این برداشت را ایجاد نکنیم که باید خرابی عالمگیر شود تا مهدی موعود ظهور کند

جنبش سبز نشان داد که طبقه متوسط فرهنگی و اقشار پر شمار روشنفکران فقیر به مثابه پرتحرک ترین و بالفعل ترین نیروی تحول ، تغییرات اساسی را از طریق مبارزه خشونت پرهیز، نامتکی به قدرت های خارج از مرزها و وادار ساختن حکومت به التزام به قوانین خودش و حاکم کردن برداشت و تفسیری انسانی و امروزی از قانون اساسی پی می گیرند و مقاومت حکومت که به عقب نشینی جنبش از خیابان ها منجر شد، به باور من این اقشار را نه تنها از تداوم راه شان ناامید نکرده، بلکه ایمانشان را به صحت راهشان بیشتر کرده و زمینه های مناسبی هم برای جلب اقشار دیگر، بویژه طبقه کارگر و لایه های تهیدست جامعه فراهم آورده است. انتخابات ۹۲ بهترین فاکت در اثبات این مدعاست.

– آیا به نظر شما انتخابات 92  رویداد مهم و نقطه عطفی در تحولات سیاسی ایران محسوب می شود و یا همانند سایر انتخابات، نمایشی سیاسی از سوی بیت رهبری بود؟ 

۱-نه این و نه آن، هم این و هم آن! این انتخابات رویداد مهمی بود ولی بسیار زود است که آنرا نقطه عطفی در  تحولات سیاسی ایران به حساب آوریم. باید صبر کرد و دید. اگر در ادامه انتخابات، مردم موفق شوند رهبران جنبش سبز، آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد را آزاد کنند و جنبش سبز مجددا برآمد کند، می توان از نقطه عطف سخن گفت. تا آن وقت اوضاع کماکان شکننده و تغییرات در این یا آن جهت “کمی” و نه “کیفی” خواهند بود.

“نمایشی سیاسی از سوی بیت رهبری ” تبیین دقیقی نیست. ما نمی دانیم که چه مذاکراتی، بین چه کسانی و به وساطت چه آدم هایی صورت گرفت و پیش از انتخابات چه توافق هایی به عمل آمد. آنچه به نظر تا حدودی قابل قبول می رسد این است که

الف) خامنه ای تحت فشار تحریم ها، نارضایی گسترده در جامعه و حضور مقاوم و پایدار جنبش سبز، خیلی قبل از ۲۴ خرداد تصمیم به عقب نشینی گرفت و توانست این کار را با موفقیت ، آرام و بدون سراسیمگی به انجام برساند.

ب) خامنه ای همه مهندسی و مدیریت انتخابات را از طریق شورای نگهبان انجام داد و بعد از قطعی شدن لیست، اصل را بر برگزاری “سالم” و “آزادانه” انتخابات گذاشت. به عبارت دیگر هیچ یک از کسانی که از صافی شورای نگهبان گذشتند، از جمله آقای روحانی،  نه بخشی از مشکل، بلکه  جزیی از راه حل بودند. من بدون آنکه دلایل صد در صد محکمه پسندی داشته باشم، این را منطقی تر می دانم که کاندیدای اصلی خامنه ای نه ولایتی یا جلیلی بلکه روحانی بوده است. این نکنه برخلاف برداشت های تند و منفی که همه کاندیدا ها را ” سر و ته یک کرباس” دانسته، گزینش روحانی را کم اهمیت جلوه داده و همه چیز را دسیسه آخوند ها می پندارند، به این معنی است که خامنه ای – بر خلاف محاسبات و انتظار خیلی ها و از جمله من- از خود عقل،  درایت و سیاستمداری نشان داد.

ج) تکرار بیش از ۱۵۰۰ باره کلمه ” فتنه” در یک روز مذاکرات مجلس، برای همه روشن ساخت که جنبش سبز مهر و نشانش را بر تاریخ معاصر ایران کوبیده  و عقب نشینی خامنه ای و پیروزی روحانی، قبل از هر چیز بیانگر یک پیروزی بزرگ جنبش سبز بوده است.

2- از دید شما آیا تحقق تغییرات مثبت کوچک در جمهوری اسلامی امکان پذیر است؟ فکر می کنید با رأی به تغییرات کوچک، مردم همچنان خواستار تغییرات اساسی در جامعه و زندگی خود هستند و این دو مکمل یکدیگرند؟ 

اینکه ” تغییرات مثبت کوچک در ج.ا. امکان پذیر نیست” حکمی غیر منطقی – و اجازه بدهید بگویم ” غیر سیاسی” است.  جامعه ایران در جوش و خروش و در حال شدن است و ما از هر زاویه ای که نگاه بکنیم، باید/ و می توانیم تغییرات کوچک مثبت را ببینیم، امید به تغییر و پیروزی را در جامعه تقویت کنیم و این برداشت را ایجاد نکنیم که باید خرابی عالمگیر شود تا مهدی موعود ظهور کند. می گویند ” پول، پول می آورد” و می توان اضافه کرد که پیروزی هم پیروزی!

اما اینکه مردم چه می خواهند و تغییرات اساسی را چگونه می توان تعریف کرد، بحث های گسترده و عمیقی را طلب می کند. مردم متفاوتند و  خواسته های یکسانی ندارند. برای برخی آزادی های سیاسی مهمترند، اقشار دیگری تبعیض را مشکل اصلی خود می دانند ، میلیون ها نفر  مشکلشان اقتصادیست و از گرانی، تورم و سفره های خالی شکوه می کنند و اقشار پر شماری هم از ” صدور انقلاب اسلامی” ، تقابل با جهان و تلاش ماجراجویانه حکومت برای تبدیل شدن به قدرت اتمی خسته شده اند.

جنبش سبز نشان داد که طبقه متوسط فرهنگی و اقشار پر شمار روشنفکران فقیر به مثابه پرتحرک ترین و بالفعل ترین نیروی تحول ، تغییرات اساسی را از طریق مبارزه خشونت پرهیز، نامتکی به قدرت های خارج از مرزها و وادار ساختن حکومت به التزام به قوانین خودش و حاکم کردن برداشت و تفسیری انسانی و امروزی از قانون اساسی پی می گیرند و مقاومت حکومت که به عقب نشینی جنبش از خیابان ها منجر شد، به باور من این اقشار را نه تنها از تداوم راه شان ناامید نکرده، بلکه ایمانشان را به صحت راهشان بیشتر کرده و زمینه های مناسبی هم برای جلب اقشار دیگر، بویژه طبقه کارگر و لایه های تهیدست جامعه فراهم آورده است. انتخابات ۹۲ بهترین فاکت در اثبات این مدعاست.

3- با توجه به حمایت هاشمی رفسنجانی و خاتمی از حسن روحانی، وضعیت اصلاح طلبان درون حکومت در داخل ایران چگونه خواهد شد و در این شرایط اپوزیسیون سکولار- دمکرات چه موضعی را باید اتخاذ نماید؟

این سوال هم دو قسمتی است. ” وضعیت اصلاح طلبان چه خواهد شد؟” از خودشان هم بپرسید، پاسخ روشنی به شما نخواهند داد- ندارند که بدهند- به باور من سمت انکشاف روندهایی که آغاز شده اند، به مقدار زیادی به سرنوشت دولت ایتلافی روحانی و اراده خامنه ای در جهت تقویت یا زمین گیر کردن آن بستگی دارد. سرمایه شخصی روحانی در این شرکت سهامی، بسیار ناچیز است و او ناچارست با بازی با کارت دیگران، خود و دولتش را سرپا نگهدارد. به نظر می رسد که حمایت تمام قد اصلاح طلبان از دولت روحانی، گرچه مفید و موثر است، اما به هیچ وجه کافی نیست و چون در میان اصلاح طلبان هیچ اراده جدی برای به میدان آوردن مردم دیده نمی شود، می توان تصور کرد که  این بار هم همه راه ها به ” بیت” ختم می شود. اگر لطف “آقا” شامل حال دولت شود، کار و کسب اصلاح طلبان نیز رونق خواهد گرفت. و اگر نشود، در کوچه اختر مردی زندانیست که حرف های زیادی برای زدن دارد.

و اما بخش دوم سوال شما ؛ اپوزسیون جمهوریخواه چه موضعی باید اتخاذ کند. ( متوجه هستید که من به عمد “سکولار- دمکرات” را “جمهوریخواه ” ترجمه کردم تا حق به حقدار برسد!)

به گمانم پیشتر هم در اتاق فرهنگ گفتگو خدمت شما گفته بودم که راهکار ممکن و مطلوب برای جنبش جمهوریخواهی را پشتیبانی همه جانبه از مبارزه برای احیای حقوق اساسی به سرقت رفته مردم – که موسوی آنرا” اجرای بی تنازل قانون اساسی” نامیده است – برگزاری انتخابات آزاد و تغییر قانون اساسی در راستای انطباق با اعلامیه جهانی حقوق بشر می دانم و فکر می کنم که که این سه اگر بر بستر خشونت پرهیزی،  اتکا به جنبش های اجتماعی و عدم اتکا به  قدرت های خارجی پیگیری شوند، مجموعه ای موزون و دارای منطق بسیار قوی درونی را پدید می آورند که می توان آنرا تجسم ایده “اصقلاب” دانست.

 بر مبنای چنین راهکاری، الان مساله مهم پیس نهادن مجموعه ای از اقدامات تاکتیکی و کاربردی در مقابل دولت تازه تاسیس روحانی است. این کار بهتر است که به اتکای خرد جمعی مجموعه اندیشه ورزان و سیاستورزان جمهوریخواه صورت بگیرد. با این مقدمه و با قید احتیاط، فکر می کنم که سیاست ما باید تا اطلاع ثانوی، ” دیالوگ انتقادی” با دولت از یک سو و تقویت جنبش های اجتماعی مطالبه محور از سوی دیگر باشد. مضمون این دیالگ انتقادی می تواند چهار مور د اساسی زیر باشد.

الف)  ضرورت عادی سازی رابطه کشور با جهان بویژه با امریکا و اسراییل  از طریق پایان دادن بلادرنگ و یکجانبه   به پروژه سیاه، ضد ملی، غیر اقتصادی و ایران بر باد ده اتمی و تخته کردن در دکانی که از باز نگهداشتنش فقط امپریالیست های چینی و غربی، مافیای روسیه و باند های مافیایی سهیم در قدرت  بهره می برند.

ب)  کوتاه کردن دست سپاه و ارگان های امنیتی از اقتصاد، کوتاه کردن دست بیت از ثروت های ملی و سر انجام پایان دادن به تصدیگری دولت در اقتصاد و باز سازی اقتصاد رو به ویرانی کشور بر مبنای مدیریت خصوصی و کنترل اجتماعی

ج) رفع حصر از موسوی، کروبی و رهنورد و آزادی همه زندانیان سیاسی و تامین و تضمین حق فعالیت آزادانه همه نیرو های سیاسی که به عدم خشونت  ملتزمند.

د) رفع تبعیض و ستم  بویزه علیه زنان،  اقوام،  اهل تسنن، ساکنین مناطق پیرامونی، بهاییان، همجنسگرایان و  مهاجران افغان

4- اصلاح طلبان بیرون حکومت و از جمله اصلاح طلبانی که از حاکمیت به بیرون پرتاب شده و در خارج از ایران به سر می برند در شرایط سخت تصمیم گیری قرار گرفته اند؛ به نظر شما، انتخاب روحانی به معنی شکست اصلاح طلبان و اصلاح طلبی در نظام جمهوری اسلامی است؟

نه! انتخاب روحانی چهار پیروز داشته و به قول معروف این دور بازی را می توان برد- برد دانست. هم خامنه ای توانست خود را – حتی اگر موقتی هم باشد- از مخمصه برهاند و زمان بخرد ، هم جنبش سبز پیروزی اخلاقی بزرگی کسب کرده ، هم  اصلاح طلبان زرد به نوایی رسیده اند و هم مردم با قبول عملی شعار ” من هنوز یک رای دارم” توانستند، به قول حاتم قادری در یک “انتخابات خسته” امید را در میان خود احیا کنند. اینکه در آینده دورتر چه خواهد شد، باید صبر کرد و دید.

5-  در پایان اگر توضیح دیگری را لازم می دانید بعنوان اخرین پرسش  در این قسمت به آن پاسخ  دهید.

کشور ما در آستانه فروپاشی همه جانبه قرار دارد، با انتخابات ۹۲ کورسویی در انتهای تونل ظاهر شده است. ما جمهوریخواهان  که حرف میلیون ها ایرانی را می زنیم، اگر نتوانیم بر پراکندگی در صفوف خود فایق شویم و کماکان کوته اندیش و خودخواه  در پیله جاه طلبی های بدخیم خود بافته در جا بزنیم مصداق بارز ترم مذهبی “خسرالدنیا والآخره” خواهیم بود. ما برای تولید اراده سیاسی واحد به یک خانه تکانی فرهنگی- روانی جدی نیازمندیم.

منبع: ایران گلوبال

اين قسمت در حال حاضر بسته است.