یمن، فرصت طلایی دیگری برای داعش و القاعده

در پی شورش اخیر حوثی ها در یمن و در دست گرفتن قدرت در شهرهای عمده این کشور و خلع قدرت سیاسی رئیس جمهور، عربستان و کشورهای هم پیمان او در حوزه خیلج فارس با حمایت پاکستان و ترکیه، دیروز به بمباران هوایی و تجاوز نظامی علیه یمن دست زدند. این اقدام آشکارا مداخله جویانه در یمن را شاید بتوان از چند جهت که در زیر به آن خواهم پرداخت مورد بررسی و تحلیل قرار داد.
رسانه ها بهانه این تجاوز و حمله همه جانبه را گسترش نفوذ جمهوری اسلامی ایران در منطقه قلمداد می کنند و بسیاری از مفسرین سیاسی و مقامات رسمی حکومت ها آن را به جنگ نیابتی میان عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران تقلیل داده و عامل اصلی این تجاوز را واکنش به توسعه قدرت شیعیان در منطقه قلمداد کرده اند در حالیکه عوامل دیگری را می‌ توان برشمرد.


القاعده و داعش

یمن در طول دو دهه اخیر یکی از امن ترین مناطق برای تعلیم عملیات تروریستی گروه‌های افراطی مسلمان بوده است. بسیاری از تروریست های وابسته به جریان القاعده و داعش تعلیمات خود را در مناطق تحت کنترل القاعده در این سرزمین دیده اند. القاعده یمن یکی از قدرتمند ترین گروه‌های تروریستی است. اولین حمله تروریستی به ناوگان ایالات متحده در اکتبر سال ۲۰۰۰ در یمن طراحی و سازماندهی شد و در بندر عدن به سرانجام رسید که در نتیجه آن حداقل ۱۷ نظامی آمریکایی جان خود را از دست دادند و چندین ده نفر دیگر از آنها به شدت مجروح شدند.
القاعده و دیگر جریان های تروریستی از خلاء قدرت حکومت مرکزی در یمن سود جسته و با کمک های همه جانبه سازمان امنیت عربستان سعودی، یمن را به یکی از مراکز اصلی تعلیم و تربیت تروریست ها مبدل کردند. در حقیقت، یمن در سال‌های گذشته یکی از کشور های اصلی صادر کننده تروریست به دیگر نقاط دنیا بوده است.


وحشت از بهار عربی، پناه به تروریسم و افراطی گری

بهار عربی و گسترش جنبش اعتراضی مردم در کشور های عربی و فروپاشی حکومت های دیکتاتوری در تونس، مصر و لیبی و گسترش آن به سوریه و بحرین و یمن و دیگر کشورها در منطقه موجبات وحشت مرتجعین حاکم بر عربستان سعودی را فراهم آورد و آنها را به فکر چاره جویی انداخت.

حکومت فاسد و فوق ارتجاعی سعودی برای انحراف امواج مبارزات مردمی در کشور های عربی که به حاشیه های امن این کشور نیز سرایت کرده بود، حرکت جدیدی را تحت لوای جنگ شیعه و سنی در منطقه سازماندهی کرد که در نتیجه آن جنبش اعتراضی و ضد دیکتاتوری در این کشورها به جنگی مذهبی و فرقه ای منحرف گردید.

سعودی ها به بهانه مقابله با گسترش نفوذ شیعیان نقش رهبری سنی ها را در این جنگ به اصطلاح فرقه ای قهرمانانه بر دوش گرفتند و جهت حرکت جنبش بهار عربی را به تقابل شیعه و سنی و به زبانی دیگر تقابل جمهوری اسلامی ایران و کل کشورهای سنی مذهب منحرف نمودند. سعودی‌ها که کنترل کامل بر سازمانهای تروریستی موجود از جمله القاعده داشتند، با ایجاد سازمانهای جدید تروریستی چون داعش به ایجاد جنگ کثیفی در کشورهای این منطقه دست زدند.

یکی از فجایع حاصل از این سیاست، سازماندهی جنگ کثیفی بود که در سوریه تحت عنوان مقابله با حکومت علویان ( شیعه ) به راه افتاد و جنبش دمکراسی خواهی و ضد دیکتاتوری مردم سوریه بر علیه بشار اسد را به جنگی خانمانسوز کشاند که در نتیجه آن بهشت موعود برای افراطیون تروریست بوجود آمد و چند صد هزار نفر از مردم بی گناه در این کشور قربانی شدند. چندین میلیون انسان مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شده و در اردوگاههایی با کمترین امکانات موجود برای زندگی سکنی گزیده و آواره و دربدر شده اند. اگر حضور و مقاومت حزب الله لبنان نبود امروز دامنه این جنگ کثیف به داخل لبنان نیز کشیده شده و میلیونها مردم این کشور را نیز قربانی کرده بود.

عربستان سعودی به کمک حکومت‌های واپسگرای عرب ساکن حاشیه خلیج فارس، مانند قطر و امارات، موفق شدند که در کشورهای لیبی ، سوریه و یمن و حتی سومالی که فاقد یک حکومت مرکزی قدرتمند هستند به سازماندهی گروههای بزرگی از جنگجویان حرفه ای اقدام کنند. جنگجویانی که برای پیشبرد اهداف سعودی‌ها از کشوری به کشور دیگر رفته و از هیچ جنایتی فرو گذار نمی‌کنند. در نتیجه، ما امروز در عراق ، سوریه و سومالی و یمن و بسیاری دیگر از کشورها شاهد جنایت هایی هستیم که در تاریخ معاصر کمتر دیده و شنیده ایم.


نقش شیعیان در این فتنه

علیرغم آنچه به شیعیان در این جنگ به ظاهر فرقه ای نسبت می دهند ، رفتار سیاسی آنها در هیچ کجا شاهدی بر این مدعا نیست که هدف اصلی آنها در منطقه جنگ میان شیعه و سنی باشد. این البته به این معنا نباید تفسیر شود که بدرفتاری و یا تبعیض در کشورها و مناطق تحت کنترل شیعیان بر علیه مردم سنی مذهب وجود ندارد اما آنها هدف خود را جنگ شیعه و سنی تعریف نکرده اند و بدنبال چنین جنگی نیز نیستند.

نیروهای سیاسی شیعه، چه حزب الله لبنان و چه جمهوری اسلامی ایران، در سوریه به کمک حکومت حزب بعث رفته اند که حکومتی سکولار است و حتی در مواردی در این کشور مناطق تحت سکونت سنی نشین ها و یا مسیحی نشین را از چنگ تروریست های داعشی بدر آورده اند. یعنی شیعیان امکان زندگی دوباره را برای مردم غیرشیعه در این مناطق فراهم آورده اند. در مناطق تحت کنترل حزب الله در لبنان نیز گزارشی از قتل عام و یا کوچ دادن غیر شیعیان باشد نبوده است.

جمهوری اسلامی ایران در مناطق اشغالی برای سالهای طولانی حامی اصلی حماس بود که در حقیقت همان شاخه اخوان المسلمین است که سنی مذهب اند. ایرانی ها در عراق نیز یکی از حامیان اصلی کردهای عراقی بوده اند که باز همه سنی مذهب اند و سنی بودن آنها مانعی برای کمک به آنها از طرف مقامات ایرانی نبوده است. به قول خود مقامات کرد عراقی، یکی از متحدین اصلی آنها در جنگ با القاعده و داعش نیروهای شیعه مذهب ایرانی هستند.

ایرانی ها حتی در کمک به ایزدی ها در عراق نیز در کنار دیگر نیروها در مقابله با داعش وارد جنگ شدند. بنابراین تعبیر جنگ سیاسی کنونی در منطقه به جنگ شیعه و سنی، نوعی شارلاتانیسم سیاسی است که مرتجعین عرب به دلایل سیاسی آن را ساخته و پرداخته اند. متاسفانه برخی از سیاسیون ناشیانه در این دام افتاده اند. بویژه سیاسیون ایرانی به دلیل مخالفت با حکومت جمهوری اسلامی ایران، در این جنگ های کثیف که حکام مرتجع سعودی به راه انداخته اند عامل اصلی وضعیت موجود را زیاده طلبی شیعیان قلمداد می کنند. بدین ترتیب، آنها در عمل به حامی مرتجعین عرب تبدیل شده و از هر دخالت تجاوزگرانه ای در سرکوب مردم منطقه حمایت می کنند.

تاسف آور است که بسیاری از ایرانیان نیز در کنار غیر ایرانی ها، چه در زمان تجاوز نیروهای عربستان در بحرین و چه در تجاوز کنونی عربستان به یمن، به دلیل مخالفت با حکومت جمهوری اسلامی ایران، به توجیه رفتار تجاوزکارانه مرتجعین عرب پرداخته اند. اینان تجاوز و سرکوب مردم منطقه را به بهانه رودررویی با گسترش نفوذ شیعیان و حکومت جمهوری اسلامی ایران توجیه کرده و می کنند.


نگاهی به ائتلاف ضد حوثی ها

نکته جالب در ائتلاف کنونی حکومت های مرتجع عرب و حامیان تجاوز نظامی به یمن در این است که همه آنها خود مستقیم و یا غیر مستقیم ازحامیان و سازماندهان اصلی تروریست ها بوده و از آنها به عنوان اهرم فشار برای پیشبرد سیاست های منطقه ای خود سود برده و می برند.

عربستان سعودی حامی اصلی القاعده و داعش در تمام طول عمر این سازمانها و اسلاف آنها بوده است. القاعده، جبهه النصره و داعش که نوزاد وحشی آنهاست، همه به کمک سازمان اطلاعات و امنیت عربستان ساخته شده و فقط با پول و کمک های مالی این کشور و دیگر مرتجعین عرب امکان ادامه حیات یافته‌اند.

پاکستان که یکی دیگر از حامیان اصلی عربستان در تجاوز نظامی اخیر به یمن است نیز در همه سالهای گذشته از حضور سازمانهای تروریستی برای پیشبرد سیاست های منطقه ای خود سود برده و آنها را در افغانستان، هند و ایران به کار گرفته است. القاعده و طالبان در تمام سالهای گذشته به طور مستقیم با سازمان امنیت ارتش پاکستان آی اس آی همکاری کرده و عامل خرابکاری و ترور در دست آنها در داخل و خارج از پاکستان بوده اند. ترور و انفجار در سالهای گذشته در هند، ترور رهبران سیاسی چون احمد شاه مسعود در افغانستان و حتی ترور خانم بوتو در پاکستان همه از جمله طرح های عملیاتی آی اس آی بوده که در سالهای گذشته به دست تروریست های طالبان و القاعده به انجام رسیده است.

ترکیه نیز که در رابطه با یمن به ایران اولتیماتم داده و حامی عملیات نظامی سعودی هاست خود حامی اصلی داعش بوده و شاهد بودیم که در عملیات اخیر آنها در کوبانی بر علیه کردها حتی مانع ورود نیروهای کرد عراقی و ترکیه برای مقابله با داعش و کمک به مردم کوبانی شد و در همان زمان بیشترین امکانات را برای تردد از طریق مرزهای خود در اختیار جنگجویان داعش قرار داده و هنوز هم می دهد. مرزهای ترکیه منطقه امن برای قاچاق و فروش نفت و تهیه نیازهای مالی، نظامی و غیر نظامی داعش بوده است. ترکیه در سالهای گذشته در عراق و سوریه از تروریست ها برای پیشبرد سیاست های منطقه ای خود سود جسته و و احتمالا در آینده در تقابل با ایران نیز از چنین امکانی سود خواهد جست.


نگرانی حکومت های مرتجع عرب از چیست

به نظر می رسد که با گسترش قدرت حوثی ها در یمن، کشورهای حامی تروریست های القاعده ای و داعشی نگران از دست دادن یکی از مناطق نفوذ و تربیت تروریست ها بوده و به هیچ عنوان حاضر نیستند که شاهد از دست دادن این امکان باشند. در حقیقت یکی از دلایل اصلی این حمله نظامی شاید علاوه بر تلاش برای خرابکاری در روند کنونی مذاکرات هسته‌ای و عادی سازی مناسبات ایران با کشورهای غربی و امریکا، نگرانی این کشور ها از انهدام گهواره تروریسم و بیرون راندن تروریست ها از این منطقه نیز باشد.


دعوای منطقه ای ایران و عربستان سعودی

جنگ اصلی عربستان سعودی نه جنگ سنی با شیعه که جنگ با ایران بر سر منافع منطقه ای است. بیشتر وحشت عربستان از عادی سازی و تنش زدایی از مناسبات ایران با امریکا و غرب است. برای آنها تفاوت چندانی نمی کند که حکومت ایران جمهوری اسلامی شیعه گرا باشد و یا یک حکومت سکولار و یا هر حکومت دیگری.

مرتجعین منطقه با بزرگنمایی خطر ایران هسته ای و گسترش شیعه انقلابی، سیاست امریکا را به گروگان گرفته اند و تا زمانی که این تنش ادامه داشته باشد از آن سود برده و امریکا را در منطقه بدنبال سیاست های کثیف منطقه ای خود می کشانند.

با سقوط صدام و قدرت گیری شیعیان در عراق و مناسبات دوستانه آنها با امریکا و ایران، مرتجعین عرب نگران آن هستند که وقتی شیعیان عراقی توانسته اند با امریکا روابط دوستانه برقرار کرده و به عنوان کشوری دوست در منطقه با امریکا همراهی کنند پس جمهوری اسلامی ایران نیز می تواند چنین مناسباتی را برقرارنماید.

پیروزی اوباما و تلاش او برای برقراری مناسبت سیاسی با ایران و نگاه مثبت او به پتانسیل موجود در تاریخ و تمدن و فرهنگ ایرانی و مردم ایران بیشتر به این وحشت مرتجعین عرب دامن زده و آنها در صددند به هر شکل ممکن از تنش زدایی در مناسبت میان دو کشور جلوگیری کنند. یکی از ابزارهای موثر آنها برای ایجاد تنش این است که در کشورهای دوست و هم پیمان ایران یعنی عراق و سوریه، از گروه های تروریستی و جنایتکار، تحت عنوان دولت اسلامی عراق و شام (داعش)، استفاده نموده و آتشی به پا سازند که ایران در آن درگیر شود.

القاعده، داعش و دیگر تروریست های مزدور کشورهای مرتجع عرب طی ماههای گذشته در سه کشور عراق و سوریه و یمن در بعضی از مناطق تحت کنترل خود مجبور به عقب نشینی شده و در آینده احتمالا مناطق بیشتری را از دست خواهند داد. اینگونه پیروزی نیروهای ضد تروریستی در منطقه به معنای قطع انگشتان کثیف سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی کشورهای مرتجع عربی و توسعه طلبان ترک و ژنرال های افراطی در آی اس آی پاکستان است که به بهانه مبارزه با تروریسم سالهاست امریکا را سر کیسه کرده اند و ظاهرا به بهانه مبارزه با تروریست ها از امریکا پول می گیرند. پاکستانی ها از یک سو به بهانه مبارزه با تروریسم هر ساله میلیاردها دلار امریکا را سر کیسه می کنند و از سوی دیگر با کمک مرتجعین عرب و به کار گرفتن تروریست ها سیاست های منطقه ای خود را به پیش می برند.

جنگ قدرت در این منطقه را نباید به جنگ شیعه و سنی کاهش داد. این جنگ میان بلوک های سیاسی قدرت برای پیشبرد سیاست های دراز مدت آنهاست. مرتجعین عرب در این نبرد متاسفانه تروریسم را به عنوان ابزار سیاسی انتخاب کرده اند. تروریسم به ابزاری در دست مرتجعین عرب در آمده که به ویرانی و کشتار در تمام منطقه انجامیده است. آنها به دنبال فرصتی مناسب برای صدور آن به کشور ما ایران نیز هستند. اقدامات حکومت ایران در مقابله با تروریسم افراطی کنونی چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت به نفع مردم ما و تمامی منطقه بوده و در خدمت صلح در این منطقه است و باید از آن دفاع کرد.

ما ایرانی ها نباید با کوته بینی، آینده یک ایران قدرتمند در منطقه را به دلیل مخالفت کنونی خود با نظام اسلامی در ایران تاخت زده و به فروکاهی قدرت ملی کشور رضایت دهیم.

ارتجاع عرب و توسعه طلبان ترکیه و افراطیون پاکستان از همه ابزارهای موجود برای پیشگیری از گسترش نفوذ ایران (و نه جمهوری اسلامی) استفاده کرده و می کنند. تروریسم القاعده ای و داعشی نیز یکی از ابزار های مهم آنها در این نبرد است که به سادگی حاضر نیستند که آنها را از دست بدهند.

خوشبختانه سیاست دولت امریکا که سالهای طولانی در این منطقه در گروگان اسرائیل، مرتجعین عرب و ژنرال های افراطی پاکستانی بود، در دوران اخیر ( اوباما – کری ) دارد مسیر جدیدی را تجربه می کند که در این راستا تجدید نظر در مناسبات سیاسی با اسراییل، جنگ با داعش، و تنش زدایی از مناسبات با ایران نوید بخش آینده بهتری در منطقه و بخصوص برای مردم و کشور ماست.

با احترام،
رضا فانی یزدی
۲۸ مارس ۲۰۱۵


**********

از همین نویسنده

**********

دیدگاه شما؟

Your email address will not be published.