درباره استراتژی سیاسی


رضا سیاوشی

به بابک امیرخسروی گرامی،

با پوزش از آینکه پاسخ شما دیر شد. مشکل آن بود که نوشتن پاسخی که نه سخت باشد که موجب کدورت شود، و نه ناروشن که موجب سوء برداشت ، چندان آسان نبود. از طرف دیگر پاسخ ندادن خودش نوعی عدم احترام بود. بنا براین پاسخ زیر را اگر جاهائی ناخراشیده یافتید، مشمول تسامح و بزرگواری خود قرار دهید. اما قبل از آنکه به پاسخ مورد نظر بپردازم چند جمله راجع به استراتژی انتخابات آزاد می نویسم که کانون بحث ها فراموش نشود، سپس به پاسخ مورد نظر و در انتها دوباره بر می گردم به نکاتی از مبحث استراتژی.

1

استراتژی انتخابات آزاد یک ابزار مفهومی است که نقش راهنمای اقدامات ما در مسیر گذار به دمکراسی را دارد. چیزی مانند قطب نمای مفهومی با نقش چند وجهی که راهنمای ما برای گذار مسالمت آمیز به دمکراسی با کمترین هزینه و بیشترین نتیجه و … است. بدیهی است که در این استراتژی انواع انتخابات نقش ویژه دارند. اما به هیچ وجه منظور یک انتخابات یا همه پرسی نیست، بلکه منتظم کردن کل پروسه و مسیر گذار به گرد یک محور معین است.

2

اکنون می پردازم به پاسخ مورد نظر. برای یاد آوری نگاهی به سخن اول شما و پاسخ اول من بیاندازیم. نوشته بودید:

« درشرایط کنونی پبکاربرای تامین حداقل آزادی ها:آزادی مطبوعات وقلم، آزادی احزاب و سندیکاها وتشکل های صنفی، آزادی زندانیان سیاسی ونیزتامین پیش شرط هایِ انتخابات ها درآزادی است؛ که لازمۀ آن، اضافه برتامین مطالبات بالا، لغونظارت استصوابی . . »

در پاسخ نوشتم :

« این طرح شما می تواند محور اتحاد عمل، یا پروژه اتحادعمل اکثریت آپوزیسیون باشد ، مگر آنکه بدلایلی . . . خودمان نخواهیم. اما اینجا تاکید می کنم که دست کم از منظر استراتژی انتخابات آزاد، پیشنهاد شما بعنوان یک گام یا یک مرحله از کمپین انتخابات ازاد (کمپین بعوان تجلی عملی همان استراتژی) تبیین می شود.»

اما همانگونه که پیش بینی می کردم، این پاسخ برای شما هنوز کافی نبود. شما می خواستید اول بدانید که اگر کسی با طرح شما موافقت می کند از چه منظری و با چه منظوری است. به همین دلیل چند پرسش مطرح کردید. همین جا مشکل ما شروع می شود. اگر شما با پرسش هائی که طرح کرده اید، در جستجوی نشانه هائی برای تفکیک قدیمی اصلاح طلب – برانداز هستید، این رویکرد اشکال بنیادی دارد. هر گاه با معیار سیاست ورزی مدرن و پراگماتیک و غیر ایدئولوژیک بنگریم، تنها چیزی که باید برای شما بعنوان پیشنهاد دهند یک طرح اهمیت داشته باشد،همان پذیرفتن طرح است ( البته بشرطی که دروغ و ترفند در کار نباشد). اینکه طرح شما از چه منظری یا با چه منظوری پذیرفته می شود (نیت یابی) نباید اهمیت داشته باشد. برای مثال ، در پارلمان کشورهای دمکراتیک، وقتی یک جناح سیاسی لایحه یا پروژه ای را برای تصویب به پارلمان می برد، حداکثر انتظارش از جناح رقیب آنست که به پروژه پیشنهادی اش رای مثبت بدهد. از جناح رقیب می خواهند که با هر نیتی که دارد و از هر منظری که می خواهد، به این پروژه رای مثبت دهد تا پروژه عملی شود. هیچگاه به رقیب سیاسی نمی گویند که اول بگو با چه نیتی به پروژه من رای دادی تا ببینم می توانم رای مثبت تو را قبول کنم یا نه. نشانه موفقیت در سیاست ورزی مدرن و پراگماتیک آنست که جناح رقیب را تشویق کنیم تا علی رقم نیت متفاوت یا حتی متضادش ، باز هم بر سر پروزه پیشنهادی ما با ما متحد شود. اما در مورد بالا به نظر می رسد که پذیرفته شدن طرح شما برایتان کافی نیست. نگاه شما در این مورد در مرز سیاست ورزی ایدئولوژیک قرار دارد. به ویژه که همه این ها در خلاء اتفاق نمی افتد و ما با افکار و عقاید هم نا آشنا نیستیم.

با دسته بندی سیاه و سفیدی که در ذهن شما است؛ حتی طرفداری از انتخابات ازاد برای شما براندازی بحساب می آید. با تحلیل شما، تفاوتی میان طرفداران استراتژی انتخابات ازاد، با کسانی که به جنگ مسلحانه اعتقاد دارند نیست. حتی وقتی گروه اول طرح پیشنهادی شما را طبق متن خودتان پذیرفته باشد. هنوز هر دو گروه مشمول همان قانون خودی و غیر خودی می گردند.

تابوی انتخابات آزاد

بیش از نیم قرن از زمانی که مصدق و جبهه ملی شعار انتخابات آزاد را مطرح کردند می گذرد. در این سالها چهره جهان کاملا” عوض شده. موج سوم دمکراسی آمده و رفته. جنگ سرد پایان یافته. دیوار برلین فروریخته. جهان وارد دوران تفوق دمکراسی شده است. موج چهارم دمکراسی هم فرارسیده است. اخیرا” در کشور گینه تحت نظارت بین المللی انتخابات ازاد برگزار شد. اما هیچ کدام از این اتفاقات برای شما قابل توجه نیستند. زیرا می خواهید معقول و خردمدارانه عمل کنید. اما چگونه؟ نشانه خردمداری ما کدام است؟ آنستکه از نیم قرن پیش هم عقب تر برویم و شعار انتخابات ازاد را که چندین دهه پیش تر در ایران شعار روز بوده را، امروز زودرس اعلام کنیم. و عبارت «انتخابات آزاد» را، چه بعنوان شعار روز، و چه استراتژی، تابو اعلام کنیم، و حاملین آن را برانداز بنامیم…….

خرد واژگونه

شما حاضر نیستند با کسانی که پیشنهاد بالا از طرف شما را می پذیرند، متحد، همسو، یا همراه شوید؛ گناهشان آن است که طرفدار استراتژی انتخابات آزاد هستند. اما در عوض پیگیر اتحاد با کسانی هستید که حاضر نیستند با شما متحد شوند (اصلاح طلبان حکومتی). از نظر شما تنها کسانی شایسته اند تا برای خواست هائی مانند لغو نظارت استصوابی مبارزه کنند، که خودشان مخالفت چندانی با نظارت استصوابی ندارند، (زیرا اگر لغو شود انحصار نسبی خود را در سیاست از دست می دهند.) نسخه شما برای اکثریت جوانان، از جمله جوانان سبزی که میهن خود را دوست دارند اما نظام را اصلاح پذیر نمی دانند چیست؟ حبس نفس. تنها کاری که حق دارند بکنند آنست که نفس خود را در سینه حبس کنند وگرنه از طرف شما مهر برانداز خواهند خورد. در عوض، تنها کسانی حق دارند با نظام مبارزه کنند، که از دید همین نظام مجاز به «مبارزه» باشند و از قبل اجازه نامه برای این «مبارزه» دریافت کرده باشند.

اگر تزهای شما را درست فهمیده باشم، حتی اگر بصورت ایده ال هم عملی شوند، در نهایت نتیجه اش چیزی نیست جز خارج کردن اکثریت نیروهای خواهان تغییر از صحنه سیاسی ایران، که به نفع اصلاح طلبان هم نیست. پشت آنان را خالی می کند و باعث می شود در صحنه سیاست ایران لخت و تنها بمانند و طعمه آسانی برای تندروان بدخیم شوند. در سناریوی ایده ال شما ، بجز اصلاح طلبان، بقیه باید ساکت باشند. توجه ندارید که در آنصورت حتی فشار از پائین و چانه زنی در بالا هم برای اصلاح طلبان بلاموضوع می شود. و دست خامنه ای برای تکمیل فروپاشی ایران و ایجاد تنش و جنگ در منطقه کاملا” باز می شود.

تفاوت میان دو رویکرد نسبت به «غیر خود»

در مقایسه با این رویکرد که در آن بجز اصلاح طلبان، برای هیچ نیروی سیاسی دیگری در ایران نقش مثبتی قائل نیست؛ استراتژی انتخابات آزاد برای تمام نیروها، از جمله اصلاح طلبان، و حتی نیروهای فراتر از آنها درون نظام نقش مفید تعیین کننده قائل است و جایگاه شایسته ای برای همه، بجز بیت ولایت، تبیین می کند. حتی جناح هائی که بیشتر از اصلاح طلبان از دمکراسی دور و به هسته سخت نظام نزدیک ترند نیز در پرتو استراتژی انتخابات ازاد پتانسیل پیوستن به مردم برای آینده دار شدن را می یابند. با این چشم انداز ، اتحاد بیشترین بر علیه کمترین ، اتحاد همه بر علیه خطاکار، برای گذار به دمکراسی مهیا می گردد. از روزن استراتژی انتخابات ازاد، وجود اصلاح طلبان هم به نوبه خود برای گذار مفید است. اما از دید تزهای شما، غیر اصلاح طلبان اگر وجودشان مزاحم و یا خطرناک نباشد، دست کم بیهوده است.

3

هر روزی بر عمر این نظام اضافه شود، ما به پرتگاه فروپاشی نزدیک تر می شویم. نه تنها فروپاشی سیاسی بلکه فروپاشی اجتماعی و اقتصادی، و انهدام و تجزیه کشور. این امر بر هیچ کس که خود را بخواب نزده باشد پنهان نیست. همه با ابعاد فاجعه امیز این خطر آشنائیم، با آمارهای فساد، قتل، خودکشی، اعتیاد آشنا هستیم. روند گسیختگی اجتماعی، پوک شدن نهادهای مدنی، فروپاشی اخلاق، خانواده، .. از چشم هیچ کس پنهان نیست. در میان ملل جهان هم ، نتیجه این نظام امحای جایگاه جهانی ایران ، افزایش تنش خارجی و خطر جنگ با همسایگان ، و فروکاسته شدن ایران به کشور درجه چندم با سران لمپن و دیوانه و غیر قابل اعتماد و غیر قابل پیش بینی که به هیچ اصلی بجز حفظ خود پایبند نیستند. در مقیاس تاریخی هم شاهد تخلیه تمدنی ایران، اغتشاش در هویت ملی، کم رنگ شدن یگانگی ملی، و …پوک شدن نهادهای ملی و فرسایش نهاد دولت (به معنی State ) که در حال تکمیل است. هر روز بر عمر این نظام اضافه شودا، فروپاشی عمیق تر و کامل تر غیر قابل بازگشت تر می شود. فروپاشی که امروز ده ها بار عمیق تر و غیر قابل یازگشت تر از همین 10 ، 15 سال پیش که دوم خرداد اتفاق افتاد است. فردا از امروز بدتر است.

4

«سرنوشت کشور ما امروز در گرو نتیجه مسابقه میان انتخابات آزاد و فروپاشی است. یا انتخابات آزاد زودتر به ایران می رسد و از فروپاشی جلوگیری می کند، و یا پس از فروپاشی، به ناچار باید به گرد همان پروسه «انتخابات آزاد»، آشتی ملی به وجود آورد و کشور را از درون خرابه های فروپاشی بیرون کشید.

5

گفتمان انتخابات آزاد بطور طبیعی در رقابت با گفتمان اصلاحات قرار می گیرد. اگر هدف گفتمان انتخابات آزاد عبور مسالمت آمیز با بیشترین نتیجه و کمترین هزینه از نظام ولائی و استقرار دمکراسی است، در مقابل هدف اصلاحات چنانکه در مانیفست اصلاح طلبی آقای خاتمی به روشنی خورشید بیان شده ، همانا حفظ و تعدیل همین نظام ولائی است. (جمهوری اسلامی با چهره انسانی) . این دو گفتمان خواهی نخواهی در تقابل با هم قرار می گیرند و اکسیژن یکدیگر را مصرف می کنند. در چند سال گذشته، بخصوص تحت تاثیر جنبش سبز که شعار اصلی اش رای من کو بود، ما شاهد رشد گفتمان انتخابات آزاد بخرج گفتمان اصلاحات بوده ایم، تا آنجا که نه تنها گفتمان اصلاحات را تحت تاثیر قرار داده (سخنان تاج زاده و محمدرضا خاتمی، و در خود اجا هم تز اخیر فرخ) بلکه بسیاری از اصلاح طلبان را نیز به خود جلب کرده است . از آنطرف، عبارت «اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات» از سعید حجاریان ، به اندازه کافی گویای حال گفتمان اصلاحات است. اینکه اصلاحات چگونه دوباره زنده شود ، و تا کجا بتواند خود را تکرار کند، آینده پاسخ خواهد داد. در این میان، طبیعی است که بخشی ار اصلاح طلبان (دانسته یا نادانسته) تلاش در تلفیق یا استحاله استراتژی انتخابات ازاد و تبدیل آن به همان پروژه اصلاحات نمایند. بخشی دیگر هم به زمین وسط میان این دو گفتمان بعنوان محل امنی در مقابل انتقادات از دو سو پناه برند. اما هنوز بخش سومی از اصلاح طلبان باقی می مانند که استراتژی انتخابات آزاد را نفی و انکار خود می بینند. و خود را مجبور به تقابل مستقیم با آن می دانند. همین جا ریشه واکنش های تند و بی دلیل بخشی از اصلاح طلبان به گفتمان انتخابات آزاد را می توان جستجو کرد.

6

در ایمیل های بعدی کوشش می کنم به نکاتی که دوستان دیگر از جمله فتاپور و برزین و طبری در تفسیر یا انتقاد از استراتژی انتخابات آزاد مطرح کردند پاسخ دهم. اما همین جا، چند نکته :

الف – بعضی از دوستان اصولا” وجود چیزی به نام «استراتژی» را کتمان می کنند. یا آن را تعریف ناکردنی می دانند، بعضی دیگر نیاز به استراتزی واحد را قبول ندارند. به نظر من هر دو اشتباه می کنند. اولا” می توان ثابت کرد که چیزی به نام استراتژی با مفهوم معین و قابل فهم و قابل انتقال بصورت قطعی وجود دارد. توهم نیست. از چند هزار سال پیش هم بصورت مدون و سیستماتیک راجع به استراتژی نوشته اند. لزوم داشتن استراتژی هم به امری بدیهی تبدیل شده است. استراتژی نقطه شروع و فرآیند تصمیم گیری برنامه ریزی شده است. دوما” استراتژی بنا بر تعریف باید واحد باشد، وگرنه نقش استراتژی ندارد. البته می توان و باید در حوزه اتاق فکر، دو یا چند استراتژی تولید کرد و آماده نگه داشت. اما در حوزه تصمیم گیری نمی توان دو استراتژی کلان داشت . به اقدامات متناقض می انجامد.

ب – بر خلاف سخن دوستمان پرزین ، استراتژی انتخابات آزاد به مفهوم واقعی و به معنی صحیح «استراتژی» وجود دارد، و قابل تبیین و توضیح و اثبات است. و در کنار استراتژی اصلاحات طلبان (که دقیقا” نمی دانم چیست)، شاید تنها استراتژی مدون و روشن از زمان انقلاب 57 باشد که به تفصیل و ضمن دها مقاله، و از طرف گرایشات مختلف توضیح داده شده است. و مدتی است که آهسته و پیوسته در حال اشاعه است. مد روز نبوده که بیاید و برود. با اینهمه، هنوز این انتقاد وارد است که در توضیح آن کاستی و کمبود وجود دارد که باید جبران شود. بخشی از این کمبود ذاتی مفاهیم حوزه استراتژی است، که به اندازه مقاهیم سیاست روزمره در دسترس نیستند.

ج – استراتژی انتخابات آزاد یک ابزار مفهومی است که نقش راهنمای اقدامات ما در مسیر گذار را دارد. چیزی مانند قطب نمای مفهومی با نقش چند وجهی که راهنمای ما برای گذار مسالمت آمیز با کمترین هزینه و بیشترین نتیجه … است. منظور از استراتژی انتخابات ازاد به هیچ وجه یک انتخابات یا همه پرسی نیست. بلکه منتظم کردن کل پروسه و مسیر گذار به گرد یک محور معین است.

د – اسفندیار طبری در تعریفش هدف استراتژیک را با خود استراتژی ادغام کرده ، شاید تشابه اسمی میان هدف و راهبرد ، این چنین تلفیقی را القاء کرده باشد. اما هدف استراتژیک می توانست نام دیگری داشته باشد، و هنوز نام این راهبرد همان استراتژی انتخابات ازاد باشد. توضیح بیشتر لازم است.

ر – در پاسخ به انتقاد مهدی فتاپور، لازم است تاکید کنم که استراتژی انتخابات ازاد نه تنها برای یک سناریو تدوین نشده است، بلکه برای تمام فصول است. مهدی جان، اگر بنویسید که از کدام شما به نقل قول یا نوشته به این نتیجه گیری رسیده اید، شاید بتوانم بهتر توضیح دهم. یا اگر اشتباهی شده بر طرف کنم. اما اتفاقا” رویکرد اصلاحات است که تنها برای یک سناریو نوشته شده؛ . پیش شرطش پذیرفته شدن از طرف ولایت است، که به سنگ برخورد کرده است.

س – در خاتمه

دست آخر بحث مفید تر آنست که دو استراتژی متفاوت گذار در کنار هم قرار بگیرند و نسبت به هم شناخته شوند و نکات قوت و ضعفشان در مقایسه با یکدیگر آشکار شوند. و در این رقابت در حوزه نظر، نسبت به هم تکامل یابند و تکمیل شوند. اما متاسفانه تا کنون کسی حاضر نبوده خطر کند و استراتژی رقیب انتخابات آزاد را ارائه دهد. دست کم انتظار است دوستانی که خود را به مشی اصلاح طلبی نزدیک می بینند، قدم جلو بگذارند و استراتژی گذار اصلاح طلبان را در این بحث نظری نمایندگی کنند. یعنی آن را بصورت منسجم و سیستماتیک و همه جانبه ارائه نمایند (گام به گام به کجا، چگونه، کدام نمونه) . در این میان، تلاش فرخ یک گام به پیش است. با اینکه تز او را تلاشی برای استحاله استراتژی انتخابات آزاد بسمت اصلاح طلبی، یا تلفیق ایندو می بینم (البته ایرادی به این تلاش نمی تواند باشد، حق اوست)، ولی بحثی را که ارائه می کند از انسجام نسبی و منطق درونی برخوردار است. و دست کم می توان فهمید که پاسخ اش به «چه باید کرد» چیست. منظورش از «گام به گام» کدام گام ها است؟ در آن پرسش «به کجا، و چگونه»، پاسخ خود را دارد. علاوه بر آن، فرخ مسئله «مناسبات میان نیروها» را هم در کنار مفهوم توازن قوای سیاسی و اجتماعی اضافه کرده است که در جای خود به تدقیق این مبحث کمک می کند. اما پاسخ به همین پرسش ها را به زحمت بتوان از مانیفست اصلاح طلبی خاتمی، یا از کل نوشته ها و سخنان اصلاح طلبان درون و بیرون کشور، دریافت کرد. از مطول شدن نوشته عذر می خواهم.

22 می 2012

به امید بهترین ها

********

نوشته بعدی: مهدی فتاپور

اين قسمت در حال حاضر بسته است.