درباره استراتژی سیاسی

اسفندیار طبری

دوست عزیز رضا با تشکر از پاسخ .

همانطور که نوشتم، من به دنبال „یک“ تئوری و کاربست آن در عمل نیستم، بلکه فکر می‌کنم ما به تئوریهای متفاوتی در عمل احتیاج داریم.(که در اینجا خطاب من به مزدک عزیز هم هست، هر چند که تذکر او را چندان نفهمیدم)

استفاده من ازتئوری بازی ها تنها به مفهوم آزمایش فکری است که تصور کنیم، که اگر این یا آن شرایط مهیا باشد، چه رفتاری ما میتوانیم داشته باشیم. ولی‌در عمل نمیتوانیم از این تئوری استفاده کنیم، زیرا همانطور که به مهدی هم نوشتم، نمیتوان به عقلانیت همه بازیگران اعتماد کرد که آیا آن ها واقعا به قواعد بازی معتقد هستند و آن را اجرا میکنند یا نه. علاوه بر این روشن نیست که اکتورها ازچه عقلانیتی استفاده میکنند، عقلانیت مذهبی، اقتصادی، اخلاقی‌، علمی‌و غیره . و یا به قول مهدی اینکه اصلا آیا عقلانیتی در کار است یا نه .

صرفا در سایه استراتژی انتخابات آزاد، من اینطور میبینم که باید مفهوم استراتژی را مشخص کنیم که منظور چیست. این درست است که تئوری بازی یک هدف کلان و استراتژی کلان ندارد، که اشاره کردم. دقیقا به همین دلیل من از این تئوری در چهارچوبی که اشاره کردم استفاده میکنم، زیرا معتقدم که به یک استراتژی کلان احتیاج نداریم، بلکه به استراتژی های متفاوت گذرا.

اما گذشته از تمام این مباحث من دو تعریف زیرین را از استراتژی میاورم و در پایان یک نتیجه گیری :

(استناد من در تئوری بازیها به „دیکسیت“ و“ نالبوف“ بازمیگردد که این تعریف را از استراتژی میدهند)

0- – برنامه کامل و همه جانبه که اکتور بداند که در شرایط متفاوت چگونه رفتار کند. اکتور بر این مبنا آزمایش فکری میکند، که اگر اکتور دیگر در چهارچوب قوأعد مشخص و پذیرفته شده رفتاری بکند، با چه رفتاری باید به او پاسخ دهد، که حدکثر فایده راا ببرد یا حداکثر زیان را به اکتور دیگر وارد کند. این مفهوم استراتژی به طور اخص در تئوری بازی است. در این رابطه داشتن تنها یک استراتژی ریسک است و میتواند به زیان یا شکست انجامد. به طور مثال در بازی „سنگ، کاغذ، قیچی“، اگر اکتور استراتژی خود را بر قیچی استوار کند ، احتمال زیاد شکست خواهد خورد ، اگر اکتور دیگر استراتژی خود را از کاغذ به سنگ تغییر دهد. اما نکته مهم این است، که اگر خود را به قاعده بازی موظف بدانیم، به طور “همزمان” نمیتوانیم بیش از یک استرتژی داشته باشیم! استفاده من از تئوری بازیها „صرفا“ در این مفهوم استراتژی است . کاربست این تیوری در سیات انگونه که در سی‌سال پیش از آن استفاده میشد ممکن نیست، به دلایل که در بالا و قبلا ذکر کرده ام. زیرا اگر اکتور از قاعده بازی منحرف شود ، که شاید نتوانیم بدانیم که این کار راا بکند یا نه، مجبوریم که در „زمان واحد“ از استراتژی متفاوتی استفاده کنیم، مثلا هم سنگ، هم کاغذ و هم آتش! اگر ما این کار را نکنیم و همچنان بر قاعده بازی بچسبیم و اکتور دیگر این کار راا بکند ، شاید بتوانیم فرمال بگوییم که ما برنده واقعی هستیم ولی‌ در عمل ، در سیاست و جامعه و حکومت ، چنین نیست!

1- – استراتژی به این مفهوم که برنامه طولانی مدت برای رسیدن به یک هدف مشخص است .این چنین استراتژی یک طرح کامل برای توصیف رفتار ما نیست (بر خلاف مفهوم نخست)

امابه عنوان توافق شاید بتوانیم به این نتیجه برسیم:

استراتژی انتخابات آزاد به مفهوم استراتژی در مفهوم دوم است. در عین حال میتوانیم در مفهوم نخست استراتژی های متفاوتی داشته باشیم ، تأ آنجا که در چهارچوب آن هدف و استراتژی کلان قابل توجیه باشد.

بدون اینکه ما در عمل تئوری بازی را به کار ببریم، که اکتور ها را با قوأد مشخصی به یکدیکر ربط دهیم، میتوانیم از مفهوم استراتژی تئوری بازی استفاده کنیم.

با سپاس

***********

نوشته بعدی: فرخ نگهدار

اين قسمت در حال حاضر بسته است.