رای خاتمی

سنجش رای آقای خاتمی، صرفنظر از آرزوهای قلبی یا باورهای نهایی اپوزیسیون، تنها با در نظر گرفتن دو عامل پایه ای امکان پذیر است. نخست سود و زیان رفتار او با توجه به توازن نیروها در صحنه سیاسی کشور در حال حاضر و سپس بهترین، مطمئن ترین وکم هزینه ترین راه گذاراز وضعیّت استبدادی کنونی؛ به یک انتخابات آزاد.

در باره عامل نخست نگاهی کلی به نتایج انتخابات بروشنی نشان میدهد که در حال حاضر گرچه ادعای شرکت 64 در صدی رای دهندگان در انتخابات یک آمار ساختگی و کاملا بی پایه و تقلبی است. اما از سوی دیگر نیز دورنماهایی مثل  تغییرکل نظام از راه برگزاریِ یک همه پرسی «مسالمت آمیز». یا ازطریقِ «محاصرۀ مدنی» برای واداشتن رژیم به یک انتخابات یا تشکیل مجلس موسسان برای تصمیم گیری دربارۀ سرنوشت نظام وقص علی هذا، تنها یک خواب و خیال است.

شاید بتوان با کنار هم گذاشتن داده های گوناگون به یک رقم 40 درصدی مشارکت در انتخابات در شهرهای بزرگ کشور رسید. این رقم تخمینی با وجود نازضایتی های بسیار گسترده مردمی اما نشان دهنده ذهینت جامعه ای است که هنوز داده های روشنی از شکل گیری یک اکثریت قاطع در پشت تحریم اصلاح طلبان و اپوزیسیون و یا در رای دادن به حکومت، در آن به چشم نمی آید.

صرفنظر از دلایل این امر، مسلم است که کوشش برای تغییر وضع موجود در دو سو همچنان با جوشش و حدت بسیار ادامه دارد. از یکسو جناح نیرومندی در حکومت پس از انتخابات می کوشد که جمهوری اسلامی را با حذف کسانی همچون رفسنجانی و خاتمی از بدنه نظام به یک نظام توتالیترتمام عیاربرمحور آیت الله خامنه ای، مبدل کند. این گرایشی است که می خواهد ومی گوید خاتمی و رفسنجانی را درست به این اتهام که قصد براندازی نرم نظام را دارند باید محاکمه کرد. این گرایش در صورت توانایی و امکان با توسل به پایگاه هنوز منسجم خود در میان مذهبیون هوادار رژیم در فضای سیاسی کشور نه ازتاک نشان می گذارد  ونه ازتاک نشان.

 از سوی دیگر جنبش مطالباتی سبز وسیعی شامل موسوی و کروبی و دیگر نخبگان سیاسی اصلاح طلب و اپوزیسیون جمهوریخواه قرار دارند که  در تدارک مبارزات اساسی تربعدی، و چالش با شیوه زمامداری ولی فقیه، برای دستیابی به آزادی ومردمسالاری وتامین شرایط یک انتخابات واقعاً آزاد، می کوشند. در اینجاست که اشتباهی را که اصلاح طلبان در آغاز در مورد هاشمی رفسنجانی کردند، این بار فعالین جنبش سبز نباید در مورد خاتمی و هاشمی تکرار کنند. برای درک رای خاتمی باید به خاطر داشت  درشرایطی که همۀ آزادی ها ازمردم ونیروهای سیاسی، سلب شده، ایجاد فضایِ بازسیاسی، برقراری پل ها میان بخشهای مختلف جامعه و بویژه کوشش برای قطبی نکردن جامعه سیاسی میان “سفید” و “سیاه” و میانجی گری میان جنبش سبز و حکومت از طریق کسانی مثل خاتمی ، بسترضروریِ برای هراقدام علنیِ و موثر سیاسی است. ما فعلاً دراین مرحله هستیم.

تنها سود تحریم خاتمی ارضا بخش های رادیکال جنبش بود. آنهم در جامعه ای که پس از حوادث انتخابات قبلی ریاست جمهوری فرسنگ ها از پیروزی صرفا اخلاقی بر ولایت فقیه عبور کرده است.  اما زیان از دست دادن حمایت این بخش در برابر نتایج مثبت رای “باطل” او و نیز رای اعتراض آمیز رفسنجانی بسی کار آمدتر از هر تحریمی است. او با رای خود سکوئی برای برداشتن گام هایِ بعدی آفرید.

خاتمی گرچه با خون دل و دادن هزینه شخصی گزاف رای خود را به صندوق انداخت اما در رفتار او یک پیام روشن، هوشمندانه و پخته دیگر نیز بود. پیام او این بود که نقشه راه ایران بسوی دمکراسی  نه براساس آرزوهای نیروی پیشاهنگ و رادیکال جنبش سبز، نه در وانهادن کرسی ها و پل های درون نظام و نه از طریق مداخله نظامی از خارج و نه با تمکین به ولایت فقیه بلکه بر اساس باور و  پایبندی به مشی اصلاح طلبی و تغییروتحول گام به گام است. درنتیجه، هرگونه تغییروتحوّل را دردرون نظام موجودمی طلبد ودرچنین چارچوبی به پیکارسیاسی، فرهنگی، می پردازد.

نباید از یاد برد که کمتر کشوری در دنیاست که به اندازه ایرانیان در راه تغییر و تحول سیاسی، قربانی، کشته، تبعیدی، زندانی و رنج دیده در یک قرن اخیر داده باشد. اما آنچه که ما را همچنان اندر خم یک کوچه گذارده، فقدان ذهنیت تعامل، سازش و روش های گام به گام و فراهم کردن سکوها و پل هایی برای نهادی کردن دمکراسی بوده است.

اين قسمت در حال حاضر بسته است.