از روزنامه نگاران رقم خواهد خورد، قدرتی که آینده جمهوری را شکل خواهد داد.”

پیش بینی داهیانه پولیتزر تحقق یافت : زمامداران “دغلکار و سوء استفاده گر” بطور فزاینده تعادل قوا را بر هم زدند، برقدرت بیشتر و بیشتری چنگ انداختند، نهادهای مدنی و کنترل و حسابرسی را از کار انداختند و “مطبوعاتی وحشتزده، پیرومنافع شخصی” را آنقدر که می توانستند گسترش دادند.

گلن گرینوالد میگوید : ” علت سقوط اعتبار رسانه های سنتی بیشتر از نگرانی های ایدئولوژیک ناشی از مواردی مانند کمک به دولت ایالات متحده درنشر دروغی است که برای توجیه لشگرکشی به عراق است، به طور کلی، بیعت آشکاربا قدرت سیاسی است: بیمارئی که با خوداری از گزارش هرگونه اظهارنظرصریح وروشن درباره سخنان و عملکرد مقامات سیاسی از ترس اینکه شخص به جانبداری متهم شود شدت گرفت.”

گلن گرینوالد همچنین ناسیونالیسمی را که به کار رهبران پوپولیست می آید و از اینرو بطور سیستماتیک ترویج و فضا را مسموم میسازند را نیز با شجاعت نقد میکند : “اما من به زندگی آمریکایی های بی گناه در مقایسه با زندگی غیر آمریکایی های بی گناه اهمیت بیشتری نمی دهم و همچنین هنگام تصمیم گیری در مورد چاپ و نشر، احساس وفاداری خاصی نسبت به دولت خودم در مقایسه با دولت های دیگر ندارم.”

هیچ زمامدارتنگ نظری روزنامه نگاری که پرسش صریح طرح میکند و با جواب های نیم بند راضی نمیشود و برای گرفتن پاسخ در خور اصرار میکند را دوست ندارند. با این حال به دلیل عرف رایج در برخی از کشورهائی که در آن سنت دموکراسی ریشه دوانده، زمامداران مجبورند دندان روی جگر گذاشته به چنین پرسش های جواب دهند. زیرا که دانستن جزئی از حقوق اساسی مردم است و مردم چنین کشورهائی کم و بیش به حقوق خود واقف اند و رعایت آن را طلب می کنند. بدیهی است که زمامداران دست بسته نیستند وبرای خانه نشین کردن چنین روزنامه نگاری اقدام میکنند. ازحانب دیگر پیآمدهای ناگزیر توسعه و برخی نتایج آن نیز به این روند شتاب میدهد. به ویژه در نیم قرن گذشته ، مالکیت روزنامه ها از کسانی که خود حرفه روزنامه نگاری داشتند به سرمایه داران منتقل شد. مشکلات با بزرگ شدن نیاز به تامین منابع مالی فزونی گرفت. چگونه درآمدها را افزایش دهیم تا پرداخت هزینه های فزاینده را تأمین کنیم ؟ به سوالی کلیدی بدل شد. نیاز حیاتی رسانه ها به تامین منابع مالی از قبیل آگهی ها به پاشنه آشیل آنان بدل شد. زیرا که دولت بزرگترین سفارش دهنده آگهی است و بدینطریق وابستگی به صاحبان منابع مالی قوام گرفت .

برای زمامداران کنار آمدن با چند صاحبکار یا تحت فشار قرار دادن آنها مشگل نیست. بدینجهت است که رسانه های سنتی وظیفه ای را که پولیتزر بدرستی تعیین کرده است به درستی انجام نمی دهند. این دلیل عمده ایست به نیاز فزاینده به شبکه های اجتماعی.
هنری فارل ، که برای واشنگتن پست وبلاگ نویسی می کند، اخیراً نوشت که نشریاتی مانند نیویورک تایمز و گاردین بدلیل روابط سیاسی تنگاتنگی که با دولتها دارند انتشار برخی خبرها سد می کنند.

دلیل عمده دیگر کاهش مخاطبین و درآمدهای بخش سنتی از خصلت رقابتی روزنامه نگاری سرچشمه میگیرد : هرکس تلاش میکند زودتر از دیگران خبر را منتشر کند. در عصر دیحیتال با سرعت غیر قابل تصورحوادث و ساختار اداری سنگین بخش سنتی، دراین زمینه برای آنان شانسی متصور نیست.

آزادی مطبوعات و امنیت ملی

هوگو بلک یکی از قضات محکمه عالی قانون اساسی در جریان پرونده “اسناد پنتاگون” در توضیح رأی خود گفت:

“اولین ماده الحاقی قانون اساسی آمریکا محافظت آزادی مطبوعات را شرط حیاتی برای بقاءاصل دموکراسی می داند و اضافه می کند که مطبوعات برای خدمت به مردم است ، نه به حاكمان.

دولت از سانسور رسانه ها منع شده است تا مطبوعات این قدرت را داشته باشند که دولت را پیوسته نقد کنند. مطبوعات تحت حمایت قانون اساسی قرار دارند تا بتوانند اسرار درون دولت را فاش کنند و مردم را آگاه کنند. فقط مطبوعات آزاد و مستقل می توانند سوء استفاده ها و فساد در درون کشور را برملا کنند…. کلمه “امنیت” مفهومی مبهم و گسترده است که برای لغو آزادی بیان ومطبوعات تضمین شده قانون اساسی کافی نخواهد بود “.

امروز تنها با نوستالژی میتوان از قضات شجاع و متعهد به الزمات حرفه ای همچون هوگو بلک یاد کرد.

از روزگار محکمه “اسناد پنتاگون” به بعد تمام زمامداران آزادی مطبوعات را زیر ضرب گرفتند و در هر دوره چیز جدید و بیشتری بر تضیقات پیشین افزوده اند.

کندی با مخمصه ای که در خلیج خوکها پدید آورده بود به روزنامه نگاران فشار میآورد بخاطر “منافع ملی آمریکا” خود سانسوری در پیش بگیرند. تفاوت این دوره با بعد در اینست که هنوز نهادها مدنی نیرومندند. خود کندی بعدها در گفتگوئی با Catledge سردبیرنیورک تایمزابراز تأسف می کند “اگراطلاعات بیشتری در مورد عملیات خلیج خوک ها منتشر می کردید، می توانستید ما را از چنین اشتباه بزرگی نجات دهید.”

نیکسون علیرغم افزایش بیسابقه تضیقات مغلوب نهادهای مدنی بقدر کافی نیرومند میشود که هنوز توان حمایت از افشاء کنندگان رسوائی واتر گیت را داشت. با جورج بوش پسر محاصره آزادیهای مدنی کامل میشود دیگر”اقدام میهنی” حکم میراند که نمایندگان برای تصویب اش حتی خواندن متن را ضروری ندیند. دیگر اطلاق خائن وطن هر جا که لازم باشد مشگلی نیست، کاری که دولت اوباما با اسنودن کرد زیرا که سلف هوگو بلک که برتعریف صریح “خیانت به وطن” در متن قانون اساسی که میگوید : “اتهام “خیانت به وطن” تنها کمک به دشمن درزمان جنگ و در صورتی قابل استناد است که با شاهدت حداقل 2 نفر یا با اعتراف در صحن علنی تأیید شود.” استناد کند.

هر جا که سری بودن اسناد و اطلاعات فزونی گیرد فساد و سوء استفاده واختلاس هم بهمان اندازه افزونتر میشود.
از این پروسه بیش از هر چیز آزادی رسانه ها آسیب می بیند. از نیازهای مقابله نهادهای مدنی با زورمندی فزاینده دولت خبرنگاری شهروندی ناشی میشود و پا به عرصه مبارزه میگذارد.

خبرنگاری شهروندی

سایت “آه اخبار من” که در سئول مستقر است نمونه است از خبرنگاری شهروندی موفق. ویراستارهای این سایت روزانه کارچهل هزار نفر همکار داوطلب اش را مدیریت می کنند ، در مانیفست کوتاه آن می خوانیم “روش های سنتی جمع آوری و انتشار اخبار به شدت از واقعیت جدید تکوین خبرعقب اند. . . . به باور ما خبر چیزی است که نه تنها توسط جورج دبلیو بوش یا بیل گیتس بلکه مهمتر از آن توسط افرادی ساخته می شود که فرصت با هم فکر کردن را کسب کرده اند. خبر نوعی تفکر جمعی است. ایده ها و فکرمردم است که با شنیده شدن دنیا را دگرگون می سازد. “

طبق پژوهش اخیر مرکز تحقیقات Pew : در آمریکا دوازده میلیون بلاگر هست که یکسوم آنها کار خود را نوعی خبرنگاری تلقی میکنند. “خبرنگاری شهروندی” به سایتی اطلاق میشود که جزئی از خبرگزاریها نیست اما همچون آنان خبر و گزارش شهروندان را نشرمیدهد .
نیکلاس لَمن روزنامه‌نگار، نویسنده، متخصص رسانه‌ها و استاد ارشد دانشگاه کلمبیا میگوید : “تمام آن اظهارات ستایش آمیز پدران بنیانگذاردر مورد آزادی مطبوعات باعطف نظر به اعلامیه وجزوه نویسان گفته شده است. هر رسانه جدید مجموعه ای از شخصیت ها و فرم های خاص خود را ایجاد می کند.”

جی روزن ، استاد روزنامه نگاری دانشگاه نیویورک که حتی قبل از اینترنت نیز قهرمان برجسته “روزنامه نگاری مدنی” بود ،هنگام راه اندازی وبلاگ اش PressThink، یکی سایت های معتبر خبرنگاری شهروندی، نوشت : “من از گذراندن ایده هایم از سد سردبیران خسته شدم که مرا به عنوان روزنامه نگار حرفه ای وادار به سکوت میکنند.

روز بعد از انتخاب مجدد بوش در سال 2004 ، من در وبلاگ خود پیشنهاد کردم که حداقل برخی از سازمان های خبری خود را در موضع مخالف کاخ سفید بگذارند. من استدلال کردم مطبوعات فقط در موضع مخالفت واقعاً می توانند به حکایت گسترش فزاینده قدرت اجرایی دولت بوش بپردازند. طرح این موضوع به سادگی در اتاق خبرهای اصلی امکانپذیر نیست، زیرا که همیشه در کار محدود کردن روزنامه نگاران هستند و چه چیزی در محدوده کار روزنامه نگار هست و چه چیزی نیست را تصمیم بگیرند. اما اکنون که آماتورها در حوزه مطبوعات به حرفه ای ها پیوسته اند ، اتاق های خبر توانایی صرفنظر کردن از بحث و گفتگو دراینمورد را ندارند. “

خبرنگاری شهروندی : تجربه ترکیه

تجربه ترکیه از جوانب متعددی برای ما حائز اهمیت است. مشابهت های تاریخی و فرهنگی و در صد بالای جوانان در هر دو کشور. سن متوسط مردم ترکیه نزدیک به سی و یک سال و چهل در صد زیر بیست و پنچ سال. جمعیت کل آن کمی بالای 81 میلیون بسیار مشابه است با کشور ما، جمعیت کل کمی بالای 83 میلیون، سن متوسط کمی بالای 30 سال و 38 در صد زیر بیست و پنچ سال. مشابهت دیگر کاربرد بسیار بالای تلفن همراه، اینترنت و شبکه های اجتماعی است.
در اینجا بهیچ وجه قصد مقایسه کلی در میان نیست که تفاوت ها متعدد وپر اهمیت اند.

اگر بخواهیم شباهت های ذکر شده در بالای را با مورد دیگری تکمیل کنیم بایستی اضافه کنیم که دو کشور بر سر بزرگترین زندان خبرنگاران بودن رقابتی تنگاتنگ با هم دارند.
ترکیه بیشتر از صد کانال تلویزیون و صدها روزنامه و مجله وگاهنامه دارد و بویژه بلحاظ گستردگی شبکه های اجتماعی و دنیای مجازی بسیار غنی است در اینجا به چند مورد مهم خبرنگاری شهروندی اشاره خواهد رفت.

اما از منظر رسانه ها تجربه ترکیه برای ما درس های بسیار دارد. حزب حاکم ترکیه در مبارزه انتخاباتی شهرداری ها علیرغم اینکه تمام امکانات دولتی را بکار گرفت و 90 درصد مطبوعات و رادیو وتلویزیون را در اختیار داشت از مخالفان که تنها رسانه ارتباطی آنان با مردم شبکه اینترنت بود، در هشت کلان شهرشکست خورد.

نمونه های خبرنگاری شهروندی در ترکیه بسیار متعدد و متنوع اند در اینجا به دو نمونه بسنده می کنیم.
سایت خبرنگاری T24

یازده سال پیش این سایت به همت چند نفر از پیش کسوتان مطبوعات فعالیت اش را آغاز کرد، در شرایطی که ادامه کار در مطبوعات سنتی بسیار دشوار شده بود.

آیدین انگین، از سنگین وزن های مطبوعات و از موسسان T24 در روز اول چنین نوشت : ” در سرزمینی که به صلح بسیار نزدیک و از آن بسیار دور است. در جهانی که عربده خشونت و قلدری از ندای صلح بلندتر است، T24 در دریاهای دشواربادبان برافراشت …کاری سخت ! روزنامه نگاری گران و بودجه ما بسیارضعیف …
سابقه و تجربه حرفه ای روزنامه نگار تعیین کننده است، تیم ما بسیار جوان است….

روزنامه نگاری نیاز به لجاجت قاطر ، صبر ایوب، کار و انرژی تمام نشدنی دارد…

و اصلی ترین شرط گزارشگری: استقلال!

استقلال از هر گروه مالی وتجاری. استقلال از هر حزب ، گروه یا جنبش سیاسی، در قدرت یا مخالف …”

امروز T24 سایت بسیار عظیم متشکل از سایت های تو در تو با فعالیت متنوع، نوشتاری، ویدئو، خبرنگاری پژوهشی،پخش زنده از کانل یوتیوپ و نظایر آن …

بخش خبر و تفسیر و مقاله بیش از 100 نویسنده صاحب نام را در بر میگیرد.

بیش از 100 نویسنده دیگر بعنوان ستون نویس هفتگی همکاری میکنند و لشگری از همکاران داوطلب.

متوسط تعداد خواننده سایت بالای 50 هزار در روز است.
پنج سال پیش روشن چاکیر مجری کهنه کار تلویزیون بدلیل دشواری روزافزون کار خبرنگاری راستین به همکاری با رسانه های رسمی پایان داد و کانالی در یوتیوپ براه انداخت با تلفن همراه اش و آی پد شخصی اش به پخش زنده پرداخت در این برنامه های روزانه بیست، سی دقیقه ای حوادث جاری را تفسیر میکرد سی و پنچ سال تجربه کار خبرنگاری فعال و ارتباطات گسترده ای که طی سال های طولانی شکل گرفته بود محتوی غنی این برنامه ها را تضمین میکرد از این روی کار وی با اقبال مواجه شد. اما هدف روشن چاکیر فراتر از موفقیت فردی، نهاد سازی بود. تلاش شبانه روزی وی به بار نشست و امروز مدیاسکوب رسانه ای است الترناتیو با کادری 65 نفره که 25 نفر دراستخدام آن هستند. اگر به ذکر نمونه ای از نقش این نهاد در حیات سیاسی ترکیه نیاز باشد باید گفت علی باباجان وزیر اقتصاد پیشین و از موسسین حزب عدالت و توسعه که پس از جدائی ازآن و تشکیل حزب جدیدش زیر حملات شدید اردوغان و حزب اش بود در برنامه پخش زنده روشن چاکیر حضور یافت و طی دو ساعت به سولات وی پاسخ داد که پخش زنده و ویدئوئی این مصاحبه بیش از دو میلیون بیننده داشت.

خبرنگاری شهروندی و چشم انداز فرارو

سرعت گسترش اینترنت و افزایش کاربران و پیشرفت های تکنولوژیک حیرت انگیز است. سال 1983 هنگامی که اینترنت برای اولین بار در دسترس عموم قرار گرفت، 400 سرور در سراسر جهان وجود داشت، 25 سال بعد: بیش از 600 میلیون. بنا به داده های 2020مرکز آمار جهانی نزدیک به 59 در صد جمعیت جهان اینترنت بکار میبرند. در مقایسه با سال پیش 207 میلیون کاربر جدید به استفاده کنندگان اینترنت افزوده شد.

از جانب دیگر تحقیق مرکز تخقیقات Pew نشان میدهد تیراژ روزنامه های آمریکا با 8 درصد کاهش به پائینترین میزان 60 سال اخیر سقوط کرده است.

این رقم ها به روشنی تقاضای افزاینده ای را که خبرنگاری شهروندی بایستی تامین کند را نشان میدهد. بهترین نمونه روزنامه نگاری اصیل اینترنتی اغلب به طور تصادفی اتفاق می افتد ، زمانی که شهروندان هوشمند و کنجکاو با دسترسی به وسایل ارتباطی بطور تصادفی در لحظه وقوع حادثه در محل حضوردارند. ویدئو صحنه قتل فجیع جورج فلوید بدست پلیس ها که حهان را تکان داد نمونه برجسته ایست.

هر زمان که حوادث بزرگ به طور غیرمنتظره ای اتفاق بیفتد ، یا در مکان های دور افتاده و خطرناک ، نشراینترنتی به سازمان های خبری جا افتاده برتری دارند. اما طی زمان ، بهترین اطلاعات در مورد اینکه چه اتفاقی؟، چرا؟، چگونه؟ و به چه علت اتفاق افتاد را کماکان خبرنگاران حرفه ای عرضه می کنند و نه شهروندان. زیرا که تحلیل عمیق تر نیاز به کار جمعی منظم، فراگیری روشمند تحقیق، راستی آزمائی اطلاعات، آرشیو و پایگاه داده ها دارد. علاوه بر این مزیت و سرمایه روزنامه نگار حرفه ای شبکه ای از روابط انسانی است که طی سالیان بر اساس اعتماد متقابل شکل گرفته و به وی امکان میدهد با چند تماس اطلاعات دست اول کسب کند.

در روزگار ما با خلائی که در نتیجه تضعیف سیستماتیک رسانه های رسمی پدید آمده، که بخش مهمی ازآنها از نظر سیاسی به جناح قدرت وابسته یا تحت نفوذ آنند، که اهمیت سوانح را بدلخواه جرح و تعدیل یا حذف می کنند ، از نگرانی های مردم عادی بکلی منفصل اند، یا گفته های رسمی را بطور منفعل منعکس می کنند.
از جانب دیگر آفت اخبار جعلی که فضای دنیای مجازی را مسموم ساخته اند، خبرنگاری شهروندی بالقوه وظیفه سنگینی را بعهده دارد : پرداختن پیوسته به عرصه عمومی، به ویژه در سطح محلی ، جدا از اینکه سانحه ای غیر مترقبه اتفاق بیافتد یا نه.

کار خبرنگاری شهروندی باید کار رسانه های رسمی را تکمیل و تصحیح کنند، آنها باید مانند یک ارتش بزرگ منطقه خود را پوشش دهند، پرداختن به هر آنچه که روزنامه نگاران حرفه ای بهر دلیل بر آن چشم فرو بسته و رها کرده اند در الویت آنهاست.

دیدگاه شما؟

Your email address will not be published.