مناسبات ایران و امریکا بر محور برجام

 

در سطور زیر گفتگوی کار آنلاین را با بهروز بیات در باره سیاستهای ترامپ در ارتباط با ایران، با تمرکز بر تهدیدات او برای “پاره کردن برجام”، در بافتار کلی تر مناسبات امریکا با دیگران می خوانید. بهروز بیات فیزیک پیشه و کارشناس هسته ای است که در کنار مسائل عمومی سیاسی به ویژه به تفصیل به مناقشه هسته ای میان ایران و غرب پرداخته است.

انتخاب ترامپ، اظهارات او و چهره های کانونی دیگری در دولت او در بارۀ برجام از سوئی، و از سوی دیگر اظهارات متقابل مقامات ایران و تست موشکی، مجدداً مناسبات ایران و امریکا را تنش آلوده و به یکی از موضوعات نسبتاً حاد جهانی تبدیل کرده است. لطفاً در ابتدا توضیح دهید وضع برجام و رفتار طرفهای مختلف نسبت به آن تا حال حاضر چگونه بوده است. به عبارت دیگر آیا هیچ محمل واقعی یا بهانه ای در رفتار این یا آن طرف وجود داشته است، که طرف دیگر بخواهد آن را دستاویز پاره کردن برجام یا آتش زدن آن کند، یا این که مجموعاً طرفهای برجام به تعهدات خود وفادار بوده اند؟
پیشگفتارانه در خور یادآوری است که اختلافات جمهوری اسلامی با غرب به ویژه امریکا بسیار فراتر از آن اند که به مناقشهٔ هسته ای فروکاسته شوند. با وجود اینکه غرب پشتیبان جدی رژیم شاه در ایران بود و از این روی در مراحلی از انقلاب در برابر جنبش قرار داشت، اما تجربه نشان داده است که غرب انعطاف کافی دارد که خودش را پس از پیروزی با رژیم جدید تطبیق دهد، به ویژه هنگامیکه سیستم اقتصادی و اصل مالکیت خصوصی مورد تعرض واقع نشود- امری که در جمهوری اسلامی صورت نگرفت. اما جمهوری اسلامی از آغاز برپا شدن اش با رفتار خصمانه و انعطاف ناپذیر در برابر غرب به ویژه ایالات متحده و اسرائیل شرایطی را به وجود آورده بود که امریکا را باورمند کرده بود که باید به تغییر رژیم در ایران دست یازد. اما پس از ناکامی ایالات متحده در فاجعهٔ حمله به عراق این گرایش به تغییر رژیم دگرگونه شد و در وجه غالب به کوشش در تغییر رفتار جمهوری اسلامی مبدل شد.
غرب در تاکید و فراتر از آن گزافه گوئی در مورد برنامهٔ هسته ای جمهوری اسلامی دو هدف را پیگیری میکرد:‌ نخست، جلوگیری از مسلح شدن ایران به جنگافزار هسته ای و دوم دستآویزی برای تجهیز افکار عمومی و ایجاد اجماع جهانی برای تغییر رفتار رژیم ایران. از این روی هر دولتی که در امریکا زمامدار باشد در جهت تغییر رفتار جمهوری اسلامی خواهد کوشید: اوباما با ملایمت و امیدوار به گشایشی اقتصادی و سیاسی و در پی آن آمیختن با جهان که منجر به تغییر رفتار رژیم شود و جرج دبلیو بوش و اکنون دونالد ترامپ که میخواهند با شتاب و شدت بیشتر به این هدف برسند و چنانچه موفق نشوند حتی تحت شرایطی با به کاربردن نیروی نظامی در جهت تغییر رژیم عمل کنند. به گمان من این رویه ها ادامه خواهند یافت و تا حدودی مستقل از وفای به عهد ایران در برجام اند. و گرنه آنچه که شواهد عینی نشان میدهند این است که تا کنون هیچیک از دو سویِ متعهد به توافق جامع هسته ای موسوم به برجام پیمان را نشکسته است.

در انعطاف و قابلیت تطبیق امریکا، بر “عدم تعرض به سیستم اقتصادی و اصل مالکیت خصوصی” تأکید کردید. آیا سیاستهای جمهوری اسلامی در این زمینه اند که امریکا را به “تعییر رفتار” یا حتی “تغییر رژیم” جمهوری اسلامی ترغیب می کنند – که جمهوری اسلامی تعرضی به مالکیت اقتصادی و سیستم اقتصادی ندارد، یا “رفتار خصمانه و انعطاف ناپذیر” جمهوری اسلامی نسبت به امریکا و اسرائیل، به عبارتی کلیتر سیاست خارجی آن؟
انعطاف غرب در روبروئی با رژیم های نوینی که در اثر سقوط رژیم های طرفدار غرب زمام امور را در دست گرفته اند سابقه تاریخی دارد: از افریقای جنوبی تا رودزیا (زیمبابوه کنونی)، نظامیان اندونزی (دولت سوهارتو) و در دوران اخیر مصر (مبارک) و تونس و بسیاری موارد دیگر. تاریخاً و اصولاً غرب و امریکا تنها هنگامی کم یا بی انعطاف میشوند که سیستم اقتصادی مبتنی بر مالکیت خصوصی مورد تعرض قرار گیرد.
حالا چرا با این وجود غرب به ویژه امریکا ابتدا گرایش به تغییر رژیم و سپس تغییر رفتار رژیم داشته است، ناشی از کنش جمهوری اسلامی است. عدم اعتماد به نفس از یکسو و بی اعتمادی به غرب از دیگرسو رژیم انقلابی را به دشمنی با غرب سوق داد. پس از آن عداوت با غرب ابزاری برای راندن گرایشهای اسلامی معتدل از حاکمیت شد– اشغال سفارت امریکا و گروگانگیری دیپلمات ها به مثابه انقلاب دوم.
پیروِ برآورده نشدن وعده های اولیه رهبری جمهوری اسلامی و نتیجتا  زایل شدن مشروعیت اجتماعی رژیم، ستیزه جوئی با غرب و اسرائیل تحت عنوان مبارزه با «استکبار» تبدیل به ایدئولوژی جایگزینِ فرادست در جمهوری اسلامی شد. بر پا نگهداشتن این ایدئولوژی و تحرکات معطوف بدان طبیعتأ دشمنی امریکا و اسرائیل را برانگیخته است. بازداشتن امریکا و اسرائیل از اقدام نظامی بر ضد جمهوری اسلامی از یکسو انگیزهٔ برنامهٔ هسته ای شد و از دیگر سوعامل بر پا کردن و تسلیح حزب الله در بیخ گوش اسرائیل به مثابه تهدیدِ این کشورشد، اما برای روزگار اضطرار. فرستادن سپاه قدس به فراسوی مرزهای کشور تکمیل کنندهٔ این سیاست بوده است. تحریک اقلیت های شیعه در کشور های عربی را نیز میتوان بسان وسیلهٔ فشار بر متحدان مستبد و ساختاراً ناپایدار غرب در منطقه از جانب جمهوری اسلامی نامید.
بدین ترتیب عداوت پیگیر با منافع امریکا و اسرائیل در منطقه دو کشور را بر آن داشت که به سیاست هائی روی آوردند که یا به تغییر رفتار یا به تغییر رژیم منجر شوند.

 

این استدلال را مکرراً می شنویم که برجام برای مهار برنامۀ کنونی هسته ای جمهوری اسلامی مناسب است، اما برای مهار برنامۀ بعدی آن نه! آیا چنین است؟
به گمان من برجام در شرایط متعارف همهٔ راه ها را برای نظامی کردن برنامه هسته ای ایران بسته است. زیرا که برای ۱۰ و ۱۵ تا ۲۵۵ سال محدودیت های شدیدی را پذیرانده است. فراتر از این با پذیرش و اجرای پروتکل الحاقیِ قراردادِ منعِ گسترشِ جنگافزارهایِ هسته ای و پاره ای مقرراتِ دیگر برای زمانی نامحدود راه های نظامی کردن بسته شده اند. به ویژه نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی بر زنجیرهٔ پشتیبانی از استخراج تا پسمانداری اورانیوم برای مدت ۲۵ سال راه را برای هرگونه سوء استفاده فرضی میبندد. منظور از شرایط متعارف در بالا همانا شرایطی است در حد پائین تر از تصادم شدید یا گذر از آستانه یک جنگ.

به این ترتیب می توان گفت که مخالفت ترامپ با برجام ناشی از “تمرد” جمهوری اسلامی از برجام نیست و علت و انگیزۀ پایه ای تری دارد. این انگیزه کدام است و با توجه به موضع ترامپ نسبت به روسیه و نیز شعارهای او برای “سامان داخلی” امریکا، چگونه آن را توضیح می دهید؟
بله، قطعاً میتوان گفت که مخالفت ترامپ ناشی از بدعهدی ایران در مورد برجام نیست. فزون بر آنچه در پاسخ به پرسش نخست بیان کردم، دو گونه انگیزه میتوان در گام های ترامپ انگاشت: یکم مخالفت تاریخی جمهوریخواهان و متحدانشان اسرائیل و سعود ی ها با هر گونه توافقی با ایران برای حفظ فشار بر جمهوری اسلامی در سویهٔ تغییر رژیم یا تغییر رادیکال رفتارش و دوم اجرای تعهدات اسلام ستیزانه اش در برابر آن بخش از طرفدارانش که این جنبه خارجی و اسلام ستیزی برایشان انگیزهٔ پشتیبانی بوده است. ایران عجالتاً کم هزینه ترین و ضعیف ترین حلقهٔ زنجیره کشور های اسلامی است، که درافتادن با آن، در درون امریکا نشانۀ برآورده کردن وعدهٔ اسلام ستیزی است. در عین حال این امکان را به متحدان امریکا مانند شیوخ عرب و دیگر کشور های همسویه شان می دهد که با برجستن جنبهٔ ایران ستیزانه اش روی اسلام ستیزی آن سرپوش بگذارند- یعنی برای این رژیم ها جنبهٔ ایران ستیزی اش از اهمیتی بیشتر برخوردار است.

در اظهارات مقامات امریکا نسبت به برجام 3 رویکرد متفاوت و حتی متضاد وجود دارند: 1- پاره کردن برجام، 2- بازنگری در آن، 3- رعایت اکید آن. بیائید لحظه ای رفتار جمهوری اسلامی را در اثرگذاری بر هر یک از این رویکردها نادیده بگیریم. با توجه به عقب نشینیهائی که در روزهای اخیر در برخی مواضع ترامپ دیده ایم، فکر می کنید کدام یک از این رویکردها تفوق یابد؟
به گمان من، نظر به اینکه نقض مستقیم برجام مشکلات زیادی در گسترهٔ بین المللی از جمله و به ویژه با اتحادیه اروپا ایجاد میکند، ترامپ به این مهم دست نخواهد یازید. همانگونه که در این مدت کوتاه مشاهده کرده ایم، دولت ترامپ خواهد کوشید در عرصه های دیگر فشار را به جمهوری اسلامی افزایش دهد و با نامساعد و نامطمئن کردن جو تجارت با ایران، اثرات مثبت برجام را محدود نگهدارد.

لطفاً بیشتر توضیح دهید منظور از “افزایش فشار در عرصه های دیگر” چیست و ابزارها و اثرات احتمالی آن کدام اند، مثلاً اعمال تحریمهائی در خارج از چارچوب برجام؟
هنوز نمیتوان با دقت کافی گفت که ترامپ چه سیاستی را در قبال ایران اعمال میکند. اما میتوان برایش چند رهیافت را تصور کرد: ممانعت از گسترش بازرگانی ایرانِ پسابرجام با کم کاری یا وضع تحریم های گوناگون به بهانه های واهی و واقعی معطوف به سیاست ایران در منطقه، مانند تحریم هائی که متعاقب آزمایش موشکی وضع کردند. این نوع اقدامات جوِ پسابرجام را به سوی ناامنی و بی اعتمادی به وضع موجود دگرگون میکند و مانع سرمایه گذاری های کلان در عرصهٔ گاز و نفت و دیگر بخش های مهم صنعتی میشود.
دوم، با تقویت و ارائهٔ پشتگرمی و پشتیبانی به جبههٔ مخالفان جمهوری اسلامی در منطقه مانند اسرائیل، عربستان سعودی، شیخ نشینان حاشیه خلیج فارس، شرایط را برای دخالت نظامی مستقیم شان یا تهدید به آن فراهم کنند یا به میانجی گروه های ستیزه جوی قومی در خوزستان، بلوچستان، کردستان همچون گروه های افراطی مسلحِ سرنگونی طلب مانند مجاهدین، با ایجاد آشوب جمهوری اسلامی را تحت فشار شدید قرار دهند. در هر حال چند رژیم با سابقه ای سیاه به جان هم میافتند و تاوان آن را مردم منطقه باید بپردازند.

سوم، با دخالت مستقیم ارتش ایالات متحده از طریق بمباران هوائی مراکز مهم نظامی، صنعتی و زیرساختی، کشور را سال ها به پس برانند – این رهیافت هر چند که کمتر محتمل است اما منتفی نیست.
آنچه که به احتمال بسیار زیاد انجام نخواهد شد اشغال ایران است. افراطیون رژیم با علم به این امر که سیادتشان مستقیماً به خطر نمیافتد ممکن است دست به ماجراجوئی های بزنند که منجر به جنگ و نتیجه اش ویرانی ایران خواهد بود.

راستی، آیا برجام از روشنی کامل برخوردار است، به نحوی که مورد تعبیرهای متفاوتی از وظایف طرفهای آن نباشد؟
برجام در مجموع خوب تهیه شده است، اما پشت هر متن سیاسی تمایل سیاسی طرف های درگیر نیز نهفته است. به عبارت دیگرهیچ متنی وجود ندارد که قابل تعبیر و تفسیر نباشد. در ضمن باید در نظر داشت که ترامپ تا چه اندازه حاضر است به قرارداد های بین المللی احترام بگذارد. آنچه که تا کنون اظهار کرده است دلالت بر اعمال زور عریان دارد و رفتار مشخص اش تا کنون امیدوار کننده نیست ـ برای نمونه برخوردش با قانون اساسی امریکا، قوه قضائیه و رسانه های این کشور در داخل و ساختن دیوار در مرز مکزیک و به هزینه این کشور یا بیاناتش در مورد ضرورت گسترش زرادخانه های هسته ای که ناقض قرارداد منع گسترش جنگافزارهای هسته ای (NPT) است.

با توجه به موضع ترامپ خاصه در دو مورد محیط زیست و ناتو، که وجوه اختلاف حساس او با اروپایند، فکر نمی کنید این امکان هست که اروپا بر سر ایران با ترامپ معامله کند؟
به باور من ابعاد زیان و ضایعه ای که میتواند در اثر اعمال سیاست ترامپ در اروپا و جهان متوجه اتحادیه اروپا باشد، در سنجش با مورد ایران بسیار گسترده تر است. از این روی ایران به تنهائی نمیتواند برای وجه المصالحه قرار گرفتن کافی باشد، مگر بر سر دادوستدی کلان که تصورِ چند و چون اجزاء اش مشکل است. من چنین امری را بعید میدانم اما بر این گمان هم نیستم که اروپا الزاماً در حالت اضطرار پشت ایران بایستد.

قدری هم بر نقش احتمالی روسیه [و چین] مکث داشته باشیم. حسن نظر ترامپ نسبت به روسیه چه وزنی می تواند در پیشگیری از لغو برجام و نهایتاً توسل به “گزینۀ” نظامی داشته باشد؟ در زمان اوباما گاه صحبت از “معاملۀ بزرگ” بین ایران و امریکا می شد. اکنون، در زمان ترامپ، موضوع معاملۀ بزرگ امریکا و روسیه به میان می آید. “ورقهای”ایران برای یک بازی نسبتاً دوجانبه با روسیه کدام اند؟
نخست روسیه: محافل راست افراطی در امریکا با «انترناسیونالیسم» با هر عنوانی حتی اگر جهانی شدن سرمایه داری باشد، دشمنی میورزند. روسیهٔ پوتینِ روی آورده به ملی گرائی میتواند متحدی برای آن ها تلقی شود.
در عرصهٔ اقتصادی روسیه تقریبا توان هیچگونه رقابتی با امریکا را ندارد، مگر تا حدودی در بازار جنگافزار. رقابت آنان در سپهر ژئوپلیتیک است که در برگیرنده ایران نیز هست. از سوی دیگر هم ترامپ و هم پوتین که هر دو ظاهراً شخصیتی اقتدارگرا دارند، همراه با دیگر جریانات راست افراطی علاقه به ناپایدار کردن اتحادیه اروپا به عنوان مدلی فراملیتی و دمکراتیک دارند، به امید اینکه توسط رژیم های اقتدارگرا یا به عبارت دیگر دموکراسی های غیر لیبرال جایگزین شوند مانند مجارستان، لهستان و ترکیه. همکاری میان این دو ابرقدرت هسته ای میتواند تحت شرایطی کمک کند به خاموش ماندن روسیه در مورد پیشبرد سیاست مبتنی بر اعمال زور در جهان.
اما نزدیکی با روسیه چند مانع اساسی در سر راه خود دارد: یکم، دشمنی با شوروی و پس از آن باروسیه جزء شکل دهندهٔ سیاست جریانات تعیین کننده از دوحزب مسلط در امریکا بوده است که غلبه بر آن آسان نخواهد بود و دوم اینکه این خصومت توجیه کنندهٔ وجود ناتو بعنوان ابزاری مهم برای پیشبرد سیاست امریکا در اروپا و فراتر بوده است. ترامپ میخواهد بودجهٔ نظامی خود و متحدانش را در ناتو افزایش دهد و برای توجیه این کار نیاز به وجود یک تهدید جدی دارد. دوستی با روسیه این توجیه را ناممکن میکند.
حال چنانچه نزدیکی ای میان امریکای ترامپ و روسیه پوتین صورت پذیرد به نظر می آید که در وهلهٔ نخست متوجه چین به عنوان رقیب اقتصادی کنونی و ابرقدرت آینده جهان و پس از آن معطوف به اروپا باشد. اتحاد میان امریکا و روسیه برای نابودی داعش البته مثلا در سوریه تبعاتی دارد که میتوانند با پذیرش ابقاء موقت بشاراسد تا حدودی به نفع جمهوری اسلامی تلقی شوند. این همکاری شاید بتواند در جهت آشوب زدائی از خاورمیانه مؤثر باشد.
چنانچه روابط امریکا با روسیه واقعاً به شیوه ای پاینده –که چندان محتمل نیست ـ به گرمی بگراید، جمهوری اسلامی اهمیتش را برای روسیه از دست میدهد و از یک تکیه گاه هر چند هم لرزان محروم خواهد شد. تنها راهِ جمهوری اسلامی برای عبور از مخمصه ای که خود در ایجادش سهمی بسزا داشته است تغییر رفتار میماند. فشار امریکا بر جمهوری اسلامی نیز الزامأ از مسیر برجام نمیگذرد، بلکه با توجه به اینکه هدف ترامپ تأمین منافع امریکا با استفاده از زور و نیروی قهریه اش است، میتواند بهانه ای برای اعمال فشار به جمهوری اسلامی فراهم کند.
در مورد چین هم به دو دلیل، نخست درهمتنیدگی اقتصادیش با غرب و امریکا و دوم دور بودنش از خاورمیانه و از اینرو محدود بودن اثرمندی نظامی اش، نمیتواند به تنهائی تکیه گاهی برای جمهوری اسلامی باشد.

فکر می کنید دیدار نتانیاهو و ترامپ موازنه را تغییر دهد؟
از نگاه من دیدار این دو تن در رفتار شان نسبت به برجام چندان تاثیری نخواهد داشت، بلکه همانگونه که خبرها اشارت دارند، کوشش خواهد شد مستقل از برجام جبهه ای واحد مرکب از اسرائیل، عربستان، شیوخ امارات در همراهی با امریکا تشکیل شود که در صورت رفتار نابخردانه و ناشیانه از سوی رژیم ایران حتی بتوانند آتش جنگی را شعله ور کنند. میدانیم که درون این کشور ها نیز یک نظر واحد در مورد سود و زیان برجام وجود ندارد.
دولت راست افراطی نتانیاهو در اسرائیل و شیوخ به غایت مستبد عربستان بسان جمهوری اسلامی به دلیل های مختلف نیاز به داشتن یک دشمن خارجی برای حفظ تنش در منطقه دارند که حاکمیت جمهوری اسلامی نیز با زیاده خواهی یا ندانم کاری اش تجسم این دشمن شده است. ریاض و تل آویو پس از اینکه دریافتند که از انعقاد برجام جلوگیری نتوانند، کوشش خود را بر این متمرکز کردند که نظارت بر اجرای برجام با منتهای وسواس و سختگیری صورت گیرد و اکنون دولت ترامپ هم بدان پیوسته است.

 

صرف نظر از مقابله جوئی و تفوق پنداریهای ایدئولوژیک، انگیزۀ جمهوری اسلامی برای “آتش زدن” برجام یا نقض آن چه می تواند باشد؟
من بسیار بعید میدانم که جمهوری اسلامی به چنین اقدامی همت گمارد، زیرا که هدیه آسمانی خواهد بود برای افراط گرایان امریکا و متحدان منطقه ای اش که نه تنها هستی جمهوری اسلامی بلکه کیان کشور را دستخوش ویرانی و نابودی کنند. متأسفانه به نظر میآید که درون جمهوری اسلامی حتی میان پشتیبانان برجام، بسان علی اکبر صالحی وزیر خارجهٔ پیشین و رئیس سازمان انرژی اتمی کنونی، این توهم وجود دارد که گویا ترامپ برای جمهوری اسلامی بهتر باشد زیرا که گویا «کلینتن آسانتر میتوانست اجماع جهانی» بر ضد جمهوری اسلامی ایجاد کند.

 

صرف نظر از خودغرضی و کوته بینی این رویکرد، اما آیا واقعاً ترامپ [نسبت به کلینتون] برای ایجاد یک اجماع جهانی علیه جمهوری اسلامی، با دشواریهای بیشتری مواجه نیست؟
در اینکه هیلاری کلینتن با ارتباطات گسترده ای که با کشور ها، احزاب و شخصیت های تعیین کننده و جدی جهان داشت میتوانست آسان تر اجماعی جهانی پیرامون سیاست اش از جمله نسبت به ایران ایجاد کند، تردید نیست. اما خود روند ایجاد اجماع منجر به تعدیل و تلطیف آن میشد. مشکل اما این جاست که دولت ترامپ که مبنای کارش را بر اعمال زور گذاشته است به احتمال زیاد در بند ایجاد اجماع نخواهد بود، حتی بسیار بی توجه تر از آنچه بوشِ پسر در تدارک حمله اش به عراق به نمایش گذاشت. از اینروی پرسش اساسی این نیست که آیا ترامپ با مشکلات بیشتری برای اجماع سازی روبرو خواهد بود – که چنین است ـ بلکه این است که تا چه اندازه میتواند خودسرانه به اقدامات یک جانبه روی آورد.

 

با این ترتیب فکر می کنید سیاست مناسب برای تقویت متعادلترین رویکرد در دولت امریکا کدام است؟
دو نوع پاسخ متصور است:
یکم، آنچه که با توجه به تناسب نیرو ها در جمهوری اسلامی و تسلط افراطیگری در آن بلافاصله شدنی است: در چنین حالتی باید امیدوار باشیم که حاکمیت جمهوری اسلامی خطیر بودن اوضاع را برای خود درک کند و تحریک را با تحریک پاسخ ندهد. از رجزخوانی ها و گزافه گوئی هائی که در هر حال پایه واقعی مادی ندارند بپرهیزد، به امید اینکه دورهٔ آغازین زمامداری ترامپ سپری شود. ترامپ نظر به سیاست عوامفریبانه اش بعید نیست که برای اثبات کارآمدی و مصمم بودن در برابر طرفدارانش با شتاب به اقدامات ماجراجویانه دست زند. جمهوری اسلامی میتواند با کنترل عوامل بشدت افراطی اش به ویژه در سپاه و انتقال تصمیمگیری در سیاست منطقه ای از سپاه و نیرو های امنیتی به وزارت خارجه از عرضهٔ چنین بهانه ای جلوگیری کند.
دوم، آنچه که در دراز مدت در جهت پاسداری از منافع ملی ایران و فراتر از آن کیان کشور و ملت میتوان انتظار داشت و مطلوب است، رویگرداندن جمهوری اسلامی از ستیز با امریکا و اسرائیل، پرهیز از دخالت مخرب در بسیاری از کشور های همسایه، رفع دشمنی با همسایگانِ عربِ پیرامونِ خلیجِ فارس است. میدانیم که دولت راست افراطی نتانیاهو در اسرائیل در همدستی با پاره ای از کشور های استبدادی منطقه که بالقوه ناپایدارند، مانند عربستان سعودی که هم اکنون نیز شاید مخرب تر از جمهوری اسلامی عمل میکند، نیاز به دشمن دارند. این نیاز نباید برآورده شود. وارونه آن، شایسته است که دورنمای گسترش همکاری های همه جانبه منطقه ای، هر چند که بسیار دور مینماید، اما به عنوان بهترین راه برون رفت از این فرقه گرائی ویرانگر و آشوبگرا مدنظر گرفته شود. تجربه اروپای بلوکبندی شدهٔ دوران جنگ سرد در فراخواندن کنفرانس همکاری و امنیت میان دو سوی متخاصم در گسترش دادوستد و تأمین صلح میان طرف هائی که عداوت شان آشتی ناپذیر مینمود، آزمون گرانبهائی بود که میتواند سرمشق خاورمیانه قرار گیرد.
بدیهی است که اتخاذ سیاستی مبتنی بر تنش زدائی پیگیر و رفع دشمنی با غرب و اسرائیل و دیگر کشور های منطقه بدون دگرگونی در سیاست درونکشوری جمهوری اسلامی عملی نیست. مبنای مشروعیت رژیم جمهوری اسلامی که اکنون دشمنی با امریکا، اسرائیل و متحدان عرب امریکا تعریف میشود باید تغییر کند. پایه مشروعیت باید بدرون منتقل شود، امری که تنها از طریق گشایش سیاسی، پایانیدن سرکوب، رهائی زندانیان و محصوران سیاسی و نتیجتاً مشارکت آزادانه شهروندان در سرنوشت خود مقدور است. جمهوری اسلامی بدون مشروعیتی که از شهروندان اش نشأت گرفته باشد نیاز به مشروعیت بیرونی دارد که مایهٔ ماجراجويی است.

اين قسمت در حال حاضر بسته است.